تبليغاتX
hadivebnegar
 

 

يکي از مهم ترين نکته اي که در پيام امام خميني ( رضوان الله عليه ) به مناسبت شهادت دکتر مصطفي چمران بسيار مورد دقّت است اين ميباشد که حضرت امام در اين پيام فرمودند: چمران عزيز با عقيده ي پاک خالص غير وابسته به دستجات و گروههاي سياسي،و عقيده به هدف بزرگ الهي،جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم کرد.



اين دور انديشي حضرت امام به خوبي نشان داد که بيشتر حوادث تلخ زمان حيات پر برکت ايشان سر از دستجات و گروههاي سياسي در مياورد و به همين خاطر بود که دستور انحلال تنها حزب پاک، يعني حزب جمهوري اسلامي را داد تا چهره ي کثيف ديگر احزاب به خوبي نمايان شود و همچنين چهر ه ي پاک حزب جمهوري اسلامي مخدوش نشود و از همه مهمتر نفوذ برخي از افراد غير پاک به اين حزب از دلايل انحلال آن بود.



در زمان کنوني و بعد از رحلت حضرت امام تمام حوادث تلخ ازجمله: کوي دانشگاه،قتل هاي زنجيره اي،روزنامه هاي زنجيره اي،توهين عدّه اي از نمايندگان دوره ي ششم مجلس به مقام معظم رهبري ( مدظلّه العالي ) مبني بر نوشيدن جام زهر به مانند امام و... همه و همه سر از دستجات و گروههاي سياسي و احزاب در مي اورد.



حالا خواننده ي گرامي! اگه يه کم سر مبارک را بالا بياري و از بالا به حوادث اخبر و اين اغتشاشات به بهانه ي تقلّب در شمارش آرا رو نگاه کني متوجّه ميشي که همه سر از همين دستجات و گروههاي سياسي و احزاب در مي آورد!



احزاب اگر خوب هم باشند باز هم منافع خودشون رو در نظر ميگيرند نه نظام جمهموري اسلامي ايران را، تنها حزبي که به طور دقيق با نظام جمهوري اسلامي پيش ميرفت همان حزب جمهوري اسلامي بود که نماينده نظام جمهوري اسلامي بود

نظر بعدی......

وبلاگ ها و دیدگاه نامزدهای انتخاباتی

دیدگاه احمدی نژاد در مورد این رسانه ها

متاسفانه در دولت نهم لايحه اصلاح قانون مطبوعات به تصويب رسید بر اين اساس مجلس اجازه كنترل سايت ها و وبلاگ ها را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي داد تا اگر از اين وزارتخانه مجوز نگيرند، بتوان با آنها برخورد قانوني كرد.حتي دادگاهِ سايت هايي كه در وزارت ارشاد ثبت نام نكنند، دادگاه عمومي بوده و از هيات منصفه بي بهره هستند.



دیدگاه میرحسین در مورد این رسانه ها

من اعتقاد به آزادی کانال های تلویزیونی دارم، البته با نظارتی که مشکلات سیاسی یا اخلاقی به بار نیاورد . باید پس از دست یابی به فهمی درست از واقعیت های پیش روی کشور، تلاش کنیم با توجه به امتیازات نسبی، توانمندهای کشور، فرهنگ غنی اسلامي و گذشته بسیار عمیق خود، تغییرات را به نفع مصالح ملی کشور مدیریت کنیم. حفظ ارزش ها استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و استقرار عدالت از اهداف انقلاب اسلامی است . میتوان با کمک این رسانه ها بر آن دسته از هنجارهای بین المللی که ممکن است بر ضد منافع ملی ما عمل کنند، غلبه کرد. می توان به سامان دادن ارزش های جهانی متناسب با ارزش های عمومی و دینی خود پرداخت . اسلام آن گاه یک اسلام ناب است که بتواند با تحولات جهان امروز روبرو شود و با استفاده از نقاط قوت ديني و ملي در آن تاثير بگذارد . دستاوردهای این ارتباطات ایمان و اعتقاد به اسلام و حاکمیت ارزشهای دینی و ارزشهاي ملي در جامعه ماست .

دیدگاه مهدی کروبی در مورد این رسانه ها

موضع کروبی در این زمینه این است که اینترنت باید به‌طور غیر تبعیض‌آمیز در اختیار همگان باشد. اصل در دسترس بودن اطلاعات ، برای همگان مورد پیگیری خواهد بودو عدم وجود گردش آزاد اطلاعات مورد انتقاد ایشان است . ایشان در بیانیه حقوق بشر خود اعلام نمودند جامعه ما جامعه با نشاطیست که بیشترین وبلاگ نویسان را دارد .لازم به یاد آوریست که تنها گروهی که به فیلترینگface book اعتراض کردند جناح مهدی کروبی بوده و دیگر کاندید ها توجهی به این مطلب نکردند.

 

با سلام
ممنونم از اینکه به من سرزدید
خواستم در پاسخ به شما نکته ای را بگویم
ایا میدانی جامعه تک حزبی - تک صدایی در پایان به دیکتاتوری میانجامد از امام یاد کردی اری
ولی امام ان گونه که شما میگویید نبود
در زمان امام دو گروه عمده در کشور وجوداشت
جامعه روحانیت و مجمع روحانیون وهرکدام هم مسئولیتهایی داشتند اما امروز چه !!!!!!

 

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 1:45 |
 

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 1:33 |
Image of hadimeshgan

زندگي و زمانه امام محمد غزالي
 
بازخواني تفكر اسلامي در قرون طلايي تمدن اسلامي

سده‌هاي چهارم و پنجم هجري قمري را مي‌توان قرون طلايي تمدن اسلامي ناميد كه انديشوران و متفكران بنامي را در درون خود پرورش داده است كه از جمله آنها مي‌توان به امام محمد غزالي اشاره كرد كه در سده پنجم مي‌زيست. در اين نوشتار با زمانه و زندگي اين متفكر بزرگ مسلمان آشنا مي‌شويم كه تأثير شگرفي در تفكر اسلامي در آن دوره داشته است.

قرن پنجم هجري قمري كه امام محمد غزالي در آن مي‌زيست را مي‌توان دوران تثبيت علمي و عملي تصوف اسلامي به شمار آورد. عوامل متعددي در ايجاد اين ثبات، مؤثر بودند كه از ميان آنها 2 عامل، نقش مهم‌تري را ايفا مي‌كردند: يكي خانقاه‌ها و حلقه‌هاي مرادي و مريدي و ديگر، تأليفات عرفاني. گسترش خانقاه‌ها و افزايش تأليفات عرفاني بويژه در قرن پنجم، حدود تعاليم و آداب و رسوم هر يك از مشرب‌هاي عرفاني را به خوبي مشخص و با حفظ اركان و اصول آنها اين مشرب‌ها را به نسل بعد منتقل كرد.

احداث خانقاه در اين سده، رسمي عام بود و خانقاه به مكاني اطلاق مي‌شد كه صوفيان با برنامه‌هاي مشخص و منظمي در آن گرد هم مي‌آمدند و با رعايت آداب و رسوم به ذكر، تفكر و تعلّم مي‌پرداختند. زاويه، دويره و رباط از ديگر نام‌هايي بود كه به خانقاه اطلاق مي‌شد.

در اين قرن، آثار عرفاني نيز رونق بيشتري يافت و مؤلفان زيادي ظهور كردند و آثار متنوعي پديد آوردند. مهم‌ترين تحول در سير تأليفات عرفاني در اين زمان، كاربرد زبان فارسي در عرصه تاليف متون عرفاني بود. پيش از اين روزگار، آثار عرفاني به زبان عربي نوشته مي‌شد و منابع مهم و عمده عرفاني به زبان عربي بود؛ اما از اين قرن به بعد، زبان فارسي نيز براي تأليف متون عرفاني به كار گرفته شد و آثار ارزشمندي پديد آمد كه از جمله مي‌توان به كشف المحجوب هجويري، آثار خواجه عبدالله انصاري و كيمياي سعادت محمد غزالي اشاره كرد كه نقش عمده‌اي در گسترش تصوف بويژه در ميان عامه مردم داشت.

در قرن پنجم، مجادلات مذهبي به اوج خود رسيد و پيروان مذاهب مختلف فقهي و كلامي به جدال با ديگران پرداختند و براي ترويج اعتقاد خود از ابزارهاي سياسي، اقتصادي و حتي علمي و فرهنگي سود بردند. بسياري از مدارس و مراكز علمي اين دوره، مانند نظاميه‌ها بر اين اساس تأسيس شدند. نه تنها فرقه‌هاي سني و شيعي با هم جدال و نزاع داشتند، بلكه مذاهب اهل تسنن نيز با خود رقابت مي‌كردند و در پي افزايش پيروان خود بودند.

 عده زيادي از مشايخ عرفاني خواسته يا ناخواسته از اين اختلافات تأثير پذيرفتند و تمايلات و گرايش‌هاي خاص خود را بروز و ظهور مي‌دادند. آنها علاوه بر آن كه صوفي و عارف ناميده مي‌شدند، هريك عالم به علوم دين نيز به شمار مي‌آمدند و معمولا در فقه، حديث، تفسير و كلام تبحر داشتند. بررسي زندگي و آثار مشايخي مانند ابوالقاسم قشيري، خواجه عبدالله انصاري و محمد غزالي، براي نمونه مي‌تواند ما را با شخصيت كلي بيشتر مشايخ عرفاني و سيماي تصوف اسلامي در اين دوره آشنا كند.

امام‌محمد غزالي، متفكري بلند آوازه و عالمي بسيار برجسته است. وي سال 450 ق در قريه طابران طوس به دنيا آمد و پس از 55 سال عمر پرفراز و نشيب، در سال 505 ق در همين شهر چشم از جهان فرو بست . زين‌الدين ابوحامد محمد بن‌محمد‌بن‌محمد‌بن‌احمد طوسي شافعي غزالي، مشهور به حجت‌الاسلام، در سال 450 هجري قمري در طابران طوس خراسان ديده به جهان گشود.

 درباره اين كه غزالي منسوب به چيست و بايد آن را با تشديد (غزّالي) خواند يا مخفف (غزالي) اختلاف نظر وجود دارد. برخي معتقدند چون پدرش، پشم ريس بود و در بازار پشم فروشان پشم مي‌فروخت، او را غزّالي مي‌گفتند و عده‌اي بر آن اند كه غزالي، منسوب به غزاله است كه نام محلّي است و اين نسبت مكاني است.

قرون چهارم و پنجم قمري، 2 قرني است كه نويسندگان و محققان، آنها را قرون طلايي تمدن اسلامي ناميده‌اند. پس از پايان نسبي فتوحات و گسترش مرزها، مناطق پهناوري از مناطق شمالي آفريقا و جنوب اروپا تا نواحي غربي هندوستان، صحنه فعاليت‌هاي فقهي، كلامي، فلسفي و هنري، البته منازعات سياسي و خطرهاي فرقهگرايي و همچنين آغاز تهديدهاي جنگ‌هاي صليبي، ديگر شوون جوامع اسلامي را رقم مي‌زد.

 در چنين احوالي، غزالي پا به عرصه حيات نهاد. وي بر اثر تعليم و تربيت و اهتمامي كه پدرش در امر تحصيل وي داشت و نيز مجاهدت‌هاي خود در بيشتر متون فقهي، كلامي و فلسفي عصر و همچنين تجارب رازورانه، دستي آزموده داشت و مدتي نيز سمت مدرسي نظاميه بغداد را كه عالي‌ترين محل علمي ‌ فقهي زمانه بود، بر عهده گرفت.

اثر‌گذاري غزالي در تفكر اسلامي، جنبه‌هاي متعددي دارد. از اين رو، از پايگاه و جايگاه تفكراتي و عملكردي وي، تفاسير و برداشت‌هاي گوناگوني صورت گرفته است. برخي در غلو شان او معتقد بودند اگر قرار بود پيامبري ديگر مبعوث شود، غزالي چنين رسولي بود و عده‌اي از معاصران و پيشينيان، در نقطه مقابل اين گروه، در ارادت و صداقت تجربي او شك و شبهه بسيار روا داشتند. ابن رشد، فيلسوف اندلسي و كسي كه به مقابله با حملات غزالي به فلسفه برخاست، معتقد بود غزالي «با اشعري، اشعري است و با صوفي، صوفي است و با فلاسفه، فيلسوف است.»

پتروشفسكي روسي و سيدجواد طباطبايي، محقق ايراني نيز از كساني هستند كه در زمان حاضر، اخلاق و رفتار غزالي را فاقد يكدستي و اصالت مي‌دانند. يكي از دلايل اصلي اين قضاوت‌هاي كاملا متعارض، بحران سياسي اجتماعي عصر غزالي و افت و خيزهاي سياسي و ديگري تحولات روحي و خصلت ستيزه‌گري وي است.

در زمان غزالي، بحران روابط ميان نهاد سلطنت و خلافت، يكي از فرازهاي حساس خود را طي مي‌كرد و غزالي نيز مانند متفكران برجسته زمان خود نمي‌توانست بدون درگيري و جهت‌يابي بوده باشد. خصلت ستيزه‌گري و تحولات روحي وي نيز كار پژوهشگران را مشكل كرده است. او هنگام اقامت در بغداد، در دفاع از خلافت، يكي از مهم‌ترين ردّيه‌ها را بر باطني‌گري و نماينده برجسته آن، اسماعيليان نوشت و نام آن را فضائح الباطنيه يا المستظهري نهاد.

 نام دوم، برخاسته از نام خليفه زمان، المستظهر بود. وي پس از ترك بغداد، بدون آن كه دچار تمايلات باطني‌گري، از گونه تشيع و اسماعيلي شود، از افراد نزديك به رازوران شد و خود نيز متوسل به اين گروه گرديد. ستيزه‌گري و تحولات روحي غزالي در جنبه‌هاي عرفاني و معنويت و رازوري، خلاصه نمي‌شود.

وي در دوراني از زندگي خود كتاب مقاصد الفلاسفه را نوشت كه شرحي آموزشي درباره فلسفه مشاء، يعني فلسفه ارسطو و افلاطون و پيروان مسلمان وي همچون ابن‌سينا بود و اندكي بعد كتاب تهافت الفلاسفه را در مذمت فيلسوفان و ذكر برخي از ادلّه كفر آنان به رشته تحرير در آورد. كتاب مذكور، حمله‌اي شديد به فلسفه بود كه ابن رشد، بعدها با نگارش كتاب تهافت التهافت پاسخي به آن عرضه داشت.

غزالي در كتاب تهافت الفلاسفه بيان مي‌كند كه اهل فلسفه با همه عقل و ذكاوتي كه دارند منكر شرايع اند و اديان و ملل را نمي‌پذيرند. او فلاسفه را متهم مي‌كند كه به يونانيان، تشبّه مي‌كنند و تعبد به احكام عبادي را ترك مي‌گويند و دين آبا و اجدادي خويش را نمي‌پذيرند. در حالي كه غزالي در طرح اين موضوعات به فارابي و ابن سينا نظر داشته، هيچ شاهدي درباره درستي اين اتهامات در آثار آنها وجود ندارد.

بررسي آراي غزالي نشان مي‌دهد وي در نقد و بررسي ديدگاه‌هاي فلاسفه، جانب انصاف را رعايت نكرده است. او نه با استدلال، بلكه در مقام انكار در برابر فلاسفه ايستاده و موضع رد و مخالفت گرفته است. اين مواضع تند و تعصب آلود غزالي تا حدي از تدريس در نظاميه بغداد ناشي مي‌شود؛ زيرا خواجه نظام الملك براي تأسيس و بناي مدارس نظاميه2 انگيزه كرد: يكي ترويج مذهب فقهي شافعي و ديگر، اشاعه و گسترش مذهب اشعري در اصول. مواضع انكار آميز غزالي در برابر فلاسفه، تحت تأثير رابطه ناسازگار اشاعره با اهل استدلال و تعقل قرار داشته است و اين تا حد زيادي بر اعتبار علمي آراي او خدشه وارد مي‌سازد.

 اين كه ابن رشد با تأليف كتاب تهافت التهافت، كمتر از يك قرن بعد از غزالي به دفاع از فلسفه و بررسي و نقد انتقادات ابوحامد بر فلاسفه پرداخت، از آن جهت است كه ديدگاه‌هاي غزالي را مستدل و منصفانه نمي‌دانست.

غزالي همچون ارسطو، از دانشوران بلند آوازه‌اي است كه علاوه بر نوشته‌هاي اصلي خودش، با گذشت زمان، كتاب‌هاي فراوان ديگري به وي نسبت داده‌اند؛ كتاب‌هايي كه تعدادش، 6 برابر رقمي است كه خودش، دوسال پيش از مرگ در نامه‌اي كه به سنجر نوشته ياد آور شده است.

 آميختن همين آثار فراوان با كتاب‌هاي اصلي او، كار پژوهش را بر اهل تحقيق، چنان دشوار كرده كه براي شناسايي درست از نادرست، پژوهشگران را به معيار دقيق يعني ترتيب تاريخي آثار غزالي نياز افتاده است، معياري كه مي‌تواند تاريخ پيدايش هريك از آثار اصلي غزالي را روشن كند. شناخت دوران تكامل انديشه اين بزرگ استاد، تنها با وجود چنين معياري امكان پذير است و بدين وسيله، امكان دارد از چگونگي تحول بزرگي كه در زندگي پرنشيب و فراز او رخ نموده آگاه شد.

با توجه به تعدد و زيادي آثار بر جاي مانده از غزالي، مي‌توان به برخي كه داراي اهميت بيشتر يا ابعاد و جنبه‌هاي سياسي است، اشاره كرد. غزالي چند كتاب در ردّ باطني گري به رشته تحرير در آورد كه همان‌گونه كه آمد ‌ المستظهري يا فضائح الباطنيه، مهم‌ترين آنهاست. او در خاطراتش به تعداد ديگري از رسالات مرتبط با اين قضيه اشاره كرده است كه در مجموع، 5 كار را شامل مي‌شود:

 كتاب الاقتصاد في الاعتقاد كه در برگيرنده اصول اعتقادي ‌ سياسي اهل سنت است و در آن در باب امام، مسأله ترتيب و افضليت خلفا و نظاير اين مطالب بحث كرده است؛ كتاب‌هاي مقاصد الفلاسفه و تهافت الفلاسفه كه اولي، شرح فلسفه و مقاصد آن است و دومي، طعن و ردّ فلسفه. اين دو كتاب به فارسي ترجمه شده است.

 كتاب نصيحه الملوك كه كتابي جنجالي و بحث انگيز و از سياسي ترين آثار اوست. كتاب عظيم غزالي كه سر آمد آثار وي است، احياي علوم الدين كه در 4 ربع يا بخش بزرگ تنظيم شده و غزالي، خلاصه‌اي از آن را به فارسي به همراه تغييراتي با عنوان كيمياي سعادت به دست داده است كه نزد فارسي زبانان، كتابي مشهور و پر استفاده است. غزالي در كتاب احياء علوم الدين، در شمارش علوم و ارائه تقسيم بندي آنها، جايگاه سياست را مشخص كرده است.

سر انجام بايد به 2 كتاب ديگر غزالي هم اشاره كرد كه يكي همان خاطرات يا اعترافات وي به نام المنقذ من الضلال است كه در آن شرح سرگشتگي وي و همچنين چگونگي بررسي راه‌هاي معطوف به حقيقت بررسي شده و ديگري، مكاتيب فارسي وي كه در آن برخي نامه‌هاي غزالي از جمله مكتوبات وي به امرا و بزرگان سياسي آمده است.

بنابراين مي‌توان اين گونه نتيجه گيري كرد كه آثار فارسي غزالي عبارتند از: كيمياي سعادت، نصيحه الملوك و نامه‌هاي وي كه با عنوان فضائل الانام به چاپ رسيده است. آثار غزالي به زبان عربي متعدد و كثير است كه به اين صورت است:

البسيط، الوسيط، الوجيز (در فقه)، مقاصد الفلاسفه ( در فلسفه)، تهافت الفلاسفه (در كلام)، محك النظر، ميزان العمل (در منطق)، المستظهري، حجت‌الحق، الاقتصاد في الاعتقاد، قواعد العقائد، الرساله القدسيه (در كلام)، احياي علوم‌الدين (در تصوف و اخلاق)، بدايه الهدايه، المقصد الاسني، جواهر القرآن، كتاب الاربعين (در اخلاق)، الدرّه الفاخره، القسطاس المستقيم (در كلام)، ايهاالولد (در تصوف)، المنقذ من الضلال (شرح حال)، المستصفي من اصول الفقه (در فقه)، مشكاه الانوار، الجام العوام عن علم الكلام، معراج السالكين، منهاج العارفين، روضه الطالبين و عمده السالكين، رساله في السلوك، مرشد السالكين و نزهه لسالكين (در تصوف)‌.

در خاتمه مي‌توان اين گونه نتيجه گيري كرد كه زمانه غزالي، زمانه‌اي پر آشوب و فعال به لحاظ سياسي بود. اختلافات داخلي ميان سلاطين سلجوقي بويژه نزاع و اختلاف نهاد سلطنت با نهاد خلافت، يكي از اين موارد است. در اين اوضاع، غزالي بغداد را به قصد هجرت 10 ساله ترك مي‌كند، اما درگيري‌هاي وي در منازعات سياسي سبب آن شد كه برخي، اين هجرت را پيش از آن كه برايش عامل تجربي روحي قائل باشند به مسائل سياسي نسبت دهند.

 از موارد مشكل در فهم غزالي، در اصالت يا منحول بودن بخشي از كتاب نصيحه‌الملوك ، نهفته كه در آن گرايش‌هاي سياست‌نامه‌نويسي بسيار است. فعاليت باطنيان در قالب اسماعيليه ايران و اقدام به قتل برخي بزرگان از جمله خواجه نظام الملك در كنار خطر فاطميان مصر، از ديگر مسائل مهم و حساس عصر غزالي بود و بر همه اينها بايد آغاز فعاليت‌هاي صليبيون در شامات را هم افزود.
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 4:9 |
Image of hadimeshgan

 
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله يامركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل

مردم شريف و هوشمند ايران
این روزها و شب‌ها نقطه عطفی در تاریخ ملت ما در حال شکل گرفتن است. مردم از یکدیگر و درمیان جمعشان از اینجانب سوال می‌کنند که چه باید کرد و به چه سو باید رفت. بر عهده خویشتن می‌بینم که آنچه را باور دارم با شما در میان بگذارم، با شما بگویم و از شما بیاموزم، باشد كه رسالت تاریخی‌مان را از یاد نبریم و شانه از بار مسئولیتی که سرنوشت نسل‌ها و عصرها بر دوش ما گذاشته است خالی نکنیم.
سی سال پیش از این در کشورما انقلابی به نام اسلام به پیروزی رسید؛ انقلابی براي آزادی، انقلابی براي احياي کرامت انسان‌ها، انقلابی براي راستی و درستي. در اين مدت و به خصوص در زمان حیات امام روشن ضمير ما سرمایه‌های عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دست‌آوردهای ارزشمندي حاصل آمد. نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسيدند که به‌رغم سخت‌ترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طليعه‌هايي از حیات طیبه بود. اطمينان دارم کسانی که آن روزها را ديده‌اند به چيزي كمتر از آن راضي نمي‌شوند.
آیا ما مردم شایستگی‌هایی را از دست داده بودیم که دیگر آن فضای روح انگیز را تجربه نمی‌كردیم؟ من آمده بودم بگویم چنین نیست؛ هنوز دیر نیست و هنوز راهمان تا آن فضای نورانی دور نیست. آمده بودم تا نشان دهم می‌توان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. آمده بودم تا هشدارهای اماممان را درباره تحجر بازگو کنم. آمده بودم تا بگویم گریز از قانون به استبداد می‌انجامد؛ تا به ياد آورم كه اعتنا به کرامت انسان‌ها پايه‌هاي نظام را تضعيف نمي‌كند، بلكه استحكام مي‌بخشد. آمده بودم تا بگویم مردم از خدمتگزارانشان راستی و درستي می‌خواهند و بسیاری از گرفتاري‌هاي ما از دروغ برخاسته است. آمده بودم تا بگویم عقب‌ماندگي، فقر، فساد و بي‌عدالتي سرنوشت ما نیست. آمده بودم تا بار ديگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت كنم.
من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله می‌کرد، به هیجان آورد و صحنه‌هایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزيد. اینجانب اعتراف می‌کنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم می‌شد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قريب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار می‌نشيند میوه‌هایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود. چقدر بی‌انصافند کسانی که منافع كوچكشان آنها را وا می دارد تا این معجزه انقلاب اسلامی را ‌ساخته و پرداخته بيگانگان و «انقلاب مخملين» بنامند.
اما آن چنان که می‌دانید همگی ما در راه این تجديد حيات ملي و تحقق آرمان‌هایی که در دل و جان پیر و جوان ما ریشه دارند با دروغ وتقلب روبرو شدیم و آن چيزي كه از عواقب قانون‌گريزي پيش‌بيني كرده بوديم به صريح‌ترين شكل ممكن و در نزديك‌ترين زمان تحقق يافت.
استقبال عظيم از انتخابات اخير در درجه نخست مرهون تلاش‌هايي بود كه براي ايجاد اميد و اعتماد در مردم صورت گرفت تا براي بحران‌هاي مديريتي موجود و نارضايتي‌هاي گسترده‌اجتماعي، كه انباشت‌شان مي‌تواند كيان انقلاب و نظام را نشانه برود، پاسخي شايسته فراهم شود. اگر اين حسن‌ظن و اعتماد مردم از طريق صيانت از آراي آنها پاسخ داده نشود و يا آنها نتوانند براي دفاع از حقوقشان به نحوي مدني و آرام واكنش نشان دهند مسيرهاي خطرناكي در پيش خواهد بود كه مسئوليت قرار گرفتن در آنها بر عهده كساني است كه رفتارهاي مسالمت‌آميز را تحمل نمي‌كنند.
اگر حجم عظيم تقلب و جابه‌جايي آرا، كه آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دليل و شاهد فقدان تقلب معرفي شود، جمهوريت نظام به مسلخ كشيده خواهد شد و عملا ايده ناسازگاري اسلام و جمهوريت به اثبات مي‌رسد. اين سرنوشت دو گروه را خوشحال خواهد كرد؛ يك دسته آنان كه از ابتداي انقلاب در مقابل امام صف‌آرايي كردند و حكومت اسلامي را همان استبداد صالحان ‌دانستند و به گمان باطل خود مي‌خواهند مردم را به زور به بهشت ببرند و دسته ديگر كه با ادعاي دفاع از حقوق مردم اساسا ديانت و اسلام را مانع تحقق جمهوريت مي‌دانند. هنر شگرف امام باطل كردن سحر اين دوگانه‌‌انگاري‌ها بود. من آمده بودم تا با تكيه بر راه امام تلاش ساحراني را كه دوباره جان گرفته‌اند خنثي كنم.
اكنون مقامات كشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسئوليت آن را پذيرفته‌اند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کرده‌اند، به صورتی که اين رسيدگي‌ها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد، حتی اگر در بيش از 170 حوزه انتخاباتي تعداد آراي به صندوق ريخته شده بيشتر از تعداد واجدين شرايط باشد.
از ما خواسته مي‌شود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كنيم، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بي‌طرفي خود را به اثبات رسانده است و نخستين اصل در هر داوري رعايت بي‌طرفي است.
اينجانب همچنان قويا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بي‌طرفانه از طريق يك هيئت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد، نه آن كه پيشاپيش امكان ثمربخش بودن آن منتفي اعلام شود، يا با طرح احتمال خونريزي، مردم از هرگونه راهپيمايي و تظاهرات بازداشته ‌شوند، يا شوراي امنيت كشور به جاي پاسخگويي به سوالات مشروع در خصوص نقش لباس‌شخصي‌ها در حمله به افراد و اموال عمومي و ايجاد التهاب در حركت‌هاي مردمي به فرافكني بپردازد و مسئوليت فجايع به وجود آمده را بر عهده ديگران بگذارد.
اينجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم. من به عنوان يك همراه که زیبایی‌های موج سبز حضور شما را ديده است هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی درمعرض خطر قرار گيرد. در عین حال بر اعتقاد راسخ خويش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استيفاي حقوق مردم پای می فشارم و عليرغم توانايي‌هاي اندكي كه در اختيار دارم براين باورم كه انگيزه و خلاقيت شما مردم همچنان مي‌تواند حقوق مشروع تان را در چهره‌هاي مدني جديد مورد پيگيري قرار دهد و محقق كند. مطمئن باشيد كه اينجانب همواره در كنار شما خواهم ماند. آنچه اين برادر شما در در يافتن اين راه‌حل‌هاي جديد، خصوصا به جوانان عزیز توصيه مي كند اين است که نگذارید دروغگويان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربايند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویتان است از شما مصادره کنند. با توكل به خداوند و اميد به آينده و تكيه بر توانمندي‌هايتان حركات اجتماعي خود را پس از اين نيز براساس آزادي‌هاي مصرح در قانون اساسي و اصل امتناع از خشونت پيگيري كنيد. ما در اين راه با بسيجي روبرو نيستيم؛ بسيجي برادر ماست. ما در اين راه با سپاهي روبرو نيستيم؛ سپاهي حافظ انقلاب و نظام ماست. ما با ارتش روبرو نيستيم؛ ارتش حافظ مرزهاي ماست. ما با نظام مقدس خود و ساختارهاي قانوني آن روبرو نيستيم. اين ساختار حافظ استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامي ماست. ما با كجروي ها و دروغ گويي ها روبرو هستيم و در پي اصلاح آنيم؛ ا صلاحي با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامي .
ما به دست اندركاران توصيه مي كنيم براي برقراري آرامش در خيابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسي امكان تجمع هاي مسالمت آميز را نه تنها فراهم كنند، بلكه چنين گردهم آيي هايي را تشويق كنند وصدا و سيما را از قيد بدگويي ها و يك طرفه عمل كردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن كه به فرياد تبديل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در اين رسانه جاري، تصحيح و تعديل گردد. بگذارند جرايد نقد كنند، خبرها را آنچنان كه هست بنويسند و در يك كلام فضايي آزاد براي مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت هاي خود آماده سازند. بگذاريم آنهايي كه علاقه دارند تكبير بگويند و آن را مخالفت با خود تلقي نكينم. كاملا مشخص است كه در اين صورت احتياجي به حضور نيروهاي نظامي و انتظامي در خيابان ها نخواهد بود و با صحنه هايي كه ديدن آنها و شنيدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و كشور را به درد مي آورد، روبرو نخواهيم بود.

برادر و همراه شما - میرحسین موسوی
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 3:44 |
 Image of hadimeshgan

فاطمه زهرا(س) در كلام نويسندگان غير شيعه
 
شخصيت بي‌مثال فاطمه زهرا(س) آنچنان عالي و متعالي است كه نه تنها شيعيان، بلكه غيرشيعيان شيفته و بي‌قرار اويند. جاذبه محبت او به قدري است كه آنان را نيز وادار به نوشتن، سخن‌گفتن و كرنش در برابر خويش نموده‌است. به‌طوري كه برخي از آنها كتابهاي مستقل و جداگانه‌اي در دفاع از وي و تبيين زندگاني پربار او نگاشته‌اند.

نوشتار حاضر مي‌كوشد سخنان كوتاهي از آثار اين دسته نويسندگان را گزينش نموده و ذكر نمايد. بايد اذعان كرد: آنچه مي‌آيد بخشهايي از سخنان عده معدودي از نويسندگان غيرشيعي است و هدف از اين اقدام شناخت شخصيت حضرت فاطمه(س) از خلال كلام آنان نيست؛ زيرا توصيف و معرفي شخصيت فاطمه(س) از توان و بيان نويسندگان فراتر است. تنها راه شناخت او شناخت از طريق كلام الهي و رسول خدا(ص) و معصومان است. بنابراين، اين تلاش ناچيز درپي اين هدف نيست؛ بلكه فقط براي پرده‌برداري از جاذبه محبّت حضرت فاطمه(س) و توجه به جايگاه عظيم و متعالي آن حضرت سامان يافته است.

1. ضرب المثل كمال و جمال
يكي از نويسندگان و انديشمندان غيرشيعي كه محبت بسيار شديدي به ريحانه نبي(ص) ابراز كرده "توفيق ابوعلم" ـ متفكر و نويسنده اهل سنّت مصري ـ است. وي كتابي نگاشته است با نام "فاطمه زهرا" و با زيبايي هرچه تمامتر قلمفرسايي نموده است. او با اين بيان از صديقه كبري(س) ياد مي‌كند:

((فاطمه رضي الله عنها، ضرب المثل كمال و جمال بود و در وجودش ذخايري از انسانيت و مردمي، عفت و بزرگواري، پاكي و هوشياري، فطانت و آگاهي كه امكان داشت بانويي به آنها دسترسي يابد فراهم آمده بود.

فاطمه مباهات مي‌كرد كه در مدرسه نبوت تربيت شده و در دانشگاه رسالت به كمال رسيده و از آنچه پيامبر از حق تعالي تلقي كرده بهره گرفته است. فاطمه در خانه پدر و در دامان پرورش او به فضايلي آراسته شد كه هيچ دختر ديگري در مكه به آنها دست نيافته بود و در عين حال به تمام فنون و دانستنيهاي دختران آن روز جزيرة العرب آگاهي و احاطه داشت.)).

2. قله‌نشين قاف عفت
اين استاد مصري تعبيرات متنوع و پرباري در وصف بانوي دو عالم به‌كار مي‌برد كه از جمله آنها اين بيان اوست:

((جان نيرومند فاطمه در قالبي كه گنجايش آن را نداشت، جايگزين شده بود.)) و باز در جاي ديگر مي‌نويسد:((فاطمه ،رضي الله عنها، صاحب اخلاقي نيكو و ملكاتي شريف و طبيعتي نجيب بود.

احساسي عظيم و فهمي سريع و ذهني تند داشت. مروتي سرشار و مكارمي تحسين‌انگيز و دستي فياض و كفي بسيار بخشنده‌اش بود. دلي بي‌پروا و شجاع در سينه‌اش مي‌طپيد. با آنكه زير بار هيچ زوري نمي‌رفت از هرگونه خودپسندي و عجب منزه بود. تكبر و تبختر ديگران را به چيزي نمي‌گرفت و در برابر هيچ عظمتي سر فرود نمي‌آورد. فاطمه در كنار جمال و اندام موزون، به كمال معني نيز آراسته بود. از نهايت بزرگواري و نرمخويي و وسعت صدر برخوردار بود. بانويي شكيبا و متين و باوقار و سنگين بود. فطانت و استقامت رأي و عفت و خويشتنداري را در خود جمع داشت.

فاطمه بر قله قاف عفت و درستي جاي داشت. او را دامني پاك و چشمي پاك بود و هواي نفس بر او فرمان نمي‌راند. او در قلعه استوار عصمت و پاكي صيانت مي‌شد. او از خاندان پيامبري بود كه خداوند درباره ايشان آيه تطهير نازل كرده و به طهارت و عصمتشان چنين گواهي داده است كه "انما يريد الله ليذهب عنك الرجس".)).

3. پاكترين مادر
قلم "توفيق ابوعلم" از لطافت و زيبايي ويژه‌اي برخوردار است و از تعبيرات بسيار دلنواز و دلنشيني در وصف دختر رسول خدا(ص) بهره مي‌گيرد. به عنوان نمونه مي‌نويسد:

((او تنها دامان پاكي است كه ذراري رسول خدا، همه از آنند و تنها زمين طيب و طاهري است كه شجره برومند خاندان گرامي پيامبر، در آن روييده، بلكه او پاكترين مادري است كه حافظه قرون و اعصار به خاطر مي‌آورد.)).

4. زني سرشار از افتخارات
محمد بن احمد بن عثمان بن قايماز- محدث و مورخ مشهور شافعي- (673- 748ه.ق.) ملقب به "شمس الدين ذهبي" كه از بيش از 1200 مشيخه حديث استماع كرده و صاحب كتابهاي معروف "تاريخ الاسلام"و "سير اعلام النبلاء" است مي‌نويسد:

((]فاطمه زهرا(س)[ سرور زنان عالم در زمان خود، پاره تن پيمبر، شادي و سرور مصطفي، مام پدر، دختر سرور خلايق- رسول خدا- ابي‌القاسم محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف-، دختري قريشي، هاشمي ]و[ مادر حسنين]بود[... پيغمبر خدا دوستش مي‌داشت و اكرامش مي‌كرد و مسرورش مي‌نمود. افتخاراتش بسيارند؛ زني صبور، ديندار، نيكوكار، قناعت‌پيشه و شكرگزار خدا بود.)).

5. متمايز به صفات شرف انساني
ابوسالم كمال الدين محمد بن طلحه بن محمد حسن عدوي قرشي- شاعر و قاضي شافعي- (582- 652 ه.ق) صاحب كتاب "عقد الفريد" و "مطالب السوول" نام دختر رسول خدا را با اين بيان خاطر نشان مي‌شود:

((همانا او به فضيلت و خلق و خوهايي كه از سوي پيامبر منصوص بود مخصوص شده بود و به خصايصي كه كلام نبوي به آن تصريح كرده بود برتري داده شده بود و با صفات شرفي كه نفسهاي پاك و گرانقدر در تك‌تك آنها مسابقه داده بودند متمايز شد... و همراه با فرزندانش داخل در آن عده از كساني شد كه خداوند تعالي آنان را با نزول آيات قرآن كريم مخصوص و وجوب اعتقاد به آنها را لازم كرد.)).

6. نمونه حسن اخلاق
"توفيق ابوعلم"- نويسنده مصري- وقتي اخلاق نيكوي فاطمه(س) را خاطرنشان مي‌شود مي‌نويسد: ((او نمونه والاي حسن اخلاق و سلامت طبع بود.)).

7. پشتيبان شوهر
"عبدالفتاح عبدالمقصود"- نويسنده معروف اهل سنت و مصري- پشتيباني و جانبداري فاطمه زهرا(س) از اميرالمؤمنين را يادآور مي‌شود و مي‌نويسد:

((فاطمه... بر خود لازم مي‌دانست كه به پا خيزد، دعوت كند، تا مي‌تواند بكوشد. او دوش به دوش شوهر مظلومش ايستاد و با زبان كه تنها وسيله دفاعش بود به او ياري مي‌كرد. با اين عمل خديجه كبري را دوباره نشان مي‌داد؛ در اين دفاع و كوشش بااخلاص و پررنج تابلوي گذشته را با سايه روشنهاي آشكار و خطوط برجسته آشكار مي‌كرد. گويا محيط و چهره همان مادر است كه نمايان و زنده شده.)).

8. بزرگ بانوي جهان
نويسنده‌اي مسيحي به نام "سليمان كتّاني" در وصف فاطمه زهرا(س) كتابي به رشته تحرير درآورده كه نام آن را "فاطمة الزهرا وَتَرٌ في غِمد" گذاشته است. وي در اين كتاب چنان پرشور و مشتاق مي‌نويسد كه اگر كسي از مسيحيت وي بي‌خبر باشد با اطمينان خاطر حكم به شيعي بودنش مي‌دهد و گمان مي‌كند او از شيعيان متعصب و دلداده حضرت زهرا(س) است.
اين نويسنده مسيحي در پيشگفتار نوشته خويش مي‌نويسد:

((فاطمه زهرا(س) مقامي والاتر از آن دارد كه سندهاي تاريخي و روايتي به‌سوي او اشاره كنند و گرامي‌تر از آن است كه شرح حال ‌گونه‌ها به‌جانب وي راهنما باشند. فاطمه(س) را همين چارچوب كافي است كه وي دختر محمد(ص) و همسر علي(ع) و مادر حسن و حسين(ع) و بزرگ بانوي جهان است.))

وي در كلامي ديگر اينچنين فاطمه(س) را مي‌ستايد:
((... تو هميشه با محبت زيستي... تو با پاكي و پاكدامني زيستي؛ اي پاكيزه‌ترين مادري كه دو ريحانه زادي و پروردي و بر قامت آن دو جامه‌اي از خز بخشندگي پوشاندي... تو زمين را همراه با لبخندي استهزاآميز رهاكردي و به ابديت پيوستي،... اي دختر پيامبر! اي همسر علي! اي مادر حسن و حسين! و اي بزرگ بانوي بانوان همه جهانها و اعصار!)).

9. برترين در فضل و مقام
"زين العرب"- بانوي محدث و اهل علم و فضل- در شرح بر "المصابيح" مي‌نويسد: ((فاطمه بتول ناميده شد به سبب بريدن از زنان امت از لحاظ فضل، دين و قدر و منزلت.)).

10. برتر از تمام زنان عالم
ابن ابي‌الحديد معتزلي از استاد خود، ابوجعفر يحيي بن محمد علوي بصري، نقل مي‌كند كه مي‌‌گفت:
((حرمت فاطمه اعظم و منزلتش ارفع، صيانتش به‌خاطر رسول خدا سزاوارتر است. فاطمه پاره تن و جزئي از گوشت و خون اوست نه همچون زن بيگانه كه هيچ نسبتي بين او و شوهرش نيست... چگونه عايشه و ديگران همپايه فاطمه باشند درحالي كه همه مسلمانان، چه آنان كه او را دوست دارند و چه آنان كه او را دوست ندارند اجماع دارند كه فاطمه سرور زنان جهانيان است؟!)).

11. والاترين بانوي آفرينش
"توفيق ابوعلم" در تبيين عظمت مقام حضرت فاطمه(س) مي‌نويسد:

((او يكي از نخستين سازندگانِ تاريخ اسلام است... و در عظمت شأن و رفعت مقام ارجمند او همين بس كه تنها دختر بزرگوار پيامبر بزرگ، صلي الله عليه و سلم، و همسر گرامي امام علي بن ابي‌طالب، كرم الله وجهه، و مادر حسن و حسين است. و در حقيقت، او آرام جان و سرور دل پيامبر خدا بود. زهرا همان بانويي ]است[ كه ميليونها آدمي را چشم دل به‌سوي اوست و نام گرامي‌اش بر زبان ايشان است.

زهرا، آن شهاب نورافشان آسمان نبوت و اختر فروزان فلك رسالت و بالاخره، زهرا آن والاترين بانوي آفرينش ]است[. اما همه اين تعبيرات جز بخش اندكي از دنياي فضيلت و شرافت او را آينه‌داري نمي‌كند و جز مختصري از فضايل و مناقب او را نمايشگر نيست، كه زهرا دخت رسالت و پرورده دامان وحي است.)).همين نويسنده در ادامه مي‌نويسد:((زهرا را مكان والاتر از آن است كه تعبيرات، عظمت او را بازگويند و جمله‌ها نمايشگر قدر و مرتبتش گردند.)).

12. خورشيد حكمت و جلال
دكتر "علي ابراهيم حسن"- استاد تاريخ اسلام دانشگاه قاهره- مي‌گويد:

((زندگي فاطمه صفحه‌اي بي‌نظير از صفحات تاريخ است كه در آن رنگ جديدي از رنگهاي عظمت و بزرگي را لمس مي‌كنيم. او مانند بلقيس يا كلئوپاترايي كه هريك از آن دو براي عظمتشان از كاخهاي عظيم و ثروت فراوان و زيبايي بي‌نظير كمك طلبيده بودند، نيست. او مانند عايشه كه شهرتش را به‌واسطه شهامت در رهبري سپاه و به‌ميدان‌طلبيدن مردان به‌دست آورده بود نيست. اما ما رو در روي شخصي هستيم كه توانست عالم و اطراف را در هاله‌اي از حكمت و جلال فروببرد: حكمتي كه مرجع آن كتابها و فلاسفه و علما نيستند و فقط تجارب روزگاري است كه سرشار از دگرگوني و حوادث ناگهاني است. و جلال و شكوهي كه كمك گرفته شده از قدرت و ثروت فراوان نيست و فقط از خلوص و پاكي نفس است.)).

13. سوّمِ خورشيد و ماه
نور الدين علي بن محمد عبدالله- محدث و فقيه مالكي- (784 – 855ه.ق.) معروف به "ابن صباغ" و صاحب كتاب "الفصول المهمه في معرفة احوال الائمه" در تمجيد از بانوي يكتاي خلقت مي‌نويسد:
((او، فاطمه زهرا، كسي است كه "سبحان الذي اسري" بر او نازل شد ]و[ سوّمِ خورشيد و ماه و سرور زنان به اجماع اهل راستي و هدايت است.)).

14. بي‌نظير و بي‌همتا
"هروي"- لغوي نامي- در كتاب "الغريبين" خود كه كتابي است شناخته‌شده و به بحث از غرائب قرآن و حديث نبوي پرداخته است از علت نامگذاري بانوي هستي به نام بتول سخن مي‌گويد و مي‌نويسد:
((مريم بتول ناميده شد چون از مردان بريد و فاطمه بتول ناميده شد چون از نظير و مانند بريد ]يعني بي‌همتا شد.[.)).

15. برتر از گمان مردم
ابن ابي‌الحديد معتزلي از رابطه بسيار صميمانه و اكرام بي‌مانند رسول خدا(ص) در حق فاطمه(س) سخن مي‌گويد و مي‌نويسد:

((پيغمبرخدا فراوان فاطمه را اكرام مي‌كرد، فراوانتر از آنچه مردم گمان مي‌كنند و بيشتر از آن مقداري كه پدران دخترانشان را اكرام مي‌نمايند؛ تا آنجايي كه آن اكرام از مرز دوستي و علاقه پدر و فرزندي گذشت و به دفعات نه يك‌دفعه تنها، در حضور خاص و عام و در مقامات و جايگاههاي متعدد نه يك‌جاي واحد فرمود: "او سرور زنان عالم و نظير مريم دختر عمران است و هنگامي كه از صحراي محشر عبور مي‌كند منادي از عرش الهي ندا مي‌دهد كه اي اهل محشر چشمانتان را بپوشانيد زيرا فاطمه دختر محمد از اينجا مي‌گذرد." اين از احاديث صحيح است و جزو اخبار ضعيف نيست و پيوند و ازدواج او با علي نبود مگر بعد از آنكه خداوند عقد علي و او را به شهادت و گواهي ملائكه در آسمانها بست. و چقدر بسيار، نه يك‌مرتبه، فرمود: مرا مي‌آزارد هرچه كه او را بيازارد ومرا به خشم مي‌آورد هرچه او را به خشم آورد و به‌درستي كه او پاره تن من است.)).

16. عزيزترين مردم نزد رسول خدا(ص)
علي بن محمد بن عبدالكريم جزري- معروف به "ابن اثير"- در "اسدالغابه" در توصيف حضرت فاطمه(س) مي‌نويسد: ((فاطمه معروف به ام ابيها شده بود و عزيزترين مردم به رسول خدا بود.)).

17. تكه مانند رسول(ص)
احمد بن عبدالله احمد بن اسحاق بن موسي بن مهران- محدث و مؤلف نامدار اهل سنت- (336- 430ه.ق.) معروف به "ابونعيم اصفهاني" در كتاب پرآوازه خود يعني "حلية الاولياء" مي‌نويسد:
((فاطمه رضي الله عنها از عابدان خالص و پاكان تقوي پيشه است. او سرور دوشيزگان، تكه مانند رسول، نزديكترين فرزندانش به قلبش از لحاظ دوستي و نزديكي و اولين آنها بعد از وفاتش از لحاظ ملحق شدن است. او از دنيا و بهره‌هاي عمري دنيا چشم پوشيده بود و به پيچيدگيهاي عيوب دنيا و آفتهاي آن آشنا بود.)).

پايان سخن
شخصيت وجودي فاطمه زهرا(س)، همسر اميرالمؤمنين، چنان والا و كامل است كه نويسندگان غير شيعي نيز بدان اعتراف كرده و در آستان آن حضرت مجذوبانه سخن گفته و او را ستوده‌اند. برخي از اين نويسندگان آثار مستقل درباره زندگاني و شخصيت وي دارند و گروهي نيز در لابه‌لاي ديگر آثار- آثار غيرمستقل- خود به بيان برداشت خود از جايگاه عظيم او پرداخته‌اند.

آنان اذعان دارند كه حضرت فاطمه(س) ضرب المثل كمال و جمال، قله نشين قاف عفت، پاكترين مادر، سرشار از افتخارات، متمايز به صفات شرف انساني، اسوه حسن خلق، حامي اميرالمؤمنين، بزرگ بانوي‌ جهان، برترين زن از لحاظ فضل و كمال، والاترين بانوي آفرينش، خورشيد حكمت و جلال، بي‌نظير و بي‌همتا، برتر از گمان مردم، عزيزترين مردم نزد رسول خدا وتكه مانند رسول الله است.

پي‌نوشت:

. ابوعلم، توفيق؛ فاطمه‌ي زهرا؛ ترجمه: صادقي، علي اكبر؛ تهران:انتشارات امير كبير، چ1، 1353ه.ش.، ص 49.
. همان، ص 50.
. همان، صص 97- 99.
. همان، ص 17.
. ذهبي، شمس الدين محمد؛ سير اعلام النبلاء؛ دارالمعارف مصر، ج2، ص 188.
. دخيل، علي محمد علي؛ اعلام النساء؛ الدار الاسلاميه لبنان، چ2، 1412ه.ق.، ص 172.
. ابوعلم، توفيق؛ فاطمه‌ي زهرا؛ ص 49.
. عبدالمقصود، عبدالفتاح؛ امام علي بن ابي طالب(ع)؛ ترجمه: جعفري، سيد محمد مهدي؛نشر طلوع خورشيد، چ3، 1353ه.ش.، ج1، ص 313.
. كتاني، سليمان؛فاطمة الزهرا وتر في غمد؛ بيروت:دارالصادق، چ2، 1968م.، ص 13.
. همان، ص 189.
. دخيل، علي محمد علي؛ اعلام النساء؛ ص 171.
. ابن ابي الحديد؛ شرح نهج البلاغه؛ دار احياء كتب العربية، چ2، 1386ه.ق.، ج20، صص 16- 17.
. ابوعلم، توفيق؛ فاطمه‌ي زهرا؛ ص 14.
. حسن، علي ابراهيم؛ نساء لهنّ في التاريخ الاسلامي نصيب؛ قاهره: النهضة المصرية قاهره، 1970م.، ص 46.
. دخيل، علي محمد علي؛ اعلام النساء؛ ص 172.
. ابن شهر آشوب؛ المناقب؛ نجف: حيدرية نجف، 1375ه.ق.، ج3، ص 110.
. ابن ابي الحديد؛ شرح نهج البلاغه؛ ج9، ص 193.
. ابن اثير؛ اسدالغابة؛ بيروت: دار احياء التراث العربي، ج5، ص 520.
. اصفهاني، ابونعيم؛ حلية الاولياء؛ بيروت: دارالكتب العلمية، ج2، ص 39.


منابع:
 

1. ابن ابي‌الحديد؛ شرح نهج البلاغه؛ داراحياء كتب العربية، چ2، 1386ه.ق.
2. ابن اثير؛ اسدالغابة؛ بيروت: داراحياء التراث العربي.
3. ابن شهر آشوب؛ المناقب؛ نجف: حيدرية نجف، 1375ه.ق.
4. ابوعلم، توفيق؛ فاطمه‌ي زهرا؛ ترجمه: صادقي، علي‌اكبر؛ تهران:انتشارات اميركبير، چ1، 1353ه.ش.
5. اصفهاني، ابونعيم؛ حلية الاولياء؛ بيروت: دارالكتب العلمية.
6. حسن، علي‌ابراهيم؛ نساء لهنّ في التاريخ الاسلامي نصيب؛ قاهره: النهضة المصرية قاهره، 1970م.
7. دخيل، علي‌محمد علي؛ اعلام النساء؛ الدارالاسلاميه لبنان، چ2، 1412ه.ق.
8. ذهبي، شمس الدين‌محمد؛ سير اعلام النبلاء؛ دارالمعارف مصر.
9. عبدالمقصود، عبدالفتاح؛ امام علي بن ابي طالب(ع)؛ ترجمه: جعفري، سيدمحمد مهدي؛نشر طلوع خورشيد، چ3، 1353ه.ش.
10. كتاني، سليمان؛فاطمة الزهرا وتر في غمد؛ بيروت:دارالصادق، چ2، 1968م.
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 20:22 |
Image of hadimeshgan

پناه بر خدا از شرّ ......

امام عزیز، چقدر امروز جای خالیت در میان ما احساس می شود.

کاش سایه مهربانت بر سر ما بود و ناظر بودی که چگونه برخی «تازه به دوران رسیده ها» و به «مکتب نرفته ها» و «عدالت نشناس ها» و «با ادب بیگانه ها» و «تشنه قدرت ها» مدعی عدالت طلبی اند؛ همانانی را می گویم که هاله نور دور سرشان می بینند.

همانانی را می گویم که استاد مسلّم جعل مدرک و آمارند، همانانی که جمهوریت را به پای دیکتاتوری و خودمحوری خویش سر بریده اند و اسلامیت را آنگونه تفسیر می کنند که ذهن متحجر و دگم اندیششان دوست دارد.

امام عزیز، همانانی را می گویم که تا وقتی شما در قید حیات بودید جرأت عرض اندام نداشتند، همانانی که شما در توصیفشان فرمودید: اینان حتی قدرت اداره یک نانوایی را هم ندارند.

همانانی که امروز در عین آن که رهبر معظم انقلاب در جمع مردم کردستان تأکید می کنند:«حرفی نزنید که دشمنان را شاد کند»، نه تنها حرفهایشان دشمن را شاد می کند بلکه رفتارهایشان در راستای خواسته های دشمنان است. رفتارهایی همچون خرافه پرستی، دروغگویی، دفاع از جاعلان مدرک، بی تدبیری، مظلوم نمایی، توهم، تحجر.

همانانی که مدعی پاکدستی اند اما پرونده قاچاق نفتشان از اردبیل به کشور آذربایجان یک مثنوی هفتاد من کاغذ است.

امام عزیز، می دانم که اینها را هزاران مرتبه بهتر از «منِ کوچکِ ناچیز»، آگاه و باخبری.

فقط خواستم درد و دلی کرده باشم ای بزرگ بزرگوار همیشه محبوب. راستش فقط خواستم داد بزنم: امام عزیز، دوستت دارم.

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت 1:19 |
Image of hadimeshgan

فاطمیون فاطمیه است

شب عزاست امشب

اخر او دخت نبی است

همسر علی است

مادر حسنین است

 جده سادات است

همراز شبهای تنهایی علی است

شاهد غربت علی است

چه بگویم

هرچه بگویم باز هم کلمات قاصرند

اخر فاطمه فقط فاطمه است

 الحقیرهادی مشگان

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 21:15 |
 Image of hadimeshgan

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 21:7 |
Image of hadimeshgan

فاطمیون فاطمیه است

یا علی! مرا شبانه و آن هنگام که چشمها در خواب است غسل بده، کفن کن

 و به خاک بسپار. دوست ندارم کسانی که حقم را غصب کردند به تشییع

جنازه من حاضر شوند و یا بر من نماز بخوانند.

 شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام از

 منظر علمای اهل تسنن

حضرت زهرا علیهاالسلام

یكى از شبهاتى كه از سوی اهل تسنن مطرح مى‎شود این است كه جریاناتى چون سوزاندن درِ خانه حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و شهادت حضرت محسن(علیه السلام) در جریان هجوم به خانه و ... همه از كارهاى زشت و ناپسندى است كه آن را فقط شیعه نقل كرده و فاقد اعتبار است. ما در این مقاله قسمتى از عبارات‎ و روایاتی‎ كه علماى اهل تسنن از قرن سوم هجرى تاكنون در كتاب‎هاى خود نوشته‎اند را خواهیم آورد كه تصریحاً و تأویلاً اشاره به وقایع مذكور دارد.

پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی (علیه السلام) مشغول غسل و کفن نمودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند؛ عده‎ای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسه‎ای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند. این مردم بی‎معرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند. در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند و پایبند به وصیت نبی مکرم؛ به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیه السلام در خانه ایشان جمع شده بودند. مردم نیز تحت تاثیر جو حاکم، به بهانه بیعت گرفتن از این افراد برای خلیفه اول، راهی منزل حضرت شدند و در این بین حرمت خاندان وحی و دختر نبی و اهل بیت ایشان را حفظ نکردند و بی‎حرمتی‎های بسیاری در آنجا صورت گرفت. تا جایی که از آتش زدن درِ خانه هم کوتاهی نکردند. علمای اهل تسنن نیز این موارد را در کتاب‎های خود ذکر کرده‎اند که نام کتاب و آدرس آنها را ذکر می‎نمائیم.

 1ـ ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در كتاب خود به نام «المصِّنف» جلد هفتم، ص 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) .

 2ـ ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در كتاب خود به نام «الامامة و السیاسة» ج 1، ص 12، چاپ مصر.

3- بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در كتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر، ج 1، ص 586، تحت عنوان «امر السقیفه» در حدیث شماره 1184.

4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در كتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوك» ج 2، ص 443، چاپ بیروت.

5- مسعودى(متوفى 346 ه.ق) در كتاب خود به نام «اثبات الوصیه» ص 142، تحت عنوان «حكایة السّقیفه» .

6- ابن عبد ربّه (متوفى 328 ه.ق) در كتاب خود به نام «عقد الفرید» ج 3، ص 64، چاپ مصر.

7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در كتاب معروف خود «الملل و النّحل»، ج 1، ص 57، چاپ بیروت.

8 ـ ابن ابى الحدید (متوفاى 655 ه. ق) در «شرح نهج البلاغه»، ج 2، ص 56(چاپ بیروت).

پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی علیه السلام مشغول غسل و کفن پیامبر بودند؛ عده‎ای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسه‎ای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند. این مردم بی‎معرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی علیه السلام را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند. در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیه السلام در خانه ایشان جمع شده بودند.

9- اسماعیل عمادالدین (متوفى 732 ه.ق) در كتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر»، چاپ مصر، ج 1، ص 156.

10- عمر رضا كحاله در كتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بیروت، در قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله علیه و آله).

حضرت زهرا علیهاالسلام

 

شهادت حضرت محسن (علیه السلام)

گفتیم که مردم بی‎وفای آن عصر به دنبال تحریک برخی به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصی پیامبر اکرم، امیرالمومنین علی (علیه السلام) بی‎حرمتی کردند و این هجوم به خانه وحی، ضایعاتی را در پی داشت و حضرت زهرا علیهاالسلام، عزیز رسول خدا، همو که پیامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسی که دخترم، فاطمه را آزار دهد، مرا آزار داده و کسی که مرا آزار دهد باعث ناخشنودی خدا می‎شود"؛ را صدمه زدند. از جمله این که باعث شدند حضرت، فرزند شش ماهه‎اش را که رسول خدا نامش را "محسن" نهاده بود را سقط نماید. در بسیاری از منابع عامه نیز به سقط حضرت محسن بن علی (علیهماالسلام) اشاره شده است که نام آن منابع را ذکر می‎نماییم.  

1ـ ابن شهر آشوب در كتاب «المناقب» خود ج 3، ص 132، از كتاب «المعارف» ابن قتیبه دینورى این واقعه را نقل کرده است.

2ـ مسعودى در«اثبات الوصیه»  ص 142.

3ـ شهرستانى در كتاب «الملل و النحل» چاپ بیروت، ج 1، ص 57.

4ـ ذهبى در كتاب «المیزان الاعتدال»، ج 1، ص 139، رقم 552.

5ـ صفدى در كتاب خود به نام «الوافى بالوفیات»، ج 6، ص 17.

6ـ الاسفرائینى التمیمى در كتاب «الفرق بین الفرق»، ص 107.

7ـ الحموئى الجوینى الشافعى در كتاب «الفرائد السمطین»، ج 2، ص 35.

8ـ ابن ابى الحدید معتزلى در «شرح نهج البلاغه»، چاپ بیروت، ج 14، ص 192.

مردم بی‎وفای آن عصر به دنبال تحریک برخی به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصی پیامبر اکرم، امیرالمومنین علی علیه السلام بی‎حرمتی کردند و این هجوم به خانه وحی ضایعاتی را در پی داشت و حضرت زهرا علیهاالسلام، عزیز رسول خدا، همو که پیامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسی که فاطمه دخترم را آزار دهد، مرا آزار داده و کسی که مرا آزار دهد باعث ناخشنودی خدا می‎شود"؛ را صدمه زدند.

نارضایتى‎هاى حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) از برخی صحابه

از جمله مسائل قابل طرح و بحث كه مربوط به روزهای آخر زندگی حضرت زهرا (علیهاالسلام) می‎شود مسئله ناراضى بودن حضرت زهرا(علیهاالسلام) از برخی صحابه رسول خدا است (كه این نارضایتى حضرت فاطمه علیهاالسلام، موجب نارضایتى رسول خدا و در نتیجه نارضایتى خداوند بارى تعالى را در پی داشت و دارد) ما در این جا با ذكر اسناد و مداركى از علمای اهل تسنن كه از معتمدین و بزرگان ایشان هستند، این مسئله و دلائل آن را مورد بررسى قرار می‎دهیم.

حضرت زهرا علیهاالسلام

قسمت اول ـ تدفین شبانه

از دلایلى كه نارضایتى حضرت زهرا (علیهاالسلام) را مى‎رساند و علماى اهل تسنّن در منابع خویش ذكر كرده‎اند، تدفین مخفیانه و شبانه است. به راستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله) وصیت نمایند تا ایشان را بدینگونه و شبانه تدفین نمایند؟! و کسی بر پیکر مطهر ایشان نماز نخواند؟!

پاسخ این سؤال در لابلاى كتب اهل تسنن موجود می‎باشد.

1- محمدبن اسماعیل بخارى در الصحیح، ج 5، ص 177، چاپ احیاء الثرات ـ بیروت.

2- احمد البیهقى در السنن الكبرى، ج6، ص 300، چاپ بیروت.

3- مسلم بن الحجّاج القشیرى در الصحیح، ج3، ص 1380، چاپ مصر.

4ـ ابن اثیر در كتاب «الكامل فى التاریخ»، ج 2، ص 126 .

5- حافظ عبدالدّین محمد بن أبى شبیه، ج 4، كتاب المصّنف، ص 141. «انّ علیّاً دفن فاطمه لیلاً.»

6- اُبى فلاح الحنبلى در كتاب شذرات الذهب، ج 1، ص 15،چاپ قاهره آورده است:

«و غسَّل فاطمةُ، اسماء بنت عمیس و على (علیه السلام) و دفنها لیلاً.»

به راستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله وصیت نمایند تا ایشان را بدینگونه و شبانه تدفین نمایند؟! و کسی بر پیکر مطهر ایشان نماز نخواند؟!

7- سیوطى در كتاب الثغور الباسمه، ص 15، چاپ بمبئى آورده است.

«و غَسلها زوجها على، و صَلّى علیها و دفنها لیلاً»؛ همسرش علی او را شبانه غسل داد، بر او نماز خواند و دفنش کرد.

8- عبدالرحمن بن عمرو الدمشقى در كتاب تاریخ أبى ذرعة ج1، ص 290 چاپ دمشق گوید: «توفّیت فاطمة، بعد رسول الله (صلى الله علیه وآله) بستّه اشهر، فدفنها على بن ابى طالب لیلاً»؛ فاطمه شش ماه پس از پیامبر رحلت کرد و علی (علیه السلام) شبانه دفنش کرد.

9ـ ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه ج 6، ص 50 .

لازم به یادآورى است كه در منابع ذكر شده در این قسمت از اهل تسنن، علاوه بر تدفین شبانه به مورد دیگرى نیز توجّه شده بود و آن اعراض حضرت زهرا (علیهاالسلام) از خلیفه اول و عدم تكلّم ایشان با او تا زمان وفات است و این خود نیز دلیلى دیگر بر غضب حضرت فاطمه (علیهاالسلام) بر ایشان است.

 

قسمت دوم ـ خطبه حضرت زهرا(علیهاالسلام) در مسجد و در بستر بیمارى

در منابع اهل تسنن به مطلب (ناراضى بودن حضرت فاطمه علیهاالسلام از شیخین- خلیفه اول و خلیفه دوم-) تصریح شده است:

1- ابن قتیبه در كتاب الامامة و السیاسة، ص14، و نیز محمد بن یوسف گنجى شافعى در باب 99 كفایة الطالب.

از دیگر مصادرى كه گواه بر خشم و غضب حضرت زهرا(علیهاالسلام) بر برخی از صحابه است خطبه ایشان در مسجد است. كه در مصادر اهل تسنّن خطبه مذكور ضبط شده است:

(در قدیمی‎ترین نسخه در كتاب بلاغات النساء، نوشته ابوالفضل احمد بن ابى طاهر مروزى، که متولد 204 و متوفاى 280 هجرى است حاوى خطبه‎هاى بلیغ زنان عرب است.

آیا الفاظ سنگین و سرشار از استدلال خطبه فدکیه، دلیل بر مصائب و رنج‎هاى وارده بر حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از وفات پدر بزرگوارشان نیست؟!

2- بلاغات النساء، صص 23 و 24، چ بیروت . 

3- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص78 .

4- المناقب، احمد بن موسى كه سند آن منتهى به عایشه است . 

5- السقیفه، ابوبكر احمد بن عبدالعزیز جوهرى كه از بزرگان اهل تسنن است و در كتابش به سندهاى مختلف این خطبه را نقل كرده است.

آیا الفاظ سنگین و سرشار از استدلال خطبه فدکیه، دلیل بر مصائب و رنج‎هاى وارده بر حضرت زهرا (علیهاالسلام) بعد از وفات پدر بزرگوارشان نیست؟!

پس از چند روز حضرت در اثر مصائب و لطمات وارده در بستر بیمارى قرار گرفتند و هنگامى كه خبر به زنان مهاجر و انصار رسید شاید براى جبران و كاهش اشتباهات مردانشان به عیادت آمدند و از احوال حضرت پرسیدند؟ حضرت در پاسخ به این سؤال فرمودند:

حضرت زهرا علیهاالسلام

«قالت: اصبحتُ و الله عائفة لدنیا كنّ، قالیةً لرجالكنّ»؛ «به خدا سوگند صبح كردم در حالى كه از دنیاى شما بیزارم و بغض مردان شما در دلم جاى گرفت.»

آیا این سخنان كسى نبود كه پیامبر (صلى الله علیه و آله) درباره‎اش فرمود: من به شادى‎اش شادمان هستم و در ناراحتى او ناراحت... ؟!!

و از طرفى در كتب اهل تسنن آمده است كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مورد حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) فرمودند: «فاطمةُ بضعة منى، فمن أغضبها، أغضبنى»؛ فاطمه پاره تن من است، غضب او ، غضب و ناراحتی من است. 

لازم به ذکر است که علامه امینى در جلد 7 كتاب الغدیر، صفحه 232 نام شصت تن از علماى اهل تسنن را ذكر كرده‎اند كه حدیث فوق را در كتب خویش آورده‎اند.

و یا این كه «ان اللهَ تبارك و تعالى یغضبُ لِغضب فاطمة و یرضى لرضاها.»

و نیز «من غضبت علیه ابنتى فاطمة غضبتُ علیه و من غضبتُ علیه غضب الله.» 

چه شده است كه حال، آن بانوى بزرگوار اینگونه سخن مى‎گویند و این چنین نارضایتى خویش را اعلام مى‎كنند! آیا بهانه‎اى و ابهامى براى كسى در طول تاریخ باقى مى‎ماند؟!

پس بنابر آنچه خود اهل تسنن به آن اقرار دارند غضبناك بودن حضرت زهرا(علیهاالسلام) از آنان در مورد صدمه زدن ایشان از جانب برخی از صحابه و تابعین آنان مسلم است و بنابر احادیث صحیح السند كه متفق بین علماى اهل تسنن است صدمه به حضرت زهرا (علیهاالسلام)، اذیت رسول خدا، و آزار خدا را به دنبال دارد و هر كس كه اطلاع اندكى از آیات قرآن داشته باشد، نتیجه خواهد گرفت:

به راستى چرا تنها دخت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) با فاصله‎اى اندك، شبانه، با دلى پر درد به دیدار حق مى‎رود و تا كنون نیز مزارش مخفى مانده است؟! آیا این سند زنده‎اى از مصائب و مظلومیت‎هاى ایشان نمى‎باشد؟!

اولاً صدمه به حضرت زهرا(علیهاالسلام) كه همان اذیت و آازار پیامبر (صلى الله علیه و آله) است، باعث غضب الهى و دور شدن از رحمت خداوند در دنیا و آخرت مى‎گردد. 

«ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا و الآخرة و اعدّلهم عذاباً مهینا» (احزاب :57)؛ آنان كه خدا و رسول او را به عصیان و مخالفت اذیت مى‎كنند خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن كرده (و از رحمت خود دور فرموده) بر آنان عذابى خوار كننده مهیا است .

«والذین یؤذون رسول الله لهم عذابٌ الیم»(التوبه:61)؛ و براى آنان كه رسول خدا را اذیت كنند، عذاب دردناكى است .

و ثانیاً هر كس كه مورد غضب الهى واقع شود گمراه است. چرا كه «و من یحلل علیه غضبى فقد هوى» (طه /81 )؛ و هر كس مستوجب خشم من گردید همانا خوار و هلاك خواهد شد.

و ثالثاً هر كس كه مورد غضب الهى واقع شود را نمى‎توان دوست و یاور قرار داد چون كه خداوند مى‎فرماید:

«یا ایهاالذین آمنوا لا تتولّوا قوماً غضب الله علیهم»(ممتحنه :13)؛ اى اهل ایمان هرگز قومى را كه خدا بر آنان غضب كرده یار و دوستدار خود نگیرید .

پس به فرمان خداوند نباید آنان را كه خدا و رسولش را  مورد غضب قرار داده‎اند دوست داشت چرا كه خدا و رسولش، به غضب فاطمه (علیهاالسلام) غضبناك و به اذیت او خشمناك مى‎شوند.

دوباره این سوال را از تمام کسانی که انصاف و وجدانی بیدار دارند می پرسیم:

به راستى چرا تنها دخت رسول اكرم (صلى الله علیه و آله)، که پیامبر بارها فرموده بود هرگاه دل تنگ بهشت می شوم سینه فاطمه را می بویم. و به اعتراف تاریخ که پیامبر دستهای این بانوی دو سرا را می بوسیدند؛ با فاصله‎اى اندك پس از رحلت پیامبر اکرم، شبانه، غسل می شود، کفن و دفن می شود و با دلى پر درد به دیدار حق مى‎رود و تا كنون نیز مزارش مخفى مانده است؟! آیا این سند زنده‎اى از مصائب و مظلومیت‎هاى ایشان نمى‎باشد؟!

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 20:57 |
Image of hadimeshgan

                                                            

مي‌توان کشوري آباد، شاد و قوي داشت

ميرحسين در نخستين برنامه تلويزيوني؛
مي‌توان کشوري آباد، شاد و قوي داشت
يکي از شعارهاي من اين است که چه اغنيا، چه دولت، چه کارآفرينان، چه کارخانه‌داران و چه کساني که دستشان به ثروت‌ها و امکاناتي است، همه بايد مدافع منافع مستضعفان باشند. منفعت همه دولت‌ها، کارخانه‌داران و همه اغنيا در اين است که به هم کمک کنيم.

میرحسین موسوی با حضور در قاب تلویزیون، سرانجام به غیبت خود پایان داد و رو در رو با مردم از انگیزه‌هایش برای حضور در انتخابات سخن گفت و با اشاره به نقدهایش به دولت نهم، گفت: می‌توان کشوری آباد، شاد، قوی با سیاست خارجی نیرومند داشت و از همه‌ آرمان‌های شهدا در سطح بین‌المللی و داخلی دفاع کرد.

به گزارش «تابناک»، مهندس موسوی در این برنامه‌ که از شبکه یک سیما پخش می‌شد، با ابراز خوشحالی از این گفت‌وگو بیان کرد: خوشحالم که دوباره در بین شما هستم و می‌توانم با شما صحبت کنم.

او با گلایه‌ای ظریف از صدا و سیما افزود: هر چند مدت‌هاست پس از پایان یافتن وظایفم در دولت، از سال 68 امکان نداشته از طریق رسانه‌ ملی گرد هم باشیم و با هم صحبت کنیم که البته این موضوع به دلیل محدودیتی است که برای تصویر بنده وجود داشته است، با وجود این، در این مدت، بنده به هیچ وجه از شما دور نبوده و با شما در مغازه‌ها، کوچه، خیابان، روستاها، شهرها، مساجد، کارخانه‌ها، کوهپیمایی‌ها و راهپیمایی‌های عظیم و در فراز و نشیب‌ها بوده و حضور داشتم.

موسوی با ابراز امیدواری نسبت به اینکه رسانه ملی در اختیار همه ملت باشد، از جمله آرمان‌ها و آرزوهای خود را این دانست که مردم از راه رسانه ملی و نظایر آن، بتوانند دوستی‌ها را تقسیم کرده، صحبت کنند و دور هم باشند، تبادل نظر داشته باشند و همچنین مشکلات را بهتر حل کنند.

میرحسین موسوی با اشاره به اینکه از امکاناتی همچون پول نفت در آستینم برخوردار نبودم که آن را بین شما پخش کنم، با تشکر از مردم برای استقبال از حضورش در شهرهای گوناگون گفت: در یکی دو ماه اخیر بنده به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری و خدمتگزار مردم در شهرهای گوناگون حضور پیدا کردم که جا دارد از پیشوازی مردم تشکر کنم و البته می‌دانم که حضور شما در صحنه به دلیل این امکانات و وسایل نیست بلکه به دلیل احساس مسئولیتی است که در برابر انقلاب اسلامی دارید.

نخست وزیر دوران دفاع مقدس با تشکر از سید محمد خاتمی گفت: بنده همواره ایشان را به عنوان فردی که اهتمامی خاص به صیانت از آزادی‌های تصویب شده در قانون اساسی دارند، در نظر دارم که نشان‌دهنده‌ روح صلح‌طلبی و آرامش‌طلبی و وسعت بخشیدن ارتباطات با خارج هستند و سرمایه‌ بزرگی برای کشور ما به شمار می‌روند.

وی همچنین با تشکر از خانواده معظم شاهد و ایثارگر، گفت: آنها میراث گران بهایی هستند که در راه انقلاب رنج‌های بسیاری کشیده‌اند. بنده همواره در جلوی این خانواده‌ها سر تعظیم فرود آورده و خود را مدیون آنها می‌دانم.

همچنین به گزارش قلم‌نیوز، میرحسین موسوی با بیان این‌که با کمال احترام به بقیه‌ رقبای انتخاباتی، نقد و صحبت در آستانه‌ انتخابات، طبیعت یک انتخابات آزاد و خوب در کشور ماست، گفت: انتخابات زمینه‌ای را فراهم می‌کنند تا بتوانیم به نقد وضعیت موجود بپردازیم و نگاهی به آینده داشته باشیم. در آستانه‌ انتخابات یک نوع حساسیت فراگیر و گسترده‌ای در کشور ما نسبت به مسائل مهم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایجاد می‌شود و مردم به گذشته خود نگاه می‌کنند. فرصتی پیش می‌آید که در آن مردم به این موضوع بیندیشند که آیا با شرکت در انتخابات، وضع را تثبیت می‌کنند یا امکان دگرگونی را فراهم می‌کنند؟ این نعمت بزرگی برای انقلاب اسلامی به شمار می‌آید.

این کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری افزود: مردم ضمن بیان مسائل منطقه‌ای، مسائل ملی خود را نیز مطرح می‌کنند. مثلا در سفر به شمال کشور بحث بر این بود که در حالی که برنج‌های کشاورزان گیلانی در انبارها باقی مانده، برنج پاکستانی با قیمتی ارزان‌تر در بازارهای رشت به فروش می‌رسد. یا مثلا در حالی که پرتقال‌های کشور روی درخت باقی مانده، پرتقال‌های خارجی در کشور وجود دارد که این موضوع باعث ورشکستگی باغداران ما می‌شود.

وی ادامه داد: بیان این‌گونه مسائل به این دلیل است که این مشکلات می‌تواند عمومیت پیدا کند؛ یعنی نباید تنها مسائل را در مشکلات کشاورزی دید. این مشکلات مربوط به کل صنعت و اقتصاد ملی ماست که از این دشواری‌ها رنج می‌برد.

وی به سفر استانی‌اش به استان اراک اشاره کرد و گفت: استان اراک استان صنعتی ماست، اما بنده در سفر خود دیدم که با مشکلاتی در رابطه با صنایع دولتی همچون آلومینیوم‌سازی، ماشین‌سازی و آذراب اراک که از جمله افتخارات دولت در دوران دفاع مقدس به شمار می‌آید، روبه‌رو شده است. در آن زمان، با وجود درآمدهای جنگی، ما با صد هزار دلار توانستیم این کارخانه را با همت مدیران قوی در کشور ایجاد کنیم، اما امروز این کارخانه‌ها در معرض خطر قرار گرفته، کارگرها کار را رها کرده، کارخانه‌ها دچار مشکل شدند، کارگران حقوق معوقه خود را دریافت نکرده و بالاترین نرخ بیکاری در کشور حاصل شده است؛ این موضوع تنها مربوط به کارخانه‌های دولتی نیست.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با انتقاد از نحوه اجرای اصل 44، این شیوه اجرا را موجب این دانست که به این منظومه‌ دقیق، همه‌جانبه نگریسته نشود. اکنون بیکاری گسترده‌‌ای در استان‌های صنعتی هست که با تحقیق می‌توان آمار آن را به خوبی درآورد. بنده هنگامی که در مسجد ساوه قصد صحبت داشتم، دیدم که بیشتر قشری که در آن مسجد بزرگ با وجود فشردگی دور هم جمع شده بودند، قشر کارگری بودند که از حقوق معوقه و اخراج ناراحت بودند و برخی از سرمایه‌گذارها گلایه داشته و طبیعی است که در این شرایط عصبانی باشند. بنده خطاب به آنها گفتم که خود سرمایه‌گذارها نیز به دلیل روشن نبودن فضای کسب و کار در کشور متضرر شده و امکان کسب و کار ندارند؛ یعنی هم کارفرمایان و هم کارگران دچار مشکل شده‌اند. این مسائل، مسأله‌ اصلی ملت ماست و مسأله‌ کوچکی به شمار نمی‌آید، چرا که دود آن، تنها به چشم یک کارگر نمی‌رود. اگر تنها این موضوع رخ می‌داد، باز هم یک مشکل بزرگ بود.

میرحسین موسوی در ادامه اظهار کرد: همیشه ما از مسائل فرهنگی بد در جامعه و بداخلاقی‌ها و اعتیاد می‌نالیم، اما این در حالی است که می‌توان از دید اقتصاددانان مستقل، رابطه‌ معناداری را بین اعتیاد و مشکلات بیکاری پیدا کرد. در این شرایط می‌بینیم که دلایل بسیاری از مشکلات اجتماعی ما در کجاست که مهمترین آن بحث اقتصادی است که به آن خوب پرداخته نمی‌شود. اگر دولت‌ها نتوانند به این‌گونه مسائل عمده پرداخته و آن را حل کنند طبیعی است که در بقیه مسائل مشکل داشته باشیم. نمی‌شود در این کشور مشکلات فرهنگی را حل کرد، اما مشکلات بیکاری را حل نکرد. نمی‌توان بداخلاقی‌ها را حل کرد و از جوانان خواست که در زمینه خلق خلاقیت‌ها فعالیت کنند اما برایشان تصویر درست و دورنمای روشنی از آینده ترسیم نکرد. این مسائل به یکدیگر ارتباط دارند.

وی ادامه داد: یکی از مهمترین مسائل، احساس ناامنی است. این احساس تنها در این صورت که دزد جنایتکاری اسلحه‌ای را روی سینه ما بگذارد به آدم دست نمی‌دهد، بلکه همین جوان‌های درس خوانده اعم از دختر و پسر هنگامی که دورنمای روشنی از زندگی‌شان نمی‌بینند یا شرایط بازار کار را نقد می‌کنند و فارغ‌التحصیلان را می‌بینند و از سوی دیگر زمینه‌های شغلی کم و تبعیض و رانت‌خواری و سفره‌پروری و مقررات گزینشی و تبعیضی برای استخدام به جای شایسته‌سالاری می‌بینند، دیگر احساس امنیت نمی‌کنند. به همین دلیل یکی از شعارهای بنده، رهایی از ترس و آزادی از ترس است؛ ترس تنها به معنای جسمی نیست بلکه باید آرامش روانی در جامعه ایجاد شود. این امر حاصل نمی‌شود مگر آن‌که مهمترین اهتمام دولت به حل مسائل اقتصادی باشد.

میرحسین موسوی به زندگی امیرکبیر اشاره و اظهار کرد: بنده همیشه امیرکبیر را جزو شهدای انقلاب می‌دانم و همیشه برای او فاتحه می‌خوانم و او را یاد می‌کنم. یکی از مهمترین کارهای امیرکبیر ایجاد اشتغال، کارآفرینی و فرصت دادن به ابداعات داخلی بود.

بنا بر این گزارش، موسوی در ادامه اظهار داشت: بدون حل این مسائل نمی‌توانیم مدیریت جهانی داشته باشیم. ما مجبوریم با مدیریت داخلی مشکلات خود را حل کنیم تا بتوانیم به سمت اهداف بلندتری برویم. ما موقعی می‌توانیم از برادران لبنانی‌مان حمایت کنیم که خودمان در داخل قوی باشیم. هنگامی می‌توانیم از آرمان‌های فلسطین دفاع کنیم که خودمان قوی باشیم و موقعی می‌توانیم دست دراز کنیم تا در آمریکای لاتین فعال باشیم که در رابطه با همسایه‌های عزیز خود که جای پای محکمی داریم و مذهب و بازارهای مشترکی با ما دارند، فعال شده باشیم و عمق استراتژیکی را برای کشور تأمین کرده باشیم.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه تأکید کرد: در صورتی می‌توانیم با اهداف و طمع‌ها در خلیج فارس مقابله کنیم که از عمق استراتژیک خود در شمال و شرق کشور یعنی قفقاز، افغانستان و پاکستان بهترین بهره را بگیریم، نه این‌که دست خالی برویم و خیال‌پردازی کنیم.

میرحسین موسوی ادامه داد: در این شرایط، اکنون شاهد تورم 25 درصدی در کشور هستیم. در مقابل گفته می‌شود که تورم را کنترل کرده و تورم رشد نمی‌کند. این در حالی است که 25 درصد تورم یعنی 25 درصد قدرت خرید مردم در سال پایین آمده است. برای فردی که دارای مال و املاک است، این امر مهم نیست، اما برای مردمی که برای همان سفره‌ کوچکشان نمی‌توانند کاری کنند و زیر خط فقرند، مشکلات فراوانی را ایجاد می‌کند. بنده ظن این موضوع را دارم که وزارت رفاه به دلیل این موضوع تعداد قشرهای زیر خط فقر را اعلام نمی‌کند تا این مسائل را بپوشاند. این در حالی است که بنا بر قانون باید این آمارها مطرح شود تا همه مسئولان به دنبال رفع این مشکل باشند.

وی خاطرنشان کرد: از سوی دیگر، مسأله‌ بیکاری از مشکلاتی است که در ذهنیت و احساس مردم اثر می‌گذارد. این امر جزو خواسته‌هایی است که از همه دولت‌ها می‌شود. بنده در مقطع مسئولیتم این موضوع را به خوبی لمس می‌کردم. در آن زمان، هنگامی که مسئولان کشورهای گوناگون دور یکدیگر جمع می‌شدند، نخستین رجزخوانی‌شان مربوط به نرخ تورم در کشورشان بود. از این روی، باید مسأله کنترل تورم جزو اولویت‌های نظام ما باشد و در کنار آن مسأله بیکاری اولویت دیگری است که باید به آن توجه شود.

موسوی گفت: مسأله بیکاری امری است که باعث ایجاد چنین وضعیتی در جنوب شهر و شهرهای فقیر و روستاهای فقیر می‌شود و به دنبال آن، مهاجرت و حاشیه‌نشینی رخ می‌دهد. بنده به دلیل وجود این مسائل اصلی وارد صحنه شدم.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: این مشکلات حل نمی‌شود مگر آن‌که دولت قویا قانون را رعایت کند و گریز از قانون نداشته باشد. باید دولت، دولت برنامه‌ریز باشد، نه آن‌که سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را تعطیل کند. باید به مردم قول دهد که کارها جز از راه نظام برنامه‌ریزی دقیق که بر هزینه‌های دولت نظارت دارد و جلوی تصمیم‌گیری‌های فردی و صدقه‌ای را می‌گیرد امکان‌پذیر نیست. این امر هنگامی رخ می‌دهد که بانک‌های مستقل و بانک مرکزی مستقل داشته باشیم یا در حد پایین‌تر بانک‌ها در چهارچوب قانونی به وظایف خود رفتار کنند. این در حالی است که اکنون شورای عالی پول و اعتبار با هجده شورای بسیار حساس از سوی دولت تعطیل شده‌اند که نتیجه آن این است که بانک‌ها حیات خلوت دولت شده‌اند. در این شرایط، نمی‌توان انتظار داشت که بانک مرکزی از قدرت خرید مردم و ارزش پول ملی ما که جنبه‌ حیثیتی دارد حمایت کند.

این کاندیدای ریاست جمهوری خاطرنشان کرد: اگر بخواهیم انقلاب اسلامی را حفظ کنیم و به راه شهدا برگردیم، در سطح جهانی آبرو داشته و کشوری نیرومند همان‌ گونه که مقام معظم رهبری فرمودند که کشور با اقتصاد پیشرفته، ایران پیشرفته و همراه با عدالت داشته باشیم، مجبوریم اولویت‌ها را عوض کنیم. به جای آن‌که بیشتر به چیزهای گوناگون، پراکنده و بدون برنامه بپردازیم، به مسائل اصلی بپردازیم. پرسش من این است که چرا پروژه‌های اساسی کشور که می‌تواند اقتصاد را زیر و رو کند و اشتغال دایم ایجاد کند و باعث عزت ما شود ،متوقف شده و در این حالت برای پروژه‌های کوچک، پول‌های بسیاری توزیع می‌شود که تنها یکی از نتایج آن ایجاد تورم در سطح کشور است.

میرحسین موسوی اضافه کرد: امیدوارم در آینده با ثروت ملی و نیروی کار عظیم، مشکلات کشور حل شود. کشور ما دارای امکانات وسیعی است که به قول آقای عالی نسب، یکی از مشاوران دوران جنگ، سرنوشت ایران فقر نبود و فقر نیست. اگر مشکلی هست، از مدیریت ماست. ما باید اصلاحات را در سیاست خود و در تمام مجموعه‌های سیاست اعمال کنیم، چرا که با پرداختن درست به مسائل می‌توانیم از این امکانات در راستای بهروزی و پیشرفت مردم استفاده کنیم و به مشکلات خود غلبه کنیم. انشاءالله با کمک همه مردم و همه قشرها به‌ ویژه قشرهای زحمتکش کشور این مسائل حل شود.

وی در ادامه به بیان یکی از شعارهای خود پرداخت و گفت: یکی از شعارهای من این است که چه اغنیا، چه دولت، چه کارآفرینان، چه کارخانه‌داران و چه کسانی که دستشان به ثروت‌ها و امکاناتی است، همه باید مدافع منافع مستضعفان باشند. منفعت همه دولت‌ها، کارخانه‌داران و همه اغنیا در این است که به هم کمک کنیم. اگر فردی که داراست و دستش به دهنش می‌رسد همنشین فقرا نباشد، به کشور خدمت نمی‌کند، اما آن کارخانه‌دار و کارآفرینی که ثروت خود را به کار می‌گیرد تا به اقتصاد ملی کمک کند، دوست قشرهای مستضعف ماست. البته اکثریت کارآفرینان ما در این جهت حرکت می‌کنند.

موسوی در پایان خاطرنشان کرد: انشاءالله همه دولت‌ها و قشرهای موجود در جامعه به این فکر باشند که می‌توان کشوری آباد، شاد، قوی با سیاست خارجی نیرومند داشت و از همه آرمان‌های شهدا در سطح بین‌المللی و داخلی دفاع کرد.

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 17:36 |





Powered by WebGozar