تبليغاتX
hadivebnegar

Image of hadimeshgan

تعدادی از یاران امام در روز عاشورا

سعید بن عبدا... حنفی

سعید از بزرگان شیعه در شهر کوفه و مردی شجاع و با تقوا بود . در روز عاشورا سعید هر کجا که حضرت امام حسین (ع) حرکت می‌کردند ، در پیش روی حضرت بود و در نتیجه تیرها به بدن وی اصابت می‌کرد . پس از مدتی از شدت جراحات روی زمین افتاد و به حضرت سیدالشهدا عرض کرد : ای پسر رسول خدا آیا به عهد خود وفا کرده‌ام ؟ به حضرت فرمود : آری تو در بهشت پیشاپیش من هستی .

 

 

حَجّاج بن مَشروقِ جُعفِیِّ

حجّاج از شیعیان مخلص و از یاران حضرت امیر المومنان علی (ع) بود . هنگامی که حضرت سیدالشهدا به سوی مکه رفت او هم از کوفه به طرف مکه روانه شد و در هنگام نمازها ، مؤذن آن حضرت بود . وی در روز عاشورا از امام اجازه جهاد گرفت و روانه میدان شد و بعد از ساعتی نبرد با کوفیان در حالی که آغشته به خون بود خدمت آن حضرت رسید و پس از ذکر مطالبی مجددا به صحنه کار زار برگشت و بعد از دلاوری بسیار به شهادت رسید .

مسلم بن عَوسَجه

مسلم از اصحاب وفادار امیر المومنان علی (ع) بود که در تمامی جنگهای آن حضرت شرکت داشت و در کربلا نیز به یاری امام حسین (ع) آمد و جان خود را فدای دین کرد . وی در روز عاشورا با رشادت بسیار به جنگ با یزیدیان پرداخت و پس از ساعتی مبارزه از شدت جراحات بر زمین افتاد . در این هنگام امام حسین (ع) به بالینش آمد و فرمود : رحمت خدا بر تو باد ای مسلم و آیه 23 احزاب را تلاوت نمودند .

وهب بن وهب

وهب ، مردی مسیحی بود که به همراه مادر و همسرش توسط امام‌حسین‌(ع) به دین اسلام گروید . از شب دامادی وی تا روز عاشورا ، بیش از 17 روز نگذشته بود . وی عاشقانه به میدان جنگ شتافت و با شجاعت به نبرد با دشمنان پرداخت و پس از مبارزه‌ای سخت به شهادت رسید و یزیدیان سرش را از تن جدا کردند و به سوی سپاه امام‌حسین (ع) پرتاب کردند . مادر وهب که شیرزن نترسی بود سر فرزندش را برداشت و بوسید و گفت : سپاس خدایی را که روی مرا به شهادت تو در پیش حسین (ع) سفید کرد . آن گاه به کوفیان رو کرد و گفت : ای مردم با وفا ، گواهی می‌دهم که مسیحیان ویهودیان بر شما شرف دارند .

هَفهاف راسِبی

هفهاف راسبی از شجاع ترین و دلاورترین مردم بصره بود که در جنگ‌های زیادی در رکاب حضرت‌علی (ع) و امام حسن (ع) جنگیده بود . وی هنگامی که شنید امام حسین عازم کوفه شده از بصره خارج شد و به سوی کربلا حرکت کرد . در عصر عاشورا به کربلا رسید و به عمر سعد گفت : مولای ما حسین (ع) کجاست ؟ گفتند : تو کجا بودی و چه کسی هستی ؟ گفت من هفهاف راسبی بصری هستم . آنها گفتند : ما حسین را کشتیم و از برادران و فرزندان و یاران او کسی را باقی نگذاشتیم مگر یک بیمار و گروهی از زنان و دختران او را که اکنون لشکر عمر سعد به غارت آنها مشغول است .  دنیا در نظر هفهاف تاریک شد و آهی کشید و به لشکر حمله کرد و جمعی را به هلاکت رساند و عده ای را مجروح کرد . پس از آن با فرمان عمر سعد لشکر وی را محاصره کردند و اسب او را از پای در آوردند ولی هفهاف از پای ننشست و با پای پیاده جنگید تا آنکه از شدت جراحات بر زمین افتاد و به شهادت نایل آمد .

مالک بن عبد بن سریع و سیف بن عبد بن سریع

مالک و برادرش سیف از قبیله همدان بودند که در کربلا به لشکر امام حسین (ع) پیوستند. در روز عاشورا از اظهار ناراحتی از تنهایی امام حسین (ع) با ایشان ، به دشمن حمله کردند و بعد از اینکه تعداد زیادی از یزیدیان را به هلاکت رساندند ، شربت شهادت را نوشیدند و به دیار دوست شتافتند .

ابو ثمامه

ابو ثمامه مردی دلاور و از یاران امیرالمومنان علی (ع) بود که در جنگ ها با آن حضرت شرکت می کرد . وی در روز عاشورا پس از ادای نماز آماده جان فشانی شد و سرگرم نبرد شدیدی با سپاه کفر شد و سرانجام بعد از مبارزه و جهاد و برداشتن زخمهای بسیار به دست پسر عمویش قیس بن عبدا... صائدی به شهادت رسید .

ابوالحتوف و سعد بن حرث

ابوالحتوف با برادرش سعد بن حرث مذهب خوارج داشتند و با عمر سعد برای جنگ با حضرت امام حسین (ع) به کربلا آمدند و تا روز عاشورا در لشکر عمر سعد بودند . هنگامی که اصحاب حضرت شهید شدند و صدای یاری خواهی حضرت بلند گردید ، آنها با خود اندکی تأمل کردند و در اینجا شمشیرهای خود را غلاف نموده وبه سوی امام رفتند و پس از پیوستن به امام حسین (ع) با دشمنان جنگیدند و جمعی از آنان را به هلاکت رساندند و عده ای را نیز مجروح ساختند و سر انجام هر دو در یک مکان به شهادت رسیدند .

 

ابو الشعثاء الکندی

یزیدبن مهاصر معروف به ابوالشعثاء الکندی مردی شجاع شریف ، تیراندازی ماهر واز محدثان بود . ابوالشعثاء در روز عاشورا ابتدا سواره جنگید تا اینکه اسب او را کشتند . پس از آن در برابر مولایش امام حسین (ع) به دو زانو در آمد و صد تیر بر دشمن افکند که همه آنها به غیر از پنج تیر به هدف اصابت کرد . سپس وی به میدان رفت و پس از رجزخوانی و مبارزه بی امان با دشمن به شهادت رسید . نام وی نیز در زیارت ناحیه مقدسه وارد شده است : (السلام علیک یزید بن زیاد بن مهاصر الکندی )   

اسلم بن عمرو

اسلم بن عمرو از نژاد ترک و قاری قرآن ، عالم ادبیات عرب و کاتب حضرت‌امام‌حسین‌(ع) بوده است . وقتی امام حسین (ع) از مدینه به سوی مکه حرکت نمود اسلم ملازم رکاب امام بود و با آن حضرت از مکه به کربلا رفت . در روز عاشورا پس از آنکه آتش جنگ افروخته شد وی رخصت جنگ خواست و پس از وداع با اهل حرم ، خود را بر صف سپاه مخالفان زد که پس از مدتی مبارزه بر اثر جراحات زیاد و شدت عطش بر زمین افتاد که امام حسین (ع) بر بالای سر او گریست و وقتی اسلم نگاهش به امام افتاد تبسمی نمود وبه شهادت رسید .

حضرت علی اکبر (ع)

حضرت علی اکبر ، یکی از فرزندان امام حسین (ع) است که دوسال پس از شهادت جدش ، علی بن ابی طالب (ع) به دنیا آمد . وی از نظر ظاهری و اخلاق خوب به پیامبر شباهت داشت و در نیکی ها زبانزد همگان بود . در روز عاشورا نیز مانند پهلوانی شجاع وارد میدان جنگ شد وبه مبارزه با دشمنان پرداخت و تعداد زیادی از کفار را به هلاکت رساند تا آنکه مُرَوَة بن منقذ فرصتی بدست آورد و شمشیری بر سرش زد که فرقش شکافته شد و ازاسب بر زمین افتاد .

عبدا... الرّضیع (علی اصغر )

عبدا... در مدینه متولد شد و خواهرش سکینه بود . در روز عاشورا هنگامی که حضرت‌امام‌ حسین (ع) علی اصغررا به روی دستان خویش گرفته بود یکی از لشکریان یزید به نام حرملةبن کاهل، تیری به سوی آن طفل پرتاب کرد که به  او اصابت نمود و باعث شد آن کودک به شهادت برسد .

حضرت قاسم (ع)

قاسم فرزند حسن‌بن‌علی (ع) هنگام شهادت 14 سال داشت . او کشته شدن در راه خدا را شیرین تر از عسل می‌دانست . در روز عاشورا نیز به میدان رفت و توسط مردی به نام عمر بن سعد ازدی به شهادت رسید .

 عون بن علی بن ابیطالب

عَون نیز یکی از یاران و صحابه امام حسین (ع) بود که در روزعاشورا توسط مردی به نام خالد بن طلحه به شهادت رسید . وی در آخرین لحظات عمرش (بسم ا... و با... و علی مِلِّةِ رسول ا... ) را زمزمه می‌کرد .

محمد بن ابی سعید بن عقیل بن ابیطالب

محمد بن ابی سعید کودکی هفت ساله بود . هنگامی که امام حسین شهید شد و لشکر یزید به خیمه ها هجوم آوردند سواری سوار بر اسب شمشیری به پهلوی آن طفل زد و او را شهید کرد . 

 

   حبیب بن مظاهر

حبیب‌بن‌مظاهر از صحابه پیامبراکرم (ص) و از خواص اصحاب امیرالمومنان (ع) به شمار می‌رفت . او جایگاه خاصی نزد حضرت ابی عبدا... داشت و بدین دلیل آن حضرت در روز عاشورا هنگام آراستن صفوف لشکر ، حبیب را در طرف چپ اصحاب خود گماشت. او سخت به نبرد با دشمن پرداخت تا اینکه شخصی از بنی‌تمیم به نام بَدیل‌بن‌صدیم ، بر آن جناب حمله کرد و شمشیر بر سر مبارکش زد . در این زمان شخصی دیگر از بنی تمیم ، با نیزه بر آن بزرگوار زد و او را به زمین افکند . حبیب خواست برخیزد که حصین بن تمیم سر مبارکش را از تن جدا کرد و او به فیض والای شهادت رسید .

انس بن حارث کاهلی 

انس از بزرگان صحابه است که رسول خدا (ص) را درک کرده و حدیث آن حضرت را شنیده است . انس در روز عاشورا و در حالی که پیر مردی کهنسال بود از امام حسین (ع) اجازه میدان گرفت و عازم جهاد شد و پس از رجز خوانی به دشمن حمله کرد و هجده نفر را به خاک هلاکت انداخت و آن گاه خود شهید شد . نام او در زیارت ناحیه  انس بن حارث وارد شده است : «السلام علی انس بن‌کاهل الاسدی »

حرّ بن یزید ریاحی

حرّ ریاحی از بزرگان ، اشراف و از شخصیت‌های برجسته کوفه بود . به همین سبب     عبید ا... بن زیاد او را به فرماندهی هزار نفر جنگجو منصوب ساخت تا مانع ورود           امام حسین (ع) به کوفه شوند . حرّ پس از آنکه رحمت الهی شامل حالش شد و به سپاه امام حسین (ع) پیوست ، همانند شیری غضبناک بر دشمن حمله کرد . مدتی بدین نحو جنگید تا اینکه جماعتی از لشکر عمر سعد بر او حمله آوردند و شهیدش کردند . وقتی امام حسین (ع) به نزد او آمد در مرثیه‌اش این ابیات را خواند :

« چه مرد نیکی بود حرّ از دودمان ریاح ، چه مرد نیکی بود حرّ به هنگام بارش نیزه‌ها ، چه مرد نیکی بود که حسین را خواند و به او پیوست و جان خودش را در طبق اخلاص گذاشت . »

بُکیر بن حرّ بن یزید ریاحی

بکیر فرزند حرّ بن یزید ریاحی همراه با پدرش بر قوم ستمگر حمله کردند و با آنها جهاد نمودند .آن جوان سعادتمند پس از اجازه نبرد  از امام حسین (ع) وارد کار زار شد و پس از مبارزه‌ای جانانه ، به درجه شهادت نایل آمد .

زُهیر بن قین

زهیر ، مردی شریف ، شجاع ، دلاور ، نامدار ، بزرگ مرد و اهل کوفه بود . به دلیل سلحشوری و شجاعت وی حضرت امام حسین‌(ع) در روز عاشورا به هنگام آراستن صفوف ، زهیر بن قین را بر جناح راست لشکر گماشت . زهیر قبل از ظهر عاشورا از امام اجازه جهاد گرفته و عازم میدان شده و به همراه حرّ به لشکر دشمن حمله کردند و با شجاعت و رشادت به جنگ پرداختند . در این نبرد حرّ به شهادت رسید ولی زهیر دوباره خدمت امام رسید و همراه با سعید حنفی در برابر حضرت سیدالشهدا ایستادند و خود را هدف تیر و نیزه‌ها قرار دادند تا حضرت به همراه اصحاب ، نماز خویش را خواندند . پس از نماز که زهیر برای بار دوم عازم میدان جنگ شد پس از ساعتی مبارزه دلیرانه و به هلاکت رساندن عده‌ای از دشمنان به دست کثیر بن عبدا... شعبی و مهاجر بن اوس تمیمی به شهادت رسید .

  

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 18:8 |
 Image of hadimeshgan

 

گرجستان آریایی نژاد، معاهدات ننگين و سر اُشپُختُر


در دامنه کوههاى قفقاز و در شرق سواحل درياى سياه سرزمين سرسبزى واقع شده است که در آن يکى از با فرهنگ ترين اقوام با تاريخى کهن زندگى مى کنند . گرجی ها مردمى از نژاد آريائى اند که از نخستين روزهاى مهاجرت آريائيها در آنجا سکنى داشته اند و از ابتدا همواره نام گرجستان در اسناد تاريخى ايران آمده است.

در زمان قديم اين خطه را به سه ناحيه مشخص تقسيم ميکردند. يک قسمت از آن را "ايبرى" و قسمتهاى ديگر را "کولخيدا" و"آلانيان"مى گفتند.

ايرانى ها و ملل مختلف به آلانيان نامهاى مختلف داده اند.ايرانى ها به ان "آلانى" واروپائيان "آلبانى" و ارمنيان "اغوانيان" ميگفتند. در آغاز دوره اسلامى وپس از سلطه اعراب انها کلمه "آلان " فارسى را به "الران" تبديل کردندواتدک اندک اين کلمه در فارسى و عربى "اران" شده و ناحيه شمالى رود ارس را که همان جمهورى آذربايجان فعلى باشد "اران" گفته اند.

 

در قرن پنجم ميلادى يکى از پادشاهان کولخيدا بنام زاتوس همسرى مسيحى گرفت وخود نيز مسيحى شد. از آن روز دين مسيح وارد گرجستان شد. کليساى گرجستان شعبه خاصى از کليساى ارتودوکس يونانى است.

مدتى مغولها بر انجا دست يافتند.تيمور از سال 780 تا 805 شش بار به گرجستان تاخت.

پس از تيمور گرجستان مستقل شد و سه دولت در آنجا تشکيل يافت که در اسناد فارسى آنها را "کارتيل" و "کاخت" و "امرت" نوشته اند. پس از سقوط بيزانس توسط ترکان، گرجى ها براى حفظ خود در مقابل عثمانيها، در قرن يازده هجرى خودشان را دست نشانده پادشاهان صفوى کردند و مخصوصا شاه عباس اول از انها در برابر عثمانى ها حمايت موثرى کرد.

پادشاهان محلى گرجستان براى حفظ حکومتشان، علاوه بر این که خود را خراجگزار و تحت الحمايه ايران قرار ميدادند و براى حفظ اطمينان بیشتر هميشه وليعهد گرجستان در دربار شاهان صفوى در اصفهان (البته باعزت و احترام) نگهدارى و پذيرائى مى شدند. هرگاه پادشاه سلف در مى گذشت، وليعهد از اصفهان با تشريفات مى رفت و به تخت مى نشست.

در بين خانوادهاى متشخص گرجستان و خانواده هاى متنفذ اصفهان نسبت خويشاوندى بود و شاهزادگان ايرانى اغلب همسران گرجى نيز داشتند و بعضى از شاهزاده خانمهاى ايرانى با اصيل زادگان گرجى ازدواج مى کردند. بسيارى از رجال و فرماندهان سپاه ايران از گرجستان و قفقازبودند.

از آن جمله مى توان به سرداران سپاه شاه عباس اول الله ورديخان (که به نشانه 33 حرف الفباى گرجى سى و سه پل بر روى زاينده رود اصفهان راساخت ودر اواخر عمر بيگلر بيگى فارس شد) و همچنين پسرش امامقلى خان (او نيزحاکم فارس بود و پرتقالى ها را از جزيره هرمز و گمبرون بيرون راند) اشاره کرد.

تفليس وايروان که اينک گرجى و ارمنى نشين مسيحى هستند در ادوار قبل اکثرا مسلمان بودند. کما اينکه حاج ميرزا آغاسى صدر اعظم محمدشاه يک مجتهد وملاى ايروانى بود.

به هر حال مسلمانان و مسيحيان ارتدکس تابع کليساى شرق همزيستى داشتند. در سراسر دوره صفويه گرجستان تا سواحل شرقى درياى سياه جزو خاک ايران ویا تحت الحمایه ایران بود.

در حال حاضر، هنوز هم در حوالى فريدن و فريدونشهر اصفهان درروستاهائی نظیر منطقه چويقورت ویا چوخیورت خانوارهائى وجود دارند که اصل و نسب گرجى دارند ولى مسلمان شده اند. ما گرجستان را فقط در گلستان و ترکمنچای نباختیم قبلا نیز سابقه داشته است. ولی چرا فقط اینها را بخاطر داریم؟

باخت ایران فقط در گلستان و ترکمنچای نبود

پس از هجوم محمود افغان پسر ميرويس غلجائى به ايران که با اخذ فتواى تکفير شيعيان از مفتيان وهابى حجاز صورت گرفت، شاه سلطانحسين صفوى در اصفهان تاج و تخت خود را به محمود تسليم کرد (12 سپتامبر 1723 ميلادى برابربا11 محرم 1135 هجری قمری)

چون پطر کبير از اين واقعه با خبر شد ببهانه پشتيبانى از سلطنت صفويه ،بناى دست اندازى به خاک ايران را گذشت واز راه رود ولگا به نيژنى نوگورود واز آنجا به حاج طرخان رفت واز راه خشکى و دريا به شهر دربند حمله کرد و با قشونى مرکب از يکصد و شش هزار نفر پياده و سوار و ناوى آنجا را فتح کرد ولى چون بيم قحطى مى رفت به حاج طرخان بازگشت ودر بين راه قلعه اى بنام "سوياتا کرست" ويا چلیپای مقدس بنا کرد.

ولى ستونى از لشگريان خود را مامور گرفتن گيلان کرد ودر نوامبر 1722 شهر رشت ودر ژوئيه 1723 باکو تسليم شدند.

شاهزادگان صفوى جسته از تیغ افاغنه در قزوين، طهماسب دوم را در همان سال اول بشاهى برگزيدند و اين شاه متزلزل براى مقابله با مهاجم افغانی به اجنبی روس متوسل شد و اسمعيل بيگ اعتماد الدوله را به نمايندگى به سن پترزبورگ فرستاد و اين سفيرطى يک قرارداد براى جلب حمايت از سلطنت طهماسب دوم، دربند و باکو و گيلان و مازندران و استرآباد را به تزار روس واگذار کرد و قواى روسيه ببهانه حمايت از صفويه در سواحل شمالى ايران مستقر شدند.

اين عهدنامه در13 سپتامبر 1723 برابر 28 ذيقعده 1135 بسته شده است واز متن فارسى آن اثرى نيست وفقط نسخه اى به زبان روسى قديم در سن پترزبورگ موجود است . (شايد نسخه اى در مرکز اسناد وزارت امورخارجه موجود ويا چاپ شده باشد.)

اين عهد نامه در آخرين سالهاى سلطنت پطر کبير امضا شده است ومعلوم است که پس از تصرف اصفهان شاه طهماسب دوم در همان گير و دار اوليه از اصفهان فرار کرده وهم از عثمانى ها و هم از روسها در قبال افاغنه کمک خواسته است. در مقدمه اين قرارداد چنين آمده است:

" پوشيده نماند،چند ساليست در کشور ايران پريشانى و نا امنى پيش آمده است و عده اى از اتباع آن کشور در برابر پادشاه قانونى قيام کرده اند وچون علاوه بر ويرانى بسيار در ايران به اتباع اعليحضرت امپراطور روسيه که مشغول بازرگانى بوده اند خسارت وارد کرده و آنها را کشته اند. . . به همين سبب امپراطور سراسر روسيه بنا بر دوستى واقعى که با اعليحضرت شاه دارد براى جلوگيرى از گسترش کارهاى شورشيان و نزديک شدن آنها به مرزهاى روسيه وبراى جلوگيرى از انهدام سلطنت ايران شخصا اسلحه خود را در برابر شورشيان بکار برده (یعنی برای هزینه لشگر کشی پول نگرفته سرزمین گرفته است) وبرخى از شهرهاى ايران و نقاطى در کنار درياى خزر را که زير فشار سر کشان بود با اسلحه خود آزاد کرد( بخوانيد اشغال کرد) و....

1- امپراطور روسيه. . . وعده مى دهد براى مقابله با شورشيان باندازه لازم سوار و پياده به ايران بفرستد ...

2- در مقابل ...اعليحضرت شاه ، شهرهاى دربند و باکو ومضافات آن را در ساحل خزر و نيز ايالت گيلان و مازندران و استرآباد را براى تصرف و تصاحب ابدى به امپراطور روسيه واگذار ميکند و اين سرزمين ها تا جاودان متعلق به روسيه خواهد بود...

در اصفهان محمود افغان پس از چندى ديوانه شد و در يک شب 31 تن از شاهزادگان صفوى را کشت. پسرعموى او بنام اشرف در سال 1725 ميلادى محمود را بقتل رساند. اشرف نيز بمدت چهار سال بر ايران مسلط بود وبه اين اعتبار حاتم بخشى کرده وبراى تحکيم قدرت خود، سراسر غرب ايران را به عثمانى بخشيد ودر مورد سواحل شمال ايران و قفقاز قراردادى با روسها بست.

در اين دوره وتا سلطنت نادرشاه افشار چند معاهده فاجعه بار تر و ننگين تر از گلستان و ترکمن چاى ودر عين حال جالب بين ايران و روسيه امضا شده است که اگر چه بعدا نسخ وبى اعتبارشده اند ولى بررسى آن از نظر تاريخ ديپلماسى آموزنده است.

عهد نامه دومى که شش سال بعد، مابين نمايندگان امپراطورروسيه پطر دوم و "پادشاه سعادتمند اصفهان"(يعنى اشرف افغان!) در رشت در تاريخ 13 فوريه 1729 منعقد شده است را از طرف روسيه "سرلشگر واسيلى لواشوف فرمانده کل سپاهيان روس مستقر در گيلان و فرمانفرماى ايالات ساحلى درياى خزر" واز طرف "پادشاه بسيار سعادتمند اصفهان ...سپهسالار بسيار معتمد و محترم محمد صيدال خان بيگلر بيگى و عاليجنابان مستوفيان مخصوص، ميرزا محمد اسماعيل و عمر سلطان و حاجى ابراهيم" امضا کرده اند، در حقيقت نوعى تحديد حدود متصرفات طرفين با جزئيات در مناطقى که قبلا ذکر شد را شامل مى شود.

در حقيقت روسها از اوضاع بلبشوى ايران سوء استفاده کرده اند و از دوطرف متخاصمين که يکى به صورت "
de jure' " وديگر ى "de facto" مدعى حکومت در ايران بوده اند امضا گرفته اند.

عهد نامه سوم در رشت در 21 ژانويه 1732 بزبان روسى است ومعلوم است که اگر نسخه فارسی هم وجود داشته از نظر قالب و مسائل شکلی تفاوتهائی موجود بوده زیرا که در بالای این نسخه روسی "بنام پدر و پسر و روح القدس" نوشته شده و بين همان سرلشگر روسى باصطلاح فرمانفرماى ايالات ساحلى درياى خزر و "عاليجاه ميرزا محمد ابراهيم مستوفى خاصه" منعقد شده، مربوط بزمانى است که شاه طهماسب دوم در برخى از نواحى ايران و بيشتر در شمال کشور داعيه پادشاهى داشته و نادر قلى با لقب طهماسب قلى خان پيشکار او بوده است.

در مدت سه سالى که از عهدنامه دوم مى گذشت، طهماسبقلى خان يعنى همان نادرشاه بعدی کم کم که قدرت گرفته بود وبه روسها پيشنهاد کرد اين نواحى را تخليه کنند. البته بعد از فتوحات نادر، روسها که سنبه را پر زور ديدند سواحل شمالى ايران وقفقازرا تخليه کرده و عقب نشستند و موافقت نامه اى بين نمايندگان امپراتريس روسيه"آنا ايوانوونا" و نماينده ايران در رشت امضا شد.

در بند 8 عهد نامه در مورد گرجستان امده است که"..چون واختانگ پادشاه گرجستان که تا کنون نسبت به امپراطور بزرگ روسيه و پادشاه ايران وفادار بوده واز دارائى خود محروم شده است، شاه ايران متعهد ميشود هنگاميکه گرجستان کما فى السابق در تحت حمايت ايران قرار بگيردکماکان املاک و دارائى او بوى مسترد گردد".

عهدنامه چهارم در گنجه در 10 مارس 1735 بسته شده است. در اين زمان نادر به اوج ترقى خود رسيده بود و در آستانه سلطنت بود وهنوز در دشت مغان پادشاهی "سکولار" خود را اعلام نکرده بود و هنوز چند ماهى به خلع شاه طهماسب دوم مانده بود و نادرشاه به آذربايجان و از آنجا به شروان رفته و داغستان را گرفته بود. به همين جهت در گنجه عهدنامه اى ميان او وامپراتريس روس بامضا رسيد از جمله آمده است که شهر باکو با مضافات آن ظرف دو هفته و شهر دربند ومضافات ان تا سر حد سابق ظرف دوماه پس از انعقاد اين عهدنامه و اگر مقدور باشد حتى قبل از ان تخليه خواهد شد.داغستان و نواحى ديگر که جزو شمخال و اوسمى هستند کما فى السابق در تصرف ايران باقى خواهد بود.

در بند ديگر عهدنامه آمده است:...اميد است صومعه نصاراى گرجى که در دربند هست همچنان در مقررات خود آزادى داشته باشند و انرا ويران نکنند ...

در بند ديگر: "...واما (روسيه) به کيفر خدعه اى که از ترکان سر زده است ... تا وقتى دولت ايران همه ولايات خود را پس نگرفته در جنگ با انها باقى بماند... و پيش از اينکه با يکديگر گفتگو کنند بهيچ مذاکره ای با ترک ها وارد نشوند".

پس از آن دوران اگر گهگاه مدعى هم براى پاره اى از نقاط در قفقاز پيدا ميشد حکومت عثمانى بود وروسها مطرح نبودند.لذا حکومت وقدرت نظامى نادر شاه را هم درتاريخ ايران بايد قدر دان بود. البته دوران فرمانروائى او را بويژه پس از فتح دهلى ، بايد منشا تحولاتى در کل سياست آسيا دانست.

از دوران کريمخان زند تا زمان لطفعليخان اوضاع کم و بيش بر همين منوال بود. تا انکه آغا محمد خان بر خاندان زند قيام کرد، هراکليوس دوازدهم پادشاه مسيحى گرجستان از پريشانى اوضاع و احوال ايران استفاده کرد و و خود را تحت حمايت روسيه اعلام کرد.

هنرو نبوغ عمده نظامى آغا محمد خان اين بود که در تحرک و سرعت عمل و غافلگير کردن دشمن ويا باصطلاح امروز Blitzkrieg
کم نظير بود. معمولا وقتى قصد حمله به جائى داشت سپاه را در دشتهاى اطراف تهران (و عموما درمنطقه اى در شرق جاده قديم شميران سابق و خيابان شريعتى امروز وحوالی جائی که فعلاپادگان عشرت آباد واقع است) متمرکز مى کرد واز لشگريان سان مى ديد. ولى تا دادن فرمان حرکت ، احدى نمى دانست که او فردا قصد اردو کشى به کدام سمت را دارد.

بعضى نوشته های ایرانی حاکی است که حمله آغا محمد خان به تفليس بلحاظ تاديب و انتقام گرفتن از عمليات نهب و غارتى بود که در 9 سال قبل از آن واقعه پسران اراکلى پادشاه گرجستان (با تلفظ هاى مختلف هراکليوس ويا هرقل) يعنى يولون وآلکساندره قبلا به گنجه حمله کرده بودند.

قضيه کشتار تفليس اينگونه آغاز شد. آغا محمد خان پس از آراستن لشگر در تهران، براى سرکوبى ابراهيم خان حاکم شوشى که ياغى شده بود، حرکت کرد و در ابتدا نظر لشگر کشى به تفليس نداشت. چهار ماه شهر شوشى ( که با گويش ترکى به آن شوشه ميگفتند و به فارسى شيشه) را محاصره کرده بود و با قلعه کوب و منجنیق سعى در گشودن قلعه داشت.

ابراهيم خان حاکم شيشه با داشتن حصار و برج و باروى محکم شهر بشدت مقاومت مى کرد. اغا محمد خان به موازات محاصره وعملیات نظامی از نظر تضعيف روحيه دشمن وجنگ روانی، نامه اى به ابراهيم خان نوشت و وی را دعوت به تسلیم کردکه نامه با اين شعر منتسب به حافظ آغاز مى شد که زمنجنيق فلک تير فتنه ميبارد / تو ابلهى که نشینی در آبگينه حصار

ابراهيم خان که مصمم به مقاومت بود پاسخ اورا باين شعر داده بود که: گر نگهدار من آن است که من ميدانم / شيشه را در بغل سنگ نگه مى دارد.

درحين محاصره شوشى، جوادخان قاجار حاکم گنجه که خواجه قاجار را "عمو" خطاب مى کرد، به اردوى اغا محمد خان امد وشکايت کرد که پسران پادشاه گرجستان در گنجه تاخت و تاز کرده اند، ووى را اغوا کرد وبرانگيخت که به تفليس حمله کند. لذا علت حمله آغا محمد خان تنها به بهانه نافرمانى اراکلى نبوده بلکه گوشمالى متجاوزين به گنجه هم بوده است. زیرا وی از تهران به عزم شوشی وسرجای خود نشانیدن ابراهیم خان حرکت کرده بود و پس از آنکه محاصره شوشی طولانی شد، به تشویق جوادخان به تفلیس حمله کرد.

آغا محمد خان بنه قشون (قرارگاه سپاه) را در شوشى گذاشت وغافلگيرانه و با سواره نظام و بگونه اى برق اسا به تفليس حمله کرد.

پس از حمله اغا محمد خان اراکلى از دولت روسيه کمک خواست اما کنت ايوان واسييلويچ گوداويچ فرمانده ارتش قفقاز نتوانست کمکى کند زیرا قشون او درچند نقطه پراکنده بودند.

تاخت و تازها و قتل عامهاى آغا محمد خان قاجار درگرجستان غير از قدرت نمائى و ارعاب گرجى ها و ارامنه مسلمانان قفقاز ،وغير از کاشتن تخم کينه وعداوت نتيجه ملموسى نداشت.

وى تفلیس را گشود و می گویند تعداد زيادى از زنان و دختران و پسران گرجى (بين 15000تا 25000 ) را اسير کرد وبه عنوان پاداش و غنيمت به سرداران و زيردستانش داد ومردان بسيارى را قتل عام کرد و کشيشان گرجى را به رودخانه کور که در تفليس جارى است، انداخت و غرق کرد و کليساهاى انان را اتش زد.

اين درجه از خشونت و قساوت تا حدود زيادى مساله باج و خراج و ماليات واطاعت را به يک اختلاف دينى تبديل کرد وبیشتربه صورت حمايت تزار روس از کليساى ارتدکس در تفليس و ايروان و ساير نقاط قفقازجلوه کرد.

در 15 سپتامبر 1801 الکساندر امپراطور روسيه پس از مرگ پدرش پل در مسکو تاج گذارى کرد .پل تزار روس چند ماه قبل از انکه طى يک توطئه دربارى بقتل برسد طى فرمانى گرجستان را جزو امپراطورى روسيه دانست. تزار الکساندر اول در همان آغاز سلطنتش فرمانى صادر کرد، و پادشاه گرجستان را رسما دست نشانده خود دانست و اين سرزمين را به پنج استان تقسيم کرد که "ايمرت" و"کارتيل"و"سومخت"و"کاخت" از آن جمله بودند.

در سال ۱۲۱۵ هجری قمری گئورگی (به زبان فرانسه ژیورژی وبه فارسی گرگین خان) جانشين هراکليوس، ملقب به ژرژ دوازدهم حاکم گرجستان رسماً تحت الحمایگی روس ها را پذیرفت. برادر گئورگی، الکساندر چون مخالف الحاق گرجستان به روسیه بود به دربار ایران پناهنده شد و شاه ایران را به جنگ با روس ها تشویق کرد. تزار روس این امر را بهانه قرار داده تفلیس را تصرف کرد.

فتحعلی شاه که از الحاق گرجستان به روسیه ناراحت بود پناهنده شدن شاهزادگان گرجی به دربار ایران را بهانه کرد و فرمان مقابله با روسها را به ولیعهد ش عباس میرزا صادر کرد ویک جنگ طولانی سیزده ساله آغاز شد و منتهی به امضای قرارداد گلستان(1813)شد که آثار سوئی بر اقتصاد وامنیت ملی برجای گذارد وبالا تر از ان به تمامیت ارضی ایران لطمه جبران ناپذیری زد.

اشپختر که بود؟

يک جنگجو ى گرجى الاصل بنام پاوله تزيتزيشويلى((Pawle Tzitzichwili
که در جوانى وارد سپاهيان روسيه شده بود، در آنجا ترقى و ترفيع پيدا کرد و با قرائت روسى اسمش،به پاول تسيتسيانوف Pavel Tzitzianof معروف شد و در ادبيات تاريخى ايران به تبعيت از زبان فرانسه سيسيانوف تلفظ شد.

سيسيانوف مدتى به سمت بازرس قشون روس منصوب شده بود و به اعتبار شغل و سمتش در گويش روسى درگرجستان " اينشپکتور" که همان
Inspecteurدر زبان فرانسه است معروف بود. در ايران آن زمان بلحاظ آشنا نبودن عوام الناس با زبان وفونتيک لاتين و يا روسى سهوا بنام "اشپختر" تلفظ و شناخته مى شد، شايد هم بعضا با قصد تحقير واستهزا در زبان ترکى آذرى تعمدا او را بنام "اشپخدر" ميناميدند و به لحاظ درگيرى و جنگها ى او در قفقاز با سپاهيان ايران، به همين اسامى در تهران نيز معروف شده بود.

سيسيانوف ويا اشپختر،چون اصالتا از خانواده اى گرجى بود وداراى شناخت از ان منطقه بود، در 9 سپتامبر سال 1802 از طرف روسها به سمت حکمران گرجستان تعيين شد.

بنا به نوشته سه جلد کتاب درباره تاریخ گرجستان که در سن پترزبورگ در سالهاى 1851 و1856 و 1857 توسط بروسه مورخ روسى (
Brosset: Histoire de la Georgie ) به زبان فرانسه نوشته شده است ودر کتاب تاريخ سياسى ايران نقل شده است، سيسيانوف در 6 اکتبر 1804( برابر با اول رجب 1219 ) براى گرفتن گنجه از تفليس خارج شد.

جوادخان حاکم ايرانى در بيرون شهر بشدت مقاومت کرد ولى ناگزير به داخل ارک وقلعه گنجه عقب نشست و مقاومت کرد و عاقبت (مرد ومردانه) در دسامبر 1803بهمراه پسرش کشته شد و گنجه به تسخير روسها درآمد.

مولف مآثر سلطانيه مى نويسد که جواد خان چندين بار از شهر بيرون امد وخود را به لشگريان روسى زد ولى نتوانست کارى از پيش ببرد،سرانجام بواسطه اختلافى که بين وى و مصيب بيگ شمس الدين لو يکى از فرماندهان لشگر ايران رخ داد ودر نتيجه دروازه بانان ارمنى گنجه خيانت کردند و تسليم روسها شدند.

در زمانى که اين واقعه رخ داد، فتحعلى شاه در خراسان مشغول جنگ با یاغیان بود ودر همان روزى که شهر مشهد را گرفت خبرافتادن گنجه به دست لشگريان روس باو رسيد. بنا بر منابع روسى، در اين جنگ که 400 افسر و سرباز روس نيز کشته شدند، روسها خشونت و بيرحمى زيادى کردند وقلعه وارک گنجه را بکلى نابود کرده و مردم شهر را قتل عام کردند.

در اين جنگ تعداد زيادى از مردم کرتيل (تفليس و مضافات) شرکت موثرى کردند واز مردم گنجه که در رکاب آقا محمدخان در 1795 در تفليس بيداد کرده بودند بزعم خود انتقام گرفتند و شهر را در روز اروج بایرام ( عيد فطر) سال 1219 هجرى قمرى آتش زدند.

سيسيانوف پس از بازسازى گنجه اين شهر را بنام دختر پطر کبير يلزابت و همچنين همسر تزار الکساندر اول، "يلزابتو پول" گذاشت. تزار ازاين فتح و ابتکار خوشش آمد و اورا بدرجه سرلشگری ترفيع داد.

در همان سال (1805) سيسيانوف براى تصرف ايروان حرکت کرد وبا عباس ميرزا مصاف داد. عباس ميرزا به طرف شهر قارص که ارامنه آنرا "گارنى" مينامند عقب نشست.روسها از رود زنگى گذشتند و ايروان را محاصره کردند.

محمد خان حاکم ايروان بخوبى مقاومت کرد تا اينکه سپاهيان فتحعلى شاه بکمک رسيدند وروسها را تارو مار کردند. پس از چند جنگ پراکنده سيسيانوف از تاريکى شب استفاده کرد و عقب نشست واز راه قراکليسا و اچميادزين(مقر خليفه گرى ارامنه) در 22 سپتامبر به تفليس رسيد.در اين جنگ کمکى براى سيسانوف نرسيد و بعلت کمبود اذوقه و گرما و بدى هوا تعدادى از سربازان او تلف شدندو سربازانى که براى او در تفليس باقيمانده بودند 2600 نفر بيشتر نبود.

تعدادى از آنهائى هم که در اطراف ايروان درمانده بودند باسارت قواى فتحعلى شاه در امدند که تعدادى از فرماندهان انان را سوار بر خَر، و بعضى را پاى پياده، به تهران و تبريز فرستادند.

در اين وقت به فتح على شاه خبر دادند که ترکمانان شورش کرده اند. روسها که علاوه بر قفقاز در تالش و گیلان هم تلاشهائی برای تصرف ان نواحی نموده بودند و با کشتی در انزلی قوائی پیاده کرده بودند.

علاوه بر آن در شرق دریای خزر ترکمانان یموت به به فرماندهی خواجه يوسف کاشغرى را تحریک به طغیان کرده بودند. لذا فتحعلى شاه ، فرماندهى سپاه را به عباس ميرزا سپرد و خود به طهران بازگشت و کار سيسيانوف را نا تمام گذاشت.

 

بنا به اسناد و نوشتجات روسى ،در 1806 سيسيانوف مجددا از رود متکوار عبور کرد و به "نخا" رفت و حکمران انجا محمد حسن خان را که بدستور آغا محمد خان قبلا کور شده بود ولى گمارده ايرانى ها بود، برکنار کرد وبجاى او جعفرقليخان خوئى که به شاه قاجار ياغى بود را بجاى محمد حسن خان نشانيد.
پس از این فتح امپراطور روسيه سيسيانوف را به درجه سپهبدى ارتقا داد ويک جقه الماس نشان برايش خلعت فرستاد. سيسيانوف پس از آن به شماخى رفت . مصطفى خان حاکم شماخي مقاومتى نکردوبا پرداخت خراجي تسليم شد.

 

بنا به روايت اسناد مورخين روسى، سيسيانوف از شروان گذشت و و بباکو رفت ودر يک فرسنگى شهر اردو زد و به حسين خان حاکم شهر نوشت که تسليم شود و کليدهاى شهر را با دست خود به اردوى او ببرد.
هرچه حسين خان به او التماس کرد که وى را در انظار از اين سرشکستگي معاف دارد واز او نخواهد که کليدها را شخصا باردوگاه وی بياورد، سيسيانوف نپذيرفت .

سر انجام حسين خان به خدعه ای متوسل شد وبه او نوشت :"چون نگرانى مانع است که بميان لشگريان شما بيايم از شما ميخواهم بدون همراه ويا حد اکثر دونفر در نقطه اي در باغى نزديک ارک شهر بيائيد تا کليد ها را شخصا تحويل دهم".

سيسيانوف روز پنجشنبه 8 فوريه 1806(19 ذيقعده1220) با اليسبار پسر آقا بابا و يک قزاق ديگر به محل معهود رفتند. طرفين از اسب پياده شدند و هم ديگر را بغل کردند و خوش وبش کردند. وقتى حسين خان کليد ها را بدست او داد ،غفلتا دو همراه حسينخان از پشت با تفنگ خود بسوى سیسیانف شليک کردند وا و و دو نفر همراهش را در جا کشتند . سپس با عجله سر اورا بريدند و با چاپار مخصوص براى شاه به طهران فرستادند.

پير قلى خان سردار که از طرف عباس ميرزا بيارى محاصره شوندگان باکو آمده بود، چون از اين واقعه با خبر شد به اردوى روسها هجوم برد وچون راه بازگشت به تفليس قطع شده بود، روسها از راه قزلر به باکو رفتند و با کشتى آنجا را ترک کردند (فرار کردند).

واما اجازه دهيد ويکى دو ماه به عقب برگردیم وبا هم به تهران برويم وروایت ایرانی قضیه را هم مرور کنیم و به این منظور به نقل داستان از مرحوم سعید نفیسی با مختصر تصرفی بسنده میکنم:
"... در اين موقع واقعه بسيار عجيبى در دربار طهران روى داده است بدين معنى که فتح على شاه به خرافات و اباطيل و مخصوصا سحر و جادو خيلى معتقد بود وبراى بيرون راندن روسها به اين گونه وسائل هم متوسل مى شد.
در آن زمان مرد روحانى و فاضلي بنام حاج ميرزا محمد سبزوارى در تهران بود که بلحاظ عقايدش به حاج ميرزا محمد اخباري معروف بود وى معتقد بود که در اسلام ادعاى اجتهاد کردن، يعني اظهار عقيده کردن در احکام ،خلاف شرع است. ودر شريعتى که از رسول خدا و ائمه اطهار مانده است کسى حق ندارد در آن عقيده اى اظهار کند و يگانه دستور مردم ، اخبارى است که از پیامبر و ائمه رسيده است.يعنى انچه از سیره وگفتار و رفتار انها روايت کرده اند معتبر است و چيزى برآنها نميتوان افزود در غير اينصورت اینکار جز بدعت در دين چيز ديگرى نيست.

حاج ميرزا محمد اخبارى سخنورى بلیغ بود و در بحث مخصوصا در صنعت جدل بسيار ماهر بود و بقوه بيان خود همه را محکوم ميکرد و حافظه بسيار قوى داشت. چون در علوم مختلفه دست اندر بود، بزرگان شيعه در ان زمان مانند سيد على طباطبائى معروف به صاحب شرح کبير و حجت الاسلام سيد محمد باقر اصفهانى و حاج محمد ابراهيم کلباسى و شيخ جعفر نجفي از دست او و مجادله هاى وى به تنگ امده بودند ودر رویا روئی با وی احتیاط می کردند.

حاج ميرزا محمد اخبارى مدتها در عتبات و بحرين و اصفهان بود و عده زيادى هم مريد داشت .
هنگامى که سيسيانوف با سپاهيان ايران در جنگ بود وى در تهران سکونت داشت و مدعی بود که "تسخير ارواح خبيثه و اجنه ونیز ارتباط با ارواح طاهره و علم اعداد و طلسمات" همه را بخوبى ميداند و چله نشستن او بى اثر نمى ماند.

چون شخص بسيار متنفذى بود بمحض اينکه وقت ملاقاتى بدون حضور ثالث از شاه خواست فورا پذيرفته شد.مجلس را خلوت کردند و به شاه پيشنهاد عجيبى کرد که حتى در نظر شاه خرافاتى هم عجيب بنظر آمد.

او به فتحعلی شاه گفت که من چلّه مى نشينم ، واز روزى که چلّه نشستم تا چهل روز ديگر حتما سر اشپختر را به دربار شما مياورند. ولى يک شرط دارم و ان اين است که اگر اين امر تحقق پيدا کرد، شما اين مطلب را آشکار کنيد و به حمايت من طريقه اخبارى را در ايران رواج بدهيد وبا مخالفان من مخالفت کنيد.

فتح عليشاه اين شرط را پذيرفت.بعد از اين شرط و پيمان حاج ميرزا محمد سبزوارى يکسره به شاه عبدالعظيم رفت و در حجره اى را بروى خود بست و چله نشست.صورت مردى را بروى ديوار کشيد واسم انرا اشپختر گذاشت.طنابى را به پشت خود گره زد ودو سر انرا بدو طرف شکلى که بديوار کشيده بود بست.

مرتبا اوراد معينى را تکرار ميکرد و طورى به نقش ديوار خيره شده بود که چشمانش سرخ و رنگ خون شده بودند.چنان متمرکز در اين کار بود که هر کس وارد حجره ميشد ملتفت نميشد. سرانجام روز چهلم کاردى برداشت ودر سينه ان نقش ديوار فرو کرد، وگفت که در همين موقع اشپختر را کشتند !!

فتحعلى شاه روز چهلم طبق قراری که محرمانه گذاشته بود همه اعيان در بار خود را به سلام دعوت کرد و روى تخت مرمر به سلام نشست. اما هر چه منتظر شد سر اشپختر را نياوردند. سرانجام حوصله اش سر رفت و کسى را نزد ميرزا محمد فرستاد که... پس چه شد؟ روز دارد تمام ميشود و خبرى نيست؟! وى جواب داد اگر کسى که سررا مياورد پاى اسبش لنگ شود ، تقصير از من نيست!

يک ساعت بعد عاقبت سوارى امد و سر اشپختر را اورد و معلوم شد چاپار به راستى پاى اسبش در سليمانيه در شش فرسنگى طهران لنگ شده است و مدتى در آنجا مانده است".

از آن تاریخ ببعد این ضرب المثل در مورد کسانی که با عجله برای انجام کاری حرکت میکنند شایع شد که : "مگر سر اشپختر آورده ای؟!..."

البته طبیعی است که جزئیات روايت ايرانى ها تفاوتهائى با تاريخ نويسان روسى داشته باشد ولی در اصل قضیه تفاوتی نیست.

ایرانیها بيشتر و بحق جانفشانی ها و رشادتهاى ايرانيان را ترسيم کرده اند وشکستها را نوعا به خیانت این و آن ونه به برتری آتش و تکنولوژی و آموزش نظامی حریف نسبت داده اند، ونوعا به مبالغه در پيروزى نيروهاى خودى و حقير شمردن دشمن پرداخته اند ،که در تبليغات زمان جنگ عموما متداول است و اصطلاح و شعار "واى بحال اُرُس" باقيمانده از آن دوران است.

یک محقق تاریخ (دکتر حسين آباديان) مى گويد: سلسله نبردهايى که در سالهاى 1218 تا 1228 و 1241 تا1243 هجرى قمرى در منطقة قفقاز صورت گرفت و در تاريخهاى عمومى ايران از آن به جنگهاى ايران و روس ياد شده است، يکــى از درخشان‌ترين حماسه هاى مردمى در برابر اشغال ايران توسط بيگانه به شمار مى‌آيد. آنچه در تاريخهاى عمومى نقل مى‌شود بيشتر معطوف به شکستهاى ايران است و در نوشته‌هاى متأخر کمتر از حماسه‌سازيهاى مردم در برابر بيگانه سخن رفته است. نتيجة جنگها هرچه بود، ناشى از بازى قدرتهاى بين‌المللى و زدوبندهاى پشت پردة آنهاست. ايلات و عشاير منطقه در اين جنگها عمدتاً با نيروهاى حکومت مرکزى ايران همکارى واز خود گذشتگي زيادى کردند و نشان دادند که به دولت ايران وفادار هستند.

بهر حال بعد از نبرد اصلاندوز ایران شکست خورد و در چمن گلستان از محال قره باغ قرار آتش بس گذاشتند. وروسها بندهائی برای بازرگانی و بحرپیمائی هم به آن اضافه کردند. میرزا ابوالحسن خان شیرازی از طرف ایران با وساطت سفیر انگلیس سروته قضیه را بهم میاورند و میرزا بزرگ فراهانی اصلا طرف مشورت هم قرار نمیگیرد.عباس میرزا هم از تلخی شکست افسردگی گرفته بود.

عهدنامه گلستان بيش ازآنکه يک سند حل و فصل جامع مناقشات باشد ، در حقيقت بنوعى قرارداد ترک مخاصمه "
Armistice" واز نظر حقوقى شناسائى "Status Quo Presentium" يعني شنلسائی و حفظ وضع موجود بود ودرمناطقی هم که در قرارداد اسم برده اند، تحدید حدودی صورت نگرفته بود وبدقت مشخص نبود.

عهدنامه گلستان سبب شد مرزهای طبیعی ایران یعنی سلسله جبال قفقاز تغییر کند و تمام نواحی شمال رود ارس از دست ایران خارج شود .البته ایروان و نخجوان در دست ایران باقی ماند. این عهد نامه شامل یازده فصل بود. به موجب این عهد نامه ایالات و شهرهای گرجستان ، داغستان ، باکو ، دربند ، شروان ، قره باغ ، ، شکی ، گنجه ، موقان وقسمت علیای طالش به روسیه واگذار شد.حق کشتیرانی نظامی ایران دردریای خزرازبین رفت وتسهیلات فراوانی برای بازرگانان روسی درایران فراهم آمد وزمینه های نفوذ اقتصادی روسیه درایران فراهم گردید . روس ها هم دراین عهد نامه تعهد کردند که نیابت سلطنت عباس میرزا را درایران به رسمیت بشناسند و در رساندین او به سلطنت بعد از پدر تمام کوشش های خود را به کار گیرند.


بسیاری از تاریخ نویسان بگونه مبالغه آمیزی ویا بعضا با حب وبغض با بزرگنمائی غیر منصفانه صرفا خصوصیات ویا ضعف های اخلاقی وشخصی فتحعلیشاه را دلیل شکست جنگهای ایران و روس ومعاهده "ننگین ترکمانچای" می دانند.

ازجمله می گویند که او مردی خسیس ولئیم بود ومواجب قشون را نمیپرداخت،

یا اینکه او مردی خرافی و اهل رمل و اسطرلاب بود،

یا اینکه حرمسرای بزرگی داشت و زنان زیادی از اقوام گرجی وترک وتات و تا تار و تاجیک و وترکمن و چرکس و و کرد ولر و افغان وعرب و...در حرمسرای او بودند وفرزندان متعددی داشت که بحسب علقه ها و وابستگی های ایلی و طایفه ای و منطقه ای مادرانشان و نوع تربیتشان وسمپاتی هائی که بعضا به سیاستهای انگلیس وعثمانی و روس وغیره پیدا می کردند، میانه ای با یکدیگر نداشتند و هر یک سازی می زدند وگرفتاریها را بیشتر می کردند.

و باز نوشته اند که او محاسن بسیار بلندی داشت که تا به کمرش میرسید و خیلی به آن می نازید.

اگر بخواهیم از او تیپ شخصیتی بسبک "پسیکانالیست" های امروزی ارائه بدهیم باید گفت که او یک "نارسیست" و باصطلاح"خود شيفته" بود.

" قبله عالم " فکر می کرد که خداوند عالَم مردی به صباحت منظر او نیافریده است.اکثرا در آب و یا آینه خودش را نگاه میکرد . وقتی ژنرال گاردان بهنگام تقدیم استوارنامه، افسران جوان و فرانسوی هیات نظامی همراه را در شرفیابی بار اول به شاه معرفی کرده بود، قبله عالم تفقدا سری تکان داده بود وبا لبخند رضایت گفته بود : اینها هم زیبا و رعنا هستند !

بد شانسی او این بود که دوربین عکاسی خیلی دیر و در زمان نبیره اش ناصرالدین شاه اختراع شد.

صاحب دیوان را که طبع شعر داشت وباصطلاح رئیس دفتر مخصوص او بود مامور کرده بود که مجموعه اشعاری در وصف وی گردآوری کنند و در نسخ متعدد در حد مقدور تکنولوژی وقت، بخط خوش خوشنویسان تکثیر و تذهیب کنند و این نسخه ها به اسم "شمایل خاقان" درخانواده های اشراف و نزدیک به دربار از باب چاپلوسی دست بدست می گشت و هنوز هم ممکن است در بین کلکسیونرها وآنتیک بازها ویا عتیقه فروشان خیابان منوچهری تهران نسخه ها ویا صفحات مُذَ هّبی از "شمایل خاقان" پیدا شوند.

یکطرفه نباید قضاوت کرد.عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوى !
واقعيت اينست که فتحعلى شاه در مدت 37 سال سلطنتش چه از سوى شاهزادگان مدعى تاج و تخت و چه از جانب ياغيان ترکمن و افغان و قفقازی و چه از طرف دشمنان خارجى يعنى روسيه و عثمانى و انگليس تحت تهديد و فشار بود واز نظر سياست خارجى بدنبال متحدى قدرتمندى اروپائى ميگشت که بين همسايه هاو قدرتهاى روسيه و انگليس و عثمانى موازنه مثبت ايجاد کند و آنطور که توسط مغرضين و معاندين در افواه شايع کرده بودند،غير ازپاره اى نقاط ضعف شخصى که متداول زمان هم بود- ودر زمان خودش شاید هم عیب بشمار نمیرفتند- آنطور هم که گفته اند از قضايا پرت نبود. از تغییر فضای بین المللی ونبود اطلاعات و اخبار نباید غافل بود.

روسها حتى قبل از اشغال قفقاز سياستهاى ويژه‌اى براى استمرار نفوذ خود در منطقه تدارک ديده بودند. امپراطوری روس با افت و خیز هائی دوران "هژمونیک" خود را دیری بود که آغاز کرده بودند.

آنها قزاقها را به تدريج وارد قفقاز کردند و در کنار آنها ساير اتباع خود را هم اسکان مى‌دادند . اين گروه ها در اخراج مردم بومى و بويژه مسلمانان تلاشهاى زيادى کردند که اين روند در دورة بعد از جنگها در قفقاز شدت گرفت.

قلب تپندة قفقاز داغستان بود که عموم مردم آن مسلمان بودند. در داغستان ايلات و عشاير و قبايل متعددى زندگى مى‌کردند، عده‌اى ترک زبان بودند و گروهى ديگر از تاتهاى مسلمان به شمار مى‌آمدند. اخراج چرکسها که بزرگترين گروه مسلمان قفقاز بودند پيامدهاى دردناکى به بار آورد، آنها از سرزمينهاى خود آواره شدند و از قفقاز بيرون رفتند و تنها عده اى اندک از آنها در موطن اصلى باقى ماندند.

گفته اند که تحريکات حسین خان قاجار پس از انعقاد صلح بین ایران و روسیه (عهدنامه گلستان) براى نپرداختن ماليات واز ترس آنکه عباس میرزا به این خاطر او را سرکوب نکند آتش جنگ بین ایران و روسیه را روشن کرد. دست اندازی روس ها به قلمرو ایران و قسمت ارس (از جمله گوگچه و قپان) و نارضایتی بسیاری از حاکمان سرزمین های ایرانی که به تصرف روس ها درآمده بودند از جمله ابراهیم خان جوانشیر حاکم شوشی و نارضائى هاى های دولت ایران ازجهت از دست دادن سرزمین های وسیع، ظلم و ستم پی در پی روس ها به مسلمانان قفقاز و تقاضای کمک از دولت ایران به ایشان از عوامل اصلی شروع دوباره آتش جنگ بود.

پس از عهدنامه گلستان ، در دربار تعدادى از شاهزادگان و نيز برخى از ديوانسالاران ذينفوذ به اين جمعبندى رسيده بودند که از دست دادن شهرهاى قفقاز بويژه در شرائطى که روسها به تخريب آثار مسلمانان و به اصطلاح "روسيفيکاسيون" وتغيير ترکيب جمعيتى وجابجائى اقوام پرداخته اند نبايد تحمل شود.

انديشه توسل به جهاد در ذهن برخى از آنان وجود داشت. آنها معتقد بودند براى جلوگيرى از تجاوزهاى روسيه در گرجستان بايد به روحانيون روى آورد تا آنها مردم را برای مقابله باروسيه بسيج نمايند و اعلام جهاد نمی آيند.

ميرزا بزرگ فراهانى که داراى نفوذ بود جلودار اين وظيفه گرديد. بعضی ميگويند چون ميرزا بزرگ در جريان معاهده گلستان ببازى گرفته نشده بود ودر چمن گلستان راهش ندادند، ميخواست بازى را بهم بزند .ولى بعيد است که اين اتهام ویا دروغ راست باشد!

میرزا بزرگ ، حاج ملاباقر سلماسى و صدرالدين تبريزى را به عتبات فرستاد تا موضوع حملات روسها را به گرجستان و داغستان ورفتار با مسلما نان را به اطلاع علما نجف یعنی شيخ محمدجعفر نجفى و آسيد محمد اصفهانى برسانند. وقتى روحانيون عتبات از مراتب مطلع شدند، فرستادگانى به قم، کاشان، يزد، اصفهان، شيراز و شهرهاى ديگر فرستادند و حکم جهاد دادند.

ملا احمد نراقى و مير محمدحسين سلطان‌العلما امام جمعه اصفهان و ملا على‌اکبر اصفهانى احکامى مشابه صادر کردند . ميرزا بزرگ مجموعه اين احکام را جمع‌آورى کرد و تحت عنوان "جهاديه" منتشر نمود.

مشخص نبودن حد و حدود و مرزهای بین ایران و روسیه و شورش ها و ناامنی هایی که بسیاری از حاکمان و ساکنان مرزی برپا کرده بودند از بهانه هاى اولیه شروع دوباره جنگ های ایران و روسیه بود.
در چنين جوى فتحعلی شاه، عباس میرزا را به فرماندهی سپاه ایران منصوب و راهی نواحی تصرف شده کرد. لایق ترین فرزندان شاه عباس میرزا بود. او علیرغم انکه اولاد ارشد نبود به ولایتعهدی و نیابت سلطنت منصوب شده بود،سیاست می فهمید و سپهسالاری قشون کرده بود وغیرت ملی داشت و شاید هم دغدغه دین، و از نظر سیاسی به انگلیسی ها نظر مساعدی نداشت و با روسها دشمن بود وچون می خواست از فشار روس وانگلیس و عثمانی بکاهد، دشمنِ دشمن را دوست می پنداشت و از اتحاد با ناپلئون استقبال می کرد.

بعد از کنگره وین تلاش کرد به مترنیخ صدراعظم اتریش که اینک به مقتدرترین فرد اروپا بدل شده بود نزدیک شود و نامه نوشت و از او خواست که نمونه هائی از تفنگهای اتریشی و اروپائی را برای کپی برداری برایش بفرستد که البته مترنیخ هم چند قبضه تفنگ برای او فرستاد.

بهرحال در اين هنگام چون روس ها مهیای جنگ نبودند غافلگیر شدند و سپاهیان ایرانی تمامی ولایات از دست رفته از جمله باکو، دربند، شوشی، داغستان، ایروان و تالش را به تصرف درآوردند.

پس از این واقعه پاسکوویچ از سرداران معروف روسیه از جنگ های روس و عثمانی فارغ شد و فرماندهی سپاه روس در قفقاز را عهده دار شد ویرملوف به خاطرعدم کامیابی در جنگ از طرف تزار روسیه احضار شد.

پاسکوویچ درصدد برآمد تمامی نواحی متصرف شده توسط ایرانیان را بازپس گیرد. ابتدا قره باغ و سپس ایروان را تصرف کرد و در جبهه‌های طالش و لنکران قوای ایران را شکست داد لذا با شتاب خود را به گنجه رساند.

عباس میرزا نیز با ۳۰ هزار سپاهی عازم گنجه شد. در این نبرد که به جنگ گنجه معروف شد عنقریب بود که گوی پیروزی نصیب ایرانیان شود اما مى گويند به علت کوتاهى و يا خيانت آصف الدوله صدراعظم جدید ایران دراعزام نیرو به سپاه ایران، در سپاه ایران بی نظمی به وجود آمد و تلاش های عباس میرزا در نظم بخشیدن به امور فایده ‌ای حاصل نکرد و ناچار به عقب نشینی پرداخت و در نتیجه این عمل تلاش های ایرانیان در کسب فتوحات در خطر افتاد و باعث پیروزی کامل پاسکوویچ و سپاهیانش شد.

پس از تصرف گنجه و وارد آمدن تلفات سنگین به سپاه ایران سرانجام معابر ارس به دست روس ها افتاد. عباس میرزا نیز آخرین نیرو های خود را در سردار آباد متمرکز و در سال ۱۲۴۳ ه.ق با قوای روسیه به نبردی سخت پرداخت اما نرسیدن آذوقه و جیره و مواجب سپاهیان از تهران باعث تضعیف و متزلزل کردن روحیه سربازان ایرانی شد و سردارآباد به تصرف سردار روس درآمد و قوای ایران به کلی از ساحل چپ رود ارس به داخل آذربایجان رانده شدند.

نتیجه این شکستها منتهی به معاهده ننگین ترکمن چای درسال 1828 شد که بررسی عهدنامه و آثار آن مجالی دیگر می خواهد.

آرى چنين بود برادر...! این شکست ها موجب شد نه تنها ايران ولاياتی را که بموجب عهد نامه گلستان در سال 1813 از دست داده بود،قطعیت یابد، بلکه به موجب معاهده "ترکمن‌چای" (1828 ميلادی) تسلط روس‌ها بر قفقاز کامل شد و ايروان و نخجوان نيز به آن اضافه و به روسها واگذار گرديد. طبق قرارداد ترکمانچای حق کشتیرانی نظامی در دريای خزر از ايران سلب، و کاپيتولاسيون به ما تحميل شد.

گر بَرکنم دل از تو و بردارم ازتو مِهر/ آن مِهر بَر که افکنم؟ آن دل کجا بَرم؟

 

نقل از سایت میلیتاری

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 0:13 |





Powered by WebGozar