تبليغاتX
hadivebnegar
 Image of hadimeshgan

گوشه اى از شخصيت بزرگوارامام حسین

1 - سيد بن طاووس در ضمن حديثى روايت كرده است :
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به مسجد آمد و به بلا دستور داد تا مردم را فراخواند. مردم در مسجد گرد آمدند. رسول خدا صلى الله عليه و آله روى دو پاى خود ايستاد، در حالى كه آن دو (حسن و حسين عليها السلام ) بر دوش او بودند. فرمود: اى مردم ! آيا خبر دهم شما را كه بهترين مردم از نظر جد و جده كيست ؟
گفتند: آرى اى پيامبر خدا. فرمود: حسن و حسين ، جدشان پيامبر خداست كه سرور رسولان است و جده اش خديجه دختر خويلد كه سرور زنان بهشتى است .
آيا به شما خبر دهم كه بهترين مردم از نظر پدر و مادر كيست ؟ گفتند: آرى اى پيامبر خدا. فرمود: حسن و حسين ، پدرشان على بن ابى طالب عليه السلام است و مادرشان فاطمه ، دختر خديجه كه سرور زنان جهان است .
اى مردم ! آيا به شما خبر دهم كه بهترين مردم از نظرر دايى و خاله كيست ؟ گفتند: آرى اى پيامبر خدا. فرمود: حسن و حسين ، دايى آن دو قاسم پسر پيامبر است و خاله آنان زينب دختر پيامبر. سپس فرمود: خداوندا! تو مى دانى كه حسن و حسين در بهشتند و پدرشان در بهشت است ، مادرشان در بهشت است ، عمو و عمه آنان در بهشت است ، دايى آنان در بهشت است خاله آنان در بهشت است ؛ هر كس آن دو را دوست بدارد در بهشت است و هر كس آن دو را دشمن بدارد در دوزخ است .
(14)
2 - سيد محسن امين گفته است :
سرور و مولاى ما، امام فرزند امام ، برادر امام و پدر امامان ، حسين شهيد، پسر امير المؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام يكى از دو دسته گل پيامبر صلى الله عليه و آله و دو نواده او و جانشين او در ميان امت پيامبر، از بزرگترين شخصيتهاى اسلامى ، بلكه از بزرگترين شخصيتهاى عالم وجود است . وى علاوه بر شرافت دودمان و بزرگوارى اصل و تبار و فرزندى سالار انبيا و سرور اوصيا، و پاره تن حضرت زهرا عليها اسلام سرور زنان بودن ، گراميترين صفات و بهترين اخلاق و بزرگترين كارها و برترين فضيلتها و منقبتها را داشت و كارى كرد كه همانند آن نه پيشتر شنيده شده بود و نه بعدها به گوش رسيد، يعنى فدا كردن جان و مال و خاندان در راه احياگرى دين و آشكار ساختن رسواييهاى منافقان . از بزرگوارى و بلند همتى و عزت نفس و شجاعت و دلاورى و صبر و پايدارى جلوه هاى حيرت آورى آشكار كرد.
(15)
نام ، كنيه و لقبهاى او  
3 - ابن شهر آشوب گفته است :
نامش حسين است . در تورات (شبير و در انجيل (طاب است .
كنيه او ابوعبدالله و كنيه خاص او ابو على است .
لقبهاى او عبارت است از: شهيد رستگار، نواده دوم ، پيشواى سوم ، مبارك ، پيرو رضاى الهى ، تحقق بخش صفات خدا، راهنماى ذات پروردگار، برترين اعتماد شده هاى خدايى ، روز و شب پيوسته در طاعت خدا، خود را فدا كننده براى خدا، ياور اولياى الهى ، انتقام گيرنده از دشمنان خدا، پيشواى مظلوم ، اسير محروم ، شهيد آمرزيده ، كشته سنگباران شده ، امام شهيد، ولى رشيد، جانشين بر حق ، مطرود تنها، قهرمان با صلابت ، پاك وفادار، پيشواى پسنديده ، داراى نسب والا، انفاق كننده برخورد دار، ابو عبدالله حسين بن على ، خاستگاه امامان ، شفيع امت ، سرور جوانان بهشتى ، مايه پند هرزن و مردر با ايمان ، صاحب محنت و آزمون بزرگ و حادثه عظيم ، مايه پند مومنان در سراى گرفتارى ، شايسته ترين به پيشوايى ، كشته شده در كربلا، يحياى با تقواى دوم ، فرزند پيامبر شهيد زكريا، حسين بن على مرتضى ، زيور كوشندگان ، چراغ اهل توكل ، افتخار امامان هدايت يافته ، پاره جگر سرور رسولان ، فروغ خاندان فاطمه ، چراغ دودمانهاى علوى ، شرافت نهالهاى خاندانهاى رضوى ، كشته به دست بدترين انسانها، نواده نوادگان ، خونخواه روز قيامت ، گراميترين خاندانها، برترين خانواده ها، پربارترين درخت ، درخشانترين مردم در سرشت ، هوشمندترين ، باوفاترين ، پاك ريشه ترين ، زيباترين و بهترين خلق ، پاره اى از نور، شادمانى دل رسول ، پيراسته از دروغ و ناروا، شكيبا در تحمل رنجها و آزارها، با دلى گشاده ، برگزيده خداى فرمانروا و چيره ، حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام .
ابوالفضل همدانى گفته است : كسى كه پدرش رسول و مادرش بتول است ، گواه او تورات و انجيل و ياور او تاويل و تنزيل است ، و بشارت دهندگان به او جبرئيل و ميكائيلند. دست حق غذايش داده ، در دامن اسلام تربيت شده و از پستان ايمان شير خورده است .
4 - اربلى گفته است :
اكمال الدين گفته است : كنيه اش تنها (ابو عبدالله ليكن لقبهاى او بسيار است : رشيد، طيب ، وفى ، زكى ، مبارك ، تابع رضاى خدا، سبط. همه اين اين لقبها بر او اطلاق مى شد. زكى مشهورترين لقب اوست ولى والاترين لقبش آن است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره او و برادرش ‍ فرموده است كه اين دو سروران جوانان اهل بهشتند. پس ، اين لقب ، گراميترين لقبهاست .
همچنين سبط كه در حديث صحيح از پيامبر خدا آمده است كه فرمود: حسين ، سبطى از سبط هاست .
(16)
نقش انگشترش  
5 - صدوق گفته است :
امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود: حسين بن على عليه السلام دوانگشتر داشت . نقش يكى از آنها (لا اله الا الله عده للقاء الله بود و نقش ديگرى (ان الله بالغ امره . نقش انگشتر امام سجاد عليه السلام چنين بود: (خزى و شقى قاتل الحسين بن على ، خوار و بدبخت شد). (17)
6 - از امام صادق عليه السلام روايت است كه بر دو انگشتر امام حسن و امام حسين عليه السلام نوشته شده بود (حسبى الله .
(18)
فرزندان او  
7 - شيخ مفيد گفته است :
امام حسين عليه السلام شش فرزند داشت : 1 - على اكبر كه كنيه اش ابو محمد و مادرش شاه زنان دختر يزدگرد بود 2 - على اصغر كه با پدرش در كربلا به شهادت رسيد، مادرش ليلى دختر ابى مره ثقفى بود 3 - جعفر بن حسين كه از او نسلى نمانده است 4 - عبدالله كه در كودكى همراه پدرش ‍ شهيد شد، در دامن پدرش بود كه تيرى به او خورد و او را كشت 5 - سكينه كه مادرش رباب بود 6 - فاطمه كه مادرش ام اسحاق ، دختر طلحه بن عبيدالله تيمى بود.
(19)
8 - ابن طقطقى گفته است :
او را پنج فرزند بود: 1 - على ، امام زين العابدين 2 - على اكبر كه در كربلا شهيد شد 3 - على اصغر كه در كربلا تيرى به او خورد و در گذشت 4 - عبدالله كه در كربلا همراه پدرش شهيد شد 5 - جعفر كه مادرش از قضاعه بود.
(20)
9 - ابن شهر آشوب گفته است :
فرزندان آن حضرت عبارتند: از على اكبر شهيد كه مادرش ليلى دختر ابى مره ثقفى است ، على اوسط كه امام است و على اصغر كه اين دو از شهر بانويند و محمد و عبدالله شهيدكه هر دو از يك مادرند كه رباب ، دختر امرء القيس است و جعفر كه مادرش از قضاعه است . دختران آن حضرت نيز عبارتند از: سكينه كه مادرش رباب است ، فاطمه كه مادرش ام اسحاق دختر طلحه است و زينب . نسل امام حسين عليه السلام از يك پسر كه امام زين العابدين است و دو دختر، تداوم يافته است .
(21)
تولدش  
10 - طوسى گفته است :
روز سوم شعبان ، حسين بن على عليه السلام متولد شد. در توقيعى كه براى قاسم بن علاء همدانى وكيل امام عسكرى عليه السلام روز پنج شنبه سوم شعبان به دنيا آمده است . پس ، آن روز را روز بگير.
(22)
11 - طبرسى گفته است :
روز سه شنبه در مدينه به دنيا آمد. نيز گفته اند: روز پنج شنبه سوم شعبان ، يا پنجم شعبان سال چهارم هجرى ، يا آخر ربيع الاول سال سوم هجرى ، و اينكه ميان او و امام حسن عليه السلام جز زمان يك بار دارى فاصله نبود و فاصله يك بار دارى يك سال است .
(23)
11 - طبرسى گفته است :
روز سه شنبه در مدينه به دنيا آمد. نيز گفته اند: روز پنج شنبه سوم شعبان ، يا پنجم شعبان يك بار دارى فاصله نبود و فاصله يك بار دارى يك سال است .
(24)
12 - طبرانى گفته است :
على بن عبدالعزيز گفته است ، زبير بن بكار گفته است : حسين بن على عليه السلام پنج شب گذشته از ماه شعبان سال چهارم هجرى متولد شده است .
(25)
14 - ابن سعد گفته است :
حضرت فاطمه عليها السلام پس از گذشتن پنج شب از ذى قعده سال سوم هجرى ، امام حسين عليه السلام را باردار شد و فاصله ميان آن و ولادت امام حسن پنجاه شب بود. امام حسين عليه السلام چند شب از شعبان گذشته . در سال چهارم هجرى به دنيا آمد.
(26)
15 - به گفته ابن شهر آشوب :
امام حسين عليه السلام در سال خندق در مدينه به دنيا آمد، روز پنج شنبه يا سه شنبه ، پنجم شعبان سال چهارم هجرى ، ده ماه و بيست روز از برادرش ‍ امام حسن عليه السلام و روايت شده كه ميان تولد او و برادرش امام حسن عليه السلام به اندازه يك دوره بار دارى فاصله بوده است . زمان بار دارى شش ماه است .
(27)
16 - شهيد گفته است :
وى آخر ربيع الاول سال سوم هجرى در مدينه به دنيا آمد. نيز گفته شده روز پنج شنبه سيزدهم ماه رمضان .
(28)
مى گوييم : مشهور و قول برگزيده آن است كه حضرت در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرى در مدينه منوره به دنيا آمده است .
تاريخ شهادتش  
17 - كلينى گفته است :
در ماه محرم سال 61 هجرى در حالى كه 57 سال و چند ماه داشت ، از دنيا رفت . عبيدالله بن زياد ملعون در عهد خلافت يزيد بن معاويه ملعون ، آنگاه كه والى بود او را كشت . وى فرمانده سپاهى بود كه با امام حسين عليه السلام جنگيد. عمر سعد ملعون روز دوشنبه ، دهم محرم در كربلا آن حضرت را كشت .
(29)
18 - مفيد گفته است :
امام حسين عليه السلام روز شنبه دهم محرم سال 61 هجرى كشته شد و هنگام شهادت ، سن او 56 سال و چند ماه بود. نيز گفته اند: شهادت او روز شنبه بود. اين از ابو نعيم فضل بن دكين روايت شده ، ولى آنچه ابتدا ياد كرديم درست تر است .
(30)
20 - ابن شهر آشوب گفته است :
آن حضرت روز عاشورا كه روز شنبه بود، دهم محرم ، قبل از ظهر به شهادت رسيد، و گفته مى شود: روز جمعه پس از نماز ظهر، و گفته اند: سال 60 هجرى ، روز دو شنبه در تف كربلا، بين نينوا و غاضريه او روستاهاى نهرين در عراق ، و گفته مى شود: سال 61 در كربلا در غرب رود فرات دفن شد.
(31)
21 - طبرانى گفته است :
از على بن عبدالعزيز، از زبير بن بكار نقل شده كه آن حضرت روز جمعه ، روز عاشورا، در محرم سال 61 هجرى كشته شد.
(32)
پس قول مشهور و برگزيده آن است كه امام حسين عليه السلام در روز جمعه يا شنبه ، دهم محرم سال 61 هجرى پس از نماز ظهر به شهادت رسيد.
مدت عمر و امامتش و خلفاى عصر او  
22 - كلينى گفته است :
آن حضرت در حالى كه از دنيا رفته كه 57 سال و چند ماه داشت .
(33)
سن آن حضرت هنگام شهادت ، 58 سال بود، هفت سال با جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله و تا 37 سالگى با پدرش امير المؤ منين عليه السلام و تا 47 سالگى با برادرش امام مجتبى عليه السلام زيست . پس از برادرش ‍ هم مدت امامت او 11 سال بود. (34)
24 - ابن شهر آشوب گفته است :
آن حضرت شش سال و چند ماه با جدش زيست و عمرش در پنجاه سالگى به كمال رسيد.
نيز گفته مى شود كه سن او 57 سال و پنج ماه بوده است . 58 سال هم گفته مى شود.
مدت خلافت وى 5 سال و چند ماه بود، در اواخر حكومت معاويه و اول پادشاهى يزيد.
(35)
25 - اربلى گفته است :
مرحوم كمال الدين گفته است : ولادت آن حضرت در سال چهارم هجرى بود و كوچيدنش به سراى آخرت در سال 61 هجرى . پس عمر شريفش 56 سال و چند ماه مى شود. شش سال و چند ماه از اين مدت را با جدش ‍ رسول خدا صلى الله عليه و آله و 30 سال پس از وفات پيامبر را همراه پدرش امير المؤ منين على بن ابى طالب بود. پس از وفات پدرش 10 سال هم با برادرش امام حسن عليه السلام زيست و بعد از در گذشت برادرش ‍ امام حسن عليه السلام تا هنگام شهادتش 10 سال زندگى كرد.
ابن خشاب گفته است :
حرب با اسناد خود از امام صادق عليه السلام چنين روايت كرده كه فرمود: حسين بن على كه مادرش فاطمه دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود، در 57 سالگى در سال 60 هجرى در روز عاشورا شهيد شد.
زيستنش همراه جدش پيامبر خدا 7 سال بود، مگر آن فاصله اى كه ميان او و امام حسن بود، يعنى 7 ماه و 10 روز. با پدرش هم 30 سال زيست . با برادرش امام حسن هم 10 سال . 10 سال هم پس از در گذشت برادرش ‍ زيست . پس مجموع عمر او 57 سال مى شود، مگر آن فاصله حمل كه ميان او و برادرش امام حسن بود.
حافظ عبدالعزيز گفته است :
آن حضرت روز عاشوراى سال 61 هجرى در تف كشته شد، در حالى كه 55 سال و 6 ماه داشت .
سپس اربلى گفته است :
در تاريخ اتفاق نظر دارند در حساب دچار اختلافند هر كس كه به دقت بنگرد، قول حق برايش آشكار مى شود.
(36)
26 - طبرى گفته است :
زيستن حضرت با جدش 6 سال و 4 ماه بود. پس از جدش 29 سال و 4 ماه زيست و پس از شهادت پدر با برادرش 10 سال و 10 ماه زيست و پس از برادرش ، ايام امامتش كه بقيه حكومت معاويه روزهايى از حكومت يزيد بود، 10 سال و 6 ماه طول كشيد. آنگاه در حالى كه عمر او 57 سال بود، در سال 60 هجرى ، در ماه محرم ، روز عاشورا كه دوشنبه بود به جوار رحمت پروردگار شتافت . ميان او و برادرش 6 ماه فاصله بود.
(37)
فصل دوم : حادثه شهادتش 
دفاع امام حسن و امام حسين عليهم السلام از ولايت  
1 - ابن ابى عياش روايت كرده است :
سليم بن قيس گفته است : در حضور عبدالله بن عباس و در خانه اش بودم . گروهى از پيروان على عليه السلام نيز با ما بودند. گفتگو كرديم . از جمله سخنان او اين بود كه گفت : برادران من ! پيامبر خدا صص آن روز كه در گذشت ، هنوز دفن نشده بود كه مردم پيمان شكستند و از حق برگشتند و بر مخالفت هماهنگ شدند. على بن ابى طالب عليه السلام به تجهيز رسول خدا صلى الله عليه و آله مشغول بود تا آنكه از غسل و كفن و حنوط و خاكسپارى حضرتش آسود. آنگاه به گرد آورى قرآن روى آورد. به وصيت پيامبر خدا از آنان روى گرداند و در پى حكومت نبود، چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره آن گروه به او خبر داده بود. چون مردم دچار فتنه آن دو مرد شدند، جز على عليه السلام و بنى هاشم و ابوذر و مقداد و سلمان و گروهى اندك از مردم وفادار نمانده بودند. عمر به ابوبكر گفت : فلانى ! همه مردم با تو بيعت كرده اند جز اين مرد و خانواده اش و اين گروه . پس به سراغ او بفرست . ابوبكر، قنفذ پسر عموى عمر را فرستاد...؛ تا آنجا كه گفته است : على عليه السلام را در حالى كه گريبانش را گرفته بودند و مى كشيدند، نزد ابوبكر آوردند...
عمر به ابوبكر بر منبر نشسته بود گفت : چه بر منبر نشسته اى ، در حالى كه او نشسته و با تو در ستيز است و بر نمى خيزد تا با تو بيعت كند! مگر آنكه دستور دهى گرنش را بزنند. حسن و حسين عليهما نيز نزد على عليه السلام ايستاده بودند. چون سخن عمر را شنيدند گريستند و صداى خود را به (ياد جداه ، يا رسول الله بلند كردند. على عليه السلام آن دو را به سينه چسباند و فرمود: (گريه نكنيد. به خدا قسم نمى توانند پدرتان را بكشند. آنان خوارتر و كوچكتر از آنند كه بتوانند چنين كنند.
(38)
2 - شيخ طوسى روايت كرده است :
چون امام موسى بن جعفر عليهما السلام بر مهدى عباسى وارد شد او را در حالى رد حقوق و مظالم ديگران يافت . به وى فرمود: اى امير! چرا حق و مظلمه ما باز گردانده نمى شود؟ گفت : حق شما چيست اى ابا الحسن ؟ فرمود: چون خداى متعال ، فدك و حومه آن را بر پيامبرش گشود بى آنكه اسب و شترى بر آن تاخته شود، اين آيه را بر پيامبرش نازل فرمود: (حق خويشاوندان را بپرداز.
(39)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نمى دانست كه منظور از خويشاوندان چه كسانى اند. در اين باره به جبرئيل رجوع كرد، او هم از خداوند متعال در اين مورد پرسيد. خداوند به آن حضرت وحى نمود كه (فدك را به فاطمه عليها السلام بده . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دخترش را فراخواند و به وى فرمود: اى فاطمه ! خداى متعال مرا فرمان داده است كه فدك را به تو بدهم . فاطمه عليها السلام گفت : پذيرفتم اى رسول خدا خداى متعال مرا فرمان داده است كه فدك را به تو بدهم . فاطمه عليها السلام گفت : پذيرفتم اى رسول خدا از خدا و از تو. كاركنان حضرت زهرا عليها اسلام در طول حيات پيامبر پيوسته در آن زمين بودند.
چون ابوبكر به حكومت رسيد، گماشتگان حضرت فاطمه عليها السلام را از آن بيرون كرد. حضرت نزد او آمد و در خواست كرد كه فدك را به وى باز گرداند. ابوبكر به او گفت : سياه پوست يا سرخ پوستى بياور تا در اين مورد به نفع تو گواهى دهند. فاطمه عليها السلام ، امير المؤ منين و حسن و حسين عليهم السلام و ام ايمن را آورد و همه به آن شهادت دادند. پس نوشت كه متعرض فدك نشوند. حضرت فاطمه عليها السلام آن نامه را همراه خود بيرون برد. عمر او را ديد و گفت : اين چيست همراه تو اى دختر محمد!؟ فرمود: نامه اى است كه ابوبكر برايم نوشته است . گفت : نشانم بده . فاطمه عليها السلام نداد. عمر آن را از دستش كشيد و به آن نگريست و آب دهان بر آن انداخت و نوشته را زدود و نامه را پاره كرد.
گفت : اين براى آن است كه پدرت براى تصرف آن ، اسب و شترى نتاخته است ، آن را گذاشته و رفته است .
مهدى عباسى به امام گفت : حدود آن را برايم مشخص كن . امام حدودش را تعيين كرد. گفت : اين خيلى زياد است ، باشد تا در آن بينديشم !
(40)
3 - طبرسى روايت كرده است :
عمر بن خطاب بر منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله بر مردم منبر مى خواند. در خطبه اش چنين گفت كه او از مومنان بر خودشان سزاوارتر است . حسين عليه السلام از گوشه مسجد به او خطاب كرد: اى دروغگو از منبر پدرم رسول خداصلى الله عليه و آله پايين بيا، نه منبر پدرت !
عمر گفت : به جانم قسم كه منبر، منبر پدر توست نه پدر من . اين حرف را چه كسى به تو ياد داده است ؟ پدرت على بن ابى طالب ؟
حسين عليه السلام به او فرمود: اگر از فرمان پدرم اطاعت كنم ، به جانم قسم كه او هدايتگر است و من هدايت يافته به او. از زمان پيامبر خدا بيعت او را برگردن مردم است ، آن را جبرئيل از سوى خدا متعال آورده است و جز منكر قرآن ، آن را انكار نمى كند. مردم ولايت او را در دل قبول دارند، اما به زبان انكار كردند. واى بر منكران حق ما اهل بيت از خشم پيوسته و شدت عذاب ، كه با رسول خدا محمد صلى الله عليه و آله رو به رو خواهند شود.
عمر گفت : اى حسين ! لعنت خدا بر كسى كه حق پدرت را انكار كند. مردم ، ما را به حكومت برگزيدند، ما هم قبول كرديم . اگر پدرت به خلافت مى پذيرفتند. ما هم پيروى مى كرديم .
حسين عليه السلام به او فرمود: اى پسر خطاب ! كدام مردم تو را بر خويش ‍ امير ساختند. پيش از آنكه تو ابوبكر بر خود امير ساختى تا بدون دليلى از سوى پيامبر و رضايتى از آل محمد، تو را بر مردم حاكم سازد. آيا رضايت شما مورد پسند پيامبر هم بود؟ يا رضايت خاندان او نارضايى از وى بود؟ به خدا قسم كه اگر زبان را گفتارى بود كه پذيرش آن استمرار مى يافت و كارى بود كه مومنان يارى اش مى كردند، تو بر گرده خاندان پيامبر مسلط نمى شدى و از منبر آنان بالا نمى رفتى . با كتابى مى خواهى بر آنان حكومت كنى كه درباره آنان نازل شده و از اسرار و تاويل آن بى خبرى ، مگر آنچه به گوشها رسيده است . خطا كار و درستكار پيش تو يكسان است . خداوند آن گونه كه شايسته اى سزايت دهد و از بدعتهايى كه آورده اى بشدت باز خواستت كند.
گويد: عمر خشمگين فرو آمد. گروهى هم همراه او شدند تا به در خانه امير المؤ منين عليه السلام آمدند. اجازه ورود خواست . حضرت اجازه داد. وارد شد و گفت : اى اباالحسن ! امروز از دست فرزندت حسين چه ها كه نديدم ! در مسجد پيامبر خدا با صداى بلند با ما سخن مى گويد و اوباش و مردم مدينه را بر ضد من مى شوراند.
امام حسن عليه السلام به وى فرمود: آيا كسى كه هيچ حكمى (از خدا و پيغمبر) ندارد به كسى مانند حسين پسر پيامبر عليه السلام حمله مى كند يا به همدينان او اوباش مى گويد؟ به خدا سوگند خودت جز به كمك اوباش ‍ به حكومت نرسيدى . لعنت خدا بر كسى كه اوباش را بشوراند.
امير المؤ منين عليه السلام به امام حسن فرمود: آرام ، اى ابا محمد! تو نه زود خشمگين شونده اى و نه فرو مايه و نه رگ و ريشه اى در آشفتگان دارى . سخنم بشنو و در سخن شتاب مكن .
عمر به حضرت گفت : اين دو پيش خود جز به خلافت نمى انديشند.
امير المؤ منين عليه السلام فرمود: اين دو در نسب ، به پيامبر خدا نزديكتر از آنند كه در پى خلافت باشند. اى پسر خطاب ! آنان را به حقشان راضى كن تا پيشوايان پس از اين دو از تو راضى باشند.
گفت : يا ابا الحسن ! رضايت آن دو به چيست ؟
فرمود: باز گشت از خطاب و جلوگيرى از گناه با توبه .
عمر به حضرت گفت : يا ابالحسن ! فرزندت را ادب كن تا كارى به كار حاكمان نداشته باشد؛ آنان كه حكيمان روى زمينند.
امير المؤ منين عليه السلام به وى فرمود: من كسانى را كه گنهكارند يا بيم لغزش و هلاكتشان مى رود ادب مى كنم ، اما كسى كه پدرش پيامبر خداست و از ادب خويش به و بخشيده است ، به بهتر از تربيت پيامبر نمى توان روى كرد. اى پسر خطاب ! راضى شان كن .
گويد: عمر بيرون آمد. با عثمان بن عفان و عبدالرحمان بن عوف رو به رو شد. عبدالرحمان به او گفت : اى ابا حفص ! چه كردى ؟ بحث به دراز كشيد!
عمر گفت : مگر مى توان با پسر ابوطالب و دو فرزندش بحث و احتجاج كرد؟
عثمان به او گفت : اى پسر خطاب ! آنان فرزندان عبدمنافند كه پرمايه اند و ديگران بى مايه اند.
عمر گفت : آنچه را از روى حماقت به آن افتخار كردى ، افتخار به حساب نمى آورم !
عثمان با خشم جامه او را گرفت و او را كنارى انداخت و به او گفت : اى پسر خطاب ! گويا حرف مرا انكار مى كنى ؟ عبدالرحمان پا در ميانى كرد و آنان را از هم جدا ساخت . مردم هم پراكنده شدند.
(41)
4 - طبرسى روايت كرده است :
صالح بن كيسان گفت : چون معاويه ، حجر بن عدى و يارانش را به شهادت رساند، آن سال به حج رفت و حسين بن على عليه السلام را ديدار كرد. به آن حضرت گفت : يا ابا عبدالله ! به تو خبر رسيد كه با حجر و يارانش و پيروانش و پيروان و پيروان پدرت چه كرديم ؟
فرمود: با آنان چه كردى ؟
گفت : آنان را كشتيم ، كفن كرديم و بر آنان نماز خوانديم .
حسين عليه السلام خنديد. سپس فرمود: اى معاويه ! آنان خصم توند، ولى اگر ما، پيروان تو را بكشيم ، نه آنان را كفن مى كنيم و نه بر ايشان نماز مى خوانيم و نه به خاكشان مى سپاريم . به من خبر رسيده كه درباره على عليه السلام ناسزا مى گويى و به دشمنى با ما برخاسته اى و از بنى هاشم عيبجويى مى كنى . اگر چنين است پس به وجدان خودت برگرد و حق را بپرس ، چه به زيانت باشد يا به سودت . پس اگر خود را عيبناكتر نديدى ، پس عيب تو كم و كوچك بوده و ما به تو ستم كرده ايم ! اى معاويه ! جز كمان خويش را زه مبند و جز به هدف خود تير ميفكن و ما را از نزديك ، هدف تير دشمنى ات قرار مده . به خدا قسم تو درباره ما از كسى پيروى كرده اى (يعنى عمروعاص ) كه نه سابقه اسلام دارد و نه آنكه به فكر توست . پس به فكر خودت باش يارها كن !
(42)
اعتراض بر وليد  
5 - بلاذرى از عتبى روايت كرده است :
وليد بن عتبه ، ميان حسين عليه السلام و مردم عراق فاصله انداخت . حسين عليه السلام فرمود: اى آن كه بر خويش ستم نموده اى و از خدا نافرمانى كرده اى ! چرا بين من و گروهى فاصله مى اندازى كه آنچه را تو و عمويت حق من نمى شناسيد، حقم مى دانند؟
وليد گفت : كاش بردبارى ما بر تو، ديگران را نسبت به تو نادان نمى كرد. تا دستانت آرام است ، گستاخى زبانت بخشوده است . آن را نلرزان كه تو را به خطر افكند. اگر مى دانستى كه پس از ما چه خواهد شد، همان گونه كه دشمنمان مى دارى ، دوستمان مى داشتى .
(43)
اعتراض بر يزيد  
6 - عمر بن سبينه گفته است :
يزيد در زمان پدرش به حج رفت . چون به مدينه رسيد به شراب نشست . ابن عباس و حسين عليه السلام براى ديدار با او اذن خواستند. به يزيد گفته شد: اگر ابن عباس بوى شراب از تو يابد آن را مى شناسد. پس به ابن عباس ‍ راه نداد ولى حسين عليه السلام را اجازه داد. چون وارد شد، بوى شراب و عطر يافت . فرمود: به به ، چه بوى خوشى ! اين چيست ؟ يزيد گفت : اى ابا عبدالله ! عطرى است كه در شام مى سازند. سپس باده اى طلبيد و آن را نوشيد. باده اى ديگر طلب كرد و گفت : بنوش يا ابا عبدالله ! حسين عليه السلام فرمود: اى مرد! بوى شراب بر خودت باد! تو در چشم من ارزشى ندارى .
آنگاه يزيد، اشعارى به اين مضمون خواند: اى آن كه فرياد به شگفتى مى زنى !
تو را به دختران و لذتها و شراب و طرب خواندم ، نپذيرفتى .
و به باده بزرگ تاجدارى كه بزرگان عرب بر آن نشسته اند،
و در ميان آنان است دخترى كه دلت را برده است و تو از جانمى جنبى .
حسين عليه السلام پرخاش كنان به او فرمود: بلكه دل تو را برده و آشفته كرده است اى پسر معاويه !
(44)
7 - امام حسين عليه السلام درباره رنجها و سختيهاى روزگار بر خودش ‍ چنين سروده است : اى رنجها و سختيهاى روزگار، بچرخ ، بچرخ !
اگر خواستى كوتاه باش يا بلند،
با هر مشكل ناگوار و بزرگ و با هر بار سنگين و طاقتفرسا مرا هدف قرار دادى !
نخستين غم ، سوك پيامبر بود، آنگاه مادرم بتول پاك و پس از پدر مهربانم و برادرم امام حسن بزرگوار، و خاندانى كه صاحب تاويل و تنزيل است .
بالاترين مصيبت ما از سوى جبرئيل و قطع شدن وحى آسمان است كه مصيبتى بى همتاست .
امروز تو را اى غم از من بازگشتى نيست و در عطا و بخشش خداى رحمان برايم كافى است .
(45)
فصل سوم : پيشگويى از شهادت امام 
خبر دادن خداوند به آدم عليه السلام از شهادت او  
1 - مجلسى فرموده است :
روايت شده است كه چون آدم عليه السلام به سوى زمين هبوط كرد، حوا را نديد. در جستجوى او در زمين مى گشت تا به كربلا گذر كرد. بيمار و اندوهگين شد و بى جهت دلتنگ گرديد و در همان جا كه حسين عليه السلام كشته شده است بر زمين خورد و از پايش خون جارى شد. سر بر آسمان بلند كرد و گفت : خدايا! آيا خطاى ديگرى از من سر زده كه عقوبتم كردى ؟ من همه جاى زمين را گشتم و چنين ناگوارى كه در اينجا برايم پيش ‍ آمد، تا كنون برايم رخ نداده است . خداوند به وى وحى كرد كه : اى آدم ! از تو گناهى سر نزده است ، ولى فرزندت حسين در همين سرزمين مظلومانه كشته مى شود. خون تو جارى شد تا خون او را همراهى كرده باشد.
آدم پرسيد: پروردگارا! آيا حسين پيغمبر خواهد بود؟ فرمود: نه ، ولى نواده محمد پيامبر است . پرسيد: كشنده او كيست ؟ فرمود: قاتل او يزيد است (لعنت شده آسمانيان و زمينيان ). آدم پرسيد: اى جبرئيل ! پس من چه كنم ؟ گفتن اى آدم ! او را لعنت كن . آدم چهار بار لعنتش كرد و چند گام برداشت و به عرفات رسيد و حوا را آنجا يافت .
(46)
2 - صدوق گفته است :
عبدالوحد نيشابورى عطار در شعبان سال 352 روايت كرده است كه محمد بن على نيشابورى از فضل بن شاذان روايت كرده كه شنيدم امام رضا عليه السلام مى فرمود:
چون خداوند متعال به حضرت ابراهيم عليه السلام فرمان داد كه به جان فرزندش اسماعيل ، گوسفندى را قربانى كند كه برايش فرو فرستاد، ابراهيم آرزو كرد كه كاش با دست خود، پسرش اسماعيل را ذبح مى كرد و به ذبح گوسفند به جاى او مامور نمى شد، تا غمى كه با قربانى كردن عزيزترين فرزند با دست خويش بر دل يك پدر مى نشيند، بر دلش فرود آيد و از اين رهگذر، شايسته والاترين درجات اهل ثواب در مصيبت شود. خداى متعال به او وحى كرد: اى ابراهيم ! محبوبترى بندگان من نزد تو كيست ؟ گفت : خدايا محبوبتر از حبيب خودت محمد صلى الله عليه و آله در نظر من هيچ آفريده اى نيست . خداوند به او وحى كرد: اى ابراهيم ! آيا او را بيشتر دوست دارى يا خودت را؟ گفت : او از خودم نزد من محبوبتر است . فرمود: آيا فرزند او در نظر تو محبوبتر است يا فرزند خودت ؟ گفت : فرزند او. فرمود: آيا كشته شدن مظلومانه او به دست دشمنانش براى دل تو درد آورتر است يا قربانى كردن فرزندت به دست خودت در راه اطاعت من ؟ گفت : پروردگارا! كشته شدن او به دست دشمنانش برايم جانكاهتر است . فرمود: اى ابراهيم ! گروهى كه خود را از امت محمد صلى الله عليه و آله مى پندارند، پس از او از روى ستم و تجاوز، فرزندش حسين عليه السلام را خواهند كشته همان گونه كه گوسفند را مى كشند، و با اين كار، مستوجب خشم من مى شوند.
ابراهيم عليه السلام از اين خبر بى تاب شد و دلش به درد آمد و گريان شد. خداوند به او وحى كرد: اى ابراهيم ! همين كه براى كشته شدن حسين عليه السلام بى تابى و گريه كردى ، اين را فديه بى تابى تو بر پسرت اسماعيل - اگر با دستان خود او را قربانى مى كردى - قرار دادم و بالاترين درجه ثواب صابران بر مصيبتها را بر تو واجب ساختم . اين است معناى سخن خداوند كه فرمود: (و فديه اسماعيل قرار داديم قربانى بزرگى را (47) ولا حول ولا قوه الا بالله العلى العظيم .
(48)
3 - طريحى گفته است :
روايت شده كه روز موسى عليه السلام راه مى پيمود و يوشع بن نون نيز همراهش بود. چون به سرزمين كربلا آمد. كفش او پاره و بند آن گسسته شد و در پاهايش خار رفت و خون آمد گفت خداوندا! از من چه سر زده است ؟ خداوند به او وحى كرد: حسين عليه السلام در همينجا كشته مى شود خون تو براى همراهى با خون او اينجا ريخته مى شود. پرسيد: پروردگارا! حسين كيست ؟ گفتند او نواده محمد مصطفى و فرزند على مرتضى است . گفت : قاتلش چه كس مى خواهد بود؟ گفته شد: او لعن شده ماهيان دريا و حيوانات صحرا و پرندگان هواست . موسى دستانش را بلند كرد و يزيد را لعنت و نفرين كرد. يوشع بن نون هم آمين گفت و در پى كار خويش رهسپار شد.
(49)
نقل از سایت غدیر

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 3:7 |
 Image of hadimeshgan

تاسوعا

روز نهم ماه محرم.تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصره‏نيروهاى كوفه بودند.روزى بود كه آب را به روى اهل بيت و ياران امام بسته بودند،راههاهمه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد.تهديدهاى سپاه عمر سعد،جدى‏تر و حالت‏تهاجمى آنان به سوى خيمه‏ها بيشتر مى‏شد.عصر روز پنجشنبه تاسوعا،ابن سعد بادستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود،آماده جنگ با حسين‏«ع‏»شد.گروهى از سپاه‏كوفه به سوى خيمه‏گاه امام تاختند. امام كنار خيمه‏اش نشسته و به شمشير تكيه داده بود.

زينب،صداى همهمه مهاجمان را شنيد.امام را(كه خواب،چشمانش را ربوده بود)بيداركرد. سيد الشهدا،خوابى را كه آن لحظه ديده بود نقل كرد كه رسول خدا«ص‏»به او فرمود:

پيش ما مى‏آيى.حسين‏«ع‏»برادرش عباس را همراه جمعى جلو فرستاد تا از هدف‏مهاجمان آگاه شوند.چون فهميدند كه به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمده‏اند،به دستورامام،آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند.و درگيرى به فردا موكول شد. (1) امام صادق‏«ع‏»در باره محاصره شدن سيد الشهدا در روز عاشورا فرموده است:

«تاسوعا يوم حوصر فيه الحسين و اصحابه بكربلاء و اجتمع عليه خيل اهل الشام و اناخواعليه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخيل و كثرتها و استضعفوا فيه الحسين واصحابه و ايقنوا انه لا ياتى الحسين ناصر و لا يمده اهل العراق.» (2) تاسوعا روزى است كه حسين‏«ع‏»و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضد آنان گرد آمد.ابن‏زياد و عمر سعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز،حسين‏«ع‏»

و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند كه ديگر براى او ياورى نخواهد آمد و عراقيان‏نيز او را پشتيبانى نخواهند كرد.

تاكتيكهاى نظامى،تبليغى

در نهضت عاشورا به يك سرى تاكتيكهاى نظامى و تبليغى بر مى‏خوريم كه از سوى‏حسين بن على‏«ع‏»انجام گرفته است.شيوه‏هاى نظامى بطور عمده يا حالت دفاعى داشته‏است،يا تهاجمى.روشهاى تبليغى نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرسانى وبهره‏بردارى بيشتر از اين حركت بوده است،چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسطخود او انجام گرفته است،يا پس از شهادتش.در اينكه آن حضرت در قيام كربلا بعنوان‏يك مبارز مسلط به همه فنون رزمى و تاكتيكهاى نظامى و دفاعى و تبليغى عمل كرده‏است،شكى نيست.آنچه مطرح مى‏شود،تنها نمونه‏هايى است كه از تامل بر حوادث اين‏نهضت به نظر مى‏رسد و ديريت‏شگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه كه‏آميخته‏اى از احساسات و عواطف و تعقل است،نشان مى‏دهد.

تاكتيكهاى نظامى 1-«حفاظت‏شخصى‏»:سيد الشهدا«ع‏»هنگام ديدار با والى مدينه‏«وليد بن عتبه‏»پس ازمرگ معاويه،با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنى هاشم نزد والى رفت. جمعى ازياران،خويشان و پيروان خود را مسلحانه همراه برد،در حالى كه شمشيرها را آخته زيرلباسها پنهان كرده بودند و به آنان سفارش كرد كه بيرون در بمانند و اگر صداى امام ازدرون به مددخواهى بلند شد،به داخل بريزند و طبق فرمان امام،عمل كنند. (3) اين تدبيرايمنى را براى پيشگيرى از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد.گروه همراه را تا سى‏نفر نوشته‏اند. (4) 2-«گزارشگر اطلاعاتى‏»:چون ابا عبد الله‏«ع‏»به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه به‏سوى مكه حركت كرد،برادرش محمد حنفيه را در مدينه باقى گذاشت تا حركتهاى‏حكومتى را بعنوان يك گزارشگر اطلاعاتى به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مى‏گذرد،بى كم و كاست به آن حضرت برساند.او تعبير«عين‏»(مامور اطلاعاتى)در باره محمدحنفيه به كار برده است:«اما انت فلا عليك ان تقيم بالمدينة فتكون لى عينا عليهم لا تخفى‏عنى شيئا من امورهم‏». (5) 3-«خنثى كردن توطئه ترور»:به امام خبر رسيده بود كه يزيد، گروهى را تحت فرمان‏عمرو بن سعيد اشدق براى ترور يا دستگيرى وى به مكه فرستاده است. حضرت براى‏خنثى كردن توطئه ترور و نيز براى حفظ حرمت‏حرم خدا و براى اينكه خونش در مكه‏ريخته نشود،حج را به عمره تبديل كرد و روز هشتم ذى حجه از مكه خارج شد. (6) 4-«جمع‏آورى اطلاعات‏»:از آنجا كه آگاهى از وضعيت دشمن و مردم هوادار، درتصميم‏گيريهاى يك پيشوا نقش مؤثر دارد،سيد الشهدا«ع‏»پيوسته مى‏كوشيد از اوضاع‏داخلى كوفه اطلاعات كافى داشته باشد.اين اطلاعات را از جمله از راههاى زير به دست‏مى‏آورد:

الف:استنطاق و پرسش از مسافرانى كه از كوفه مى‏آمدند و بعنوان شاهدان عينى‏جريانات،از آنجا خبر مى‏دادند.نمونه‏هايى همچون بشر بن غالب كه در ذات‏عرق با امام برخورد كرد،يا فرزدق در يكى ديگر از منزلگاهها.

ب:مكاتبات و نامه‏نگارى با پيروان خود در كوفه،بصره و يمن(مناطقى كه درمحبت به اهل بيت،ريشه‏دارتر بودند)و گزارشهاى مكتوب از اوضاع آن مناطق‏و حمايت مردمى و نصرت در قيام را جويا مى‏شدند و حتى اين آگاهيها را درمواقع لزوم،به سربازان دشمن كه راه را بر او مى‏گرفتند يا با او به نبردبرمى‏خاستند،اعلام مى‏فرمود.

5-«مصادره‏»:در مسير راه عراق،كاروانى تجارتى از يمن به سوى شام مى‏رفت وبراى يزيد، اجناس قيمتى مى‏برد.وقتى امام حسين‏«ع‏»در منزلگاه تنعيم به آن كاروان‏برخورد،كالاهاى آن را مصادره كرد تا راه براى وابستگان به يزيد،ناامن شود.به افرادكاروان هم فرمود:هر كس بخواهد با ما به عراق بيايد،كرايه كاملش را خواهيم داد و با اورفتار خوب خواهيم داشت و هر كس هم بخواهد جدا شود،كرايه‏اش را تا اينجامى‏پردازيم.برخى جدا شدند،بعضى هم همراه امام آمدند. (7) به اين شيوه،هم ضربه‏اقتصادى به حكومت‏يزيد زد و هم از افراد دشمن،جذب نيرو كرد.

6-«جذب نيرو»:سيد الشهدا«ع‏»از هر فرصتى براى جذب نيرو به جبهه حق بهره‏مى‏گرفت. يكى از آن موارد متعدد،ملاقاتى بود كه با«زهير بن قين‏»در منزلگاه زرودداشت.زهير كه ابتدا از رو به رو شدن با امام،گريزان بود،پس از اين ديدار به امام پيوست‏و در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد.

7-«تصفيه نيرو»:امام حسين‏«ع‏»چندين بار در طول راه كربلا با پيشگويى از وضع‏آينده و شهادت خود و همراهان،افراد بى‏انگيزه و غير مطيع و دنياپرست را كه به اميدغنيمت همراه شده بودند تصفيه كرد،تا گروه زبده و عاشق شهادت و خالص و برخورداراز انضباط و اطاعت محض از فرماندهى و رهبرى براى حضور در ميدان نبرد بمانند.درمنزلگاه زباله و شب عاشورا،نمونه‏هايى از اين تصفيه‏ها بود.در منزل زباله برخى‏برگشتند، (8) اما شب عاشورا كسى نرفت.

8-«آرايش اردوگاه‏»:وقتى در سرزمين كربلا فرود آمد،دستور داد چادرها را نزديك‏به هم بزنند،طنابهاى خيمه‏ها را از لابه‏لاى هم بگذرانند،در مقابل خيمه‏ها حضور داشته‏باشند و با دشمن از يك طرف مواجه شوند،در حالى كه خيمه‏ها سمت راست و چپ وپشت‏سرشان باشد: «امر باطناب البيوت فقربت‏حتى دخل بعضها فى بعض و جعلوها وراء ظهورهم ليكون الحرب من وجه واحد و امر بحطب و قصب كانوا اجمعوه وراء البيوت‏فطرح ذلك فى خندق جعلوه و القوا فيه النار و قال:لا نؤتى من وراءنا» (9) 9-«سازماندهى‏»:امام حسين‏«ع‏»صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهى كرد،نمازصبح خوانده شد.زهير بن قين را،فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناح‏چپ قرار داد،پرچم را به دست عباس سپرد،چادرها را پشت‏سر خويش قرار دادند،درگودالى كه پشت چادرها به صورت خندق حفر كرده بودند، هيزم و نى ريختند.گودال،مثل نهر آبى بود كه شب عاشورا براى پيشگيرى از حمله دشمن از پشت‏سر كنده بودند ودر آن آتش افروختند. (10) 10-«ايجاد مانع‏»:در روز عاشورا،نيروهايى از دشمن مى‏خواستند از پشت‏خطدفاعى،از لا به لاى خيمه‏ها حمله كنند(طناب خيمه‏ها يكى از موانع بود)و سه،چهار نفراز ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند.عمر سعد دستور داد خيمه‏ها را آتش‏بزنند.امام حسين‏«ع‏»فرمود:بگذاريد آتش بزنند(البته خيمه‏ها خالى اصحاب و...بود).

در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لا به لاى خيمه‏ها بر شما شبيخون بزنند و چنان‏شد. (11) اين تاكتيك،حتى در مورد انتخاب جاى مناسب براى خيمه‏زدن نيز جلوه‏گر بود.درقسمتى فرود آمد كه تپه‏هايى داشت و آنها بعنوان موانع طبيعى براى جلوگيرى يا كنترل‏حمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود.حفر خندق در پشت‏خيمه‏ها و آتش‏افروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به كار گرفته شد.

11-مهلت‏خواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن.گر چه اين را مى‏توان‏بعنوان امرى عبادى و معنوى به حساب آورد،ليكن با توجه به نقش روحيه معنوى‏رزمندگان،اين مهلت‏خواهى براى شعله‏ور ساختن بعد معنوى و تقويت روحيه رزمى وشهادت‏طلبانه در نيروهاى تحت امر،تاثير بسزايى داشت و يك تاكتيك نظامى محسوب‏مى‏شد،بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت،آنان را بى‏تاب شهادت ساخت و برخى‏مانند برير،شوخى مى‏كردند.

12-در آخرين لحظات بى‏ياورى و غربت‏سيد الشهدا«ع‏»كه پياده مى‏جنگيد،بازمواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نكند و در پى لحظات غفلت دشمن بود تا حمله كندو بر جمع سپاه دشمن حمله مى‏برد. (12) 13-«پوشش براى پيوستن به امام‏»:تعدادى از شهداى كربلا كه از ياران امام بودند،ازكسانى بودند كه همراه سپاه كوفه و عمر سعد،به كربلا آمدند و آنجا به حسين بن على‏«ع‏»

پيوستند و با كوفيان جنگيدند.اين تاكتيك نشان‏دهنده كنترل شديد اطراف كوفه و ممانعت‏از پيوستن هواداران به سيد الشهدا«ع‏»است،بگونه‏اى كه براى برخى از شيعيان انقلابى،هيچ راهى نمانده بود،جز آنكه در پوشش سپاه كوفه،خود را به خط درگيرى رسانده، به‏امام ملحق شوند.

14-طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در كربلا به صورت نعلى‏شكل بود،تا هم تسلط بر مجموعه مواضع خودى باشد و هم خود در وسط اين شكل‏قرار گيرد و هم امكان محاصره شدن توسط سپاه كوفه را سلب كند.

خصوصيات منطقه عمليات در كربلا به صورت زير بوده است: (13) -نزديك رودخانه دجله و فرات-دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست كربلا-از نظر آب و هوايى در منطقه خشك و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال‏شرقى،ايران قرار دارد و در جنوب غربى،حجاز واقع شده است.

-منطقه،رملى و نيمه جنگلى است.

-در حاشيه نهر علقمه،نخلستانى قرار دارد.

-داراى تپه ماهور و پستى و بلنديهاى بسيار-نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديكى اردوگاه حسينى قرار دارد.

-موسم تابستان با گرماى مخصوص منطقه.

-كربلا در حاشيه فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است.

-از نظر اهميت جغرافيايى،نقطه كور،منزوى و فراموش شده،فاقد هر گونه امتياز واهميت ويژه سياسى،فرهنگى،نظامى و اقتصادى است.

خصوصيات حركت زمينى سيد الشهداء«ع‏»: (14) (عقب‏نشينى تاكتيكى-در زمان غير قابل پيش‏بينى)

1-بهره‏گيرى از زمين جهت ايجاد جنگ روانى‏2-انتخاب كميت زمين براى به دست‏گيرى ابتكار عمل در جنگ‏3-در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن‏4-ايجاد توازن دفاعى‏5-تجزيه نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف‏6-به هم زدن نظم تشكيلاتى و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگى دشمن‏7-سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتكار حركت‏8-اخلال در سيستم تصميم‏گيرى فرماندهان نظامى‏9-عقب‏نشينى تاكتيكى‏10-به دست گرفتن ابتكار عمل در زمين‏11-به موضع انفعالى كشيدن دشمن‏12-استفاده از پوشش طبيعى و تصنعى زمين و بهره‏گيرى از آن جهت استتار و اختفاء13-جلوگيرى از تمركز قوا هنگام حمله دشمن و ايجاد فاصله جغرافيايى بين‏فرماندهى،تداركات و ارتباطات‏14-ايجاد شتابزدگى در تصميم‏گيرى نظامى و كندى در عمل دشمن‏15-سلب هر گونه بهره‏گيرى استراتژيك از زمين(از دشمن)

16-افزايش محدوديت در ميدان عمل و كاهش شديد ميزان كارآيى دشمن‏17-تعيين هت‏حمله و نوع آرايش جنگى دشمن به وسيله زمين‏18-به دست گرفتن ابتكار عمل در سازماندهى و تجديد سازمان از لحاظ كمى و كيفى‏19-تعيين نوع بهره‏ورى از زمين براى دشمن(به صورت مطلوب)

20-موضعگيرى و آرايش مطلوب در دفع حمله‏21-احراز آمادگى در هر شرايطى تا هر زمان و سلب آمادگى از دشمن به وسيله زمين‏22-بدون حركت و صرف انرژى،آرايش دشمن را براى چند ساعت به صورت‏جنگ روانى بر هم زد. (15) .

مختصات جبهه جنگى حضرت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»: (16) 1-نام عمليات:هيهات منا الذله‏2-سال عمليات:61 هجرى قمرى‏3-ماه عمليات:محرم الحرام‏4-روز عمليات:جمعه دهم محرم‏5-نوع عمليات(جنگ):جهاد ابتدايى‏6-استراتژى حركت و حمله:افشاى چهره نفاق-تشكيل حكومت‏7-موضع جنگى:دفاعى‏8-طول جبهه دفاعى(قطر نعل):180 متر9-طول محور عمليات:360 متر10-فاصله خيمه‏ها:2 متر11-تعداد خيمه‏ها:60 عدد12-تركيب كيفيت نيرو:بنى هاشم،ياران،زنان،كودكان‏13-وضعيت روحى و روانى: عاشقانى حفاظت‏پيشه‏14-تعداد سواره نظام:32 نفر15-تعداد پياده نظام:40 نفر16-تعداد كل نيروهاى رزمى:72 نفر17-فرمانده كل قوا:سيد الشهدا حسين بن على‏«ع‏»

18-پرچمدار لشكر:ابو الفضل العباس‏«ع‏»

19-فرمانده سمت راست:زهير بن قين‏20-فرمانده سمت چپ:حبيب بن مظاهر21-وضعيت تداركات:محاصره كامل‏22-وضعيت تجهيزات:كمبود شديد23-وضعيت آب و آذوقه: محاصره(تشنگى-گرسنگى)

24-موقعيت جغرافيايى:قتلگاه‏25-زمان و ساعت‏شروع حمله:دو ساعت گذشته از روز(8 صبح)

26-رمز عمليات:لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم‏27-نوع آرايش جنگى: ساعتى-مثلثى-نعلى‏28-تعداد بر هم زدن آرايش دشمن:در سه مرحله كه مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجاميد29-طول مدت عمليات:8 ساعت‏30-پايان عمليات:غروب آفتاب همان روز مختصات جبهه جنگى يزيد بن معاويه :

1-نام جنگ و عمليات:بيعت ظالمانه‏2-استراتژى عمليات:محو كامل اسلام ناب محمدى‏«ص‏» 3-تركيب كيفيت نيرو:مردان مجهز و آماده‏4-موقعيت جغرافيايى: استراتژيك‏ترين منطقه‏5-وضعيت روحى و روانى:در خواب كامل سياسى‏6-تعداد سواره نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم‏7-تعداد پياده نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم‏8-كل نيروى رزمى:000/30 نفر9-فرمانده كل لشكر:عمر سعد10-پرچمدار لشكر:دريد،غلام عمر سعد11-فرمانده سواره نظام:عروة بن قيس احمصى‏12-فرمانده پياده نظام:شبث بن ربعى‏13-فرمانده ستون سمت راست:عمرو بن حجاج‏14-فرمانده ستون سمت چپ:شمر بن ذى الجوشن‏15-وضعيت تداركات:سريع،بموقع،فوق العاده‏16-وضعيت تجهيزات:به ميزان چند ماه‏17-وضعيت آب:مسلط بر رود فرات‏18-وضعيت آذوقه:به ميزان چند ماه‏19-نوع جنگ:تهاجمى‏20-موازنه قوا:برترى كمى(400 نفر مقابل 1 نفر)

21-خط مشى سياسى فرهنگى:نفاق‏22-رمز اول عمليات:لشكر خدا بپا خيزيد23-رمز دوم عمليات:پرتاب تير توسط عمر سعد24-تعداد آرايش:سه عدد25-آرايش اول:مدور،پله چپ و راست(پياده سنگين)

26-آرايش دوم:ستون سمت چپ،سواره سنگين‏27-آرايش سوم:ستون سمت راست،سواره سنگين‏28-تن به تن:خطى،بسيجى،عمومى،سواره 29-رعايت قوانين جنگى:نقض كامل (17) روشهاى روانى،تبليغى روشهايى كه از سوى سيد الشهدا«ع‏»در طول نهضت و در روز عاشورا،و نيز توسطخانواده او به كار گرفته شد،هم مايه ماندگارى نهضت و مصونيت چهره آن است، هم‏عامل روحيه‏بخشى به ياران شركت كننده در آن حماسه،كه امام را با همه هستى يارى‏كردند،و هم مايه تزلزل در انگيزه سپاه كوفه و موجب ضعف يا رسوايى يا خنثى شدن‏تبليغات دشمن گشته است،كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

1-«نامشروع دانستن خلافت‏يزيد»:امام حسين‏«ع‏»با اين موضع،در افكارهواداران يزيد،ايجاد تزلزل كرد و با امتناع آشكار از بيعت و اعلان آن،جو سكوت‏را شكست.

2-«شهود صحنه‏»:با همراه بردن زنان و كودكان در سفر كربلا،به عنوان عاملان ثبت‏وقايع و شاهدان زنده كه همه صحنه‏ها را ديده‏اند،از تحريف و مسخ چهره واقعه‏جلوگيرى كرد.به علاوه حضور زنان و كودكان در قافله حسينى،تاثير عاطفى و برانگيزنده‏افكار بر ضد امويان در طول سفر داشت،حتى پس از شهادت و در دوران اسارت.

3-نامه‏نگارى و پيام‏رسانى به بزرگان كوفه و بصره و سران قبايل و اعزام نماينده به‏كوفه و تماس با پايگاه هواداران به عنوان يك كار تشكيلاتى.

4-«سنجش افكار»:محاسبه زمينه اقدام در كوفه،از راه اعزام مسلم بن عقيل به آنجا وارزيابى وضعيت هواداران و نويسندگان دعوتنامه‏ها و درخواست از مسلم براى گزارش‏دقيق از اوضاع كوفه و ميزان تعهد و وفاى مردم.

5-«مشروعيت نهضت‏»:آن حضرت،حركت‏سياسى خود بر ضد حكومت را به‏تكليف شرعى و امر به معروف و نهى از منكر و احياى سنت پيامبر«ص‏»پيوند داد،تاضمن مشروعيت بخشيدن به قيام خود،تعريضى به نامشروع بودن خلافت و تعارض آن‏با سنت نبوى داشته باشد.

6-«بهره‏گيرى عاطفى‏»:از آنجا كه حسين بن على‏«ع‏»را مردم به عنوان فرزند پيامبر وفاطمه‏«ع‏»مى‏شناختند،وى از اين موقعيت و زمينه عاطفى خود در دلها،چه براى جذب‏نيروى يارى دهنده،چه براى سلب انگيزه جنگ از دشمن و چه براى افشاگرى نسبت به‏ماهيت‏سلطه حاكم استفاده كرد.اين شيوه،هم توسط خود امام،هم از طريق حضرت‏زينب، امام سجاد و ساير اهل بيت انجام مى‏گرفت.حتى پوشيدن برد،زره و عمامه‏پيامبر«ص‏»و برگرفتن ذو الفقار و يادآورى خويشاوندى خود با پيامبر خدا نيز،در تحريك‏عواطف دينى نيروهاى دشمن مؤثر بوده و به عنوان يك شيوه تبليغاتى و روانى قابل توجه‏است.

7-«اتمام حجت‏»:براى بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجيه و تاويل،آن حضرت‏مكرر اقدام به‏«اتمام حجت‏»كرد،هم براى بازداشتن دشمن از كشتن او،هم براى پيوستن‏افراد به جبهه حق.در اين اتمام حجت،گاهى هم تكيه روى حسب و نسب خويش‏مى‏كرد.مثلا در خطبه صبح عاشورا،براى متزلزل ساختن انگيزه دشمن،بر اين نسب تاكيدمى‏شد كه:«فانسبونى فانظروا من انا؟...الست...الست...» (18) بنگريد كه من كيستم؟آيامن آن نيستم كه...اينها هر شبهه‏اى را رفع و دفع مى‏كرد و دشمن را خلع سلاح مى‏نمود.

8-«آماده سازى‏»:ياران و اهل بيت‏خود را از نظر روانى آماده مى‏ساخت كه با حادثه‏عاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابه‏ها،روحيه شهادت‏طلبى در ياران،وصبر و تحمل در بستگان ايجاد مى‏كرد و هر گونه‏«ابهام‏»در مسير و هدف و سرانجام رامى‏زدود.

9-«جذب عاطفى‏»:برخوردى كه در گرماى نيمروز،با سپاه تشنه حر داشت و همه راسيراب كرد،سپس برگزارى نماز جماعت به امامت‏سيد الشهدا«ع‏»و اقتداى آنان به‏حضرت،آنگاه سخنرانى توجيهى و تبيينى براى سپاه دشمن،در واقع نوعى آميختن لطف‏و نوازش با روشنگرى و تبيين،نقش مهمى در جذب عاطفى آنان داشت.سرانجام هم‏حر،به امام پيوست.

10-«جبران كميت با كيفيت‏»:گر چه ياران آن حضرت در كربلا اندك بودند،اما اين‏كميت اندك را،با كيفيت بالا و روحيه والا در ياران خويش جبران كرد،چه در سخنان‏طول راه،چه ميثاق شب عاشورا و اعلام ايستادگى ياران تا پاى جان و نيز نشان دادن‏جايگاه اصحاب خود در بهشت،به آن جمع حاضر.

11-«تقويت بعد معنوى‏»:مهلت‏خواهى شب عاشورا و سپرى كردن آن شب با انس‏با خدا و تلاوت و عبادت و زمزمه‏هايى كه از خيمه‏ها برمى‏خاست،همه به عنوان عامل‏معنوى و تقويت روحى در شب قبل از عمليات مؤثر بود و ياران در صبح عاشورا بى‏تاب‏شهادت بودند و شوخى مى‏كردند و ميان خود و بهشت،فاصله‏اى جز تحمل ضربت‏شمشيرها نمى‏ديدند.

12-«خطابه با دشمن‏»:در عاشورا،استفاده از صداى بلند و رسا و القاى خطابه‏هاى‏مهم خطاب به نيروهاى دشمن،آن هم در ميدان كربلا و توسط خود امام و ياران‏برگزيده‏اش،نوعى اتمام حجت و سخن آخر بود،براى ايجاد تزلزل در دشمن و بستن راه‏توجيه در آينده و تلاش جهت بيدار ساختن وجدانهاى خفته.

13-«رجز»:استفاده از رجزهاى حماسى توسط امام و يارانش در درگيريهاى تن به‏تن يا عمومى.خواندن رجز،هم رزمنده را تقويت روحى مى‏كرد،هم دشمن را تحقيرمى‏نمود و هم مبين انگيزه و انديشه و ايمان جنگجوى حسينى بود.

14-«افشاگريهاى اسرا»:پس از عاشورا،اسيران اهل بيت‏«ع‏»،از تجمعهاى مردمى دركوفه، مجلس ابن زياد،شام،دمشق،حتى مجلس يزيد،استفاده كرده،پيام خون شهدا رامى‏رساندند، ضمن معرفى خود و امام حسين‏«ع‏»،بر ضد حكام افشاگرى مى‏كردند.اين‏شيوه را،چه در خطبه‏ها و چه در سخنانى كه در برخوردهاى متفرقه ابراز مى‏شد،به كارمى‏گرفتند.

15-«مجالس ياد»:اهل بيت،پس از بازگشت از سفر كربلا به مدينه،مجالس عزا وسوگوارى برپاداشتند و پيوسته از حادثه عاشورا و فجايع سپاه كوفه ياد مى‏كردند.

بارزترين آنها ياد كردن امام سجاد«ع‏»از حسين و شهادت او با لب تشنه بود،هنگام‏نوشيدن آب،يا ديدن صحنه ذبح گوسفند.

16-«فرهنگ گريه و نوحه‏»:امامان شيعه تاكيد فراوان كردند كه مظلوميت اهل بيت وحادثه عاشورا همواره ياد شود و زنده بماند.اين فرهنگ ياد و يادآورى در قالب مفاهيمى‏همچون: گريه،نوحه‏خوانى،مرثيه سرودن،زيارت،تربت‏سيد الشهدا«ع‏»،كام‏گيرى با آب‏فرات و تربت،ياد كردن از عطش حسين هنگام آب نوشيدن،برگزارى مجالس عزادارى‏براى اهل بيت و...شكل گرفت.اين فرهنگ،تاكنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدن‏آن حماسه گشته است. در مجموع حركت عاشورا،چه از بعد نظرى و چه عملى،روشها و محورهايى موردتوجه قرار گرفته است تا:

-پيام نهضت به همه رسانده شود-در دراز مدت،منافقان نفوذى در تشكيلات حكومتى و پستهاى كليدى معرفى وافشا گردند-امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح فساد اجتماعى، زنده شود-راه مبارزه سياسى فرهنگى براى نسلهاى آينده ترسيم گردد«سنت احياگرى‏»نسبت به حادثه كربلا نيز از سوى امامان شيعه و پيروان عاشورا،درطول تاريخ شيعه،آن پيامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظيمترين‏عامل برانگيزنده،وحدت‏بخش،راهنما و جهت‏ده را پديد آورده است.اوجگيرى روحيه‏شهادت‏طلبى و افزايش شناخت و آگاهى سياسى و به وحدت رسيدن نيروهاى معتقد به‏ولايت و رهبرى ائمه،از آثار اين تحول است.

تباكى

خود را به گريه زدن،خود را گريان نشان دادن،خود را شبيه گريه‏كننده ساختن،حالت‏گريه به خود گرفتن.در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين‏«ع‏»،هم گريستن،هم گرياندن و هم حالت گريه داشتن ثواب دارد.حتى اگر كسى نگريد يا گريه‏اش نيايد،گرفتن اين حالت،هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ايجاد مى‏كند،هم به مجلس‏عزا،چهره و رنگ غم مى‏بخشد.تباكى،همسويى با داغداران سوگ عاشوراست و مثل‏گريستن و گرياندن است.در حديث امام صادق‏«ع‏»است:«من انشد فى الحسين شعرافتباكى فله الجنة‏» (19) هر كه در باره حسين،شعرى بگويد و تباكى كند،بهشت براى اوست.

در حديثى هم كه سيد بن طاووس نقل كرده،چنين است:«من تباكى فله الجنة‏» (20) و درحديث قدسى آمده است:«يا موسى!ما من عبد من عبيدى فى ذلك الزمان بكى او تباكى‏و تعزى على ولد المصطفى الا و كانت له الجنة ثابتا فيها» (21) اى موسى هر يك از بندگانم كه‏در زمان شهادت فرزند مصطفى‏«ص‏»گريه كند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبت‏سبط پيامبر تعزيت گويد،همواره در بهشت‏خواهد بود.

البته غير از تباكى در مصيبت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»،حالت گريه به خود گرفتن درمناجات و دعا و از خوف خدا نيز مطلوب است و اين از نمونه‏هاى روانى تاثير ظاهر درباطن است. رسول خدا«ص‏»در اين زمينه به ابوذر غفارى فرمود:«يا اباذر!من استطاع ان‏يبكى فليبك،و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباك،ان القلب القاسى بعيد من‏الله‏» (22) هر كه مى‏تواند گريه كند،پس بگريد و هر كه نتواند،پس در دل خويش حزن قراردهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته،از خداوند دور است.امام صادق‏«ع‏»در باره‏گريه بر گناه خويش و از خوف خدا مى‏فرمايد:«ان لم يجئك البكاء فتباك،فان خرج‏منك مثل راس الذباب فبخ بخ‏» (23) اگر گريه‏ات نمى‏آيد،خود را به حالت گريه درآور،پس‏اگر به اندازه سر مگسى اشك بيرون آمد، پس مرحبا به تو.

تحريفهاى عاشورا

نهضت عاشورايى امام حسين‏«ع‏»،با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات‏اسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاى مقدس،چهره‏هاى متعالى و درخشان وانگيزه‏هايى اجتماعى و سياسى داشت.آن همه تشويق براى گريه بر سيد الشهدا وعزادارى براى سيد مظلومان نيز،براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ‏ارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ،تحريفهايى چه در انگيزه‏ها و اهداف،چه درچهره‏هاى حماسه‏ساز و چه در برنامه‏هاى مربوط به عاشورا انجام شد.

تحريفهاى عاشورا،برخى به‏«محتوا»بر مى‏گردد،برخى به‏«شكل‏»و برخى به‏«افراد».

كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضه‏هايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود،آميخته به مطالب ضعيف،غير مستند و احيانادروغ گشت.علاقه‏اى كه به چهره‏هاى عاشورايى وجود داشت،سبب شد در حوادث آن‏حماسه،غلوها و مبالغه‏هايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است.آمار و ارقام‏كشته‏ها و برخى حوادثى كه بظاهر غم‏انگيز و سوزناك بود،بر اصل واقعه افزوده شد.

انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز،گاهى تا حد«كشته شدن براى شفاعت ازگنهكاران امت‏»تنزل يافت.نوع برخوردهاى امام حسين‏«ع‏»،زينب و امام سجاد«ع‏»وكودكان و اهل بيت، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانى چون‏يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و...در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه،كه رد بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعه‏اى آب براى لب عطشان خويش ياگلوى خشك على اصغر در آمد.

در روضه‏هايى كه خوانده مى‏شد و تعزيه‏هايى كه برپا مى‏گشت و شعرها و نوحه‏هايى‏كه سروده و اجرا مى‏شد،از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و...چهره‏هايى‏ارائه گشت كه با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت،ناسازگار بود.

حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوت،به دشمنى شخصى‏حسين‏«ع‏»و يزيد تبديل شد.رسالت‏يارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طول‏تاريخ،تنها به سطح گريستن بر تشنگى و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضه‏فكر امام حسين‏«ع‏»،روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا،حلقوم‏بريده ابا عبد الله مطرح شد.حتى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان(كه‏بى‏ثمر بود)تبديل شد به آزادى مراسم و ترويج‏شعائر،ولى همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام كربلا،كه اينگونه برنامه‏ها،هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد واين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود.در حالى كه در تاريخ شيعه،قيام توابين،پس‏از گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميت امام حسين‏«ع‏»شكل گرفت و شيعيان درسرزمين كربلا و با الهام از عاشورا،به رهبرى سليمان بن صرد،قيامى را شكل وسازماندهى دادند.و عاشورا،تكليف‏آور براى هر مسلمان بود،نه آنكه امام،يك وظيفه‏خاص و دستور خصوصى داشته باشد.

اعتقاد به شفاعت‏سيد الشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت وهمچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت‏«ع‏»،همه صحيح است،اما اين مسائل‏بگونه‏اى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقه‏مندان اهل بيت،تعارضى ميان گريستن برحسين‏«ع‏»و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترك وظايف ندانند واميدشان به حسين‏«ع‏»باشد،هر چند كه غرق گناه باشند!امام سجاد«ع‏»كه همان روح‏حسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت،در پى همين تلقينات تحريف شده،به‏«امام بيمار»شهرت يافت و دراذهان عموم،به صورت مردى لاغر،رنگ پريده،بى‏حال و زرد چهره و عصا به دست‏جلوه كرد.حتى قضايايى بى‏اساس،همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شب‏عاشورا،به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا،به مرثيه‏ها و مقتلها راه يافت وقضايايى به نام رؤيا و خواب(راست‏يا دروغ)باب شد و دهان به دهان و سينه به سينه‏نقل گشت و بتدريج،حالت‏يك امر مسلم و قطعى يافت.آنچه وظيفه آگاهان ودست‏اندركاران است،هم تبيين صحيح قيام حسينى،هم ارائه مقتل و روضه صحيح ومستند،هم جلوگيرى از خواندن مرثيه‏هاى دروغ و مرثيه‏خوانان ناصالح و مداحان كاسب‏و واعظان بيسواد و بى‏مطالعه است.در يكى دو دهه اخير،هم كتابهاى ارزشمندى درتحليل ماهيت و اهداف قيام حسينى تاليف شده،هم اشعار با محتوا و منطبق با روح‏عاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفى‏شده است. (24) الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهه‏هاى دفاع مقدس،از عاشورا و كربلاگرفته شد،بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند«مكتب‏عاشورا»را آنگونه كه هست و بوده،به جهانيان معرفى كند،بى‏شك منبع الهام همه‏آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستم‏اند.

تخريب قبر امام حسين‏«ع‏»

الهام‏بخشى تربت‏خونين سيد الشهدا«ع‏»در راه مبارزه با ستم،سبب شد كه شيعه،همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمع كند.توصيه‏هاى اكيد ائمه نيز نسبت به‏زيارت قبر امام حسين‏«ع‏»اين شور و الهام را مى‏افزود.همين سبب شد كه حكام ستمگرهمواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند.از دوران بنى اميه كه زيارت آن‏حضرت،ممنوع و تحت كنترل بود،تا زمان هارون الرشيد كه حتى درخت‏سدرى را كه‏سايه‏بان زائران بود قطع كردند (25) ، تا زمان متوكل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتهابود،تا زمان استيلاى وهابيون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى،همه و همه گوياى‏وحشت دشمنان حق و اهل بيت،از جلوه‏گرى اين خورشيدهاى تابان بود.

متوكل عباسى،پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بودكه:هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد،بكشيد. (26) به امر متوكل،هفده بار قبرحسين‏«ع‏»را خراب كردند. (27) در يكى از اين نوبتها،«ديزج يهودى‏»را مامور تغيير و تبديل‏و تخريب قبر مطهر كرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شكافت و به‏حصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مى‏آمد.دوباره خاك‏روى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مى‏خواستند با گاو،شخم بزنند كه گاوهاپيشروى نمى‏كردند. (28) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بن‏على‏«ع‏»را خراب كند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعت‏بردند. (29) به متوكل خبر دادند كه مردم در سرزمين‏«نينوا»براى زيارت قبر حسين‏«ع‏»جمع‏مى‏شوند و از اين رهگذر،جمعيت انبوهى پديد مى‏آيد و كانون خطرى تشكيل مى‏شود.

متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادى از لشگريان ماموريت داد تامرقد مطهر را بشكافند و مردم را متفرق ساخته،از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارت‏قبر او جلوگيرى كنند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين حادثه‏در سال 237 هجرى بود.ولى مردم در موسم زيارت،باز هم تجمع كرده،عليه او شورش‏كردند و بى‏باكانه به ماموران خليفه گفتند:اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم،دست برنمى‏داريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتى حادثه به متوكل گزارش شد،به‏آن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كه‏مسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده...تا اينكه در سال 247 باز تجمع مردم‏زياد شد.به نحوى كه در آن محل، بازارى درست‏شد.مجددا بناى سخت‏گيرى گذاشتند. (30) روز به روز بر زائران افزوده مى‏شد، متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كه‏ذمه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران كردند وآب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند. (31) اينگونه برخوردها و جفاها،همه براى پراكندن‏مردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود،اما كمترين نتيجه‏اى نمى‏گرفتند و بر شوق‏مردم افزوده مى‏شد.«بهاى وصل تو گر جان بود، خريدارم‏».كربلا،سنگر مقاومت‏مى‏گشت و كعبه اهل حقيقت و ولا.

آرى...«زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مى‏دهد تا به انقلاب حسين‏«ع‏»وبه جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند.چنين است‏كه اين خاك-خاك كربلا-سمبل و شعار مى‏شود و طواف آرامگاه حسين،با صد طواف‏كعبه مقابل مى‏شود و حتى بر آن ترجيح مى‏يابد». (32) وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق.به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها،ده سال ادامه‏داشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب كردند.يك بارهم‏«امير مسعود»در سال 1225 با سپاهى متشكل از 20 هزار جنگجوى وهابى به نجف واز آنجا به كربلا تاختند. (33) در عصر حاضر نيز،حكومت بعثى عراق،براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان‏اين سرزمين،در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون‏كشيد و با توپخانه،گنبد و بارگاه امام حسين‏«ع‏»را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قيام‏مردمى بر ضد حكومت‏«صدام‏»بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرف در آوردند و رژيم‏عراق،براى باز پس‏گيرى آنها از دست انقلابيون،با خشونت تمام وارد ميدان شد وساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت ابا الفضل عليهم السلام و گنبد و دربهاو ضريح،آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى،آية ا... خامنه‏اى طى‏اطلاعيه‏اى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدس، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش.را عزاى عمومى اعلام‏كرده،به سوگ بنشيند. (34) در بخشى از اين اطلاعيه آمده است:«...با يورش وحشيانه به‏نجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان ومردم عراق و حوزه‏هاى علميه،آن روا داشتند كه طواغيت‏ستمگر و خون آشام بنى اميه وبنى عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت واردكردند كه سنگينى آن پى‏نوشتها را با هيچ فاجعه‏اى در اين زمان،نتوان قياس كرد.«هيجوا احزان يوم‏الطفوف...». (35)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 2:35 |





Powered by WebGozar