سرانجام اربعين فرا ميرسد، براي آنان كه دل در گرو محبت دوست دارند و جانشان جز با نام و ياد معشوق قرار نميگيرد. اربعين فرصتي است براي انديشيدن، تفكر در حكمت اين فراز بيفرود در عالم، تأمل در علت اين تلاطم بيبديل در خلقت و فحص در پي دليل اين محشر كبري كه از ازل تا ابد خلايق را شاهد حيرتزده خود ساخته است.
و اگر در عاشورا شدت مصيبت و داغ بلا آنگونه سنگين است كه جان مشتاقان را بيتاب و صبوران را بيقرار ميكند و ديگر شعور و عقل در سايه شور دل مجال حضور نمييابد، در اربعين و از پس چهل روز سرگشتگي و حيراني و چهل شب اشك و ناله، داغ بر قلب عاشقان همانند آثار تازيانه و آبله بر تن كودكان حسين(ع) كهنه شده است و آتش فراغ، جاي خود را به خاكستر هجران داده و در سينههاي سوخته و چشمان به خون نشسته، اين باور نشسته است كه به راستي حسين(ع) كشته شده است و واقعا فرزند فاطمه(س) را تشنهلب سر بريدهاند، هرچند كه هر از چندي با ناله طفلي كه پس از برخاستن از روياي پدر، حسين(ع) را در سنگلاخهاي صحرا، سياهچالهاي زندان و خرابهها ميجويد، اين زخم كهنه سر باز ميكند و اين داغ جانگداز باز تازه ميشود و ساعتي شيفتگان را به تلاطم وا ميدارد.
اما اكنون نوبت عقل است كه سر برآورد و در ميان خيمههاي سوخته، پيكرهاي بيسر و سرهاي بر نيزه شده، علت اين همه مصيبت را بجويد و دليل اين همه بلا كه فرزند زهرا(س) و اهلش را بيش از همه فرزندان آدم مبتلا كرده است، بجويد. آيا پاسخ به دعوت و اتمام حجت با كوفيان بيمقدار، علت اين پريشانحالي آل عباست يا براندازي حكومت سراسر ننگ آل اميه؟ اصلاح و حفظ جوهره دين نبي، مايه اين رنج ابدي ذريه زهراست يا پرداخت كفاره گناهان امت محمد(ص)؟

آري حق در پس آنكه ناداني و ناتواني فرشتگان در فهم حقيقت و عظمت اين حادثه را با «اني اعلم ما لا تعلمون» به رخ آنها ميكشد، روايت حكايتي را آغاز ميكند كه تمامي انبيا و اوليائش را مسحور و مبهوت معراج فرزند فاطمه(س) ميكند.
آدم(ع) كه در پس گناه خويش به بارگاه الهي توبه ميكند، با توسل به دامن صاحب اين واقعه عظيم و از بركت خون بر زمين ريخته فرزندش بخشيده ميشود و آنگاه كه نوح(س) گرفتار علقه به فرزند ناپاكش، عتاب ميشود و در طوفان گرفتار، اين نظاره حقيقت عاشورا و گسستن پيوند حسين(ع) با اهل بيت پاكش است كه وي را منقلب و مستوجب نجات ميكند.
آن زمان كه آتش براي ابراهيم(س) گلستان ميشود و ذبح بهشتي جايگزين سر بريدن فرزندش اسماعيل(س) ميگردد، او درمييابد كه سوختن در آتش و قرباني كردن فرزند تنها در تقدير حسين(ع) و اهلش جاري شده و ذات اقدس الله، تنها و تنها از اوست كه اين چنين هدايايي را ميپذيرد.
و بدين خاطر است كه در خبر آمده، هيچيك از اولياي الهي به تقرب نرسيدهاند مگر آنكه در مصيبت حسين(ع) گريسته و در برابر عظمت اين سوداي عاشقانه، زانوي تعظيم بر خاك ساييده باشند.
و سرانجام عاشورا فرا ميرسد و اراده حق براي معراج عظمي و ابتلاي بيمنتهاي اشرف موجودات محقق ميشود، اين حسين(ع) است كه خرامان و مشعوف از رخصت دوست به گودال قتلگاه پا ميگذارد تا بر سر پيمان ازل نقش وفا را حك كند و با قرباني كردن خود، فرزندان و اصحابش و به اسارت كشاندن اهلش، اين رويا را به واقعيت بنشاند كه «انّ الله شاء أن يراك قتيلا و ... »
اما چرا ذات اقدس الله در ميان انبوه خلايق، براي اين ابتلا و آزمون جانفرسا، حسين(ع) را برگزيده است؟
و پاسخ در اصالت، شرافت و عزت حسين(ع) نهفته است. دست تقدير حسين(ع) را به شريفترين تبار تاريخ مفتخر ساخته است. اين تنها حسين(ع) است كه فرزند مصطفي خاتم الانبياء(ص) و مرتضي اشرف الأوصياء(ع) است و اين تنها اباعبدالله(ع) است كه دردانه صديقه زهرا(س) و برادر سبط اكبر حسن مجتبي(ع) است.
آري حسين(ع) علاوه بر شريفترين تبار، عزيزترين خلايق نيز هست. تنها اوست كه در پس مرارت و اهانتهاي بيشمار امت به جد و پدرش، سرزنشها و هتك حريم مادر و برادرش، مصون از هر گزند و بيحرمتي مانده و آنگونه گوهر عزت خويش را بيتعدي ناكسان به كربلا رسانده كه فدا كردن اين عزت و غلتيدن در خاك گرم گودال قتلگاه، به جان خريدن سم ستوران اشرار و شكسته شدن حريم حرمش، هديهاي بيبديل براي حضرت حق است.
و اينگونه است كه حسين(ع) پا به كربلا ميگذارد، در حالي كه باارزشترين گوهرهاي خلقت را به درگاه دوست تحفه آورده است و ميخواهد هستي خود و اهلش را به همراه حرمت و عزت حرمش، به يكباره در اين قربانگاه پيشكش حضرتش كند و در آن سو تنها اين حسين(ع) است كه رخصت اهداي چنين تحفه گرانبهايي را به ذات غني و عاري از نياز الهي مييابد.
اين حسين(ع) است كه خداوند مشتاق است به خون خفتنش را نظاره كند و ببيند احسن مخلوقات چگونه پس از قرباني كردن فرزندان و برادرانش و نهادن اهل بيتش ميان آتش شعلهور کينه اشرار، چگونه با او سخن ميگويد و آنگاه كه پيش از افراشته شدن سر حسين(ع) بانگ رضا، اغاثه و شرمندگي اباعبدالله(ع) از قصور در بجا آوردن حق معبود به گوش ميرسد، سرّ خلقت آدم آشكار ميگردد، و اينكه هيچيك از مخلوقات جز آل عبا تاب اينگونه جانفشاني در برابر دوست و شرمگيني از جايگاه خود در برابر علو معبود را ندارد.
و اين بار نوبت عقيله بنيهاشم(س) است كه كار ناتمام حسين(ع) به پايان رساند و آنگاه كه سر حنجر بريده بر فراز ني به نظاره نشسته، اين زينب(س) است كه سراسيمه به ميان پيكرهاي بيسر ميشتابد و پس از يافتن تن پارهپاره برادر، بدن صدچاك حسين(ع) را بر دستان رنجور و خسته خود به سوي آسمان ميگيرد و ندا برميآورد كه «اللهم تقبل منا هذا القليل» بارالها، اين قرباني ناچيز در برابر عظمتت را از ما بپذير و اگر نيك بنگري، اين صداي علي(ع) و زهرا(س) است كه از بغض فروخورده زينب(س) به گوش ميرسد و اين دستان آدم، ابراهيم، اسحاق(س) و احمد(ص) است كه به بازوان ناتوان زينب(س) در برداشتن اين بار سنگين مدد ميرساند. سخن زينب ترجمان «قالوا بلي» است كه در ازل مايه خلقت انسان شد و خون حسين(ع) بهاي سنگيني است كه حق از خلق ميستاند تا به رغم اين همه ناسپاسي و ظلم فرزندان آدم برابر حضرتش، آفرينش انسان معنا يابد.
و اكنون كاروان حسين(ع) به اربعين رسيده است، اندكي مجال ميدهد تا همراهان تازه به اين قافله بپيوندد و به زودي حركت را به سوي عاشورايي ديگر براي رسيدن به عبوديت از سر خواهد گرفت و كيست كه حسين(ع) را در اين فاني شدن و در شرمگيني و خضوع، در عين از خودگذشتگي در راه معبود همراهي كند؟
متن بسيار عالي و ارزشمندي بود . اميد وارم اينگونه بيان ها در تابناك بيشتر شود. با تشكر
بار خدایا ما را هم از یاوران حسین زمان مهدی دوران صاحب انس و جان قرار بده. فیا لیت کنت معکم فافوز فوزا عظیما
و هنیئا لزوار الحسین فی یوم الاربعین
آلبانی

