به مناسبت بزرگداشت سالگرد رحلت حضرت امام خميني (ره) نگاهي به جايگاه مردم در انديشه حكومتي آن سكاندار كشتي انقلاب اسلامي مي اندازيم.
يكي از دستاورد بزرگ قيام حضرت امام خميني (ره) كه در واقع پيروزي نهضت اسلامي و تحكيم اركان نظام را به دنبال داشت, جذب اقشار مختلف مردمي بود كه با اعتقادي كامل و ايماني خالص وارد مبارزات انقلابي شدند كه با هدايت خداوند بزرگ و هدايت و راهبري حضرت امام (ره) دست استعمار و دخالتهاي بيگانگان در امور داخلي كشور را از بين بردند. مردمداري حضرت امام (ره) سبب شد تا در اولين مرحله شروع انقلاب به آگاه سازي مردم بپردازند و موجي از مخالفتها و مبارزات اجتماعي را عليه دشمنان ايران اسلامي به راه بيندازند. اين راهبرد امام امت آنچنان به ثمر نشست كه تداوم انقلاب و نظام ديني را هم تضمين كرد. بايد در نظر داشت حكومتداري و شيوه هايي كه امام راحل براي ارج نهادن به حضور و نقش مردم اسلامي در عرصه هاي سياسي واجتماعي بكار بردند دقيقا در قالب مفاهيم و موازين اسلامي و ديني بوده اند.
بنيانگذار كبير جمهوري اسلامي, رابطه حاكميت ديني و مردم را بطور كلي فراتر از حد قالبها و چهارچوبهاي خشك قانوني و دموكراسي منحط غربي مي دانستند و اين رابطه قومي را برگرفته از
يك پيوند محكم ديني و عاطفي عنوان مي نمودند. زيرا رهبران و حاكمان جامعه اسلامي تنها بر جسم افراد و مومنين حكومت نمي كنند, بلكه به جهت مسائل ديني و عقيدتي, روح و عقايد مردم را نيز در
اختيار دارند كه كليه آحاد جامعه نسبت به اين حاكمان احساس نطق روحي مي كنند. انسانها در حكومت ديني به واسطه زر و زور از حكومت تبعيت نمي كنند, بلكه به سبب احساس مسئوليت شرعي و
تقرب الهي, تكاليف يا وظايف خود را نسبت به حكومت انجام مي دهند. روشن است كه حكومت و مردم در چنين حكومتي نسبت به همديگر حقوق متقابلي دارند كه در كلام و روايات سراسر نوراني اهل
بيت (ع) بدان اشاره شده است كه علي (ع) در خطبه 34 به ابعاد مختلف حقوقي متقابل رهبر و مردم اشاره كرده و چنين فرمود:
« اي مردم مرا بر شما و شما را بر من حقي است, حق شما بر من , آن كه از خيرخواهي شما دريغ نورزم و بيت المال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم, و شما را آموزش دهم تا بي سواد و نادان نباشيد, و شما را
تربيت كنم تاراه و رسم زندگي را بدانيد. و اما حق من بر شما اين است كه به من وفادار باشيد و در آشكار و نهان خيرخواهي كنيد. هر گاه شما را فراخواندم اجابت نماييد و فرمان دادم اطاعت كنيد. »
سپس امام در ادامه سخن خود به نتايج و رهاورد رعايت حقوق متقابل حكومت و مردم اشاره كرده چنين فرمود: « پس خداي سبحان برخي از حقوق خود را براي بعضي از مردم واجب كرد, و آن حقوق را
در برابر هم گذاشت, كه برخي از حقوق برخي ديگر را واجب گرداند, و حقي بر كسي واجب نمي شود مگر همانند آن را انجام دهد. و در ميان حقوق الهي, بزرگترين حق, حق حاكم بر مردم و حق مردم بر حاكم است, حق واجبي كه خداي سبحان, بر هر دو گروه لازم شمرد, و آن را عامل پايداري پيوند ملت و حاكم, و عزت دين قرار داد, پس رعيت اصلاح نمي شود جز آنكه زمامداران اصلاح گردند و مامداران اصلاح نمي شوند جز با درستكاري رعيت . ( » 1 )
همچنين حضرت علي (ع) مي فرمايند:
« و آنگاه كه مردم حق رهبري را ادا كنند و زمامدار حق مردم را بپردازد, حق در آن جامعه عزت يابد, و سنت پيامبر(ص) پايدار گردد, سپس روزگار اصلاح شود, و مردم در تداوم حكومت اميدوار و دشمن
در آرزوهايش مايوس مي شود. ( » 2 )
بنيانگذار كبير جمهوري اسلامي حضرت امام (ره) به عنوان احياگر حاكميت ديني با اينكه در سرنوشت كشور همه را مسئول دانسته اند هماهنگي و حضور امت اسلامي در صحنه هاي سياسي و انقلابي را بسيار مهم دانسته و در واقع شرط عدم آسيب پذيري جمهوري اسلامي عنوان مي كردند.
معظم له در اين مورد فرمودند: « در نظام اسلامي, محيط, محيط محبت است, محيط برادري است نه يك محيط رعب و بايد كه همه با هم اعانت كنند جمهوري اسلامي را » (3 ) حضرت امام (قدس سره )
بارها عنوان نموده اند كه مردم ولي نعمتان ما هستند و اين طبقات محروم هستند كه خاستگاه مسئولين حكومتي مي باشند. ايشان دو مسئله اصلي يعني خدمتگزاري به مردم و حركت در مسير تعاليم عاليه
ديني را وظايف دولتمردان برشمرده چنين فرمودند: « مسئله » مسئله خدمتگزاري دولت به ملت است, نه فرمانفرمايي دولت به ملت, همين فرمانفرايي جدا مي كند شما را از ملت و ملت را از شما, و منشا مفاسد
زياد مي شود. ( » 4 )
بايد بر اين نكته تاكيد نمود كه در حاكميت ديني آنچه در راس همه امور قرار مي گيرد ايجاد تفاهم در بين دولت و ملت است, يعني نه دولت خود را از مردم جدا بداند و نه مردم اينگونه باشند و همه اين
حدود و وظايف نيز از سوي شرع مقدس تعيين شده است, علي (ع )
فرمود: عليكم بالاحسان الي العباد و العدل في البلاد تامنوا عند قيام الاشهاد, بر شما باد احساس و خدمت به مردم و پياده كردن عدالت در شهرها تا در روز قيامت راحت باشيد.
آموزه هاي ديني ما به واسطه اينكه همه جانبه نگر هستند شاخصه ايي را براي يك نظام قرار داده اند كه در سايه آن سعادت , عزت و افتخار, رفاه و آزادي برآورده مي شود و رضايت عمومي ايجاد مي گردد. امام خميني (ره) عاشق مردم بود و هميشه به فكر سعادت مردم بود. يكي از نزديكان معظم له مي گويد: علاقه امام به مردم, يك علاقه عادي نيست, يك عشق است. . . واقعا امام براي مردم مي سوزند و مانند يك پدر مهربان هميشه براي فرزندان پاك خود سعادت آرزو مي كنند امام بارها در كنار تلويزيون كه صحنه هاي دلخراش فقر و محروميت نشان داده مي شود گريه كرده اند. ( 5 )
حضرت امام (ره) نيز با بيان اينكه حكومت اسلامي كاملترين شكل نظام هاي اجتماعي و سياسي موجود در دنياست و ثمره اش تحقق خاستها و رفع نيازهاي همه افراد جامعه است, حكومت اسلامي را اينگونه معرفي مي كنند: « حكومتي كه در آن جميع اقشار ملت با يك چشم ديده مي شوند.. . . فقط كرامت در پناه تقوي و برتري به اخلاق فاضله و اعمال صالحه است . ( » 6 )
رهبر فقيد انقلاب اسلامي آنچه را كه سبب جدايي دولت و ملت است به طور مكرر معرفي مي كردند كه از آن جمله است حب جاه و مال از سوي دولتمردان كه يك آفت بزرگ براي استحكام رابطه عاطفي مردم و دولت محسوب مي شود. در انديشه حضرت امام (ره ) نسبت به جلب افكار عمومي, شيوه هاي پست عوام فريب غربي, هرگز جايگاهي نداشتند, بلكه آنچه تعيين كننده بود حضور آگاهانه و عقيده راسخ انسانهاي مومن اعم از زن و مرد و پير و جوان در سرنوشت كشور بود.
پاورقي:
1 نهج البلاغه , خطبه 34
2 نهج البلاغه , خطبه 216
3 صحيفه نور, ج ,4 ص 212
4 همان مدرك , ج ,8 ص 146
5 فرازهايي از ابعاد روحي , اخلاقي و عرفاني امام خميني , ص 37
6 صحيفه نور, ج ,5 ص 233
hadivebnegar
هادی مشگان هستم با تمامی عقاید و دیدگاهای خودم
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت
1:20 |
در آموزههاي ديني و اخلاقي ما، مردم در کليت خود داراي جايگاه و ارزش والايي هستند. از منظر اخلاق، مردم عيال خداوندند و نبايد به فراموشي سپرده شوند و از منظر سياسي و اجتماعي پايههاي اصلي حکومت به دوش آنها نهاده شده است و به هر ميزان که در حکومت نقش آفرين باشند، آن حکومت از استواري و استحکام بيشتري برخوردار است. هرگز نبايد از نظر دور داشت که هر تلاشي بيآنکه به سعادت مردم بيانجامد نميتواند از مقبوليت اجتماعي برخوردار باشد.
امام خميني (ره) در نهايت محبوبيت خويش که بياغراق کمتر رهبري در قرن اخير به اين ميزان مورد توجه و اقبال عمومي در جامعه خود قرار داشته است، هرگز در محاسبات خود فارغ از مردم عمل نکرد و با آنکه به مقتضاي اينکه يک رهبر روحاني بودو مشروعيت را از ناحيه خداوند ميدانست. در عين حال مخلوق را در رتبه طولي پس از خالق ميديد و هر گونه خدمت به مخلوقات را عين اطاعت از خالق ميانگاشت و البته چنين ديدگاهي هرگز به نگاه سياستمدارانه براي جلب آراي مردم تبديل نشد و هبچگاه مردم اين احساس را نداشتند که در باور امام خميني (ره) کمتر از آني هستند که به زبان او ميآيد.
امام خميني (ره) در انديشه سياسي خود اساس تشکيل حکومت اسلامي را مقدمه براي واجبات ديگري برمي شمارد و در استدلالهاي ايشان در کتاب ارزشمند ولايت فقيه، اين استدلال که تشکيل حکومت مقدمه انجام واجبات خداوند است، جايگاه ويژهاي دارد.
اين انگاره از حکومت، هرگز تحليلهاي تئوري قدرت در انديشه سياستمداران را برنميتابد، به ويژه آنکه از نگاه يک رهبر مذهبي به اين معني است که فضاي خدمت به جامعه گستردهتر شود و از مجراي تشکيل حکومت بتوان در گستره جامعه، زمينه خدمات رساني را به عموم و به ويژه آسيب پذيرترين اقشار، فراهم آورد.
امام خميني (ره) بيآنکه خود را نيازمند حفظ پيراموني مردم بداند، انديشه خدمت به آنان را جزو وظيفه خويش تلقي ميکرد و بسيارند نامههاي خصوصي ايشان به ديگران که متضمن همين معني هستند.
بارها تعبير اينکه «خدمتگزار همه هستم» در کلام ايشان جاري شد و اين نبود جز آنکه ايشان به اين جمله باورداشت، و مردم نيز اين را باورداشتند. برخي از تعابير ايشان را در ذيل ميآوريم تا اين باور را از درون کلمات ايشان بکاويم.
«اميدوارم دعا کنيد که کوتاهي نکنم»
«من هر جا باشم خدمتگزار همه هستم»
«من به حق، خدمتگزار شما هستم»
«اميد است که اين آخر عمر در خدمت شما باشم»
«تا نفس ميکشم، خدمت به شما ميکنم»
«من تا آنقدر که هستم خدمت ميکنم به شما»
از اين نمونهها در کلام ايشان فراوان يافت ميشود. نکته مهم آن است که اين گفتهها يا نوشته ها، هرگز براي جلب نظر و محور توجه قرار گرفتن ادا نشده است. آنان که دوران امام خميني (ره) را درک کردهاند به خوبي ميدانند که اصلاح بين امام خميني (ره) و مردم ، مرهون اصلاح بين او و خدا است که «من اصلح بينه و بين ا...، اصلح ا... بينه و بين الناس» هرکه ميان خويش با خدا را اصلاح کند، خداوند ميان او با مردم را اصلاح خواهد کرد.
امام خميني (ره) کردههاي خود را هيچ ميپنداشت و هرگز حتي يکبار از او سخني در ستايش خود شنيده نشد و اين واقعا بينظير است.
«من هميشه اين مطلب در ذهنم بوده است که در مقابل ملت ايران که الآن همه چيزشان را دارند در راه اسلام ميدهند و در مقابل اين پدرهاي جوان از دست داده من خدمتي نکرده ام» اساسا چنين نگرشي، به جهان بيني امام خميني (ره) بر ميگردد، رمز وراز چنين نگاهي را در شرح ايشان بر چهل حديث ميتوان يافت: «اي مدعي معرفت و جذب سلوک و محبت و فنا، خداوند از لسان پيامبرش فرموده «اوليائي تحت قبائي لايعرفهم غيري» تو اگر از اولياي حق و محبين و مجذوبيني، خداوند ميداند، به مردم اين قدر اظهار مقام و مرتبت مکن و اين قدر قلوب ضعيفه بندگان خدا را از خالق خود به مخلوق متوجه مکن و خانه خدا را غضب ناک مکن»
عارف همه موجودات را در معيت حق ميداند و خود را نميبيند
عالم عشق است هرجا بنگري از پست و بالا
سايه عشقم که خود پيدا و پنهاني ندارم
هرچه گويد عشق گويد، هرچه سازد عشق سازد
من چه گويم، من چه سازم، من که فرماني ندارم
کم نبودهاند مسئولين و روسايي که در جوامع مختلف، براي آنکه خود را مردمي نشان دهند و آراء آينده مردم را از آن خود کنند، سخنان روح نوازي را بر زبان جاري ساختهاند و خواستهاند چنين بنمايانند که مردم در انديشه آنان از جايگاه ويژهاي برخوردار است. حکومتهاي کمونيستي بيش از ديگران با بهره گيري از شگردهاي تبليغاتي خود را دوستدار مردم نشان دادهاند و همه را رفيق ناميدهاند ولي در نهايت چهره پنهان شده آنان نمايان شده است.
چه آنکه در انديشه آنان حکومت ابزاري براي به قدرت رسيدن بوده است. اما در انديشه امام خميني (ره) حکومت مرکب راهواري است که راکب را به خدمت بر خلق خدا ميرساند.
مقام معظم رهبري بارها در خلال سخنانشان بر اين موضوع تاکيد کردهاند و تا آنجا که سالي را با نام سال خدمت رساني ناميدهاند و اين نشان از آن دارد که ايشان نيز بر همين باور و راي هستند.
در انديشه مردمسالاري ديني، حکومت اهداف چهار گانه تامين عدالت ، امنيت،رفاه وتربيت جامعه را دنبال ميکند ودر اين ميان هر تلاشي براي تحقق هريک از اين اهداف تلاش در جهت دستيابي به اهداف حکومت اسلامي و مردمسالاري ديني خواهد بود
خدمت در انديشه امام خميني يعني تحقق يافتن عدالت ،امنيت،رفاه وتربيت وآموزش در جامعه . که خود در اين راه تا واپسين روزهاي حياتش کوشيد اميد آنکه ما نيز در متحقق ساختن خطوط ترسيم شده از سوي ايشان موفق باشيم
امام خميني (ره) در نهايت محبوبيت خويش که بياغراق کمتر رهبري در قرن اخير به اين ميزان مورد توجه و اقبال عمومي در جامعه خود قرار داشته است، هرگز در محاسبات خود فارغ از مردم عمل نکرد و با آنکه به مقتضاي اينکه يک رهبر روحاني بودو مشروعيت را از ناحيه خداوند ميدانست. در عين حال مخلوق را در رتبه طولي پس از خالق ميديد و هر گونه خدمت به مخلوقات را عين اطاعت از خالق ميانگاشت و البته چنين ديدگاهي هرگز به نگاه سياستمدارانه براي جلب آراي مردم تبديل نشد و هبچگاه مردم اين احساس را نداشتند که در باور امام خميني (ره) کمتر از آني هستند که به زبان او ميآيد.
امام خميني (ره) در انديشه سياسي خود اساس تشکيل حکومت اسلامي را مقدمه براي واجبات ديگري برمي شمارد و در استدلالهاي ايشان در کتاب ارزشمند ولايت فقيه، اين استدلال که تشکيل حکومت مقدمه انجام واجبات خداوند است، جايگاه ويژهاي دارد.
اين انگاره از حکومت، هرگز تحليلهاي تئوري قدرت در انديشه سياستمداران را برنميتابد، به ويژه آنکه از نگاه يک رهبر مذهبي به اين معني است که فضاي خدمت به جامعه گستردهتر شود و از مجراي تشکيل حکومت بتوان در گستره جامعه، زمينه خدمات رساني را به عموم و به ويژه آسيب پذيرترين اقشار، فراهم آورد.
امام خميني (ره) بيآنکه خود را نيازمند حفظ پيراموني مردم بداند، انديشه خدمت به آنان را جزو وظيفه خويش تلقي ميکرد و بسيارند نامههاي خصوصي ايشان به ديگران که متضمن همين معني هستند.
بارها تعبير اينکه «خدمتگزار همه هستم» در کلام ايشان جاري شد و اين نبود جز آنکه ايشان به اين جمله باورداشت، و مردم نيز اين را باورداشتند. برخي از تعابير ايشان را در ذيل ميآوريم تا اين باور را از درون کلمات ايشان بکاويم.
«اميدوارم دعا کنيد که کوتاهي نکنم»
«من هر جا باشم خدمتگزار همه هستم»
«من به حق، خدمتگزار شما هستم»
«اميد است که اين آخر عمر در خدمت شما باشم»
«تا نفس ميکشم، خدمت به شما ميکنم»
«من تا آنقدر که هستم خدمت ميکنم به شما»
از اين نمونهها در کلام ايشان فراوان يافت ميشود. نکته مهم آن است که اين گفتهها يا نوشته ها، هرگز براي جلب نظر و محور توجه قرار گرفتن ادا نشده است. آنان که دوران امام خميني (ره) را درک کردهاند به خوبي ميدانند که اصلاح بين امام خميني (ره) و مردم ، مرهون اصلاح بين او و خدا است که «من اصلح بينه و بين ا...، اصلح ا... بينه و بين الناس» هرکه ميان خويش با خدا را اصلاح کند، خداوند ميان او با مردم را اصلاح خواهد کرد.
امام خميني (ره) کردههاي خود را هيچ ميپنداشت و هرگز حتي يکبار از او سخني در ستايش خود شنيده نشد و اين واقعا بينظير است.
«من هميشه اين مطلب در ذهنم بوده است که در مقابل ملت ايران که الآن همه چيزشان را دارند در راه اسلام ميدهند و در مقابل اين پدرهاي جوان از دست داده من خدمتي نکرده ام» اساسا چنين نگرشي، به جهان بيني امام خميني (ره) بر ميگردد، رمز وراز چنين نگاهي را در شرح ايشان بر چهل حديث ميتوان يافت: «اي مدعي معرفت و جذب سلوک و محبت و فنا، خداوند از لسان پيامبرش فرموده «اوليائي تحت قبائي لايعرفهم غيري» تو اگر از اولياي حق و محبين و مجذوبيني، خداوند ميداند، به مردم اين قدر اظهار مقام و مرتبت مکن و اين قدر قلوب ضعيفه بندگان خدا را از خالق خود به مخلوق متوجه مکن و خانه خدا را غضب ناک مکن»
عارف همه موجودات را در معيت حق ميداند و خود را نميبيند
عالم عشق است هرجا بنگري از پست و بالا
سايه عشقم که خود پيدا و پنهاني ندارم
هرچه گويد عشق گويد، هرچه سازد عشق سازد
من چه گويم، من چه سازم، من که فرماني ندارم
کم نبودهاند مسئولين و روسايي که در جوامع مختلف، براي آنکه خود را مردمي نشان دهند و آراء آينده مردم را از آن خود کنند، سخنان روح نوازي را بر زبان جاري ساختهاند و خواستهاند چنين بنمايانند که مردم در انديشه آنان از جايگاه ويژهاي برخوردار است. حکومتهاي کمونيستي بيش از ديگران با بهره گيري از شگردهاي تبليغاتي خود را دوستدار مردم نشان دادهاند و همه را رفيق ناميدهاند ولي در نهايت چهره پنهان شده آنان نمايان شده است.
چه آنکه در انديشه آنان حکومت ابزاري براي به قدرت رسيدن بوده است. اما در انديشه امام خميني (ره) حکومت مرکب راهواري است که راکب را به خدمت بر خلق خدا ميرساند.
مقام معظم رهبري بارها در خلال سخنانشان بر اين موضوع تاکيد کردهاند و تا آنجا که سالي را با نام سال خدمت رساني ناميدهاند و اين نشان از آن دارد که ايشان نيز بر همين باور و راي هستند.
در انديشه مردمسالاري ديني، حکومت اهداف چهار گانه تامين عدالت ، امنيت،رفاه وتربيت جامعه را دنبال ميکند ودر اين ميان هر تلاشي براي تحقق هريک از اين اهداف تلاش در جهت دستيابي به اهداف حکومت اسلامي و مردمسالاري ديني خواهد بود
خدمت در انديشه امام خميني يعني تحقق يافتن عدالت ،امنيت،رفاه وتربيت وآموزش در جامعه . که خود در اين راه تا واپسين روزهاي حياتش کوشيد اميد آنکه ما نيز در متحقق ساختن خطوط ترسيم شده از سوي ايشان موفق باشيم
ابوذر ابراهيمي ترکمان
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت
1:16 |
شايد براي كساني كه با بافت فرهنگي و ساختار رواني و تربيت نيروهاي وفادار به جمهوري اسلامي آشنايي نزديك داشتهاند، اين پرسش مطرح شده باشد كه با وجود آنكه غالبا اين افراد از نظر فردي، انسانهاي اخلاقي و مقيد به حفظ حقوق ديگران و رعايت ملاكهاي شرعي و معرفتي در رعايت حرمت ديگر انسانها هستند، چگونه است كه بعضا چهارچوب رفتار حكومتي و كاركرد شغلي خود، از بسياري از مرزهاي اخلاقي، شرعي و قانوني عبور ميكنند و اين تضاد بين شخصيت فردي و رفتار شغلي برخي را چگونه ميتوان تحليل كرد؟
داستان قتلهاي زنجيرهاي نه از بعد سياسي، بلكه از اين زاويه قابل توجه است؛ افرادي كه در جريان دادگاه و محاكمات آنان روشن شد كه انسانهايي متدين و معتقد به اسلام هستند، در حالي كه در اين دين، بيش از هر مكتب و مذهبي بر حرمت انسانها به ويژه ريختن خون بيگناه و در درجهاي بالاتر، قرباني كردن زنان تأكيد شده است، چگونه قادر به پيروي از دستورهاي مافوق خود شده و به اين جنايت دست زدند؟
اين موضوع البته پديدهاي بيسابقه در تاريخ جمهوري اسلامي بود، اما نمونه چنين مواردي که ميتوان آنها را «عبور از مرزهاي شرع و اخلاق» در چارچوب رفتارهاي حکومتي و تشکيلاتي دانست، کم رخ نميدهد.
بسياري از مسئولان ـ به ويژه در سطوح پايين مديريتي ـ براي آنکه مسئوليت قصورها و ناکارآمديها را از تشکيلات خود دور کنند، به راحتي به دروغگويي و غيرواقع جلوه دادن امور متوسل ميشوند؛ غافل از آنکه شکستن قبح دروغگويي، زمينهساز آلودگي انسان به ديگر مفاسد ريز و درشت است.
به راستي آيا کساني که در چارچوب مجاهدين خلق و براي اجراي فرمان «تشکيلات!» بمب و نارنجک به خود ميبستند و در يک آن، هم خود و هم بزرگان علم و تقوا چون شهداي محراب را ميکشتند، سابقه هرزگي داشتند يا جزو جوانان سابقا متدين بودند که در پي انحراف تشکيلاتي و با امر «تشکيلات» دست به قتل ميزدند؟
اين البته به تروريستهاي اين سازمان منحصر نميشود؛ بلکه آنها که در ميدان ترور شخصيت مخالفان خود را در راستاي منافع تشکيلاتي و حزبي، به راحتي به تيغ انواع اتهامات سر ميبرند.
بار ديگر اين پرسش را تکرار ميکنيم: چهرههايي که به عنوان متدين و متشرع مطرحند، چگونه تنها براي اطاعت از دستور مافوق دست به خلاف ميزنند؟
براي پاسخ به اين پرسش، نخست لازم است به يافتههاي شگفتانگيز «ميلگرام»1، يكي از محققان برجسته علوم رفتاري اشاره شود. «ميلگرام» در آزمايش خود كه در دانشگاه «ايل» انجام شد، از افراد مورد آزمايش كه از طبقات، مليتها و داراي تحصيلات متفاوتي بودند، براي شركت در يك تحقيق صوري استفاده كرد. عنوان اين تحقيق، بررسي اثرات تنبيه بر يادگيري بود و در آن، اثرات شوك دادن الكتريكي به عنوان تنبيه دادن پاسخ غلط بر يادگيري دانشآموز سنجيده ميشود، اما همانگونه كه گفته شد، اين تحقيق صوري بود و آزمايش اصلي ميزان اطاعت افراد مورد آزمايش از دستور براي دادن شوك به دانشآموز بود و درواقع، دستگاه شوك عملا كار نميكرد اما فردي كه به عنوان شوكدهنده در اين آزمايش شركت داشت، از اين موضوع آگاه نبود.
تحقيق آغاز شد و دو بازيگر آگاه، نقش معلم پژوهشگر و دانشآموز را در اين آزمايش بازي كرده و افراد مورد آزمايش كه از ساختگي بودن دستگاه شوك آگاهي نداشتند، به عنوان دستيار معلم عمل كرده و زماني كه دانشآموز به پرسشهاي معلم پاسخهاي نادرست ميداد، به دستور معلم به وي شوك الكتريكي ميدادند.
شدت شوك الكتريكي در اين آزمايش از 10 ولت تا 450 ولت (خطرناك) متغير بود و بر حسب تعداد پاسخهاي نادرست معلم دستور دادن شوك بيشتر به دانشآموز را به دستيار ميداد.
انتخاب علمي افراد مورد آزمايش به عنوان دستيار كه شامل دانشجويان دانشگاه، بزرگسالان داراي مشاغل معتبر و كارگران كارخانجات و همچنين داراي مليتها، نژادها و فرهنگهاي گوناگون بود، باعث شد تا نتايج اين آزمايش، قابليت تعميم به جامعه را داشته باشد. از سوي ديگر، عموم افراد شركتكننده در اين آزمايش به عنوان دستيار، انسانهاي اخلاقي بوده و تمايلي به آزار ديگران نداشتند، چراكه در زمان عدم تعيين نكردن درجه شوك الكتريكي از سوي معلم، اين افراد كمترين ميزان شوك ممكن را به دانشآموز ميدادند.
اما به رغم اين مسائل، نتايج اين آزمايش، شگفتانگيز و هشداردهنده بود:
62 درصد از افراد مورد آزمايش، كاملا مطيع معلم عمل كرده و تا 450 ولت شوك الكتريكي را به دانشآموز اعمال كردند، عملي كه در شرايط طبيعي، شايد هيچ انسان عادي به هر عنواني حتي تحقيق علمي، حاضر به انجام آن نباشد، اما در چهارچوب مسئوليتي كه فرد به عنوان دستيار در اين آزمايش پذيرفته بود و تعهدي كه در چهارچوب قرارداد با معلم منعقد كرده بود، خود را مقيد به اطاعت از دستورات وي ميدانست.
اما در اين ميان، اخلاق و مرزهاي انساني در كجاي ذهن وي قرار داشتند؟ ميلگرام در توضيح فرايند پذيرش شكنجه كردن يك دانشآموز تحت عنوان آزمايش علمي توسط افراد عادي جامعه ميگويد: «شخص خود را در قبال قدرتي كه به او دستور ميدهد مسئول احساس ميكند. ولي در قبال محتواي اعمالي كه آن قدرت به او دستور انجام دادن آن را داده، هيچگونه مسئوليتي احساس نميكند. اخلاقيات از بين نميرود بلكه كانون توجه كاملا متفاوتي مييابد؛ يعني احساس شرمندگي يا افتخار مرئوس در حدي است كه رفتار مورد نظر صاحب قدرت را به طور مناسب انجام دهد».
اين پديده به عبارتي ديگر، يعني جايگزيني «تعهد به قدرت» به عنوان معيار اخلاقي، مذهبي و انساني اعضاي هرم قدرت كه عملا به ايجاد مشروعيتي درونسيستمي ميانجامد كه به جاي سنجش با معيارهاي اخلاقي و انساني، دستورهاي قدرت برتر، مشروع و حق تصور ميشود.
نتايج تكاندهنده آزمايش ميلگرام، باعث شد تا برخي ديگر از صاحبنظران علوم رفتاري در جستجوي يافتن تحليل و تفسير معتبري براي نشان دادن چرايي اين نتايج برآيند.
در اين ميان، «كلمن» و «هاميلتون» در اثر ارزنده خود، لازمه اطاعت محض از قدرت را كه نمونهاي از آن در اين آزمايش ديده شد، اين دانستهاند كه فرمانبر، سيستم، فرمانده و فرمان را مشروع بداند.
اين دو محقق، با تقسيم نقش فرمانبر در سيستم قدرت به سه جايگاه اطاعتپذيري، همذاتپنداري و درونيسازي نسبت به فرمانده ميگويند: در صورتي كه سيستم بر اطاعتپذيري صرف تأكيد داشته باشد (سيستمهاي نظامي)، فرمانبر به رفتارهاي ناشي از اطاعت از مافوق دست ميزند، اما در سيستمهايي كه به نقش فرمانبر و هويت دادن به وي تأكيد ميشود، وي به همانندسازي خود با مافوق و فرمانده پرداخته، در اجراي دستورهاي وي ترديد نميكند و در حالت سوم، به علت شيفتگي و تعلق خاطر فرمانبر به ارزشهاي سيستم و فرمانده، وي به درونيسازي رفتارها ميپردازد و روشن است كه در اين سه نوع رفتار، درونيسازي بيشترين پايبندي را در فرد ايجاد كرده و فرمانبر به دليل تعلق خاطر ارزشي به قدرت برتر، حاضر به زير پا گذاشتن همه مرزهاي انساني و اخلاقي ميشود.
اين خطر بزرگ تاكنون آسيبهاي بسياري به جامعه جهاني تحميل كرده است و اطاعتپذيري و پايبندي افراد به دستورات رؤساي خود، هرچند برخلاف همه اصول اخلاقي و انساني بوده در نظامهاي ديكتاتوري موجب قتل عام ميليونها انسان شده است، اما چگونه ميتوان آن را متزلزل كرد؟
«كلمن» و «هاميلتون»2، ارتقاي بينش و آگاهي فرمانبران نسبت به حقيقت دستورهاي قدرت برتر را كه به ترديد آنان در مشروعيت سيستم ميانجامد، به عنوان شيوه مؤثري براي مقابله با اطاعتپذيري محض عنوان ميكنند. نتايج آزمايش ميلگرام اين يافتهها را تأييد ميكند. در آزمايش موازي ديگري كه انجام شد، افراد مورد آزمايش، زماني كه اطلاعاتي دريافت كردند كه مشروعيت آزمايش را زير سؤال ميبرد، ميزان اطاعتپذيري آنها به سرعت كاهش يافت.
اين اطلاعات كه برنامهريزيشده در پوشش اعتراض يك معلم ديگر به دستياران منتقل شد، سطح اطاعتپذيري محض را از 62 درصد به 10 درصد كاهش داد و نشان داد كه كارسازترين راه مقابله با قدرت غيرمقيد به اصول اخلاقي، ارتقاي اطلاعات و بينش فرمانبران قدرت است كه به شكستن چهارچوب شناختي و ارزشي حاكم بر سيستم انجاميده و موجب ميشود كه تعهد زيردستان به مافوق، موجب عبور آنان از مرزهاي اخلاقي و انساني نشود.
به آغاز نوشتار بازميگرديم؛ حتي در جامعه ايران كه علاوه بر بهره بردن از فرهنگي عاطفي و اخلاقگرا، به شدت متأثر از آموزههاي ديني و مذهبي است، خطر ظهور پديده اطاعت محض از مسئول مافوق، بدون توجه به ضوابط شرعي و فرايند دقيق شناسايي وظيفه و گذر از مرزهاي اخلاقي و انساني منتفي نيست و اتفاقا در صورتي كه اين قدرت، نقاب بر چهره زده و خود را در لباس ارزشهاي ديني به زيردستان ارايه كرده و نظام ارزشي و هنجاري را در سيستم حاكم كند كه مشروعيت و حقانيت با معيار اراده صاحب قدرت شكل گيرد، خطر اطاعتپذيري محض توسط فرمانبران سيستم به شدت افزايش مييابد و به جهت آنكه اين افراد علاوه بر اينكه خود را از نظر شغلي متعهد به قدرت ميدانند، به لحاظ مشروعيت نيز به نظام ارزشي حاكم بر سيستم پايبند هستند، گذر آنها از مرزهاي اخلاقي، انساني و شرعي در اجراي فرامين قدرت برتر به آساني ممكن ميشود.
البته نكته ظريف و مهم در اين ميانآن است كه در نظام جمهوري اسلامي به دليل استفاده از استانداردهاي دقيق و معيارهاي اخلاقي و شرعي سطح بالا، خوشبختانه چنين آسيبپذيريهايي به سطوح بالا و ارشد نفوذ نميكند و صرفا در سطوح مديريتي پايين ميماند اما بروز اين مفاسد در همان سطوح پايين نيز سخت براي كشور و نظام بحرانزا و مشكلآفرين است.
در دين اسلام و به ويژه فرهنگ تشيع، البته موضوع پيروي از پيشوايان دين كه در قالب اعتقاد به امامت و ولايت مطرح است، همان خط اصيل و مشروع و داراي چهارچوب ديني است و اساسا اكثريت حركتهاي اثرگذار در تاريخ تشيع، بر مبناي همين پيروي از امامت شكل گرفته است، امري كه در زمان غيبت نيز در چهارچوب ولايت فقيه كه درواقع ولايت فقه و قوانين ديني است، ظهور مييابد و در عصر كنوني نيز شاهد بوديم حماسههاي رزمندگان اسلام در دفاع مقدس و صحنههايي چون فتح خرمشهر، برخاسته از پيروي آنان از امام است و عمل به دستورات وي به عنوان يك عالم ديني جامعالشرايط بود.
آنچه در قتلهاي زنجيرهاي رخ داد، نمونهاي جنجالي از پيامدهاي اطاعت محض و خارج از چهارچوب شرع از قدرت بود و پديدهاي كه در بازجويي از متهمان اين پرونده و خانوادههاي آنان رخ داد، به نوعي خطرناكتر مينمود؛ چراكه نشان داد گذر از مرزهاي اخلاقي به اتكاي مجوز و فرمان قدرت، شكلي نهادي به خود گرفته است و در اين ميان، آنچه اهميت دارد، خطرات عبور از مرزهاست، نه جهتگيري و منافع به دست آمده از آن.
به نظر ميرسد همانگونه كه محققان رفتاري تأكيد كردهاند، تنها راه مصونسازي جامعه از آسيبهاي اين نوع رفتار، آگاهسازي افراد نسبت به عدم مشروعيت نظام ارزشي داخل سيستمي است كه پايبندي كامل به قواعد اخلاقي و معيارهاي ديني ندارد.
امروزه ميبينيم گاه كساني كه در زندگي شخصي خود، حتي حاضر به گفتن يا شنيدن غيبت و تهمت كوچكي به يك فرد نيستند، به هتك آبرو و حيثيت افراد در مقياس ملي و رسانههاي گروهي ميپردازند و يا افرادي كه از نظر عاطفي، توانايي آزار رساندن به يك حيوان را ندارند، در چهارچوب عملكرد سيستم، به اعمالي دست ميزنند. پرونده قتلهاي زنجيرهاي، نمونه بارز و علنيشده آن است و اين جز نتيجه پذيرش نظام ارزشي داخل سيستمي و ترجيح تعهد فرد به قدرت بر بينش و معيارهاي اخلاقي نيست.
كساني كه مرتكب اقداماتي شوند كه نمونهاي از آن در جريان گزارش نقض حقوق شهروندي در قوه قضائيه در چند سال پيش، موجب شگفتي و تأثر جامعه شد، خود به نوعي قربانيان سيستمي هستند كه با القاي نگرش خاص به اعضاي خود، آنان را به مطيع محض تبديل كرده و اين افراد در اطاعت از فرامين و در راستاي حفظ منافع قدرت، حاضر به زير پاي گذاردن اعتقادات و معيارهاي محوري خود نيز ميشوند و در اين راه، حتي لحظهاي دچار عذاب وجدان نميشوند، چراكه تعهد خود به قدرت و مشروع دانستن سيستم و اعمال آن را بالاتر از هر معياري ميدانند.
در حالي كه در معيارهاي ديني، استفاده از ابزارها و مميزهاي اخلاقي و انساني، به هيچ وجه به وسيله اهداف آرماني توجيه نميشود و در نگاه اسلامي، رفتارها به صورت مستقل ارزشگذاري شده و نميتوان براي تحقق هدفي به ظاهر مشروع، از مرزهاي اخلاقي، انساني و شرعي گذر كرد.
در پايان، اين پرسش همچنان باقي است كه چگونه ميتوان از بروز چنين فجايعي كه ممكن است هر لحظه و در هر كجا و به وسيله افراد اخلاقي رخ دهد، جلوگيري كرد؟
داستان قتلهاي زنجيرهاي نه از بعد سياسي، بلكه از اين زاويه قابل توجه است؛ افرادي كه در جريان دادگاه و محاكمات آنان روشن شد كه انسانهايي متدين و معتقد به اسلام هستند، در حالي كه در اين دين، بيش از هر مكتب و مذهبي بر حرمت انسانها به ويژه ريختن خون بيگناه و در درجهاي بالاتر، قرباني كردن زنان تأكيد شده است، چگونه قادر به پيروي از دستورهاي مافوق خود شده و به اين جنايت دست زدند؟
اين موضوع البته پديدهاي بيسابقه در تاريخ جمهوري اسلامي بود، اما نمونه چنين مواردي که ميتوان آنها را «عبور از مرزهاي شرع و اخلاق» در چارچوب رفتارهاي حکومتي و تشکيلاتي دانست، کم رخ نميدهد.
بسياري از مسئولان ـ به ويژه در سطوح پايين مديريتي ـ براي آنکه مسئوليت قصورها و ناکارآمديها را از تشکيلات خود دور کنند، به راحتي به دروغگويي و غيرواقع جلوه دادن امور متوسل ميشوند؛ غافل از آنکه شکستن قبح دروغگويي، زمينهساز آلودگي انسان به ديگر مفاسد ريز و درشت است.
به راستي آيا کساني که در چارچوب مجاهدين خلق و براي اجراي فرمان «تشکيلات!» بمب و نارنجک به خود ميبستند و در يک آن، هم خود و هم بزرگان علم و تقوا چون شهداي محراب را ميکشتند، سابقه هرزگي داشتند يا جزو جوانان سابقا متدين بودند که در پي انحراف تشکيلاتي و با امر «تشکيلات» دست به قتل ميزدند؟
اين البته به تروريستهاي اين سازمان منحصر نميشود؛ بلکه آنها که در ميدان ترور شخصيت مخالفان خود را در راستاي منافع تشکيلاتي و حزبي، به راحتي به تيغ انواع اتهامات سر ميبرند.
بار ديگر اين پرسش را تکرار ميکنيم: چهرههايي که به عنوان متدين و متشرع مطرحند، چگونه تنها براي اطاعت از دستور مافوق دست به خلاف ميزنند؟
براي پاسخ به اين پرسش، نخست لازم است به يافتههاي شگفتانگيز «ميلگرام»1، يكي از محققان برجسته علوم رفتاري اشاره شود. «ميلگرام» در آزمايش خود كه در دانشگاه «ايل» انجام شد، از افراد مورد آزمايش كه از طبقات، مليتها و داراي تحصيلات متفاوتي بودند، براي شركت در يك تحقيق صوري استفاده كرد. عنوان اين تحقيق، بررسي اثرات تنبيه بر يادگيري بود و در آن، اثرات شوك دادن الكتريكي به عنوان تنبيه دادن پاسخ غلط بر يادگيري دانشآموز سنجيده ميشود، اما همانگونه كه گفته شد، اين تحقيق صوري بود و آزمايش اصلي ميزان اطاعت افراد مورد آزمايش از دستور براي دادن شوك به دانشآموز بود و درواقع، دستگاه شوك عملا كار نميكرد اما فردي كه به عنوان شوكدهنده در اين آزمايش شركت داشت، از اين موضوع آگاه نبود.
تحقيق آغاز شد و دو بازيگر آگاه، نقش معلم پژوهشگر و دانشآموز را در اين آزمايش بازي كرده و افراد مورد آزمايش كه از ساختگي بودن دستگاه شوك آگاهي نداشتند، به عنوان دستيار معلم عمل كرده و زماني كه دانشآموز به پرسشهاي معلم پاسخهاي نادرست ميداد، به دستور معلم به وي شوك الكتريكي ميدادند.
شدت شوك الكتريكي در اين آزمايش از 10 ولت تا 450 ولت (خطرناك) متغير بود و بر حسب تعداد پاسخهاي نادرست معلم دستور دادن شوك بيشتر به دانشآموز را به دستيار ميداد.
انتخاب علمي افراد مورد آزمايش به عنوان دستيار كه شامل دانشجويان دانشگاه، بزرگسالان داراي مشاغل معتبر و كارگران كارخانجات و همچنين داراي مليتها، نژادها و فرهنگهاي گوناگون بود، باعث شد تا نتايج اين آزمايش، قابليت تعميم به جامعه را داشته باشد. از سوي ديگر، عموم افراد شركتكننده در اين آزمايش به عنوان دستيار، انسانهاي اخلاقي بوده و تمايلي به آزار ديگران نداشتند، چراكه در زمان عدم تعيين نكردن درجه شوك الكتريكي از سوي معلم، اين افراد كمترين ميزان شوك ممكن را به دانشآموز ميدادند.
اما به رغم اين مسائل، نتايج اين آزمايش، شگفتانگيز و هشداردهنده بود:
62 درصد از افراد مورد آزمايش، كاملا مطيع معلم عمل كرده و تا 450 ولت شوك الكتريكي را به دانشآموز اعمال كردند، عملي كه در شرايط طبيعي، شايد هيچ انسان عادي به هر عنواني حتي تحقيق علمي، حاضر به انجام آن نباشد، اما در چهارچوب مسئوليتي كه فرد به عنوان دستيار در اين آزمايش پذيرفته بود و تعهدي كه در چهارچوب قرارداد با معلم منعقد كرده بود، خود را مقيد به اطاعت از دستورات وي ميدانست.
اما در اين ميان، اخلاق و مرزهاي انساني در كجاي ذهن وي قرار داشتند؟ ميلگرام در توضيح فرايند پذيرش شكنجه كردن يك دانشآموز تحت عنوان آزمايش علمي توسط افراد عادي جامعه ميگويد: «شخص خود را در قبال قدرتي كه به او دستور ميدهد مسئول احساس ميكند. ولي در قبال محتواي اعمالي كه آن قدرت به او دستور انجام دادن آن را داده، هيچگونه مسئوليتي احساس نميكند. اخلاقيات از بين نميرود بلكه كانون توجه كاملا متفاوتي مييابد؛ يعني احساس شرمندگي يا افتخار مرئوس در حدي است كه رفتار مورد نظر صاحب قدرت را به طور مناسب انجام دهد».
اين پديده به عبارتي ديگر، يعني جايگزيني «تعهد به قدرت» به عنوان معيار اخلاقي، مذهبي و انساني اعضاي هرم قدرت كه عملا به ايجاد مشروعيتي درونسيستمي ميانجامد كه به جاي سنجش با معيارهاي اخلاقي و انساني، دستورهاي قدرت برتر، مشروع و حق تصور ميشود.
نتايج تكاندهنده آزمايش ميلگرام، باعث شد تا برخي ديگر از صاحبنظران علوم رفتاري در جستجوي يافتن تحليل و تفسير معتبري براي نشان دادن چرايي اين نتايج برآيند.
در اين ميان، «كلمن» و «هاميلتون» در اثر ارزنده خود، لازمه اطاعت محض از قدرت را كه نمونهاي از آن در اين آزمايش ديده شد، اين دانستهاند كه فرمانبر، سيستم، فرمانده و فرمان را مشروع بداند.
اين دو محقق، با تقسيم نقش فرمانبر در سيستم قدرت به سه جايگاه اطاعتپذيري، همذاتپنداري و درونيسازي نسبت به فرمانده ميگويند: در صورتي كه سيستم بر اطاعتپذيري صرف تأكيد داشته باشد (سيستمهاي نظامي)، فرمانبر به رفتارهاي ناشي از اطاعت از مافوق دست ميزند، اما در سيستمهايي كه به نقش فرمانبر و هويت دادن به وي تأكيد ميشود، وي به همانندسازي خود با مافوق و فرمانده پرداخته، در اجراي دستورهاي وي ترديد نميكند و در حالت سوم، به علت شيفتگي و تعلق خاطر فرمانبر به ارزشهاي سيستم و فرمانده، وي به درونيسازي رفتارها ميپردازد و روشن است كه در اين سه نوع رفتار، درونيسازي بيشترين پايبندي را در فرد ايجاد كرده و فرمانبر به دليل تعلق خاطر ارزشي به قدرت برتر، حاضر به زير پا گذاشتن همه مرزهاي انساني و اخلاقي ميشود.
اين خطر بزرگ تاكنون آسيبهاي بسياري به جامعه جهاني تحميل كرده است و اطاعتپذيري و پايبندي افراد به دستورات رؤساي خود، هرچند برخلاف همه اصول اخلاقي و انساني بوده در نظامهاي ديكتاتوري موجب قتل عام ميليونها انسان شده است، اما چگونه ميتوان آن را متزلزل كرد؟
«كلمن» و «هاميلتون»2، ارتقاي بينش و آگاهي فرمانبران نسبت به حقيقت دستورهاي قدرت برتر را كه به ترديد آنان در مشروعيت سيستم ميانجامد، به عنوان شيوه مؤثري براي مقابله با اطاعتپذيري محض عنوان ميكنند. نتايج آزمايش ميلگرام اين يافتهها را تأييد ميكند. در آزمايش موازي ديگري كه انجام شد، افراد مورد آزمايش، زماني كه اطلاعاتي دريافت كردند كه مشروعيت آزمايش را زير سؤال ميبرد، ميزان اطاعتپذيري آنها به سرعت كاهش يافت.
اين اطلاعات كه برنامهريزيشده در پوشش اعتراض يك معلم ديگر به دستياران منتقل شد، سطح اطاعتپذيري محض را از 62 درصد به 10 درصد كاهش داد و نشان داد كه كارسازترين راه مقابله با قدرت غيرمقيد به اصول اخلاقي، ارتقاي اطلاعات و بينش فرمانبران قدرت است كه به شكستن چهارچوب شناختي و ارزشي حاكم بر سيستم انجاميده و موجب ميشود كه تعهد زيردستان به مافوق، موجب عبور آنان از مرزهاي اخلاقي و انساني نشود.
به آغاز نوشتار بازميگرديم؛ حتي در جامعه ايران كه علاوه بر بهره بردن از فرهنگي عاطفي و اخلاقگرا، به شدت متأثر از آموزههاي ديني و مذهبي است، خطر ظهور پديده اطاعت محض از مسئول مافوق، بدون توجه به ضوابط شرعي و فرايند دقيق شناسايي وظيفه و گذر از مرزهاي اخلاقي و انساني منتفي نيست و اتفاقا در صورتي كه اين قدرت، نقاب بر چهره زده و خود را در لباس ارزشهاي ديني به زيردستان ارايه كرده و نظام ارزشي و هنجاري را در سيستم حاكم كند كه مشروعيت و حقانيت با معيار اراده صاحب قدرت شكل گيرد، خطر اطاعتپذيري محض توسط فرمانبران سيستم به شدت افزايش مييابد و به جهت آنكه اين افراد علاوه بر اينكه خود را از نظر شغلي متعهد به قدرت ميدانند، به لحاظ مشروعيت نيز به نظام ارزشي حاكم بر سيستم پايبند هستند، گذر آنها از مرزهاي اخلاقي، انساني و شرعي در اجراي فرامين قدرت برتر به آساني ممكن ميشود.
البته نكته ظريف و مهم در اين ميانآن است كه در نظام جمهوري اسلامي به دليل استفاده از استانداردهاي دقيق و معيارهاي اخلاقي و شرعي سطح بالا، خوشبختانه چنين آسيبپذيريهايي به سطوح بالا و ارشد نفوذ نميكند و صرفا در سطوح مديريتي پايين ميماند اما بروز اين مفاسد در همان سطوح پايين نيز سخت براي كشور و نظام بحرانزا و مشكلآفرين است.
در دين اسلام و به ويژه فرهنگ تشيع، البته موضوع پيروي از پيشوايان دين كه در قالب اعتقاد به امامت و ولايت مطرح است، همان خط اصيل و مشروع و داراي چهارچوب ديني است و اساسا اكثريت حركتهاي اثرگذار در تاريخ تشيع، بر مبناي همين پيروي از امامت شكل گرفته است، امري كه در زمان غيبت نيز در چهارچوب ولايت فقيه كه درواقع ولايت فقه و قوانين ديني است، ظهور مييابد و در عصر كنوني نيز شاهد بوديم حماسههاي رزمندگان اسلام در دفاع مقدس و صحنههايي چون فتح خرمشهر، برخاسته از پيروي آنان از امام است و عمل به دستورات وي به عنوان يك عالم ديني جامعالشرايط بود.
آنچه در قتلهاي زنجيرهاي رخ داد، نمونهاي جنجالي از پيامدهاي اطاعت محض و خارج از چهارچوب شرع از قدرت بود و پديدهاي كه در بازجويي از متهمان اين پرونده و خانوادههاي آنان رخ داد، به نوعي خطرناكتر مينمود؛ چراكه نشان داد گذر از مرزهاي اخلاقي به اتكاي مجوز و فرمان قدرت، شكلي نهادي به خود گرفته است و در اين ميان، آنچه اهميت دارد، خطرات عبور از مرزهاست، نه جهتگيري و منافع به دست آمده از آن.
به نظر ميرسد همانگونه كه محققان رفتاري تأكيد كردهاند، تنها راه مصونسازي جامعه از آسيبهاي اين نوع رفتار، آگاهسازي افراد نسبت به عدم مشروعيت نظام ارزشي داخل سيستمي است كه پايبندي كامل به قواعد اخلاقي و معيارهاي ديني ندارد.
امروزه ميبينيم گاه كساني كه در زندگي شخصي خود، حتي حاضر به گفتن يا شنيدن غيبت و تهمت كوچكي به يك فرد نيستند، به هتك آبرو و حيثيت افراد در مقياس ملي و رسانههاي گروهي ميپردازند و يا افرادي كه از نظر عاطفي، توانايي آزار رساندن به يك حيوان را ندارند، در چهارچوب عملكرد سيستم، به اعمالي دست ميزنند. پرونده قتلهاي زنجيرهاي، نمونه بارز و علنيشده آن است و اين جز نتيجه پذيرش نظام ارزشي داخل سيستمي و ترجيح تعهد فرد به قدرت بر بينش و معيارهاي اخلاقي نيست.
كساني كه مرتكب اقداماتي شوند كه نمونهاي از آن در جريان گزارش نقض حقوق شهروندي در قوه قضائيه در چند سال پيش، موجب شگفتي و تأثر جامعه شد، خود به نوعي قربانيان سيستمي هستند كه با القاي نگرش خاص به اعضاي خود، آنان را به مطيع محض تبديل كرده و اين افراد در اطاعت از فرامين و در راستاي حفظ منافع قدرت، حاضر به زير پاي گذاردن اعتقادات و معيارهاي محوري خود نيز ميشوند و در اين راه، حتي لحظهاي دچار عذاب وجدان نميشوند، چراكه تعهد خود به قدرت و مشروع دانستن سيستم و اعمال آن را بالاتر از هر معياري ميدانند.
در حالي كه در معيارهاي ديني، استفاده از ابزارها و مميزهاي اخلاقي و انساني، به هيچ وجه به وسيله اهداف آرماني توجيه نميشود و در نگاه اسلامي، رفتارها به صورت مستقل ارزشگذاري شده و نميتوان براي تحقق هدفي به ظاهر مشروع، از مرزهاي اخلاقي، انساني و شرعي گذر كرد.
در پايان، اين پرسش همچنان باقي است كه چگونه ميتوان از بروز چنين فجايعي كه ممكن است هر لحظه و در هر كجا و به وسيله افراد اخلاقي رخ دهد، جلوگيري كرد؟
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت
1:12 |

