خدایا توشاهد باش که من همه کارم فقط برای رضای توست و امیدوارم این سخنان همگی دروغ باشد
متن کامل سخنان دکتر پالیزدار در لینک زیر
خدایا توشاهد باش که من همه کارم فقط برای رضای توست و امیدوارم این سخنان همگی دروغ باشد
متن کامل سخنان دکتر پالیزدار در لینک زیر
نوشتن و سخن گفتن از يك شخصيتي كه پيرامون وي، آراي ضدّ و نقيضي درانداخته ميشود و مخالفان و موافقاني به صف ميايستند و صفها ميشكنند، به گونهاي كه هواخواهان سينه چاك ميكنند و بدخواهان ميشكافندش، بسي دشوار است. همين سخنان ضد و نقيض پيرامون يك شخصيت، اگر از هيچ نكتهاي حكايت نكند در عالم انديشه، از تو در تويي و لايه لايه بودن و در يك كلام از بزرگي يك شخصيت حكايت دارد؛ انديشمندي كه درونش، شعله ور، برونش برافروخته بود. هم دلهاي غمزده اي را سوخته بود، هم دل دردمند خويش را. لذت جان را در خرابآباد انديشههاي دنياي مدرنيته و ورود جامعهشناسي به يكي از لطيفترين حوزههاي اعطايي آسمانيان به زمينيان ـ دين ـ ميديد و بيصحبت جانانه، هيچ خوشي را تذوق نميكرد. وقتي راهها، بسته بود و طمعها گسسته، او آمد و از آسمانها، راهها را برگشود. وقتي نفير سوسياليستي ابوذر و نفرت او را از انباشت سرمايه و اختلاف طبقاتي برشنيد به قلب و سر، دلبرده او شد و در مدح و ثنايش داد سخن در داد:
وظایف حکومت اسلامی نسبت به مردم در کلام امیر مومنان
(آیا مسئولان محترم تا یه حال سری به اداراتی ازقبیل دارایی و شهرداری
زده اند تا بدانند که چه بر سر مردم می اید توسط حضرات ادارات چی های
فوق و الله قسم تمام این مظالم به پای حکومت اسلامی نوشته میشود و
اسلام است که تاوان آن را باز پس میدهد شما را سوگند اگر هنوز هم غیرت
علی در رگهایتان است نگذارید عده ای به نام اسلام - اسلام زدایی کنند
ایا میدانید در دارایی به زور از مردم مالیات اخذ میگردد و گر اعتراض کنی
تهدیدت میکنند که مشمول ماده ۱۸۸ میگردی ایا میدانید در شهرداری محل
کسب مردم را پلمپ میکنند و برای انها عوارضی چند صد میلیونی تعیین
میکنند و ایا با این رفتارها افراد را اسلام زده نمی کنیم نان زن وبچه مردم
رابریدن به چه قیمتی!!!!و چند صد نفر رابیکار میکنند که چه شما حق
شهرداری را نمی دهید عجبا حق مردم را چه کسی میدهد چه کسی تاوان
بیکاری هزاران فارغ التحصیل ایرانی است چرا هنوز هم خانواده های ایرانی
تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی نیستند فقط این مردم هستند که باید
حق شهرداری دارایی و ..... را بدهند و حتی حق دادخواهی هم ندارند چون
کسی داد انان را نمی ستاند )
هادی مشگان
برگرفته از نامه ۵۳ نهج البلاغه
با مردم چنان باش ، كه در روز حساب كه خدا را ديدار مىكنى ، عذرت پذيرفته آيد كه گروه ناتوانان و بينوايان به عدالت تو نيازمندتر از ديگراناند و چنان باش كه براى يك يك آنان در پيشگاه خداوندى ، در اداى حق ايشان ، عذرى توانى داشت .
براى كسانى كه به تو نياز دارند ، زمانى معين كن كه در آن فارغ از هر كارى به آنان پردازى . براى ديدار با ايشان به مجلس عام بنشين ، مجلسى كه همگان در آن حاضر توانند شد و ، براى خدايى كه آفريدگار توست ، در برابرشان فروتنى نمايى و بفرماى تا سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسپانان به يك سو شوند ، تا سخنگويشان بىهراس و بىلكنت زبان سخن خويش بگويد . كه من از رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) بارها شنيدم كه مىگفت : پاك و آراسته نيست امتى كه در آن امت ، زيردست نتواند بدون لكنت زبان حق خود را از قوى دست بستاند . پس تحمل نماى ، درشتگويى يا عجز آنها را در سخن گفتن . و تنگ حوصلگى و خودپسندى را از خود دور ساز تا خداوند درهاى رحمتش را به روى تو بگشايد و ثواب طاعتش را به تو عنايت فرمايد . اگر چيزى مىبخشى ، چنان بخش كه گويى تو را گوارا افتاده است و اگر منع مىكنى ،
بايد كه منع تو با مهربانى و پوزشخواهى همراه بود .
به هر حال ، روى پوشيدنت از مردم به دراز نكشد ، زيرا روى پوشيدن واليان از رعيت خود ، گونهاى نامهربانى است به آنها و سبب مىشود كه از امور ملك آگاهى اندكى داشته باشند . اگر والى از مردم رخ بپوشد ، چگونه تواند از شوربختيها و رنجهاى آنان آگاه شود . آن وقت ، بسا بزرگا ، كه در نظر مردم خرد آيد و بسا خردا ، كه بزرگ جلوه كند و زيبا ، زشت و زشت ، زيبا نمايد و حق و باطل به هم بياميزند . زيرا والى انسان است و نمىتواند به كارهاى مردم كه از نظر او پنهان مانده ، آگاه گردد .
بدان ، كه والى را خويشاوندان و نزديكان است و در ايشان خوى برترىجويى و گردنكشى است و در معاملت با مردم رعايت انصاف نكنند . ريشه ايشان را با قطع موجبات آن صفات قطع كن . به هيچيك از اطرافيان و خويشاوندانت زمينى را به اقطاع مده ، مبادا به سبب نزديكى به تو ، پيمانى بندند كه صاحبان زمينهاى مجاورشان را در سهمى كه از آب دارند يا كارى كه بايد به اشتراك انجام دهند ، زيان برسانند و بخواهند بار زحمت خود بر دوش آنان نهند . پس لذت و گوارايى ، نصيب ايشان شود و ننگ آن در دنيا و آخرت بهره تو گردد . اجراى حق را درباره هر كه باشد ،
چه خويشاوند و چه بيگانه ، لازم بدار و در اين كار شكيبايى به خرج ده كه خداوند پاداش شكيبايى تو را خواهد داد . هر چند ، در اجراى عدالت ، خويشاوندان و نزديكان تو را زيان رسد . پس چشم به عاقبت دار ، هر چند ، تحمل آن بر تو سنگين آيد كه عاقبتى نيك و پسنديده است .
اگر رعيت بر تو به ستمگرى گمان برد ، عذر خود را به آشكارا با آنان در ميانه نه و با اين كار از بدگمانيشان بكاه ، كه چون چنين كنى ، خود را به عدالت پرودهاى و با رعيت مدارا نمودهاى . عذرى كه مىآورى سبب مىشود كه تو به مقصود خود رسى و آنان نيز به حق راه يابند .
نامه ۵۹
به اسود بن قطبه فرمانرواى حلوان
اما بعد . هر گاه والى را نسبت به افراد رعيب ميل و هوا گونه گون باشد ، بسا از اجراى عدالت باز ماند . پس بايد كار مردم ، در حقى كه دارند ، در نزد تو يكسان باشد كه از ستم نتوان به عدالت رسيد و از هر چه همانند آن را ناروا مىشمارى دورى گزين و خود را به كارى كه خدا بر تو واجب ساخته ، وادار نماى ، در حالى كه ، اميد پاداش او دارى و از عقابش بيمناك هستى . و بدان ، كه دنيا سراى بلاهاست . كسى را در آن ،
ساعتى آسودگى نيست ، جز آنكه آسودگيش سبب حسرت و دريغ او در قيامت گردد .
هيچ چيز تو را از حق بىنياز نگرداند . و از آن حقها كه بر گردن توست يكى نگهدارى نفس توست از كژتابيهايش و كوشش توست در كار رعيت به قدر توانت . زيرا آنچه از آنها نصيب تو مىشود بسى بيش از چيزى است كه از تو نصيب آنان گردد . والسلام .
تاریخچه حکومت در کمیجان
فرزندان سهراب خان:
ü حسن اقا
ü حسین افا
حسن اقا:
ü اسدا... خان
اسدا...خان:
ü رضاخان
ü اقا بالا خان
ü قاسم خان
ü نیم تاج خانم
ü خانم تاج خانم
قاسم خان:
ü رجبعلی گرجی (از مالکین بزرگ شهرستان کمیجان )
ü اختر خانم
ü ام البنین
ü رقیه خانم (والده گرامی اینجانب)
رجبعلی :
ü یوسف
ü محمد
ü تعدادی دختر از ایشان به یادگار مانده است
اختر خانم:
ü ابراهیم
ü محمود
ü خوشقدم
ü فرخ خانم
رقیه خانم:
ü هادی (نویسنده مطالب مربوطه)
ام البنین:
ü ناصر
ü محمد
ü فاطمه
ü منصوره
حسین آقا:
§ شکرا... خان
شکرا... خان:
§ محمود اقا
§ یدا...خان
محمود اقا:
یدا... خان:
در پی حوادثی که درپست گذری برتاریخ ایران ذکر کردم و مهاجرت بزرگان سرزمین گرجستان و حاکمان انجا به نواحی مرکزی ایران سهراب خان توسط حکومت مرکزی به ناحیه کمیجان فرستاده میشود و حکومت کمیجان به وی سپرده میگردد این طایفه که بعدها در پی ورود شناسنامه و ثبت احوال به ایران عده ای از انها خود را سهرابی بهرامی و گرجی نامیدند تا سالها حکومت کمیجان را عهده دار بودند
ازدواج یکی ازپسران خاندان عاصم السلطنه (که از خاندان کوچک وحقیر کمیجان محسوب میشدند)با یکی از دختران طایفه سهراب خان که مابعد ازاین انها را سهرابی میخوانیم باعث ایجاد اتفاقات تاسف برانگیزی میگردد که این خاندان هنوز هم بعد از سالیان دراز از آن به بدی و سیاهی یاد میکنند
سهرابی ها در کمیجان دارای چندین پارچه ابادی و اسیاب بوده و بنا به قولی در جنگهای اول و دوم روسیه جهت دفاع از اب و خاک میهن عزیزمان رشادتهای بسیاری به خرج داده اند و در این راه فرزندان بسیاری ازاین خاندان به فیض عظیم شهادت نایل امده اند.
(روستاهای و نواحی تحت مالکیت این خاندان بزرگ شامل:
Ø کمیجان
Ø خسروبگ
Ø نیراپوشتا
Ø سوران محمود اباد
Ø انار
Ø خمارباغی
Ø اغچه کریز
بوده است .
در پی فوت سهراب خان پسر ارشد ایشان حسن اقا و سپس اسدا.. خان حاکم مناطق فوق میگردند
در پی وفات اسدا... خان نایب ایشان معروف به میرپنج اداره املاک و حکومت مناطق فوق را تارسدن فرزند بزرگ اسدا... خان به سن قانونی عهده دار میگردد
رضاخان فرزند ارشد اسدا... خان در سن 15 سالگی شاهد مصیبتی دیگر میشود میرپنج وفات میابد و در واپسین لحظات عمر رضاخان را به بالین طلبیده و توصیه های لازم را به ایشان مینماید و و صایای پدر بزرگوارشان به ایشان گوشزد میکند و جان به به جان افرین تسلیم مینماید
خاندان سفاک عاصم السلطنه که مسند قدرت را بدون حاکم مبیند و رضاخان را بی تجربه در امر حاکمیت به ناگاه تصمیم شومی را اخذ منماید
اری با تهدید رعایا را از دادن خراج به حاکم منع میکنند و مدعی حاکمیت سرزمینهای فوق میگردندو نسبت به اموال خاندان سهرابی تعدی مینمایند رضاخان که هنوز تجربه لازم را در اداره حکومت ندارد در ابتدای این امر با مشکلات زیادی روبرو میگردد
عاصم السلطنه ملعون در پی حملات و اعمال بیشرمانه خویش هفت روز اطراف قلعه رضاخان را محصور نموده و با رانده مسیر رودخانه به اطراف قلعه حکومتی از هرگونه کمک به ایشان خودداری مینماید (قلعه مزبور معروف به باش قلعه بوده و هنوز هم اثاری ازان در کمیجان یافت میگردد)در پی این حملعه ناجواندانه و ددمنشانه عوامل عاصم السلطنه در نبردی نابرابر بین باقیمانده مردان و عوامل خاندان سهرابی با نیروهای متجاز در میگیرد که بدلایل معلوم و حتی با وجود رشادتهای انجام شده توسط باقیمانده مردان باش قلعه در این جنگ نابرابر عاصم السطنه ملعون پیروز شده و اموال خاندان سهرابی را به یغما میبرد (اثاری از اموال به غارت رفته از باش قلعه را در قلعه جعفر خان واقع در کمیجان مقابل میدان فخرالدین ابراهیم عراقی را میتوان مشاهده نمود )
وقتی مطالب فوق را مینگاشتم به یاد حمله وشیانه و ددمنشانه قوم مغول به ایران افتادم و دفاع مظلومانه مردم جای جای این سرزمین.
در پی این امر اخباری از کمیجان به حکومت مرکزی میرسد حکومت افرادی را از تهران برای بررسی امور به کمیجان میفرستد واین افراد پس از ورود به کمیجان با استقبال عوامل سفاک عاصم السلطنه روبرو میشوند و پس از گرفتن مقادیر متابهی هدایا و رشوه ای عظیم که ازخاندان سهرابی به یغما رفته بود خبری را بدین گونه به تهران ارسال میکنند حاکم جدید کمیجان عاصم السلطنه میباشد و از این پس حکومت مرکزی ایران مالیات و خراج را باید از ایشان مطالبه نماید.و از این پس حکومت کمیجان به نام خاندان سفاک عاصم السطنه ثبت میگردد.
فرزند ارشد عاصم السلطنه معروف به جعفرخان سالها بعد به نزد قاسم خان فرزند کوچک اسدا... خان میرود تا برای جنایتهای پدرش از او کسب حلالیت نماید (پس از ماجرای تقسیم اراضی در مناطق کشاورزی ایران خاندان عاصم السطنه قدرت خود را از دست داده و به خانواده ای کوچک تبدیل میشوند و حکومت کمیجان از سیطره ایشان خارج شده و دیگر دارای قدرتی نمیباشند) از عبرتهای تاریخ
هرچند قاسم خان پدر بزرگ اینجانب که در ازادگی و بزرگواری شهره زمانه خود بوده هیچ گاه به این کار تن در نمیدهد.
خاطره ای از والده اینجانب به نقل از پدرش یبزگوارشان نقل شده است که پس از غصب حکومت کمیجان توسط عاصم السلطنه رضاخان که فرزندی نداشته به دیاری دیگر کوچ مینماید و اقا بالاخان هم در تهران سکونت میگزیند لیکن قاسم خان در کمیجان سکونت داشته و روزی عوامل حکومتی عاصم السلطنه به سراغ ایشان رفته و درخواست مالیات از ایشان مینمایند که با اعتراض ان بزرگوار روبرو شده و مجبور به عقب نشینی میگردند
لازم به ذذکر است در بها و پنجره ها و اشیائ قیمتی موجود در قلعه معروف جعفرخان از اموال به یغما رفته خاندان سهرابی میباشد.
هادی مشگان