تبليغاتX
hadivebnegar
Image of hadimeshgan

باب الحوائج، امام موسی بن جعفر(علیه السلام)

در سالروز شهادت امام موسی بن جعفر(ع) در 25 رجب سال183 قرار داریم. امامی که در میان شیعیان به باب الحوائج شناخته شده اند و دارای القابی همچون کاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح می باشند. ایشان معصوم نهم و امام هفتم شیعیان می باشند.

در هفتم ماه صفر سال 128 هجری و به روایت برخی نیز در سال 129 در ابواء (منطقه‌ای در میان مکه و مدینه) در سرزمین حجاز (عربستان سعودی کنونی) پا به عرصه حیات نهادند. ایشان از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق علیه السلام، در شوال 148 هجری تا 25 رجب سال 183 هجری، به مدت 35 سال. عهده دار مسئولیت امامت و ولایت امت اسلامی را بر عهده داشتند. در خصوص تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یکی از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت که 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند. در میان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) جانشین ایشان بر منصب امامت بودند و از میان دختران آن حضرت می توان نام حضرت معصومه(س) را بر زبان برد. آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام که برای دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیماری، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اکنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعی است.
 

آنچه پیشوایان الهى را از دیگران ممتاز ساخته، گستره وجودى و جامعیت ارزش هاى  انسانى آنان است. زمانى آنان را در هاله اى از عشق دلدار، و دلى بى  تاب از حُبّ  یار مى بینى که زمزمه هاى روح  نواز آنان طبیعت را میهمان ملکوت و همنواى خلوت انس  ساخته است. به تعبیر قرآن کریم کوهها و مرغان را به آهنگ « تسبیح و نغمه تنزیه » مسخر داوود گردانیدیم. و دیگر بار آنها را مبارزى خستگى  ناپذیر مى یابى که  فریادشان ملتى را حیات و زندگى بخشیده و نامردمى ها را به تحقیر کشانده است و این در حالى است که دستان پُر مهر و عاطفه شان جهانى از شکوفه هاى امید و رحمت را به درماندگان و بیچارگان هدیه مى کند و خود چهار تکبیر بر همه آنچه دنیایى است  زده و زاهدانه  ترین زندگى را براى خویش برگزیده اند.
کاظم آل محمد (ع) ستاره اى از این منظومه است که درخشش وجودیش انعکاس فضیلت هاى  همه نیک  سیرتان تاریخ مى باشد. سجده هاى طولانى و چشمان بارانى اش، از عشقى پایدار و ایمانى عمیق به ساحت قدس ربوبى حکایت مى کند چنان که در زیارت آن بزرگوار مى خوانیم: « حلیف السجدة الطویلة و الدموع الغزیره »؛ زندگى اش با سجده هاى  طولانى و چشمان اشکبار همراه بود.

جهانى از شکوفه و حماسه را در صحنه جهاد متجلى ساخته و بى اعتنا به قدرتمندان  خودخواه، معجزه ایمان و دین را فرا راه حق  جویان قرار داده است. ابعاد وجودى  آن بزرگوار داستانى زیبا و شنیدنى دارد که در چشم اندازهاى محدود انسان هاى  معمولى قرار نمى گیرد. آنچه وظیفه است این که ساحل  نشین دریاى وجودى اش گردیم شاید نسیم صبحگاهى به قلب نوازشى دهد و به پیامى آشنا، جان را طراوتى تازه بخشد.

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیامی آشنائی بنوازد آشنا را!

تاثیر مقتضیات زمان در شکل مبارزه
سوالی مطرح می شود که چرا سایر ائمه را "شهید" می گوییم؟ با این که بر اساس اسناد تاریخی ایشان در مقابل دستگاه هاى جور زمان خودشان قیام نکرده و شمشیر نکشیده اند؟ و ظاهر سیره  شان نشان مى دهد که روش ایشان با روش امام حسین(ع) متفاوت بوده است.
این که ما تصور کنیم سایر ائمه با روش امام حسین(ع) در این جهت اختلاف و تفاوت داشته است، تصور غلطی است. این هم که برخی فکر می کنند بنای امام حسین علیه السلام بر مبارزه با دستگاه جور زمان خود بود ولى سایر ائمه بنای مبارزه را نداشتند، تفکر نادرستی است. امکان ندارد مقام مقدس امام با دستگاه ظلم و جور زمان خودش سازش کند و خودش را با آن منطبق کند؛ بلکه همیشه با آنها مبارزه مى کند. تفاوت در این است که شکل مبارزه فرق مى کند. یک وقت مبارزه علنى است و اعلان جنگ می شود؛ و وقتی دیگر، مبارزه هست ولى نوع مبارزه فرق مى کند. یعنی مقتضیات زمان در شکل مبارزه تاثیر می گذارد. هیچ وقت مقتضیات زمان در این جهت نمى تواند تاثیر داشته باشد که در یک زمان سازش با ظلم جایز نباشد ولى در زمان دیگر جایز باشد. در واقع سازش با ظلم در هیچ زمانى و در هیچ مکانى و به هیچ شکلى جایز نیست، اما ممکن است شکل مبارزه فرق کند. تاریخ ائمه اطهارعموماً حکایت مى کند که همیشه در حال مبارزه بوده اند. اگر مى گویند مبارزه در حال تقیه، مقصود سکون و بى تحرکى نیست.« تقیه » از ماده  «وقى » است، مثل تقوا که از ماده  «وقى » است. تقیه معنایش این است که به شکل مخفیانه  و در یک حالت استتار از خود دفاع کردن؛ نه دست از مبارزه برداشتن.

همه ائمه اطهار این افتخار را دارند که در زمان خودشان با هیچ خلیفه جورى سازش نکردند و همیشه در حال مبارزه بودند. ایشان در مقابل خلفایی نظیر عبدالملک مروان، اولاد عبدالملک، پسرعموهاى عبدالملک، بنى العباس، منصور دوانیقى، ابوالعباس سفاح، هارون الرشید، مامون و متوکل و ... که از بدنام  ترین افراد تاریخ هستند، ایستادند و به انحاء مختلف مبارزه نمودند. اگر مقاومت ائمه اطهار در مقابل اینها نبود، و اگر ایشان فسق ها و انحراف هاى آنان را برملا نمى کردند و غاصب بودن و نالایق بودن آنـــــــها را به مردم تذکر نمى دادند ، امروز ما هارون و مخصوصاً مامون را در ردیف قدیسین مى شمردیم. اگر ائمه، باطن مامون را آشکار نمى کردند و وى را معرفى نمى نمودند، مسلما امروز او یکى از قهرمانان بزرگ علم و دین در دنیا تلقى مى شد.
 

امام (ع)در زندان بصره
امام فقط در یک زندان محبوس نبود، بلکه در زندان هاى متعدد به سر برد. ایشان را از این زندان به آن زندان منتقل مى کردند، و راز مطلب این بود که در هر زندانى که امام را مى بردند، پس از اندک زمانی زندانبان مرید امام مى شد. اولین حبس امام در هفتم ماه ذى الحجه سال 178، از زندان بصره آغاز گردید. امام را تحویل عیسى بن جعفربن ابى جعفر منصور، - نوه منصور دوانیقى- والى بصره دادند. او یک مرد عیاش و شرابخوار، و اهل رقص و آواز بود. مدتى که از زندانی بودن امام گذشت، کم کم عیسى بن جعفر علاقه  مند و مرید امام شد.عیسی بن جعفر بر اساس تبلیغات حکومت تصور مى کرد که امام کاظم (ع) مردى  یاغى است که مدعى خلافت است، ولی پس از چندی همجواری با امام دریافت که ایشان نه تنها دل به دنیا نبسته است بلکه غرق در معنویت است. وی بدین ترتیب یکی از مریدان ایشان گردیدند.


امام(ع) در زندان های مختلف
بالاخره امام را از بصره به بغداد آوردند و تحویل فضل بن ربیع دادند. فضل بن ربیع، پسر« ربیع » حاجب -دربان- معروف است. پس از مدتی فضل هم به امام علاقه  مند شد و وضع امام را تغییر داد که وضع بهترى بود. جاسوسان به هارون خبر دادند که موسى بن جعفر در زندان فضل بن ربیع به خوشى زندگى مى کند، در واقع زندانى نیست و مثل میهمان است. هارون امام را از او گرفت و تحویل فضل بن یحیاى برمکى داد. فضل بن یحیى هم بعد از مدتى شروع به خوشرفتاری با امام کرد که هارون خیلى خشمگین شد و جاسوس فرستاد که تحقیق کنند؛ و چون دیدند که جریان صحت دارد، هارون امام را از او نیز تحویل گرفت و فضل بن یحیى مغضوب واقع شد. پس از آن یحیى برمکى پدر فضل، براى این که مبادا به سبب سرپیچی پسرانش از اوامر هارون از چشم هارون بیافتند، در مجلسى سر زده نزد هارون رفت و گفت: اگر از پسرم تقصیری سر زده، من حاضرم اوامر شما را اطاعت کنم؛ پسرم توبه کرده است، او را ببخشید. یحیی پس از آن که دل هارون را به دست آورد، به بغداد آمد و امام را از پسرش تحویل گرفت و تحویل زندانبان دیگرى به نام سندى بن شاهک داد که گفته می شود مسلمان نبود. در زندان او خیلى بر امام سخت گذشت، و امام در زندان او هیچ روى آسایش ندید.
درخواست هارون از امام(ع)
در آخرین روزهایى که امام زندانى بود و تقریباً یک هفته بیشتر به شهادت ایشان باقى نمانده بود، "هارون" یحیى برمکى را نزد امام فرستاد و با نرمی و ملایمت به او گفت از طرف من به پسرعمویم سلام برسان و به او بگو بر ما ثابت  شده که تو گناهى و یا تقصیرى نداشته ای ولى متأسفانه من قسم خورده ام که تا تو اعتراف به گناه نکنى و از من تقاضاى عفو ننمایى، تو را آزاد نکنم؛ البته لازم نیست هیچ کس هم  بفهمد. همین قدر که در حضور همین یحیى اعتراف کنی کافی است، چرا که من نمی توانم سوگند خود را بشکنم.

امام آن روح مقاوم و بزرگ، به یحیی پاسخ می دهد:« به هارون بگو از عمر من دیگر چیزى باقى نمانده است » و پس از یک هفته امام را مسموم نمودند.
 

علت دستگیری امام(ع)
چرا هارون دستور دستگیری امام را داد؟ پاسخ روشن است: خلیفه به موقعیت اجتماعى امام حسادت مى ورزید و احساس خطر مى کرد، او برای حکومتش احساس امنیت نداشت. زمانی که هارون تصمیم مى گرفت ولایت عهدی را براى پسرش امین، و بعد از او براى دیگر پسرانش مامون و مؤتمن تثبیت کند؛ علما و برجستگان شهرها را دعوت مى نمود تا همگی در آن سال به مکه بروند چرا که مى خواست در آنجا از همه بیعت  بگیرد. اما برای چنین برنامه ای مانعی بزرگ وجود داشت و آن مانع امام کاظم علیه السلام بود. آن کسى که اگر در آن جمع حضور می داشت و چشمها به او می افتاد، این فکر در اذهان ایجاد مى شد که آن کسی که  براى خلافت لیاقت دارد امام کاظم علیه السلام است و در اینجا قطعا نقشه های هارون به هم می خورد. پس وقتى که به مدینه آمد، دستور زندانی کردن امام را داد.

در تاریخ آمده است که یحیى برمکى به اطرافیانش گفت: من گمان مى کنم خلیفه ظرف امروز و فردا دستور بدهد موسى بن جعفر را توقیف کنند. گفتند چطور؟ گفت: من همراهش بودم که به زیارت حضرت رسول در مسجدالنبى رفتیم، وقتى که خواست  به پیغمبر سلام بدهد، دیدم این گونه سلام مى گوید: السلام علیک یا ابن العم یا رسول الله. بعد گفت: من از شما معذرت مى خواهم که مجبورم فرزند شما موسى بن جعفر را توقیف کنم.



بالاخره هارون دستور داد جلادهایش به سراغ امام بروند. اتفاقا امام در خانه نبود. ایشان به مسجد پیغمبر رفته بود. سربازها به مسجد رفتند و وقتى وارد شدند که امام در حال نماز بود. مهلت ندادند که موسى بن جعفر نمازش را تمام کند، در همان حال نماز، ایشان را کشان کشان از مسجد پیغمبر بیرون بردند که حضرت نگاهى به قبر رسول اکرم کرد و عرض کرد: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا جداه، ببین امت تو با فرزندان تو چه مى کنند؟!

چرا هارون این اعمال را انجام داد؟ مگر امام قیامی بر پا کرده بود؟ از مسلمات تاریخ است که ایشان قیام نکرده بود ولی وجود خود امام برای هارون و حکومتش خطر داشت، چون خلیفه مى خواست براى ولایتعهدی فرزندانش بیعت  بگیرد؛ هارون نگران بود که امام اعلام نماید هارون و فرزندانش غاصب خلافتند.
 

نفوذ معنوی امام(ع)
امام نه شمشیر داشتند و نه تبلیغات، ولى نفوذ معنوى ایشان بسیار زیاد بود.امام بر دلها حکومت می کردند. این نفوذ در میان نزدیک ترین افراد دستگاه هارون نیز وجود داشت.

على بن یقطین وزیر هارون بود، ولى شیعه بود، و پنهانی خدمت مى کرد. در میان افرادى که در دستگاه هارون کار می کردند، اشخاصى بودند که بسیار زیاد مجذوب و شیفته امام بودند ولى هیچ گاه جرات نمى کردند با ایشان تماس بگیرند.

هارون از جاذبه حقیقت و رفتارهای زیبای امام مى ترسید. « کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم .» این تبلیغ با عمل است که اثر پذیر است. کسى که با موسى بن جعفر یا با آباء کرامش و یا با اولاد طاهرینش روبرو مى شد و مدتى با آنها بود، حقیقت را در وجود آنها مى دید، و در می یافت که واقعاً خدا را مى شناسند، واقعا از خدا مى ترسند، به راستی عاشق خدا هستند، و هر کاری که انجام می دهند براى رضای خداست.



دو سنت معمول میان ائمه علیهم السلام
دو سنت در میان همه ائمه علیهم السلام به طور واضح و روشن هویداست. یکى عبادت و خوف از خدا و خدا باورى ایشان است و دومین سنت که در تمام اولاد على علیه السلام - از ائمه معصومین علیهم السلام - دیده مى شود همدردى و همدلى با ضعفا، محرومان، بیچارگان است.




بشر حافی و امام کاظم علیه السلام
روزى امام از کوچه هاى بغداد عبور می کرد. از خانه اى صداى رقص و پایکوبی بلند بود. اتفاقاً در همان زمان خادمه اى از منزل بیرون آمد در حالى که آشغال هایى همراهش بود و گویا مى خواست  بیرون بریزد. امام به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است  یا بنده؟ خادمه گفت: این جا خانه  « بشر» یکى از رجال، اشراف و اعیان است؛ همانا که آزاد است.امام فرمود: بله، آزاد است؛ اگر بنده بود که این سر و صداها از خانه اش بلند نبود.امام این سخن را فرمود و رفت. خادمه به منزل بازگشت. چون غیبتش طولانی شده بود، بشر از او پرسید چرا معطل کردى؟ خادمه گفت: مردى مرا به حرف گرفت و سؤال عجیبى از من پرسید. بشر گفت چه سوالی؟ از من پرسید که صاحب این خانه بنده است  یا آزاد؟ گفتم البته که آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده مى بود که این سر و صداها از خانه اش بیرون نمی آمد. بشر گفت: آن مرد چه نشانه هایى داشت؟ وقتی خادمه علائم و نشانه ها را گفت، بشر فهمید که موسى بن جعفر است. پرسید: از کدام سمت رفت؟ بشر در حالی که پایش برهنه  بود، به خود فرصت نداد که برود کفشهایش را بپوشد، براى این که ممکن بود امام را پیدا نکند. با پاى برهنه بیرون دوید و خودش را به موسی بن جعفر رسانید. سپس خود را به پای امام انداخت و عرض کرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. بشر فهمید که مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت مى خواهم بنده خدا باشم؛ و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد. و به این علت که پابرهنه به دنبال حضرت دوید به بشر حافی - بشر پا برهنه- مشهور گشت.


پس در واقع موجبات شهادت امام موسى بن جعفر علیهم السلام دو چیز بود: اولاً شخصیت ایشان به گونه اى بود که هارون احساس خطر مى کرد. دوماً امام تبلیغ مى کرد و قضایا را روشن مى نمود، منتها از روش تقیه استفاده مى کردند، یعنى طورى عمل مى کردند که تا حد امکان، مدرکی به دست حکومت نیافتد.




چگونگی شهادت امام(ع)
آخرین زندان امام، زندان سندى بن شاهک بود، که یک مرد غیر مسلمان بوده است. سندی از آن کسانى بود که هر چه به او دستور مى دادند، به شدت اجرا مى کرد. امام را در یک سیاهچال جای دادند. بعد هم تلاش بسیار نمودند تا تبلیغ کنند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. نوشته اند که یحیى برمکى براى این که پسرش فضل را تبرئه کرده باشد، به هارون قول داد که آن وظیفه اى را که دیگران انجام نداده اند خودش انجام دهد. وقتی سندى را دید او را شناسایی نمود و کشتن امام کاظم علیه السلام را از وی درخواست نمود، و البته او هم پذیرفت. یحیى زهر خطرناکى را فراهم کرد و در اختیار سندى قرار داد. او نیز زهر را آن را در خرمایى تعبیه نمود و خرما را به امام خوراند و بعد هم فوراً شهود را حاضر کردند؛ علماى شهر و قضات را دعوت نمودند، و حضرت را نیز در جلسه حاضر کردند و هارون گفت: ایهاالناس! ببینید این شیعه ها چه شایعاتى در مورد موسى بن جعفر رواج مى دهند و مى گویند: موسى بن جعفر در زندان ناراحت است، موسى بن جعفر چنین و چنان است. ببینید او کاملاً سالم است. تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: « دروغ مى گوید. همین الآن من مسموم شده ام و از عمر من دو سه روزى بیشتر باقى نمانده است.» اینجا تیرشان به سنگ خورد. به همین دلیل بعد از شهادت امام، پیکر مطهر ایشان را در کنار جسر- پل- بغداد نهادند، و مرتب مردم را مى آوردند که ببینید! آقا سالم است، عضوى از ایشان شکسته نیست، سرشان هم که بریده نیست، گلویشان هم که سیاه نیست. در نتیجه اعلام کنند که ما امام را نکشته ایم، بلکه به اجل خودش از دنیا رفته است.
عاقبت ایشان در 25 رجب سال 183 هجری، در سن 55 سالگی، به‌ وسیله زهری که در زندان سندی بن شاهک به دستور ملعون بزرگ هارون ‌الرشید به آن حضرت خورانیده شد و ایشان پا به دیار باقی نهادند و دوران امامت و لایت حضرت امام رضا (ع) آغاز شد.

پیکر ایشان در محلی به نام مقابر قریش در بغداد (در سرزمین عراق) معروف به کظمین مدفون گردید که هر روزه افراد زیادی از سراسر جهان اسلام و به خصوص مذهب تشیع به زیارت این مکان مقدس مشرف می شوند.

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 1:3 |
Image of hadimeshgan

تمدن، پیشرفت و . . . هم ممکن است عامل استحمار شوند؛ در عربستان سعودی نمونه های این پیشرفت

استحماری بسیار به چشم می خورد. عرب بیچاره در آنجا مثلا یک راننده تاکسی است. در آنجا کادیکلاک

مثلا ً ۲۷ هزار تومان است اما در آمریکا ۳۰ هزار تومان، یعنی ارزانتر از آمریکاست و جریمه و آیین

راهنمایی و رانندگی را هم ندارند. چون شرعا ً خوب نیست و اشکال دارد. پلیس های آنجا یک میله آهنی

دستشان است که راننده ای که مثلا ً به اندازه هزار تومان تخلف کرده، دقی می زنند روی کاپوت

ماشین اش ، اسقاط و قراضه اش می کنند که جریمه نگیرند ! زیرا از لحاظ  شرعی مشکل دارد. ولی

با همان پای برهنه که هنوز قاچ قاچ است و معلوم است که پارسال از صحرا آمده و قبلا ً شترچران بوده

و زندگیش در بادیه می گذشته، حالا رانندگی یاد گرفته، پشت یک فورد، یک شورلت می نشیند و آن چنان

پز می دهد که اصلا ً خود آمریکایی هم به گردش نمی رسد( شما که با این پزها آشنا هستید و شب و روز

می بینیدشان ! ) خیال می کند مال خودش است و نمی داند که تا کجا کلاه سرش گذاشته اند.

پزهای ما اینطوری است، پز تمدن مصرفی. به شما بگویم که تمدن مصرفی از وحشی گری بدتر است.

آدمی که فقط در "مصرف" متمدن می شود وحشی از او مترقی تر است. چرا؟ برای اینکه وحشی شانس

متمدن شدن از طریق تولید را دارد اما آنکه مصرف کننده می شود، بی آنکه تولید کننده باشد شانس

تولیدش را بطور طبیعی از دست می دهد.

همین راننده تاکسی  هفت تا ، ده تا شتر در صحرا داشته و به این حاجی ها که در آنجا قربانی می کنند،

فروخته و قسط اول این کادیلاک آقا را پرداخته و بقیه قسط هایش را هم آنقدر جان کنده تا پرداخته، اما

حالا چه دارد؟ ماشینی که همه اش در جریمه رفته است و فقط پزش مانده ! شترها را فروخت، چند روزی

به جای شتر ، توی کادیلاک نشست . دستور داده بود تودوزیش را از لیف خرما درست کرده بودند و هزار

و یکی از این رقاص بازی ها که مثلا ً عربی باشد ! پس از دو سال ، سه سال، شترها رفته اند و یک

تکه آهن هم دارد. خودش مانده و هیچ. یا باید برود یک جایی دزدی کند یا گدا بشود یا نوکر کسی شود و

یا در جایی بمیرد. این سرنوشت محتومش است. اما بقدری دعا گویند، بقدری خوشحالند که می گویند

معجزه شده، آقا شما اگر ده سال پیش اینجا می آمدید مگر اتومبیل بود؟ همه اش شتر بود و بدبختی.

همه اش با شتر می رفتیم و می آمدیم؛ اما حالا ماشاالله با جت های بوئینگ، اتومبیل های فلان، تا جایی

که امروز اگر یک پژو دست یک عرب ببینید ، می بینید که خجالت می کشد که پژو دارد ! " خوب پیشرفت

کردیم دیگر" بله که پیشرفت کردید ! امروز اگر یک اروپایی ، یک آمریکایی وارد ریاض بشود، واقعا ً

چشم هایش لنگه به لنگه می شود از آن همه لوکسی، از آن همه اتومبیل نو، صد در صد مدل روز. در

هیچ کشور دنیا این طور نیست. از اروپا به خاورمیانه که می آیی هر کشوری به همان میزان که از 

لحاظ سطح اقتصادی معیشتش عقب مانده تر است، به همان میزان از لحاظ لوکس بودن و سطح تجمل 

پیشرفته تر است، بطوریکه وقتی از پاریس پرواز کنی به دارالسلام(پایتخت تانزانیا) که وارد بشوی،

از زیبایی و شکوه و جلال ساختمان ها خیره می مانی با آن اتومبیل های آخرین مدلش !

تجمل یعنی چه؟ یعنی پیشرفت در مصرف، تمدن در مصرف؛ آنچه که همه ماها را در پایش قربانی 

می کنند تا شانس تولید را از ما بگیرند. هم تولید فکری و هم تولید اقتصادی و ماشینی را. به چه وسیله؟

به وسیله تقلید، تقلیــــــــد . . .

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 10:36 |
Image of hadimeshgan


سال ۱۳۸۵ آصفی سخنگوی سابق وزارت خارجه در یکی از جلسات خصوصی با خبرنگاران داخلی، می گفت: "وقتی ما بحث رابطه با مصر و تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی تهران برای تسهیل ایجاد این رابطه را مطرح کردیم؛ ماجراهای زیادی پیش آمد؛ وقتی ما به میان مردم، از جمله به مساجد می رفتیم با اعتراض مردم و متدینین مواجه می شدیم و در همانجا بود که فهمیدم رابطه با مصر از رابطه با آمریکا هم برای ما سخت تر است."

خیابان شهید خالد اسلامبولی-تهران(ام القرای جهان اسلام)
خیابان شهید خالد اسلامبولی-تهران(ام القرای جهان اسلام)

آصفی حتی به جزئیات جریان تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی هم اشاره می کرد و می گفت: "زمان این تغییر نام را هم در روزهای اول عید نوروز قرار داده بودیم تا با استفاده از فرصت تعطیلی رسانه ها، راحت تر بتوانیم این کار را انجام دهیم اما نشد ... این کار خیلی سخت بود و هست ... "

* قطع رابطه ایران و مصر
 
رابطه ایران و مصر پس از خیانت انورسادات رئیس جمهور پیشین مصر در ماجرای صلح با اسرائیل قطع شد.
دستور امام برای قطع رابطه با مصر، کوتاه و رسا بود:

" جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه
با در نظر گرفتن پیمان خائنانه مصر و اسرائیل و اطاعت بی چون و چرای دولت مصر از آمریکا و صهیونیسم، دولت موقت جمهوری اسلامی ایران قطع روابط دیپلماتیک خود را با دولت مصر بنماید. ۱۰/۲/۱۳۵۸ "

* انورسادات که بود و چه کرد؟

بعد از جمال عبد الناصر رییس جمهور محبوب مصر، محمد انور سادات به جای او نشست. او که می خواست محبوبیت ناصر را در بین اعراب کسب کند، در سال ۱۹۷۳ به اسراییل اعلام جنگ داد ولی در این جنگ شکست خورد و تنها دستاورد آن جنگ، گذشتن ارتش مصر از کانال سوئز بود که این حرکت افتخار بزرگی برای مصر و شخص انور سادات محسوب می شد.

بعد از جنگ رمضان (جنگ اکتبر) سادات سیاست خود را در قبال اسراییل تغییر داد و پس از مدت کوتاهی، مصر را از خط مقدم جنگ با اسراییل خارج نمود و با رژیم صهیونیستی قرار داد صلح امضا کرد.

بگین-کارتر- انورسادات
بگین-کارتر- انورسادات

سادات در اولین اقدام، با امضای قرار داد کمپ دیوید که به موجب آن موجودیت اسراییل را به رسمیت شناخت، جهان اسلام را در بهتی عظیم فرو برد.

پیمان خائنانه کمپ دیوید
پیمان خائنانه کمپ دیوید

در همان زمان (۱۷ اردیبهشت ۵۸) امام علاوه بر صدور پیامی در محکومیت این پیمان ننگین، در پاسخ به نامه ای، فرمودند: دولتهای اسلامی باید دولت مصر را در این خیانت بزرگ که به اسلام و مسلمین نموده است، به جای خود بنشانند... ملت مصر باید دست این خیانتکار را از کشور خود قطع کند

دیگر خیال اسراییل از طرف مصر راحت شده بود. مدتی بعد سادات که به این هم راضی نبود، برای ایراد سخنرانی در کنیست اسراییل به بیت المقدس رفت و این بار با این حرکت، خون جهان اسلام را ریخت و اینچنین مصر به عنوان اولین کشور اسلامی، موجودیت رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت.

* اعدام انقلابی انورسادات خائن

سه شنبه، 6 اکتبر 1981( 14مهر 1360) ، قاهره، میدان رژه

در سالگرد جنگ رمضان 1973، فرعون در جایگاه ویژه خود و میان دولتمردان مصری نشسته و به نمایش قدرت ارتش مصر می نگریست و تسلیحات روسی، توپ های 130 میلیمتری، هواپیماهای میراژ، هلی کوپترهای شنوک و ... از مقابلش می گذشتند و فرعون، بيش از گذشته راحتي و شيکي لباس فرم خود را که دوخت خياط مخصوصش «پي ير گاردن» در لندن بود حس مي کرد چرا که آن روز برخلاف پیشنهاد همسرش، جلیقه ضدگلوله خود را نپوشیده بود.

روز رژه
روز رژه

همزمان با رسيدن عقربه هاي ساعت به 12:40، گوينده مراسم اعلام مي کند که نوبت به حرکت يگان هاي حامل توپ 130 ميليمتري رسيده است.

اولين جرثقيل حامل توپ با رسيدن به مقابل جايگاه از مسير تعيين شده خارج شده و از سمت راست به نزديک ترين فاصله به جايگاه رسيده و ناگهان متوقف مي شود. حاضران ابتدا گمان کردند که به علت نقص فني، جرثقيل از مسير خارج شده است، اما لحظاتي بعد «خالد» با سرعت از جرثقيل پايين پريد و دو بمب دستي را يکي بعد از ديگري به سوي جايگاه پرتاب کرد که هيچ کدام از دو بمب عمل نکردند. در اين بین «حسين عبّاس محمّد» با مسلسل خويش از روي صندلي جرثقيل برخاست و با شدت تمام کلّ جايگاه را به رگبار بست و نخستين گلوله هايش گلوي سادات را هدف قرار داد و با اين گلوله ها بود که تقريباً کار تمام شد.

اعدام انقلابی انورسادات خائن
اعدام انقلابی انورسادات خائن

خالد نيز با سرعت به طرف سلاح خودکار خود که در جرثقيل قرار داشت رفت و با هدف گيري جايگاه سعي در به هلاکت رساندن تعداد بيشتري از سران رژيم مصر نمود. «عبدالحميد» و «عطا طائل» هم در اين حال به عباس محمد و خالد پيوسته بودند.

خالد اسلامبولی در فاصله یک و نیم متری انورسادات خائن و در حال رگبار بستن او
خالد اسلامبولی در فاصله یک و نیم متری انورسادات خائن و در حال رگبار بستن او

خالد با حمايت همراهانش تا فاصله يك و نيم متري سادات رسيد، در حالي که هيچ وظيفه اي را جز به هلاکت رساندن وي احساس نمي کرد. او به گمان اين که ممکن است سادات لباس ضد گلوله داشته باشد در حد توان به سوي وي تيراندازي کرد تا از نتيجه کار اطمينان يافت. در اين اثنا گارد محافظ سادات که تجهيزات و هزينه اي معادل بيست ميليون دلار صرف آن شده بود، بي هيچ حرکتي شاهد وقوع حادثه بود و هر کدام از نيروهاي آن به دنبال محلي براي پنهان شدن و نجات خود مي گشتند.

پس از آن که کار به خوبي انجام شد، نيروهاي محافظ به سوي خالد و يارانش تيراندازي کردند که گلوله هايي به شکم خالد و عبدالحميد و عطا اصابت کرد و آنان دستگیر شدند.

در اين حمله مسلحانه، سادات به همراه هفت تن ديگر به قتل رسيدند و 28 تن ديگر مجروح شدند و اين اولين بار بود که ملت مصر، فرعون را به قتل مي رسانيد.

به دنبال ترور سادات، مقامهای امنیتی مصر به دستور حسنی مبارک 650 نفر از مسلمانان را که گفته می شد در قتل انورسادات دست داشتند دستگیر کردند.

پس از بازجويي هاي اوليه، 24 نفر از عوامل اعدام انقلابي سادات در دادگاه نظامي مصر به محاکمه کشيده شدند. متهمان حاضر در جلسه در قفس هاي فولادي نگهداري مي شدند. با ورود متهمان به دادگاه، خالد فرياد کشيد:

انا خالد الاسلامبولي، انا قاتل السادات، انا قاتل الفرعون، انا قاتل الطاغوت، في سبيل الله


«انا خالد الاسلامبولي، انا قاتل السادات، انا قاتل الفرعون، انا قاتل الطاغوت، في سبيل الله قمنا، لتبغي رفع اللوا، لا حزب عملنا، نحن للدّين فداء، الله اکبر، لااله الا الله، عليها نحيا و نموت، في سبيلها نجاهد، عليها نلقي الله.»

در جلسه روز 28 سپتامبر سال 1981 وکلاي مدافع متهمان با طرح اين ادعا که سادات مهدورالدم و ريختن خونش مباح بوده است، دلايل خود را برای این اقدام انقلابی اعلام کردند. عبدالحليم رمضان، وکيل مدافع خالد اسلامبولي نیز در يکي از جلسات دادگاه نظامي ضمن دفاع محکم و جانانه از متهمان اظهار داشت:

«من جز براي رضاي خداوند به اين دادگاه نيامده ام و به دفاع از اين جوانان افتخار مي کنم، چون توانستند شرف ملت مصر را باز گردانند و کودتاي خيانت بار سادات را که تار و پود ملت مصر را از هم گسست، در هم بشکنند. اين جوانان همچون حسين و ياران وي هستند که نه براي دنيا، بلکه براي رضاي خداوند در کربلا قيام کردند. اکنون قيام خالد و يارانش قيام حسيني محسوب مي شود که براي دفاع از شرف اسلام، اعراب و شرافت انساني و رضاي خداوند صورت گرفته است. کار بزرگ آنها، دل تاريک شده ملت مصر را روشني بخشيد. سادات خودش را فرعون مصر مي دانست و به همين سبب جواناني که وي را به جرم فرعون بودن کشته اند، گناهي ندارند و جرمي مرتکب نشده اند، زيرا مقتول خود به جرم خويش اعتراف کرده است.»

زماني که عبدالحليم رمضان، خالد و يارانش را به امام حسين(ع) و شهداي کربلا تشبيه کرد، تمامي آنها مي گريستند و فرياد الله اکبر سردادند.

جلسات محاکمه چندین بار تشکیل شد و سرانجام پس از گذشت 5 ماه، خالد اسلامبولی و چهار نفر دیگر از یارانش محکوم به اعدام و تیرباران شدند.

حکم این پنج تن مسلمان مبارز در سحرگاه روز پنجشنبه 28 فروردین 1361 به اجرا درآمد و بدين ترتيب مرداني به شهادت رسيدند که با ايمان به خداي متعال و در راه اعتلاي کلمه توحيد و برپايي دولت اسلامي، فرعون مصر را به سزاي اعمالش رسانيدند و مردانه در راه هدف مقدس خويش جان باختند.

رژیم مصر از دادن اجساد این 5 نفر به خانواده هایشان خودداری کرد و آنها را به طور پنهانی در گورستان ناشناسی به خاک سپرد و خانواده های آنها در حالی که به یکدیگر تبریک می گفتند، اعلام داشتند که تسلیت کسی را نمی پذیرند، چون فرزندانشان را جزو شهدا می دانند.

شهید خالد اسلامبولی
شهید خالد اسلامبولی

خالد اسلامبولی در قسمتی از وصیت نامه خود نوشته بود : "ما با هم تصمیم گرفتیم که فرعون مصر را به قتل برسانیم تا شاید خداوند به خاطر این کار، ما را از ننگ دوستی با صهیونیست ها که دامن ما را گرفته و فساد روحی و اخلاقی سادات و همسرش را در جامعه علنی ساخته است نجات بخشد. اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمّدا رسول الله".

واقعه ترور انورسادات خائن نزدیک ایام عیدقربان سال ۶۰ بود. امام خمینی (ره) در قسمتی از پیام خود به مناسبت عید قربان که در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۶۰ صادر شد، فرمودند: "در این سال، این عید برای مسلمانان از آن جهت مبارک تر است که در آستانه آن فرعون مصر رهسپار کوی فرعونیان گردید"

ایشان در خرداد ماه ۶۳ هم خطاب به مسلمانان خصوصا ملت مصر تاکید کردند: " امثال حسنی مبارک هم برای شما نفعی ندارند و دین و دنیای شما را تباه می کنند"

حضرت روح الله در ۱۶ مرداد ماه سال ۶۵ باز هم تاکید کردند که : " مسلمانان، حسنی مبارک نسخه دوم انورسادات را از خود برانند که اینانند که شما را بازیچه خود قرار داده اند تا متعمدا یا بدون عمد سد راه شرف و عزت اسلام شوند."

امام خمینی(ره) گویا روزهایی را که حکومتهای اسلامی به دنبال رابطه با "حسنی مبارک" هستند را می دید که ۱۷ مهرماه سال ۱۳۶۰ از ملت مصر میخواست که با این "حسنی" هم مهلت ندهند تا ننگ پیمان با او بر دامن حکومتهای اسلامی نماند و فرمودند:

" این رئیس جمهور تحمیلی ثانی(حسنی مبارک) که خیال دارد در مصر مثل آن (انورسادات) حکومت کند، و دربست خودش را در اختیار آمریکا گذاشته است، قبل از اینکه به ریاست برسد، اعلام همبستگی خودش را با اسرائیل و آمریکا کرده است و ندیده است که همانطور که سلف صالحش(انورسادات) به واسطه خشم ملت به جهنم واصل شد، با او هم همین عمل را خواهند کرد... ملت مصر ننشیند تا این قدرت از ابین رفته دوباره دست و پای خودش را جمع کند ... "

اما گویا پس از خالد اسلامبولی شهادت طلب دیگری یافت نشد تا فرمان امام را اجرا کرده و کار حسنی مبارک را عهم یکسره کند و از میان ملت مصر، فقط نام خالد اسلامبولی و یارانش برای مجاهدان مسلمان ماندگار شد.

* خیابان خالد اسلامبولی تهران و رابطه با مصر

نام خالد اسلامبولی فردی که انور سادات رئیس جمهور خائن مصر را به هلاکت رساند، پس از انقلاب بر یکی از خیابان های تهران نقش بست و پس از رحلت حضرت امام تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی در تهران، همواره از شروط مصر برای برقراری رابطه با ایران بوده است.

خیابان شهید خالد اسلامبولی در تهران
خیابان شهید خالد اسلامبولی در تهران

در زمان دولت محمد خاتمی، ایران با پیشنهاد مصر مبنی بر تغییر نام این خیابان برای از سرگیری روابط دو کشور موافقت کرد و حتی شورای شهر تهران نیز انجام این کار را تصویب کرد اما با ایستادگی شاگردان مکتب خمینی این کار میسر نشد. تا اینکه دولت نهم هم قصد چنين كاري را داشت، اما تا كنون موفق به انجام آن نشده است

نكته اينجاست كه برخي دوستان مي‌گويند نبايد براي هميشه رابطه ما با كشوري همچون مصر قطع باشد. بله، ما هم همين رو مي گوئيم اما اگر فرض بر این باشد که برقراری رابطه با مصر به نفع جهان اسلام و به مصلحت ایران است، تکلیف پاسداشت خون شهید خالد چه می شود و هزینه معنوی ای که ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام با تغییر نام این خیابان خواهد پرداخت، چقدر خواهد بود؟ ضمن اينكه انجام اين كار در شرايطي ميسر خواهد بود كه دولت مصر از خوي زياده خواهانه و قلدرمآبانه خود دست بردارد. نه اينكه آنها با كمال گستاخي به ما دستوراتي بدهند و ما هم بگوئيم به خاطر اينكه رابطه برقرار سود، اشكال ندارد!

انورسادات خائن که از دوستان صمیمی شاه ایران بود، تنها کسی است که حاضر شد او را پس از فرار از ایران پناه دهد. کاری که حتی آمریکا هم جرات انجامش را نداشت.

انورسادات خائن در کنار هسر و فرزندان شاه؛ برسر جنازه محمدرضا پهلوی
انورسادات خائن در کنار هسر و فرزندان شاه؛ برسر جنازه محمدرضا پهلوی

بعد از مرگ محمد رضا شاه، خیابانی در قاهره به نام "پهلوی" نام گذاری شد که حتی اکنون هم که در آستانه برقراری رابطه با این کشور قرار گرفته، علی رغم احتمال پذیرش تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی در تهران، ایران از مصر نخواسته که نام این خیابان را تغییر دهد.

* راستي؛ مستند "اعدام فرعون" كه توسط ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام درباره اعدام انقلابي انورسادات خائن منتشر شده و اين روزها سر و صداي زيادي هم بلند كرده را حتما ببينيد. براي تهيه لوح فشرده اين مستند ميتوانيد با شماره 09122063624 تماس بگيريد يا به وبلاگ www.setadehpasdasht.blogfa.com  مراجعه كنيد
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 1:11 |
Image of hadimeshgan

 

آنچه میخواهم بگویم یک درس است ، سخنرانی و مجلس آرایی نیست. یک مسأله علمی است که مسائل

اجتماعی از آن منشعب می شود و آن این است که در مذهب (منظورم غیر از مذهب سنتی و موروثی

است،چه همه مذهب های سنتی مثل همند. زیرا به نظر من ، چیزی که ناآگاهانه ، ارثی و تکراری و

 برحسب عادت باشد ، هر اسمی داشته باشد ، فرق نمی کند چه شیعه چه سنی چه اسلام چه بودایی.

در جهل درجات وجود ندارد) انسان دارای یک برتر و شریف تر از همه پدیده های طبیعی است.

 این هم حرف مذهب است ، هم حرف اگزیستانسیالیسم و هم حرف سارتر است و یک ادعای

مذهبی نیست ، خود سارتر هم با اینکه به خدا معتقد نیست، انسان را یک ذات کاملاً جدا از همه

موجودات طبیعی می داند. او را غریبی می داند که ازآسمان بریده ، سرنوشتش به خودش واگذار شده

و خودش سازنده تقدیر خویش است ،خالق خویش است ومسلط بر طبیعت و تسخیر کننده قوای

 طبیعت است، بر خلاف موجودات دیگر ...

می بینیم که در اینجا مذهب و همچنین اومانیسم ، اصالت انسان و همچنین اگزیستانسیالیسم به یک حرف

می رسند و آن این است که انسان یک ذات اشرف از طبیعت و عالم فیزیک است. به اصطلاح اسلام ، که

عالی ترین تحلیل ها را از انسان به عمل آورده ، بگونه ای که در هیچ مکتب اومانیستی افراطی هم

بشریت در این حد تجلیل نشده ، به این عنوان که ، انسان خویشاوند خداست ، شبیه خداست ، نماینده

خداست و جانشین خدا در عالم طبیعت و نیز همه موجودات  و همه قوای طبیعت در تسخیر انسان است و

همه فرشتگان خداوند در برابر انسان به سجود و به بندگی تسلیم اند. یک چنین " آقا " ست در عالم و

کارش؟ درست کاری که خدا در عالم وجود کرده و می کند ، او می تواند شبیه آن را در عالم طبیعت بکند.

چه کار؟ خالق بودن، آگاه بودن، تدبیر کردن، انتخاب کردن و آزاد از همه جبرها بودن.

یک چنین موجودی که دارای ارزش های خدایی و ذات خدایی است، دنبال زندگی روزمره می افتد و این

قاتل هر انسان زنده ای است. منجلابی است عزیزترین ارزش های خدایی انسان ، هر روز فرو می رود.

آدم در همان دور احمقانه زندگی ، زندگی روزمره، زندگی تکراری، زندگی دوری، همان زندگی دوری ای

که بر همه زندگی ها، از آمیب ها و میکروب ها گرفته تا جانوران و نباتات، حاکم است می افتد. دوری که

در آن، دائم بخورد، بخوابد، بلند شود، کار کند برای اینکه بخورد، بخورد برای اینکه کار کند، کار کند

برای فراغت، فراغت برای کار، تولید برای مصرف، مصرف برای تولید، بطوری که هر کجایش را بگیری،

همه دور است. درست مثل خر خراس (به قول علی) صبح راهش می اندازند، با کوشش و تلاش حرکت

می کند، می رود و می رود، غروب می بیند سر جای صبحش است. دور، دور، دور. این دایره معیوب،

سرگذشت آدم است در گذشته و حال، متمدن و وحشی، شرقی و غربی. در این دور باطل آدم احساسات

مخصوصی هم پیدا می کند، نیازها، عقده ها، ایدهآل ها، حسدها، کینه ها، عشق ها و دردهای

مخصوص، در حدی که برای آدمی که اندکی آگاه باشد، چندش آور است. گاه می بینید آدمی با یک

 اهمیتی پیش شما می آید و می خواهد درد دل کند، ناله کند، با یک هیاهو و زمینه سازی و

 اعجابی سخن از دردی می گوید که واقعاً مضحک است و بر بلاهت این بدبخت باید خندید !

 اگر مجموعه چیزهایی را که در شبانه روز آرزو می کنیم، در زندگیمان از آنها لذت می بریم و یا

 آرزوی داشتن آنها را داریم و یا نسبت به به هرکس که آنها را دارد حسد می ورزیم و یا غبطه

می خوریم و همواره در تلاش بدست آوردن آنها هستیم (اگر مجموعه اینها را ) روی یک صفحه کاغذ

بنویسیم و در یک حالت آگاهانه به آن نگاه کنیم، از ترکیب خودمان بیزار می شویم، از قیافه خودمان

بیزار می شویم، از هیکلمان، از وجود خودمان، از زندهبودنمان متنفر می شویم ...

 دکتر علی مزینانی

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 0:24 |
Image of hadimeshgan

من شخصا با جناب اقای هاشمی خیلی سنخیت تفکر ندارم لیکن این سخنان را از به نقل از سایت افتاب نگاشتم انشا الله که شعار نیست و ایشان اگر خود هم در راس حکومت قرار بگیرند مجددا انها را عمل نمایند هادی مشگان

اگر حکومت زوری باشد، دینی نیست

در برخی موارد روحانیت وظایف خود را به نحو مطلوب انجام نداده است

شاید برخی از شما در جلسات فقهی خود بگویید که حکومت حق علماست، ولی من به شما می‌گویم اگر مردم نباشند، این حق عملی نمی‌شود و هیچ‌وقت این‌گونه نبوده که روحانیت به زور بخواهد این کار را انجام دهد و در دین نیز این پذیرفته نیست؛ اگر حکومت زوری باشد، دینی نیست.

آفتاب: آیت‌الله هاشمی رفسنجانی روز پنج‌شنبه در ششمین اجلاسیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و علمای بلاد که با موضوع روحانیت و نظام در مدرسه امام خمینی قم برگزار شده بود، با اشاره به وظایف فعلی روحانیت و اهمیت این وظایف، به ارائه گزارشی از سفر خود به عربستان سعودی پرداخت.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این جلسه هم‌چنین بر اهمیت «فقه‌سازی» از سوی روحانیت در مورد مسائل جدید تاکید کرد.

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب، به نقل از ایسنا، رییس مجلس خبرگان رهبری افزود: «یکی از کارهای مهمی که در مدیریت حوزه و جامعه مدرسین باید صورت بگیرد این است که تلاش شود مساجد خالی نماند؛ چرا که مساجد بسیار مهم هستند. اکنون بعضاً می‌بینیم حوزه‌های علمیه به اندازه کافی به مساجد مراکز شهرستان‌ها نمی‌روند یا نمی‌توانند بروند و خیلی از مساجد در کشور امام جماعت ندارند».

وی گفت: «این مشکل باید برطرف شود و اگر حوزه‌ها در این ارتباط دچار محدودیت‌هایی هستند و به کمک نیاز دارند، نظام باید به آن‌ها کمک کند و این یک مسوولیت متقابل است».

هاشمی رفسنجانی هم‌چنین با اشاره به وظایف روحانیت سنتی اظهار کرد: «روحانیت به اصطلاح سنتی وظایف خود را به خوبی انجام داده است. روحانیت سنتی همیشه پایگاه و پناهگاه مردم بوده و مردم در برابر مستبدان و حکام زورگو به روحانیت پناه

ما در واقع با اختیار و قبول مردم سر و کار داریم و باید سعی کنیم این اصل در نظام ما حفظ شود و باید توجه داشت که دین اسلام با زور سازگار نیست....

 
می‌برده‌اند، ولی من در این‌جا می‌خواهم در مورد وظایف جدید روحانیت در زمان حال حاضر صحبت کنم؛ زیرا معتقدم  در برخی موارد روحانیت وظایف خود را در مورد مسائل جدید به نحو مطلوب انجام نداده است».

وی ادامه داد: «در دو قرن اخیر روحانیت به فکر برپایی حکومت اسلامی افتاد و در این ارتباط حرکت‌های سیاسی انجام داد و در واقع باید گفت در دو قرن گذشته، بزرگان روحانیت به سمت حاکمیت اسلامی حرکت کردند؛ البته در این مسیر، شخصیت‌ها بودند که حرکت کردند که اولین ثمره آن را می‌توان مشروطه دانست. در پی مشروطه، مجلس قانون‌گذاری تاسیس شد، ولی چون زمینه‌هایش مساعد نبود، تداوم پیدا نکرد و از دست روحانیت گرفته شد، بعد از آن هم دیدیم که نتیجه‌ چه شد و حکومتی مانند حکومت رضاخان در کشور به وجود آمد، رضا خان نیز بعد از این‌که حکومت را در دست گرفت در پی انتقام از روحانیت برآمد و سعی کرد پایه روحانیت را متزلزل و ایجاد سرخوردگی کند و در واقع می‌خواست روحانیت را منهدم کند؛ البته آن دوره تمام شد و وقتی رضا خان رفت و دربار پهلوی دچار ضعف شد، روحانیت دوباره جوانه زد و به سمت موفقیت و پیشبرد اهداف خود حرکت کرد، در این موقع بود که شاهد حضور بزرگانی چون آیت‌الله موسس حائری و آیت‌الله بروجردی بودیم که با تدبیر خوب و مناسب آنان، روحانیت نیرومندی به وجود آمد و در پی این رشد بود که شخصی مانند امام (ره) آمد و به واقع خداوند شخصیتی مانند امام (ره) را به جامعه ما اهدا کرد؛ چنان که با نهضت امام خمینی و همراهی مردم، نظام جمهوری اسلامی شکل گرفت».

هاشمی رفسنجانی ادامه داد: «روحانیت می‌خواست با مردم به میدان بیاید و چون قبلا به مردم میدان داده نمی‌شد، روحانیت نیز خلع سلاح شده بود. ما می‌بینیم که حضرت علی (ع) نیز در زمانی که حکومت را بر عهده گرفت به خواست مردم وارد عرصه شد، ولی بعد از اتفاقاتی که افتاد، از آن زمان تا قرون اخیر نمی‌بینیم در فضای اسلامی و آن‌جا که مکتب اهل بیت(ع) پیروانی دارد، به مردم نقشی داده شود که روحانیت نیز بتواند با مردم وارد عرصه شود و به اهداف برسد، به

روحانیت به اصطلاح سنتی وظایف خود را به خوبی انجام داده، اما معتقدم در برخی موارد روحانیت وظایف خود را در مورد مسائل جدید به نحو مطلوب انجام نداده است....

 
همین خاطر ما نمی‌توانیم از گذشتگان انتقاد کنیم که چرا کار امام (ره) را انجام نداده‌اند؛ چون به مردم میدان داده نمی‌شد و مردم نمی‌توانستند وارد عرصه شوند».

وی گفت: «اما در اولین فرصتی که فراهم شد روحانیت به همراه مردم وارد عرصه شد و شما نتیجه آن را می‌بینید».

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم‌چنین با اشاره به نقش مردم در تشکیل نظام جمهوری اسلامی و تاکید امام راحل بر این نقش، خطاب به شرکت‌کنندگان در اجلاس گفت: «شاید برخی از شما در جلسات فقهی خود بگویید که حکومت حق علماست، ولی من به شما می‌گویم اگر مردم نباشند، این حق عملی نمی‌شود و هیچ‌وقت این‌گونه نبوده که روحانیت به زور بخواهد این کار را انجام دهد و در دین نیز این پذیرفته نیست؛ اگر حکومت زوری باشد، دینی نیست».

وی افزود: «اگر فکر کنیم با زور و کودتا می‌شود حکومت کرد باید دانست که این با اسلام سازگار نیست؛ چرا که ما با عقیده مردم کار داریم و اگر نتوانیم کاری انجام دهیم که مردم با اراده و اخلاص دینی فعالیت کنند، در واقع کاری نکرده‌ایم. ما در واقع با اختیار و قبول مردم سر و کار داریم و باید سعی کنیم این اصل در نظام ما حفظ شود و باید توجه داشت که دین اسلام با زور سازگار نیست».

رییس مجلس خبرگان در ادامه به پیروزی انقلاب اسلامی اشاره و اظهار کرد: «مردم با انگیزه دینی وارد میدان شدند و برای پیروزی انقلاب اسلامی به همراه مرجعیت و روحانیت تلاش کردند».

هاشمی رفسنجانی هم‌چنین به خط مشی امام (ره) اشاره کرد و گفت: «امام (ره) هوشیارانه در این عرصه حضور پیدا کردند؛ امام با مبارزه مسلحانه موافق نبود، البته در مواردی نیز مخالفت نکردند، البته در حد تهدید مسلحانه و تاکید می‌کردند که ما از راه‌های مسلحانه نمی‌خواهیم کاری انجام دهیم و از این راه به نتیجه‌ای نمی‌رسیم».

وی با بیان این‌که این حکومت، زاییده روحانیت است، گفت: «کار بزرگ ما این است که استراتژی را که در پیروزی انقلاب موثر بود، حفظ کنیم».

هاشمی رفسنجانی با بیان این‌که روحانیت وظایف مهمی را در زمان جدید با توجه به تشکیل جمهوری اسلامی بر عهده دارد، گفت: «این وظایف و توقعات بعضا

بین مسلمانان در بیش از 90 درصد موارد اشتراک وجود دارد و فقط در 10 درصد و آن هم فروع، برخی اختلاف‌ها هست که آن نیز چندان اهمیت ندارد؛ ...

 
به خوبی انجام نشده است».

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم‌چنین به اهمیت فقه سیاسی اشاره کرد و افزود: «توجه به فقه سیاسی با توجه به شرایط جدید در حوزه‌ها یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. ما در حال حاضر با مسائل جدیدی مانند روابط بین‌الملل، محیط زیست، بحث حضور در کرات آسمانی و بسیاری دیگر از امور که در عرصه بین‌المللی مطرح است، مواجهیم که روحانیت باید در مورد آن‌ها با استفاده از ابزارهای موجود، فقه‌سازی کند و وارد عرصه شود؛ در واقع باید گفت ما باید در مورد مسائل جدید فقه‌سازی کنیم».

وی با بیان این که در حال حاضر زمینه بسیار مساعدی در این بخش پدید آمده، گفت: «حوزه باید از این زمینه به نحو احسن استفاده کند».

هاشمی در ادامه به اهمیت وحدت بین مسلمانان اشاره کرد و گفت: «بین مسلمانان در بیش از 90 درصد موارد اشتراک وجود دارد و فقط در 10 درصد و آن هم فروع، برخی اختلاف‌ها هست که آن نیز چندان اهمیت ندارد؛ ولی چرا باید بین مسلمانان بعضا فاصله وجود داشته باشد؟ چرا باید بین روحانیت اهل سنت و شیعه با این همه اشتراک، فاصله وجود داشته باشد»؟

وی در ادامه به ارائه گزارشی از سفر اخیرش به عربستان پرداخت و گفت: «در پی دعوتی که صورت گرفت، در این اجلاس شرکت کردیم و علمای اسلامی از کشورهای مختلفی در این اجلاس حضور داشتند، اجلاس انصافا از لحاظ حضور پرمحتوا بود؛ البته من در ابتدا بنا نداشتم بروم، ولی آیت‌الله تسخیری و دیگر دوستان تاکید داشتند که در این اجلاس شرکت کنیم و در آن‌جا عقاید و دیدگاه‌هایمان مطرح شود».

هاشمی گفت: «در طول این سفر دو ملاقات نیز با ملک عبدالله داشتیم و انصافا آنها خیلی محبت کردند؛ چنان که زمان سخنرانی من در بهترین ساعت کنفرانس گذاشته شد. در ابتدا ملک عبدالله به حضار خیرمقدم گفت و بعد از آن مفتی آنها سخنرانی انجام داد و بعد نوبت من برای سخنرانی بود. به من گفتند در این جلسه عربی صحبت کنم، ولی من تاکید داشتم فارسی صحبت کنم، به من گفتند متن را به زبان عربی تنظیم و عربی صحبت کن. من به آنها گفتم من از روی نوشته

قبل از این‌که به این سفر برویم نامه‌ای از وزارت خارجه به دست ما رسید که در آن آمده بود در شورای عالی امنیت ملی بحث و گفته شده از این سفر تاریخی به عربستان برای حل برخی مسائل استفاده شود....

 
صحبت نمی‌کنم، به من گفتند شما که عربی بلدید، پس به عربی صحبت کنید. من به آنها گفتم برای صحبت کردن به عربی هم لفظ پیدا کنم و هم معنا. در ضمن آنها یک مترجم افغان برای ما گذاشته بودند که فارسی را به عربی ترجمه کند که ما گفتیم ممکن است این فرد نتواند کلمات را به صورت مناسب به عربی ترجمه کند و بعد از صحبت‌هایی که صورت گرفت یک مترجم بهتر در اختیار ما گذاشتند و من نیز به فارسی صحبت کردم و سخنرانی از چندین کانال نیز پخش می‌شد. من در این جلسه مطالبی را مطرح کردم و وقتی که حرف‌هایم تمام شد، در حالی که بیشتر علمایی که شرکت داشتند، سنی بودند، از این سخنان استقبال کردند و حتی برخی از این علما با صحبت‌هایی که با من داشتند، و حتی سر میز به من مراجعه می‌کردند و می‌گفتند سخنرانی خوبی در این اجلاس داشتید. نکته دیگری که ملک عبدالله به من گفت این بود که بعد از سخنرانی من چند نفر از علمای وهابی که خیلی تندرو بودند به وی مراجعه و نسبت به سخنرانی من در این اجلاس اعتراض کرده‌اند که وی نیز در پاسخ به آنها گفته بود میدان باز بود و شما نیز می‌توانستید عقاید و دیدگاه‌های خود را مطرح کنید، هم‌چنین آنها را نصیحت کرده بود که نباید بر طبل تفرقه کوبیده شود».

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: «قبل از این‌که ما به آن‌جا برویم تعدادی از وهابی‌های تندرو بیانیه‌ای داده بودند و حضور شیعیان در این کنفرانس را محکوم کرده بودند».

هاشمی رفسنجانی افزود: «قبل از این‌که به این سفر برویم نامه‌ای از وزارت خارجه به دست ما رسید که در آن آمده بود در شورای عالی امنیت ملی بحث و گفته شده از این سفر تاریخی به عربستان برای حل برخی مسائل استفاده شود».

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: «من با ملک عبدالله دو جلسه طولانی صحبت کردم و قرار شد جلسات مشترکی با حضور کارشناسان دو کشور تشکیل شود و طی آنها درباره مسائل دوجانبه، مساله عراق، افغانستان، لبنان و مسائل جهان اسلام بحث و گفت‌وگود شود که البته مسوولان مربوطه باید این مساله را پی‌گیری کنند. من نتایج این سفر را به مقام معظم رهبری ارایه و آقایان مسوول را نیز در جریان نتایج آن قرار دادم».

وی ادامه داد: «یکی دیگر از مسائلی که در این سفر مطرح شد و ما پی‌گیری کردیم، مسایل حج بود که آقای ری‌شهری و دوستانشان آمدند و مشکلات و محدودیت‌هایی را که در سفر حج برای

انتظارمان از حوزه و مراجع این است که فقه سیاسی را با مبانی امروزی احیا کنند و این کار بزرگی است که باید انجام شود، وگرنه کارها به صورت سلیقه‌ای پیش می‌رود....

 
زوار ایرانی پیش می‌آید، مطرح کردند، من هم این مسائل و مشکلات را با ملک عبدالله در میان گذاشتم. به وی گفتم به زوار ایرانی و شیعیان در طول سفر از جمله حضورشان در قبرستان بقیع بعضا توهین‌هایی می‌شود و اگر این زوار ناراضی برگردند، نارضایتی‌شان را به مردم دیگر نیز منتقل می‌کنند. شما چه نفعی می‌برید که فضا این‌گونه باشد؟ هم‌چنین گفتم گفته می‌شود چند نفر را از یکی از کشورهای همسایه ایران به قبرستان بقیع آورده‌اند و آن‌ها در آن‌جا به شیعیان اهانت می‌کنند».

هاشمی رفسنجانی گفت: «بعد از این صحبت‌ها ملک عبدالله همان لحظه به مسوولان و برادر خود نیز که آن‌جا حضور داشت دستوراتی را در مورد این مساله اعلام کرد و گفت اگر کسی در بقیع چنین رفتاری را انجام دهد باید مجازاتش کنید و اگر به این رفتار خود ادامه داد او را عزل کنید».

رییس مجلس خبرگان رهبری گفت: «هم‌چنین امیر مدینه در فرودگاه به من گفت در پی صحبتی که صورت گرفت مسوولان تندرو را برداشتیم و فردی معتدل را بر سر اداره امور گذاشتیم و حتی به من اطلاع دادند، افرادی را که در بقیع بودند برداشته‌اند و فضا بهتر شده است. حال نمی‌دانم چه‌قدر این امر ادامه پیدا کند».

وی گفت: «در طول این سفر هم‌چنین موقعی که ما در قبرستان بقیع حضور پیدا می‌کردیم خانم‌ها نیز حضور می‌یافتند، من در آن‌جا بر حضور خانم‌ها در قبرستان بقیع تاکید کردم که البته آنها نیز می‌گفتند باید در این ارتباط برنامه‌ریزی شود».

هاشمی رفسنجانی در ادامه در جمع علما به ذکر خاطرات دیگری از سفر خود به عربستان پراخت و گفت: «در طول این سفر زمینه برای تحکیم هرچه بیشتر روابط دوجانبه فراهم شد و امیدواریم مسوولان مربوطه پی‌گیری کنند. مساله قبرستان بقیع را من دو بار مطرح کردم و خواستم که زمینه‌ای فراهم شود تا خانم‌ها بتوانند یک ساعت در روز در قبرستان بقیع حضور پیدا کنند. هم‌چنین مساله چند زندانی ایرانی را که در زندان‌های عربستان زندانی هستند مطرح کردیم و خواستار عفو آنها شدیم که این مسائل در بحث‌های اولیه پذیرفته شد و مسوولان امر باید این مساله را پی‌گیری کنند».

وی افزود: «امیدواریم در پی اجلاس‌های این‌چنینی همکاری‌های بین مسلمانان و وحدت بین مسلمانان هرچه بیشتر گسترش پیدا کند».

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پایان گفت: «انتظارمان از حوزه و مراجع این است که فقه سیاسی را با مبانی امروزی احیا کنند و این کار بزرگی است که باید انجام شود، وگرنه کارها به صورت سلیقه‌ای پیش می‌رود».

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 0:39 |
Image of hadimeshgan

 

درباره ی علی سخن گفتن بر خلاف آنچه که در وهله اول به ذهن می آید ، درباره یک شخصیت

بزرگ سخن گفتن نیست، بلکه درباره یک معجزه ای که بنام انسان و بصورت انسان در تاریخ

متجلی شده است.                                                                             "علی شریعتی"

 

ای مردم، ما در زمانه ای پر عناد و بدکینه گرفتار شده ایم. انسان نیکدل و پاکدامن را در این

روزگار بد می شمرند و ستمکاره در این عصر بر تندباد غرور و نخوتش می افزاید. آنچه می دانیم

سودمان نمی بخشد و آنچه را نمی دانیم نمی پرسیم و از بدبختی کوبنده ای که فرا می رسد

بیم نداریم تا آنگاه که بر سرمان فرود آید.

مردم بر چهار گروه اند:

یکی آنکه از پلیدکاری در زمین باز نمی ایستد مگر هنگامیکه جانش ناتوان گردد و تیغش کند و

دستش تهی. دیگری آنکه شمشیر را بر کشیده و آتش شرارتش را بر افروخته و سواره و پیاده اش

را بسیج کرده ،خود را فروخته و ایمانش را باخته است تا ثروت خلق را به غارت برد و یا بر سر

سپاهی فرمان راند و یا بر سر منبری بالا رود. چه بد سودایی است که دنیای پست را بهای

خویشتن خویش بینی و آن را در ازای آنچه نزد خدا داری بگیری.

دیگری با کار دین در طلب دنیاست و نه با کار دنیا در طلب دین ؛

آرامش و وقار به خود می دهد و قدمهایش را آهسته و نزدیک بهم بر می دارد  و دامن و ردایش

را به پرهیزکاری فرا می چیند و خود را به درستکاری می آراید و پوشش خدا را پناه پلیدکاری و

معصیت خدا می گیرد.

و چهارمین؛ کسی که از عجز خویش، از دست یافتن به قدرت در مانده است و از بیچارگی خویش

به بیچارگی خو کرده و به ضعف و فقر و ذلت زندگی خویشتن داده است. آنگاه بنام قناعت خود را

آرایش می دهد و به جامه ی پارسایی خود را زینت می بخشد در حالیکه نه در خانه ، نه در بیرون

نه در دل و نه در زندگی ، مرد این کار نیست !

در این روزگار تنها تک مردانی باقی مانده اند که یاد روز بازگشت چشم هایشان را فرو بسته و

هول محشر اشکهایشان را جاری کرده است. اینان از معرکه اجتماع رانده شده اند. بیمناک و

بی کس، لب دوخته و خاموش، دعوت کننده پاکدل، سوگوار و دردمند. در دریای تلخی و

شور بختی غوطه می خورند. دهانشان بسته و دلشان مجروح، پند دادند و از پا افتادند و در راه

آگاهی و هدایت خلق کوشیدند و خسته و دل شکسته گشتند، شکست خوردند و در توان کم شدند،

کشته شدند و باز در شمار کم شدند.

پس ای شما ؛ این چنین دنیایی باید در چشمتان از تفاله درختی که دباغان از آن رنگ گرفته اند

و از ریزه هایی که از مقراض پشم چینان به خاک ریخته است، حقیرتر آید.

پیش از آنکه نسل های آینده از سرنوشت شما عبرت گیرند، شما از روزگار پریشان پیشینینانتان

عبرت گیرید. این زندگی پست و زبونی را که بدان چسبیده اید رها کنید و آزاد شوید که سخت

بی بها و بد نهاد است که او دنیا پرستانی که پیش از شما به او دل بسته بودند و به او عشق

می ورزیدند را رها کرد.

علی شریعتی

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 0:29 |
Image of hadimeshgan

قانون روابط ‏موجر و مستأجر
مصوب 26/5/1376
لازم‏الاجراء از اول مهرماه 1376

فصل‏اول ، روابط موجر ومستأجر

  • ماده 1) از تاریخ لازم|الاجرا شدن این قانون ، اجاره‏ی کلیه‏ی اماکن اعم از مسکونی ،تجاری ، محل‏کسب و پیشه ، اماکن آموزشی ، خوابگاه‏های دانشجویی و ساختمان‏های دولتی ونظایر آن که با قرارداد رسمی یا عادی منعقد می‏شود تابع مقررات قانون مدنی ومقررات مندرج دراین قانون و شرایط مقرر بین موجر ومستأجر خواهد بود .
  • ماده 2) قراردادهای عادی اجاره باید با قید مدت اجاره در دو نسخه تنظیم شود و به امضای موجر ومستأجر برسد وبه‏وسیله‏ی دونفر افراد مورداعتماد طرفین به عنوان شهود گواهی گردد.
  • ماده 3) پس از انقضای مدت اجاره بنابه تقاضای موجر یا قایم‏مقام قانونی وی تخلیه‏ی عین‏مستأجره‏ی دراجاره با سند رسمی توسط دوایر اجرای‏ثبت ظرف یک‏هفته ودراجاره با سند عادی ظرف یک هفته پس از تقدیم تقاضای تخلیه به دستور مقام قضایی توسط ضابطین قوه‏ی قضائیه انجام خواهد گرفت .
  • ماده 4) درصورتی که موجر مبلغی به عنوان ودیعه یا تضمین قرض‏الحسنه ویا سند تعهدآور مشابه آن از مستأجر دریافت کرده باشد تخلیه وتحویل مورداجاره به موجر موکول به استرداد سند یا وجه مذکور به مستأجر ویا سپرده‏ی آن به دایره‏ی اجراست . چنان‏چه موجر مدعی ورود خسارت به عین‏مستأجره از ناحیه‏ی مستذجر ویا عدم پرداخت مال‏الاجاره یا بدهی بابت قبوض تلفن ، آب ، برق وگازمصرفی بوده ومتقاضی جبران خسارات وارده ویا پرداخت بدهی‏های فوق از محل وجوه یاد شده باشد موظف است هم‏زمان با تودیع وجه یا سند ، گواه دفتر شعبه‏ی دادگاه صالح را مبنی بر تسلیم دادخواستِ مطالبه‏ی ضرر وزیان به میزان مورد ادعا به دایره‏ی اجرا تحویل نماید .
    دراین‏صورت دایره‏ی اجرا از تسلیم وجه یا سند به مستأجر به همان میزان خودداری وپس از صدور رأی دادگاه و کسر مطالبات موجر اقدام به رد آن به مستأجر خواهد کرد.
  • ماده 5) چنان‏چه مستأجر درمورد مفاد قرارداد ارایه شده از سوی موجر مدعی هرگونه حقی باشد ضمن اجرای دستور تخلیه شکایت خود را به دادگاه صالح تقدیم وپس از اثبات حق مورد ادعا ونیز جبران خسارات وارده حکم مقتضی صادر مشود.

فصل‏دوم ، سرقفلی

  • ماده 6) هرگاه مالک ، ملک تجاری خود را به اجاره واگذار نماید می‏تواند مبلغی را تحت‏عنوان سرقفلی از مستأجر دریافت نماید . همچنین مستأجر می‏تواند دراثناء مدت اجاره برای واگذاری حق خود مبلغی را از موجر یا مستأجر دیگر به عنوان سرقفلی دریافت نماید ، مگر آن‏که درضمن عقداجاره حق‏انتقال به غیر از وی سلب شده باشد.
    تبصره 1 : چنان‏چه مالک سرقفلی نگرفته باشد و مستأجر با دریافت سرقفلی ملک را به دیگری واگذار نماید پس از پایان مدت اجاره مستأجر اخیر حق‏مطالبه‏‏ی سرقفلی از مالک را ندارد .
    تبصره 2 : درصورتی که موجر به طریق صحیح شرعی سرقفلی را به مستأجر منتقل نماید ، هنگام تخلیه مستأجر حق مطالبه‏ی سرقفلی به قیمت عادله‏ی روز را دارد .
  • ماده 7) هرگاه ضمن عقداجاره شرط شود ، تا زمانی که عین مستأجره در تصرف مستأجر باشد مالک حق افزایش اجاره‏بها و تخلیه‏ی عین‏مستأجره را نداشته باشد و متعهد شود که هرساله عین‏مستأجره را به همان مبلغ به او واگذار نماید دراین صورت مستأجر می‏تواند از موجر ویا مستأجر دیگر مبلغی به عنوان سرقفلی برای اسقاط حقوق خود دریافت نماید .
  • ماده 8) هرگاه ضمن عقد اجاره شرط شود که مالک عین مستأجره را به غیر مستأجر اجاره ندهد وهرساله آن را به اجاره‏ی متعارف به مستأجر متصرف واگذار نماید ، مستأجر می‏تواند برای اسقاط حق خود ویا تخلیه محل مبلغی را به عنوان سرقفلی مطالبه ودریافت نماید.
  • ماده 9) چنان‏چه مدت اجاره به پایان برسد یا مستأجر سرقفلی را به مالک نپرداخته باشد ویا این که مستأجر کلیه‏ی حقوق ضمن عقد را استیفاء کرده باشد هنگام تخلیه‏ی عین‏مستأجره حق دریافت سرقفلی را نخواهد داشت
  • ماده 10) در مواردی که طبق این قانون دریافت سرقفلی مجاز می‏باشد هرگاه بین طرفین نسبت به میزان آن توافق حاصل نشود بانظر دادگاه تعیین خواهد شد.
    تبصره : مطالبه‏ی هرگونه وجهی خارج از مقررات فوق در روابط استیجاری ممنوع می‏باشد .
  • ماده 11) اماکنی که قبل از تصویب این قانون به اجاره داده شده از شمول این قانون مستثنی وحسب‏مورد مشمول مقررات حاکم برآن خواهند بود .
  • ماده 12) آیین‏نامه‏ی اجرایی این قانون ظرف مدت سه ماه توسط وزارت‏خانه‏های دادگستری و مسکن وشهرسازی تهیه و به تصویب هیأت‏وزیران خواهد رسید.
  • ماده 13) کلیه‏ی قوانین و مقررات مغایر با این قانون لغو می‏شود.

قانون فوق مشتمل بردوفصل وسیزده ماده وسه تبصره در جلسی علنی روز یک‏شنبه مورخ بیست‏وششم مردادماه یک‏هزار و سیصدوهفتادوشش مجلس‏شورای‏اسلامی تصویب ودرتاریخ 29/5/1376 به تأیید شورای‏نگهبان رسیده است .

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 0:12 |
Image of hadimeshgan

استحمار در گذشته فقط نبوغ استحمارگران بود و ذوقشان و تجربه شان. امروز علم به کمکش آمده،

همه وسایل ارتباط جمعی ، رادیو و تلویزیون و تعلیم و تربیت و مطبوعات و شرق و غرب و ترجمه و

تئاتر و ... به کمکش آمده، روانشناسی علمی، جامعه شناسی فنی، روانشناسی سیاسی، روانشناسی

تعلیم و تربیت به کمکش آمده است. استحمار کردن تکنیکی شده، فنی شده و مجهز به علم شده ! این

است که شناختنش هم به همان اندازه مشکل شده. ملاک: " خود آگاهی انسانی " و " خود آگاهی

اجتماعی ". هر مسئله ای که من مطرح کردم، اگر مساله علمی بسیار بزرگی بود، اگر مساله فلسفی

بود، اگر مساله تکنیکی بود، اگر حتی مساله پیشرفت جامعه و زندگی بود اما خود آگاهی انسانی و

خود آگاهی اجتماعی نداشت، دعوتی است شوم و فریبنده و دروغین و در پایان به بردگی و ذلت افتادن

و به استحمار دچار شدن وبه یک نوع خواب مغناطیسی مدرن فرو رفتن ! چه فرق می کند برده ی

مدرن بودن یا برده ی قدیمی بودن ؟ کنیز مدرن بودن یا کنیز قدیمی بودن ؟ فرقی ندارد، فقط تعارفات

فرق می کند. آن یکی می گوید ضعیفه، این یکی هم می گوید لطیفه و هر دو به معنی آدم نیستی !

بنابراین استحمار یعنی؛ انحراف ذهن آدم، آگاهی و شعور آدم، جهت آدم(چه فرد چه جامعه) از

خودآگاهی انسانی و خود آگاهی اجتماعی. هر عاملی که این دو آگاهی را منحرف کند، یا فردی را،

نسلی را و جامعه ای را، از این دو خودآگاهی دور کند، آن عامل، عامل استحمار است ولو مقدس ترین

عامل ها باشد و هر اشتغالی جز این دو اشتغال و پرداختن به هر چیزی جز پرداختن به این دو

خود آگاهی یا آنچه در مسیر این دو خودآگاهی است؛ دچار خواب خرگوشی شدن، دچار بردگی شدن،

قربانی قدرت دشمن و به استحمار مطلق در آمدن است ولو هم دعوت و پرداختن به یک چیز مقدس

باشد و بدبختی ما (که نمی توانیم تشخیص بدهیم) این است که برای اغفال ذهن از آنچه باید بدان

اندیشید غالباً ما را دعوت می کنند که به چیزهایی بسیار مترقی و عظیم و آبرومند و حتی بسیار

سعادت بخش بیندیشیم و این است که گول زننده می شود و متوجهش نمی شویم. بدین سبب است که در

جایی گفته ام : " اگر در صحنه نیستی هر کجا خواهی باش " . هدف این است که در صحنه نباشی، هر

کجا که خواهی باش و اگر در آنجا که باید شاهد باشی و حاضر اما نیستی، هر کجا که خواهی باش.

چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی، هر دو یکی است.

برای استحمار کردن همیشه تو را به زشتی ها دعوت نمی کنند که نفرت زشتی ها تو را فراری بدهد

و متوجه آنجایی بکند که باید به آنجا متوجه بشوی. بر حسب " تیپ " تو، دعوتت را انتخاب می کنند،

گاه تو را دعوت می کنند به زیبایی ها. برای کشتن یک حق بزرگ، حق یک جامعه، یک انسان، گاه

دعوتت می کنند که سرگرم یک حق دیگر باشی و به کمک یک حق، حق دیگر را می کشند.

و وقتی در خانه حریقی در گرفته است دعوت آن کس که تو را به نماز و دعا با خداوند می خواند، دعوت

یک خیانتکار است تا چه رسد بکار دیگر؛ هر گونه توجه دادن به هر چیزی در آنجا (هر چیز مقدس و

غیر مقدس) به جز توجه دادن به خاموش کردن حریق، توجهی است استحمار گرانه و اگر تو توجه

بکنی، استحمار شده ای ولو با خداوند خودت صحبت کنی ولو به نماز ایستاده باشی، ولو مشغول مطالعه

بهترین آثار علمی و ادبی بشوی یا مشغول یک کشف بزرگ علمی ! هر کاری که بکنی و" طرف "

سرت را به هر چیز که گرم کرد تو را دچار استحمار کرده، دیگر رفته ای !

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 10:39 |
Image of hadimeshgan

مصدرهاي به درد بخور زندگي يک روح

انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن،

 ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)،

 به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند

 گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم

 داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن

 و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن،

 نيمه شب هاي باران خورده در خيابان هاي خلوت شهر تنها رانندگي کردن، توي راه پله ها به

 جناب آقاي... يک اردنگي جانانه زدن، با آقاي دکتر... دست دادن، هر چند سال يک بار چند

ماهي را به قزل قلعه رفتن. غروب خورشيد را در آن سوي سن تماشا کردن، آقاي دکتر... را که

 مثل دم جنبانک (صعوه) راه مي رود يکهو پخ کردن، در هر شبانه روز دو ساعت يا سه ساعت

 به خلوتي پناه بردن و به خود انديشيدن، دچار نصايح مشفقانه عقلاي خاطرجمع ابله نشدن. از ديد

 و بازديد و دعوت و منقل از زير کرسي برداشتن و گذاشتن و براي منزل خريد کردن و براي اقوام

 سوغات تهيه کردن و شرفياب شدن و در برابر شوخي هاي خنک آقاي رئيس مجبور به لبخند

 شدن و نظام وظيفه خدمت کردن و خانم آقاي دکتر... را ديدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسيس

 دو پولي مثل دکتر....همسفر شدن و جزوه هاي درس هاي آقاي.... را نوشتن و سخنراني هاي

 علمي آقاي دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن جلسه را به وسيله دکتر... و... ديدن و با آب و

 نمک و صابون يک دست تنقيه کردن و با بچه مزلف هاي لوس نجس خنگ بي شعور بيسواد

 بيمزه بي همه چيز که يعني موج نو، يعني آنارشيست، بحث علمي کردن، گير سوال هاي پسرهاي...

 افتادن و ت را گرفتن و کشيدن و مبتلاي تعريف هاي خانم... شدن ، تا ديدي که يک مرتبه

 اين دکتر... است که راجع به مقام حيرت در عرفان با تو صحبت مي کند و تو هم هيچ راه

 گريزي نداري، خود را يکهو تو حوض آب انداختن. اگر يک سال ديگر هم به آخر عمر نمانده

 باشد آن را در لاکرواي پاريس، کنار کليساي زيبا و آسماني دولاشاپل زندگي کردن و بار ديگر

 طعم آزادي را و آزادي را و آزادي را چشيدن، نم اشکي و با خود گفت وگويي داشتن، به

ماسينيون عشق ورزيدن، آن فرشته تنها را در اعماق سنگين گور آبي اش تنها نگذاشتن، گاه

 گريستن و هيچ گاه نناليدن، بي نياز بودن، خود جزيره خويش شدن. از کنار پنجره ات جنب

 نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه نماندن، با بودا و لو و ارنست گالوا

 و عين القضات همداني و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس فرانسوي و رزاس سوئدي رفيق

 بودن، محشور بودن، هرگز تسليم روزمرگي نشدن، هرگز کارمند دولت نشدن، ناظم نبودن،

  به کتاب و قلم و تنهايي و غم و بي نيازي و پارسايي و بي باکي و غرور و فلسفه و شرف

 و بزرگواري و ايمان و آزادي و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و

 تحمل و... وفادار ماندن، از تاريخ علي، از جغرافي کوير، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا،

 از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوي، از عارفان عين القضات و حلاج، از شهرها

 پاريس، از جنگل ها بولوني، از ساختمان ها معبد، از موسيقي ها سونات مهتاب گاستون دفين،

 از گل ها هوما و از اشيا شمع و از پرندگان طوطي تاگور و از غذاها بيفتک و از نعمت ها

قلم و از رنگ ها خاکستري و از بازيچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادي

را برگزيدن، وطني چون غربت من و پناهي چون خلوت من و بيهودگي چون زندگي من و

 خواهري چون بتول مزيناني من داشتن و آينده او را که چون آينده برادرش است به نيروي

 دعاهاي نيم شبان از باران استجابت هاي خدايي سيراب کردن. اينهاست مصدرهاي ساده و

 مرکب دستور زبان زندگي کردن من.

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 10:30 |
Image of hadimeshgan

مسولیت روشنفکر

در جامعه ما عده ای چون از گوشه و کنار شنیده اند که در اروپا، روشنفکران مذهبی نیستند

 خیال کرده اند آنها هم باید ضد مذهبی باشند و هر کس با مذهب، هر مذهبی و در هر شکلی و

 در هر وقتی، مخالفت کرد، یک روشنفکر اروپایی می شود ! این است که من بسیار شده که

 نظریه ای را طرح کرده ام جزء مبانی اصلی روشنفکری است اما او نخوانده و نشنیده

و نفهمیده ، با آن مخالفت کرده است، تنها به این دلیل که یا اسمی از اسلام در آن برده شده

 یا تنها به این دلیل که شنیده من دارای گرایش مذهبی هستم، اغلب کتابهای مرا از پشت جلدش

 رد کرده اند ! درست شبیه مقدسین متعصب ما که تمام حرفهایم را از روی لباس و قیافه ظاهریم

محکوم می کنند و فقط به دلیل  داشتن مثلا ً "ته ریش" به خود اجازه می دهند که علیه من

فتوی صادر کنند و حرف مرا نفهمیده و حتی قدرت قرائت عبارتش را نداشته، طرد کنند.

این است که می گویم این ها هر دو سر و ته یه کرباسند، گول تضاد عنوان ها  را نباید خورد !

خوشمزه تر از همه، حرف یکی از روشنفکران بود که استدلال مرا نمی توانست رد کند و ناچار

 قبول کرد ولی گفت: حرفهای شما درباره ی اینکه اگر به فرهنگ خودمان و به مبانی مترقی

 فکری اسلامی برگردیم، جامعه مان شخصیت مستقل و متحول می یابد درست  و اینکه می گویی

 این که هست خرافات مخلوط به اسلام ِ مسخ شده است ، صحیح و اینکه می گویی اسلام حقیقی

 یک مذهب حیاتی و اجتماعی و آگاهی بخش و مترقی است و اگر روح و فرهنگ  آن که در میان

 ما هست احیاء بشود، می توانیم در برابر هجوم غرب بایستیم و استقلال انسانی و معنوی هم

 بگیریم و توده را که دارای ایمان مذهبی است با این نیرو به حرکت و بیداری واداریم، راست 

 و قبول داریم که اسلام حقیقت است و آن هم یک حقیقت لازم و مفید و مورد نیاز ما، ولی تا کی

 این افکار انحرافی و اسلام مخلوط فعلی را کنار بزنیم و اسلام حقیقی را احیاء کنیم ؟

این کار خیلی مشکـل است، بهتر نیست بگوییم اصلا ً مذهب را ولش ! دین را از ریشه بگذاریم

 کنــــار بعد که کنارش زدیم آنوقت صاف و راست به مردم بگوییم راه این، چاه این ؟

به او گفتم: بعلت اینکه مشکل است دلیل نمی شود که ولش کنیم. اگر می گویی اسلام درست

 است، حقیقت دارد، یک فکر مترقی و ارجمند و واقعی است، خود به خود به آن معتقد می شویم،

 دّ رّ ک که مشکل است، علمی می شود یا نمی شود؟ من نمی توانم بگویم آقا من یک دینی دارم و یک

مکتبی هست که درست است،

حقیقت واقعی و علمی است، اما آن را طرد می کنم و قبولش ندارم چون احیاء و اجرای آن در

 جامعه فعلی و شرایط کنونی مشکل است و خیلی طول می کشد، ناچار آن را از ریشه رد می کنم

 و می رویم دنبال یک فکر و مکتب اعتقادی دیگری که آسان باشد و زود بشود

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 0:53 |





Powered by WebGozar