تبليغاتX
hadivebnegar
 

اعلان قرمز اينترپل براي قذافي در پرونده امام موسي صدر
خبرهاي رسيده از لبنان، حاکي از آن است که در سالگرد ربودن امام موسي صدر در کشور ليبي که بنا بر شواهد و قراين، توسط سرويس امنيتي اين کشور و دستور معمر قذافي شکل گرفته است، دادگستري لبنان، حکم محکوميت قذافي را صادر مي‌‌كند.

 

خبرهاي رسيده از لبنان، حاکي از آن است که در سالگرد ربودن امام موسي صدر در کشور ليبي که بنا بر شواهد و قراين، توسط سرويس امنيتي اين کشور و دستور معمر قذافي شکل گرفته است، دادگستري لبنان، حکم محکوميت قذافي را صادر مي‌‌كند.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، در تاريخ پنجم تا نهم شهريور ماه که مصادف با سي‌امين سالگرد ربوده شدن امام موسي صدر در کشور ليبي است، به نظر مي‌رسد قاضي تحقيق لبناني، کيفرخواست دادستان کل لبنان را درباره دخالت معمر قذافي در ربودن امام موسي صدر در ليبي تأييد كند كه به اين ترتيب، انتظار مي‌رود پرونده براي صدور اعلان قرمز هر چه سريعتر به سازمان پليس بين‌الملل (اينترپل) براي صدور حکم اعلان قرمز عليه رهبر ليبي فرستاده شود.

بنا بر اين گزارش، تحقيقات قضائي در زمينه ربودن امام موسي صدر نزديک به سي سال پيش، يعني در تاريخ سيزدهم سپتامبر 1978 توسط دادستان کل ايتاليا در شهر رم آغاز شد و در پي تحقيقات دقيق مقامات امنيتي و قضائي ايتاليا، قاضي تحقيق رم در تاريخ هفتم ژوئن 1979 طي حكمي از قطعي بودن اين نکته خبر داد که امام موسي صدر و همراهانش با پرواز «اليتاليا» ليبي را ترک نکرده و با هيچ وسيله‌اي به ايتاليا نيامده‌اند. همچنين اظهارات معاون دادستان کل ايتاليا، در نوزدهم مي 1979 تأکيد ويژه‌اي دارد که امام موسي صدر هرگز با دو همراهش شيخ محمد يعقوب و استاد عباس بدرالدين، ليبي را ترک نکرده‌اند.

بنا بر اين گزارش، از آن سال تاکنون، آراي قانوني بسياري درباره دخالت دولت ليبي در ربايش امام موسي صدر در سطح بين‌المللي به انجام رسيده که آخرين نمونه آن را ـ که اکنون مهمترين اين پرونده‌ها به شمار مي‌آيد ـ مي‌توان حکم هفته آينده قاضي تحقيق دادگاه عالي لبنان دانست که در آن، بر محکوميت شخص معمر قذافي براي ربودن امام موسي صدر تصريح شده است.

با موشکافي پرونده ربايش امام موسي صدر در ليبي و محکمات و اسناد انکار‌ناشدني، اين حقيقت به اثبات خواهد رسيد که امام موسي صدر چگونه به دست عوامل اطلاعاتي و امنيتي دولت ليبي ربوده شده و احکام صادره بين‌المللي دادگاه‌ها، تا چه اندازه از ديدگاه حقوق بين‌الملل داراي اعتبار و ارزش است.

اميدواريم در سالگرد ربايش امام موسي صدر، علاوه بر صدور رأي دادگاه تحقيق لبنان درباره محکوميت قذافي همچنان که سيد حسن نصرالله در سخنراني ده روز پيش خود قول داده بود، اخبار موثق و اميدوارانه‌تري از وضعيت چهار ديپلمات اسيرمان در دست رژيم اسرائيل دريافت كنيم
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 2:58 |
Image of hadimeshgan

با وجود آن كه اين روزها بحث‌هاي سياسي پيرامون آمدن يا نيامدن سيد محمد خاتمي به انتخابات دهم رياست جمهوري مطرح است، وي از گفت‌وگوي سياسي پرهيز دارد و صرفا حاضر است درباره مسائل فكري به گفت‌وگو بنشيند.
از همين رو، همزمان با يکصد و دومين سالگرد نهضت مشروطه، پرسش‌هاي «تابناك» درباره موضوع مردمسالاري و جايگاه آن در نظام جمهوري اسلامي براي او فرستاده شده و رئيس‌جمهور سابق ايران كه اين روزها، كمي با فراغت بيشتر در يكي از ساختمان‌هاي نزديك جماران روزگار مي‌گذراند، با حوصله به آنها پاسخ مكتوب مي‌دهد.
نكته جالب البته اين است كه رئيس دولت موسوم به اصلاحات، خود را اصولگرا مي‌داند و البته بخش جالبتر گفت‌وگو به رابطه او با رهبري انقلاب در هشت سالي برمي‌گردد‌ كه عهده‌دار بالاترين مقام اجرايي كشور بود.

تابناك: با گذشت بيش از صد سال از مشروطه، آيا مردمسالاري و دمكراسي را در نظام سياسي ايران نهادينه ‌شده مي‌بينيد يا هنوز هم نهالي است كه ممكن است ريشه‌كن شود؟

خاتمي: مشروطيت فراز بلندي است از حركت ملت ايران در جهت حاكميت بر سرنوشت خود و مهار ديو استبداد كه طي دو قرن اخير با وابستگي به بيگانه، ويرانگرتر از گذشته نيز شده بود و در خور توجه اين‌كه عالمان روشن‌بين دين تبيين‌كننده مشروطيت و در عين حال مبلغ و راهبر جامعه به سوي استقرار آن بوده‌اند. هرچند آنچه در عمل اتفاق افتاد، آن نبود كه آن بزرگواران كه بيانگر و نماينده خواست تاريخي ملت بودند، مي‌خواستند و ديري نپاييد كه حركت شكوهمند و تاريخي مردم سر از يكي از نفس‌گيرترين ديكتاتوري‌ها درآورد كه هرچند تظاهر مي‌كرد به مشروطيت پايبند است ولي آن را به كلي از محتوا تهي كرد و طبعا دمكراسي كه بايد يكي از آثار مشروطيت باشد، در ايران هيچگاه پايدار نشد كه دخالت بيگانه در اين امر بي‌اثر نبود؛ هرچند عمدتا ناشي از عدم آمادگي جامعه براي نگاهداري و نگاهباني از چيزي بود كه براي آن هزينه سنگيني پرداخته شده بود.

مردم‌سالاري يك امر سفارشي و عاريتي نيست، بلكه بايد از متن وجدان و اراده جامعه برخيزد و همان خواست و اراده راه را بر راهزنان ببندد.
ولي اين نكته را نيز ناگفته نگذارم كه بي‌ترديد، خواست مردم ما، مردم‌سالاري بوده است و آن دسته از عالمان روشن‌بين ديني كه نماينده راستين جرياني هستند كه مي‌توان نام آن را «روشنفكري ديني» نهاد، به درستي دريافته بودند كه هم ريشه‌‌هاي فرهنگي جامعه و هم شرايط تاريخي، هيچ نظامي را كه سازگار با دين و آيين مردم نباشد، برنمي‌تابد و چنانكه بارها گفته‌ام، در كشوري مثل ايران و به طور كلي در همه كشورهاي اسلامي، آزادي و دمكراسي نيز تنها بر بستر دين و سازگار با آن مي‌تواند مستقر شود و يكي از اشتباهات بزرگ روشنفكران غيرديني، عدم تفطن به اين امر بوده است.

البته تنها خواست، كافي نيست. بايد شرايط تاريخي و اجتماعي نيز فراهم باشد و براي فراهم آمدن اين شرايط در جوامعي مثل جامعه ما حكومت به عنوان واسطه تاريخي مي‌تواند نقش داشته باشد و زمينه‌هاي استقرار و پايدار شدن دمكراسي را فراهم آورد، به شرط اين‌كه:
اولا: حكومت با دين و فرهنگ جامعه همراه باشد.
ثانيا: واقعا به مردم‌سالاري معتقد باشد.
دو شرطي كه پس از مشروطيت هيچ‌گاه در حكومت‌ها نبود؛ يعني حكومت درست در نقطه مقابل خواست ديني و اجتماعي مردم، غيرمتكي بر اراده مردم و وابسته به بيگانه بود ـ هم ذهنا و هم عملا.

بنابراين مي‌توان گفت كه حركت مردم به سوي مردم‌سالاري در ايران دست‌كم يكصد سال است كه وجود دارد و از خواست تاريخي مردم سرچشمه مي‌گيرد، ولي نه تنها هنوز پايدار نشده، بلكه با آفت‌ها و موانع بزرگي نيز روبه‌روست. هرچند بر اين باورم كه انقلاب اسلامي، بلندترين فراز از اين حركت تاريخي است كه خواست تاريخي ملت را همسو با هويت تاريخي و فرهنگي ملت متجلي كرده و آزادي و دمكراسي را از پايگاه دين خواسته است و پيشنهاد نظامي را با عنوان «جمهوري اسلامي» داده است و از اين جهت، انقلاب اسلامي وجهه كمال يافته نهضت مشروطيت است، ولي موانع تاريخي و مشكلات دروني و بيروني هم‌اكنون نيز رهزن است و بايد هشيار بود و نبايد گذاشت تا كساني كه به هيچ‌وچه مردم‌سالاري را باور ندارند، بلكه آن را پديده‌اي غيراسلامي و غيرديني به شمار مي‌آورند و اسلام را به گونه‌اي مي‌فهمند و مي‌خواهند كه با مردم‌سالاري در تضاد است، ابتكار عمل را در دست داشته باشد و بر سر جمهوري اسلامي، همان آورند كه بر سر مشروطيت آمد و منجر به نظامي شد كه هم با دين و هم با آزادي و دمكراسي ناسازگار بود.

اگر ديروز به نام تجدد و براي معارضه با عقب‌ماندگي با دين مبارزه مي‌شد، امروز به نام دين و ادعاي معارضه با بيگانه با آزادي و مردم‌سالاري مقابله مي‌شود.
تكيه مدام من بر «جمهوري اسلامي» و تلاش براي نهادينه كردن گفتمان مردم‌سالاري سازگار با دين و نشاندن آن در متن وجدان جامعه كه در اين سال‌ها صورت گرفته و متأسفانه، چند سالي است كه اين حركت، طنين كمتري پيدا كرده است، از همين جا ناشي مي‌شود.
اما اين نكته را نيز تذكر دهم كه وقتي ملتي به يك خواست تاريخي رسيد، هيچ‌گاه مسير خود را عوض نمي‌كند. ممكن است، بدفهمي‌ها و كج‌رفتاري‌ها در راه اين خواست مانع ايجاد كند، ولي اين مانع مي‌تواند آنچه را كه مي‌شد ارزان و آسان به دست آورد، پرهزينه‌تر و ديرياب‌تر كند. اما از خدا مي‌خواهم كه جامعه به جانبي نرود كه احساس كند آنچه هست، كاملا با خواست تاريخي او معارض است و از جمهوري اسلامي زده شود و به سوي الگويي ديگر برود.

تابناك: يكي از ويژگي‌هاي مهم تثبيت دمكراسي، تبديل آن به مؤلفه‌اي پايدار در فرهنگ جامعه است، آيا اين اتفاق در ايران رخ داده و اعتقاد به مردم‌سالاري نيز جايگاهي مانند اعتقادات و سنت‌هاي ديني يا ملي يافته است؟

خاتمي: به نظر من، تشبيه دمكراسي به اعتقادات و سنت‌هاي ديني و ملي، نادرست است. اينها از دو مقوله‌اند. منتهي دمكراسي همچون هر امر اجتماعي، اگر نامأنوس و غيرمألوف با اعتقادها و سنت‌ها باشد، نمي‌تواند پايدار شود. دمكراسي شيوه‌اي از حكومت و مديريت اجتماعي است كه به نظر من بديل مطلوبي ندارد. منتهي نبايد تصور كنيم كه تنها يك مصداق و الگو دارد و آن همان است كه در جاي ديگر جهان (غرب) تجربه شده است. تاريخ ما شرايط فرهنگي و اجتماعي و زمان و مكاني كه در آن به سر مي‌بريم، با غرب متفاوت است و سرايت دادن پديده‌اي كه با شرايط تاريخي و فرهنگي ويژه‌اي سازگار است، به جايي كه شرايط متفاوت دارد، نه تنها به لحاظ علمي نادرست است بلكه عملا نيز ناممكن است. ما چاره‌اي نداريم كه دمكراسي را سازگار با موازين ديني و فرهنگي خود بخواهيم. طبعا هم در آن الگو (دمكراسي مطلوب) بايد سازگاري آن را با دين و فرهنگ در نظر بگيريم و هم دين و فرهنگ را به صورتي تفهيم كنيم كه با اصول پايه دمكراسي (نه ليبرال دمكراسي) سازگار باشد؛ امري كه معتقدم حضرت امام به درستي به آن تفطن داشتند و در قانون اساسي ما نيز به گونه‌اي روشن منعكس است. مهم اين است كه دست‌اندركاران امر، واقعا قانون اساسي را قبول داشته باشند و به همان راهي بروند كه معتقدم راه امام است.

تابناك: با توجه به اين‌كه جناب‌عالي و ديگر مسئولان دولت اصلاحات، رفتارهاي صورت ‌گرفته در انتخابات اخير را بي‌سابقه ارزيابي كرديد، عملكرد دولت اصلاحات را در ايجاد توسعه پايدار سياسي و ارتقاي ظرفيت‌هاي دمكراتيك نظام چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

خاتمي: دولت به معني اخص آن، بخشي از حاكميت است و نمي‌توان توقع همه كار و همه چيز را از او داشت؛ هرچند در نظام‌هاي استبدادي، دولت همه‌كاره است و در نتيجه، اصلا تفكيك قوا در آن معني ندارد و يك وجه مهم تمايز يك نظام استبدادي از غيراستبدادي هم همين است. در چنين وضعي، قوه اجرايي قوه قاهره است و قوه ديگري وجود ندارد كه بتوان از تفكيك صحبت كرد.
در جوامعي مثل ما، اگر دولت طرفدار حاكميت مردم بر سرنوشت خود بوده و بكوشد تا ظرفيت‌هاي نهفته را بارور كند كه خود مردم پاسدار حاكميت خود باشند، حركت تاريخي را تسهيل و تسريع مي‌كند.

فكر نمي‌كنم ترديدي در اعتقاد دولتي (كه شما آن را دولت اصلاحات مي‌ناميد) به آزادي و تفكيك قوا و ترويج آن و نيز تلاش براي ايجاد و گسترش نهادهاي مدني كه هسته‌هاي اوليه و مطمئن نظام مردم‌سالارند، وجود داشته باشد هرچند كه در اين راه با دو نوع مانع روبه‌رو بود كه با وجود اختلاف بسيار زياد، آنها در يك نقطه مشترك بودند و آن اين‌كه «دين» و «آزادي» (كه جانمايه نظام مردم‌سالار است) با هم ناسازگارند، منتهي يكي مي‌گفت تا دين بماند آزادي بايد سركوب شود و ديگري مي‌گفت براي اين‌كه آزادي باشد‌، دين بايد از صحنه حيات اجتماعي بيرون رانده شود و اين از اقتضائات و شرايط تاريخي ـ اجتماعي ماست كه بايد نسبت به آن تدبير درست صورت گيرد. من بارها گفته‌ام كه مراد از آزادي، احترام به حقوق اساسي مردم و توجه به محدوديت‌هايي است كه قدرت متمركز بايد داشته باشد، نه ولنگاري‌هاي اخلاقي و ديني و اجتماعي ولي آنچه را كه به عنوان مانع نام بردم، مي‌كوشيد تا نداي آزادي‌خواهي به معني ذكرشده را ناديده انگاشتن موازين اخلاقي و شرعي به شمار آورد. امروز هم مي‌گويم كه براي پاسداري از جمهوري اسلامي بايد رأي و نظر آزاد مردم مبنا باشد و تجلي‌گاه آن‌، انتخابات است؛ خطري كه به نظر من وجود دارد، تبديل نظارت كه براي حفظ و پاسداري از حق و رأي مردم است، به قيموميت بر مردم است.

ناگفته پيداست كه نمي‌توان تنها به مسئله آزادي‌هاي مردم انديشيد و از جهات و نيازهاي ديگر جامعه به ويژه توسعه همه‌جانبه و پايدار توأم با تأمين عدالت، غافل ماند.
ارزيابي عملكرد دولت گذشته در زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي و بين‌المللي چندان پوشيده نيست. نمي‌گويم عيب و كمبود در كار ما نبوده است، ولي در مقايسه با آنچه بر ديروز اين دولت و به ويژه فرداي آن گذشته است. قضاوت در اين باب كار دشواري نيست و كم و بيش مطالبي گفته شده است، ولي وقتي نمي‌گذارند صداي شما به جايي برسد و صداهاي بلندي همواره در صدد تخطئه شما هستند، چه مي‌توان كرد؟!

تابناك: با توجه به آن‌كه حضرت امام(ره) هم تئوريسين نظريه ولايت مطلقه فقيه و هم حامي اصلي مردمسالاري در نظام بودند، ارتباط اين دو مفهوم را چگونه مي‌بينيد و آيا تقابل ايجاد شده توسط برخي از صاحب‌نظران ميان جمهوريت و اسلاميت نظام، صرفا صوري و انتزاعي است؟

خاتمي: اگر دچار اين اشتباه فاحش نشويم كه «دمكراسي» را عين «ليبرال دمكراسي» مي‌داند، تركيب «جمهوري اسلامي» را تركيبي متناقض و نيز جمع ميان «ولايت فقيه» و «مردم‌سالاري» را ناممكن نخواهيم ديد.
حضرت امام از ميان همه شيوه‌هاي ممكن و متصور و تجربه ‌شده، حكومت جمهوري اسلامي را پيشنهاد كردند و ولايت فقيه در جمهوري اسلامي جايگاه ويژه‌اي دارد.
اگر مقومات دمكراسي را انتخابي بودن مناصب، مسئوليت هر مقام در برابر مردم و نهادهاي مردمي و امكان جابه‌جايي مقامات بدون توسل به زور با نظر مردم بدانيم، اين هم در جمهوري اسلامي و از جمله در مورد ولايت فقيه وجود دارد و به لحاظ تئوري در اين زمينه مشكلي نيست. تعيين رهبري توسط مجلسي است كه موجوديت و اعتبار خود را از رأي مردم به دست مي‌آورد و اين نهاد بر امر رهبري نظارت دارد و مي‌تواند بررسي و پرسش كند و حتي حق عزل دارد.
البته بسته به اين‌كه جمهوري را چگونه تعريف كنيم و با چه ديدي به اسلام كه بناست در امر اداره جامعه دخالت داشته باشد بنگريم، داوري ما در باب نسبت ميان جمهوريت و اسلاميت متفاوت خواهد بود، ولي به نظر من بنا بر قانون اساسي كه مبناي نظم ماست ـ‌يا بايد باشد ـ تعارضي وجود ندارد.

تابناك: نظريه دمكراسي مسلمانان مشابه دمكراسي مسيحيان با مردمسالاري ديني تفاوت ماهوي دارد؟

خاتمي: نمي‌دانم مرادتان از دمكراسي مسلمانان و دمكراسي مسيحيان چيست. مسيحيت از دوران صدر خود تاكنون، داعيه دخالت در سپهر حيات اجتماعي و سياسي نداشته است و اگر مواردي در تاريخ رخ داده، استثنا بوده است. هرچند كه در اين روزها، احزاب و تشكل‌هاي مدرني داريم كه به شكلي خود را منتسب به مسيحيت مي‌دانند، ولي اسلام از آغاز مدعي حكومت بود و از زمان خود حضرت پيامبر(ص) تأسيس نظام سياسي كرد و اينك در زمان غيبت معصوم هستيم. هرچند براي زمان معصوم هم مي‌توان به حد كافي دليل آورد كه رضايت مردم و ابتناء حكومت و مشروعيت دخالت حكومت در امور، به رأي و نظر مردم اهميت و مدخليت داشته است، ولي به هر حال آنچه امروز پذيرفته‌ايم و به آن رأي داده‌ايم، «جمهوري اسلامي» است ـ در پرانتز بگويم كه وقتي مي‌گوييم جمهوري اسلامي،‌ به آن معني نيست كه غيرمسلمان در جامعه و حكومت پايگاهي ندارند كه جاي بحث آن اينجا نيست ـ تجربه دمكراسي سازگار با دين در سايه انقلاب اسلامي در دوران ما مطرح شده و آنچه مهم است، اين دغدغه است كه آيا اين تجربه مي‌تواند الگويي باشد براي كساني كه بهترين شيوه را در ميان شيوه‌هاي حكومتي دمكراسي مي‌دانند و در عين حال به ديانت و ارزش‌ها و آموزش‌هاي دين خدا پايبندند؟

تابناك: با توجه به آن‌كه ابداع واژه حماسه دوم خرداد از سوي رهبر انقلاب صورت گرفت و ايشان بارها از تئوري مردمسالاري ديني دفاع كردند، آيا تفاوتي ميان مباني نظري اصلاحات و تفكرات رهبري وجود دارد؟ در اين شرايط، عملكرد گروه‌هايي از اصلاح‌طلبان را كه به شدت مورد نقد رهبري قرار گرفته است، چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

خاتمي: اين پرسش را بايد از معظم‌له پرسيد. البته اين تعبير شما را درست نمي‌دانم كه عملكرد گروه‌هاي اصلاح‌طلب به شدت مورد نقد ايشان قرار گرفته است. ايشان نسبت به خيلي مسائل نقد و نظر داشته‌اند. حق ايشان هم هست و در نظام جمهوري اسلامي رهبري جايگاه والا دارد و انتظام امور بستگي به رعايت اين جايگاه دارد.
من براي اصلاح‌طلبي نظر و رأي خود را دارم كه بارها بر آن تأكيد كرده‌ام و طبعا كساني از مدعيان اصولگرايي ممكن است با آن موافق نباشند، همان گونه كه كساني از مدعيان اصلاح‌طلبي هم ممكن است با آن مخالف باشند ولي مهم اين است كه آرا و نظراتي مطرح و به رأي گذاشته شده و مورد استقبال مردم قرار گرفته است. دمكراسي، قانون و انصاف ايجاب مي‌كند كه به آن احترام گذاشته شود و اگر نشده است، مشكل را بايد در جاي ديگر دانست.

تابناك: مواضع شما نسبت به مباني اصولگرايي چيست؟ آيا مرزي ميان خود و اصولگرايان قايل هستيد؟

خاتمي: انسان متعادل و مسئول، نمي‌تواند صاحب اصول و موازين مشخص و قابل دفاع نباشد. به يك معني همه ما اصولگراييم يا بايد باشيم، ولي مهم اين است كه اصول و ارزش‌ها چيست و نحوه پايبندي به آن به چه معني است؟
آنچه نگران‌كننده است، اين است كه چه بسا فروع جاي اصول را بگيرد و سليقه‌ها عين حقيقت و اصل به حساب آيد و چه بسا، اصول و ارزش‌ها در پاي سليقه‌ها و كج‌تابي‌‌ها قرباني شود.
ما امروز در حوزه مسائل اجتماعي صحبت مي‌كنيم و مهمترين اصل در اين حوزه، دفاع صادقانه و جدي از جمهوري اسلامي است كه حاصل گرانسنگ انقلاب اسلامي است و براي آن، هزينه‌هاي مادي و معنوي فراواني پرداخته شده است. چه كساني از اين نمونه و نماد با تن دادن به همه لوازم آن، از جمله جايگاه والاي رأي مردم و برخورداري آنان از حقوق اساسي و پيشرفت همه‌جانبه كشور ـ كه خانه ملت و ظرف نظام ماست - صادقانه دفاع مي‌كنند؟

تابناك: با توجه به عملكرد هشت ساله دولت اصلاحات به عنوان يك جناح و جريان سياسي، آيا فرصت تغيير استراتژيك در گفتمان اصلاح‌طلبي و تبديل آن به يك حركت ملي و نه صرفا جناحي را احساس نمي‌كنيد؟

خاتمي: از گفتمان فراوان صحبت مي‌شود. گفتمان غير از شعار است و جا افتادن آن، سفارش نيست. بايد از متن وجدان جامعه برخيزد. رهبران اصلاحگر و روشن‌بين و راستين كساني هستند كه با درك شرايط زمان و مكان و نيازهاي مبرم و خواست و مصلحت جامعه، مطلبي را بيان و تبيين مي‌كنند و جامعه به آن مي‌گرايد يا احساس مي‌كند كه حرف دل او زده مي‌شود. گفتمان اصلاح‌طلبي از آن جمله است و اين گفتمان نه متعلق به من است و نه من آن را پديد آورده‌ام. اگر هنري هست، درك موقعيت و شناخت شرايط و موقعيت‌ها و درك مصلحت و مسير سرنوشت جامعه است و خدا را سپاسگزارم كه مورد استقبال قرار گرفت و هياهوها هم واقعيت را تغيير نمي‌دهد.

رويارو قرار گرفتن با آن، دو اثر دارد؛ يكي اين‌كه شور و اميد را در جامعه كاهش مي‌دهد و خداي ناخواسته از بين مي‌برد و ديگر آن‌كه حكومت پايگاه مردمي خود را از دست مي‌دهد، به ويژه اگر شعارهايي مطرح شود كه در عمل، خلاف آن تحقق يابد. البته شعارها، اصول، استراتژي و حتي برنامه‌هاي اصلاح‌طلبانه هم بايد برخوردار از انعطاف اصلاح‌طلبانه و در نتيجه اصلاح‌پذير باشد.

تابناك: تعامل خود با رهبري انقلاب در دولت را چگونه ارزيابي مي‌كنيد، اين تعامل از سوي هر دو جريان اصولگرايان تندرو و اصلاح‌طلبان افراطي مورد انتقاد واقع شده است، آيا اين تعامل داراي مباني نظري و الگوي رفتاري بوده و يا صرفا بر پايه ويژگي‌هاي شخصي پديد آمده است؟

خاتمي: نمي‌دانم مرادتان از انتقاد دو جريان از تعامل رهبري انقلاب با دولت اصلاحات چيست. شايد برخي‌ها توقع بيجا داشتند و عده‌اي نيز مي‌خواستند القا كنند كه رهبري از دولت و مواضع آن ناراضي‌اند كه هر دو بيجاست. صرف نظر از جنبه‌هاي شخصي ارتباط كه همواره خوب بوده است، رهبري داراي جايگاه ويژه‌اي در نظام هستند. طبيعي است كه در موارد مختلف، بحث و گفت‌وگوي آزاد و بي‌تكلف وجود داشت. در اين مورد يا تفاهم حاصل بود يا اگر اختلاف نظري باقي مي‌ماند، بر اساس تعهدي كه وجود داشت، ملاك عمل نظر رهبري بود. فكر نمي‌كنم از اين جهت مشكلي فيمابين وجود داشته باشد.

تابناك: آينده نظام جمهوري اسلامي و تبديل آن به يك الگوي سياسي را چگونه مي‌بينيد؟ چه تغييرات ساختاري و رفتاري براي رسيدن به اين الگو نياز داريم؟

خاتمي: مهمترين رسالت انقلابي، ديني و ملي، تلاش براي ارايه الگويي است كه با نام «جمهوري اسلامي» مطرح شده است. اين‌كه به نام اسلام و سازگار با موازين آن، نظام جمهوري اسلامي به عنوان مناسب‌ترين راهكار انتظام امور جامعه انتخاب شد، يك پديده نو بود و بايد نشان داده شود كه وقتي دينداران مدعي دخالت دين در امور سياسي و اجتماعي هستند، در عين حال در روزگار حاضر به سر مي‌برند كه شرايط و اقتضائات آن را درك كرده‌اند، مي‌توانند الگويي را ارايه كنند كه ضمن سازگاري با موازين ديني با حاكميت مردم بر سرنوشت و ابتناء دولت بر رأي و نظر مردم و مسئوليت حاكمان در مقابل ملت و حق و توان ملت و جامعه براي بازخواست از حاكمان و حتي جابجايي آنان سازگار است و اين نظام در عين حال عدالت را نه تنها در عرصه اقتصادي بلكه در همه عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي نيز پاس مي‌دارد و زمينه پيشرفت همه‌جانبه ملك و ملت و افزودن قدرت مادي و معنوي و فني جامعه و بهره‌گيري از همه دستاوردهاي بشري را فراهم مي‌آورد.

حال اگر بدفهمي يا كج‌رفتاري وجود داشته باشد كه جمهوريت و نيز سازگاري آن را با دين انكار كند، بايد اين را انحراف بزرگ و منشأ مشكلات بزرگ دانست. من اعتقاد دارم كه در ژرفاي اختلاف‌هاي طبيعي موجود يك نقطه بسيار حساس و مهم وجود دارد كه حل نشدن آن، آينده جامعه و نظام ما را تهديد مي‌كند و آن اين‌كه آيا اين الگو، همان است كه مردم مي‌خواستند و امام آن را بيان مي‌كردند و به نحوي در قانون اساسي ما منعكس است؟ آيا در اين الگو ميزان رأي ملت است و يا كساني يا نهادهايي حق دستكاري در اين رأي و انتخاب شيوه‌هايي را دارند كه سبب دلسردي مردم از حضور و ابراز رأي مي‌شود؟
آيا در اينجا لوازم حق حاكميت مردم بر سرنوشت كه آزادي به معني درست كلمه از مهمترين آنهاست، تأمين مي‌شود؟ آيا جامعه بناست با شعار اداره شود يا واقعا راهكارهاي عيني و علمي براي پيشرفت و توسعه، اعتلاي جايگاه ايران و بالا بردن مكانت ملت در داخل و خارج و افزودن حرمت آنان در عرصه جهاني و افزايش ضريب امنيت ملي و تأمين آينده مردم وجود دارد؟
طبيعي است كه اعتقاد يا عدم اعتقاد به اين امر هر كدام موجب ساختارهاي متناسب با آن و نيز رفتارهاي مناسب با آن خواهد شد و سرنوشت و آينده كشور در گرو نهادينه شدن ساختار و رفتار بر اساس اين امر خواهد بود.
تابناک کد ۱۵۱۷۸    ۲۱/۵/۸۷
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 0:29 |
Image of hadimeshgan

در كنار خبرهاي جنگ روسيه و گرجستان، توافق احزاب اتئلافي پاكستان براي استيضاح و عزل مشرف از رياست جمهوري پاکستان و المپيك پكن، اظهارات جنجالي مرد خبرساز كابينه نهم، بار ديگر او را در رأس اخبار رسانه‌هاي داخلي قرار داد و به طور طبيعي، بازتاب‌هاي گسترده‌اي را در جهان در پي داشت. اظهارات رحيم اسفنديار مشايي، معاون و يکي از نزديکترين مشاوران رئيس‌جمهور درباره دوستي مردم ايران با مردم اسرائيل، اين بار نه از روي سهو و در يك جلسه بسته و به دور از چشم خبرنگاران كه رو در روي آنان و در نهايت صراحت ـ و لابد شجاعت مثال زدني ايشان ـ بيان شد. آقاي مشايي كه ظاهرا بيشتر از شغل خود به مسائل سياست خارجي علاقه‌مند بوده و اشتباها در رأس سازمان عريض و طويل گردشگري، ميراث فرهنگي و صنايع دستي قرار گرفته، براي چندمين بار با اظهاراتي غير متعارف و نسنجيده در سياست خارجي ايران، خود را در رأس اخبار رسانه‌ها قرار داد.

فارغ از نيات آقاي مشايي كه قاعدتا ما از آن آگاه نبوده و اساسا خارج از حوصله اين مطلب است، نمي‌توان از اثرات اين گونه اظهارات در حوزه سياست خارجي كشور، غافل ماند و از كنار آن گذشت.

حدود سي سال است كه سياست خاورميانه‌اي كشور در «تعارضي هويتي» با موجود نامشروعي در جغرافياي سياسي به نام اسرائيل قرار دارد و ما بهاي بسياري براي اين سياست «درست و اصولي» پرداخته‌ايم. اتفاقا موضوع اسرائيل از معدود موضوعاتي است كه حتي مغرضاني كه عادت دارند درست يا نادرست هر سياستي را به چالش بكشند با كمترين اختلاف‌نظر در ميان مردم و نخبگان روبه‌رو بوده و مي‌توان گفت از نوعي اجماع در سطح ملي برخوردار است، هر چند ممكن است در روش‌هاي برخورد با اين رژيم و ديپلماسي متناسب با شرايط جهاني اختلافاتي ميان مسئولان و نخبگان وجود داشته باشد كه البته اين امر در جامعه‌اي مانند ايران طبيعي است، ولي در «نامشروع» بودن رژيم صهيونيستي، بحث و جدلي نيست و اگر امروز از يك شاگرد دبيرستاني نيز درباره ريشه و هويت اسرائيل، پرسيده شود، پاسخي جز آنچه مسئولان طراز اول کشور بارها بيان كرده‌اند، نخواهد شنيد. حال اين پرسش مطرح است كه چگونه مردم يك رژيم نامشروع و بي‌هويت كه آنان را از مناطق گوناگون جغرافيايي جمع‌آوري كرديم و با آواره كردن مردم اصلي اين سرزمين، آنان را در خانه‌هاي فلسطيني‌ها سكني داده‌اند، مورد مهرورزي آقاي مشايي قرار مي‌گيرند؛ اين موضوعي است كه بايد ايشان ـ و لابد آقاي رئيس‌جمهور ـ بدان پاسخ گويند. در ميان صدها سخن امام راحل درباره اسرائيل به موردي اشاره مي‌كنم كه ايشان اسرائيل را نجاستي ذكر كردند كه با آب دريا هم پاك نمي‌شود. اگر آقاي مشايي ذاكره اي چندان قوي ندارد كه فرمايش‌هاي امام و مقام معظم رهبري درباره اسرائيل را بياد داشته باشد، به ايشان توصيه مي‌كنيم از دستياران و مسئولان دفترش بخواهد تا با جمع‌آوري اين سابقه ارزشمند و تاريخي در اظهارنظر نسبت به موضوع از اين سابقه كه موجب مباهات ملت ايران و انقلاب اسلامي است، بهره جسته و براي هميشه از اظهارات نادرستي كه باعث خدشه‌دار شدن اذهان يك و نيم ميليارد مسلمان جهان نسبت به مواضع انقلاب اسلامي در خصوص اسرائيل غاصب مي‌شود، دست بردارد.

البته در اين موضوع نبايد تنها به آقاي اسفنديار مشايي ايراد گرفت. از ديد ناظران خارجي، بيان يك موضع و تكرار آن و پافشاري بر آن نمي‌تواند ناشي از يك سهو باشد. ديگران در پشت اين گونه اظهارات «سياستي طراحي شده از سوي کشور» را گمانه‌زني مي‌كنند كه در اين صورت سكوت دولت و سخنگو و رئيس آن در مقابل يک عضو ارشد کابينه که در مغايرت آشکار با سياست‌هاي نظام است، به هيچ وجه توجيه‌شدني نيست و آنان بايد بدانند كه اين گونه اظهارات، دستاوردهاي انقلاب اسلامي و ميراث گرانقدر امام در عرصه سياست خارجي را بر باد مي‌دهد. اگر امام در سال 1358 دستور قطع رابطه با مصر را صادر كرد، براي اين بود كه قبح رابطه با اسرائيل فرو نريزد و ديگر كشورها نيز به تأسي از سادات به سوي مصالحه با دشمن نروند. امروز نيز شكستن قبح اشغالگري اسرائيل با تمجيد از مردم موزاييکي آن، اين خطر را دارد كه جهان را نسبت به مواضع انقلاب درباره اين رژيم دچار ترديد كند. اين سرمايه آسان به دست نيامده كه آقاي مشايي آن را به آساني در معرض حراج قرار دهد و شگفت اين كه آقاي احمدي نژاد ، چگونه با سكوت خود بر اين اظهارات نادرست، مهر تأييد مي‌زند. گمان مي‌كنم كه فارغ از رفاقت ديرين اين دو  شايسته است آقايان اين پند شاعر را آويزه گوش كنند كه فرمود:
دوستي با مردم دانا نكوست
دشمن دانا به از نادان دوست
دشمن دانا بلندت مي‌كند
بر زمينت مي‌زند نادان دوست

تابناک کد ۱۵۳۱۷

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 0:11 |
Image of hadimeshgan

 آيت‌الله مكارم شيرازي از مراجع عظام تقليد درخصوص استفتايي درباره اظهارات اخير اسفنديار رحيم‌مشايي رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري درباره ساكنان سرزمين‌هاي اشغالي پاسخي را ارائه كرد كه متن كامل اين استفتاء و پاسخ آيت الله مكارم شيرازي بدين شرح است:

مرجع عاليقدر جهان تشيع حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي

همانگونه كه حضرت عالي مستحضر مي‌باشيد، در روزهاي اخير از سوي برخي افراد اظهاراتي مبني بر اينكه جمهوري اسلامي ايران با ملت اسرائيل دوست است و مشكلي ندارد، مطرح شده كه اين موضوع شبهاتي را در ذهن امت اسلامي و شهيد پرور ايران ايجاد نموده است.
فلذا خواهشمند است جهت تنوير افكار مردم مسلمان ايران صراحتا نوع تعامل با رژيم غاصب و جعلي اسرائيل و نيز مردم ساكن در سرزمين هاي اشغالي را تبيين بفرمائيد.
پيشاپيش از التفات نظر آن عالم فرزانه كمال تشكر و امتنان را داريم.

پاسخ آيت الله مكارم شيرازي:

شك نيست كه رژيم اسرائيل و مردم آن هر دو مخالف اسلام و مسلمين هستند، آنها زمين هاي مسلمان ها را غصب كرده اند و مرتبا شهرك سازي كرده و ساكن آن زمين هاي غصبي مي‌شوند؛ اگر ضربه‌اي بر مسلمين وارد شود جشن مي‌گيرند و اگر رژيم آنها از مسلمين شكست بخورد (مانند شكست مفتضحانه جنگ 33 روزه) به حكومت خودشان اعتراض مي‌كنند، خلاصه آنچه باعث ناراحتي مسلمين است سبب نشاط آنها است و آنچه سبب پيروزي مسلمين است سبب ناراحتي آنها مي‌شود. نقش‌هاي توسعه طلبانه رژيم و مردم آنجا بر كسي پوشيده نيست با اين حال چگونه مي‌توان واژه دوستي با آنها را به زبان آورد؛ چه لزومي دارد كساني كه اين گونه فكر مي‌كنند جزء همكاران رئيس جمهور محترم باشند، هنگامي كه 200 نفر از نمايندگان مردم به چنين كاري اعتراض كنند مفهومش اين است كه بيش از دو سوم مردم اين كشور با چنين شخص و چنين افكاري مخالفند.

انصاف ايجاب مي‌كند تعصب‌هاي جناحي را كنار بگذاريم و به سرنوشت و منافع كشور و نظام بينديشيم و بر انديشه امام (ره) در اين زمينه استوار باشيم.

هميشه موفق باشيد
ناصر مكارم شيرازي
تابناک کد خبر :۱۵۸۵۳    ۲۸/۵/۸۷
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 0:3 |
Image of hadimeshgan

پدر ... مادر ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان  خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

یا علی مدد...

علی شریعتی

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 10:26 |
Image of hadimeshgan

آری ... قرانی که تو می گویی درست است. اما کدام قرآن؟ قرآن به عنوان شیء متبرکی در دست جهل؟ قرآن بعنوان پرچمی بر سر نیزه های جنایت؟ یا قرآن بعنوان کتابی که قبایل وحشی پراکنده در صحرایی را در کمتر از یک ربع قرن تعیین کننده سرنوشت جهان و کوبنده قدرتهای عالمگیر می سازد و در کمتر از یک قرن فرهنگی نو و انقلابی در تمدن بشری می آفریند؟

قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می یابد. کتابی آسمانی است اما ( بر خلاف آنچه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند) بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد. کتابی است که نام بیش از هفتاد سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادی و تنها دو سوره اش از عبادات: آنهم حج و نماز ... کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل مقایسه نیست. کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم. تعلیم انسان با قلم(علم الانسان بالقلم).

این کتاب را از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را (که خواندن نام دارد) دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ..... شد و چون در بیداری رهایش کردند بالای سر در خواب گذاشتند و بالاخره اینکه می بینی اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار ارواح گذشتگانش می کنند و ندایش از قبرستان های ما بگوش می رسد از آن است که نمی دانی برادر و خواهر روشنفکر من...نمی دانی که چه کوششها کردند تا آنرا از میان زنده ها دور کنند و اثرش را از زندگی قطع کنند.

گفتند: اسراری را که فقط در نقطه زیر "ب" بسم الله نهفته است اگر کسی بخواهد تفسیر کند یک عمر کفاف نمی دهد! گفتند: قرآن هفتاد بطن دارد و هر بطن آن باز هفتاد بطن و همینطور ... گفتند: معنی واقعی قرآن نزد ائمه است. در کتاب مخصوصی است که مخفی است و هیچکس از آن خبر ندارد و آن در خانواده پیغمبر بود و بعد پنهانی دست به دست میان ائمه گشته و بالاخره در دست امام غایب است. از این خبر چنین نتیجه گرفته اند که قرآن یک کتاب معمایی اسرارآمیز و برای بشر غیر قابل فهم است. گفتند: هر کس قرآن را با عقل خویش تفسیر کند باید در نشیمنگاهش آتش فرود آید در حالی که سخن پیغمبر یعنی هر کس با نظر خودش و رای خودش قرآن را تفسیر کند و این سخنی بسیار علمی و منطقی است و اصل تحقیق است که محقق در جستجوی حقیقت باید ذهنش را از نظریات شخصی و عقاید قبلی و پیشداوری خالی کند تا وقتی متنی را تفسیر می کند معنی حقیقی آن را بتواند در یابد.

می بینیم چطور هوشیارانه رای را عقل معنی کردند و چون خواندن و فهمیدن و عمل کردن به هر سخنی و کتابی جز با عقل امکان ندارد مردم از ترس اینکه مقعدشان نسوزد از خواندن و فهمیدن و عمل کردن به قرآن ترساندند. حتی بعضی ها حرفهای بدتری گفتند: اصلا قرآن حقیقی دست امام زمان است و هر وقت ظهور کند با خود خواهد آورد و قرآن فعلی قرآن اصلی نیست. تحریف شده است و بعضی آیات را از آن برداشته اند ...

می بینی دوست روشنفکر من که چه کردند و چه ها که نکردند؟

کاری کردند که قرآن ( که کتاب خواندن و اندیشیدن و فهمیدن و روشن شدن و راه یافتن و برخاستن و عمل کردن بود) شد یک شیء مقدس متبرک که مصرف واقعیش (در هدایت پیروانش و نشان دادن راه حل و مسئولیت انتخاب انسانی) فقط استخاره است! وظیفه پیروانش هم در برابر آن تعظیم و تکریم و تجلیل و بوسیدن و بی وضو بدان دست نزدن و توی قاب گذاشتن و کنار آینه نهادن و در بند قنداق و سفره عقد و خانه نو و روی سر مسافر و ... برخی سوره و آیاتش هم به عنوان وردهای خاص طلسم برای منع جن و دفع باد و عزایم بستن و به گردن زائو و گاو شیرده و آدم خل بستن...

از کدام قرآن سخن می گویی برادر روشنفکرم؟ تو که از انحطاط جامعه و جمود فکر و ضعف فرهنگ محیط خویش رنج می بری. کدام قران؟ مگر اساسا قرآن را کسی ( چه توی مخالف و چه اوی موافق) می شناسد که درباره اش قضاوت می کنی؟ بر عکس آنچه می پنداری از هنگامی که قرآن از سخن گفتن با پیروانش بازماند و تنش را پرستیدند و روحش و فکرش و سخنش را رها کردند مسلمانان به خرافه پرستی و ضعف اجتماعی و جمود فکری و تعصب های شبه مذهبی و انحطاط علمی و اقتصادی و سیاسی افتادند.

یکی می گفت: در یک زندان سیاسی ( که هفتاد نفر مذهبی خیلی روشنفکر زندانی بودند) من برای تحقیق مطلبی قرآن خواستم. پیدا نکردم. شمردم در میان این هفتاد نفر صد نسخه از یک کتاب دعا با قطع ها و چاپهای جورواجور وجود داشت!

علی شریعتی

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 10:23 |
Image of hadimeshgan

برادر من...خواهر من...همکارمن...هم طبقه من...نویسنده...روشنفکر...دانشمند...مترجم...هنرمند...سوسیالیست...آزادیخواه...

جامعه گرا...مترقی...دوستدار عدالت و خواهان برادری و آرزومند رهایی و رستگاری بشر...آنچه بنام دین...اسلام و تشیع می شناسی و می بینی همان اوراد و الفاظ و مفاهیم تخدیری و تحریفی رایج است همان تصویری است که دستهای غرض دشمن و جهل دوست از این مکتب در ذهن پدرت و مادرت و محیط ات نقش کرده اند. اسلام این نیست. خدا...معاد...امامت...عدالت و حج و........ آن نیست که تو می بینی و آن نیست که تو می گویی و نفی می کنی. تو حق داری که نفی کنی اما سخن من این است که آنچه را نفی می کنی حق نیست.

شیعه بر دو پایه استوار است: عدل...امامت.

اما چه کنم که این دو اصل را از معنی خودش انداخته اند. یعنی اسم آن را حفظ کرده اند و رسمش را نفی! اگر فریبکاران ( که این دو را بی معنی و بی اثر کردند) بجای اینکه معنی این دو را بر دارند اصلا لفظ آن دو را بر می داشتند و بجایش اصطلاح دیگری مثل تقیه و عبادت و ریاضت و غیره می گذاشتند من می توانستم امروز خطاب به روشنفکران خطاب به توده نیز فریاد بزنم که: ...نه...اصول شیعه اینها نیست.عدل است امامت است. اما بدبختی ما این است که این دو لفظ را گذاشتند اما معنی آن دو را مسخ کردند طوری که نه عدالتش به درد عدالت می خورد و نه امامتش به درد امامت.

توحید را...قران را...نیایش را...حج را...عدالت را...امامت را...علی را...حسین را...تشیع را...معاد را...شفاعت را...توسل را...انتظار موعود را...........همه را بصورت الفاظی در آورده اند مبهم خالی و یا مسخ شده و تخدیر کننده و حتی درست ضد آنچه معنی دارد و درست در عکس جهتی که نشان می دهد.

می خواهم به برادر و خواهر روشنفکر و تحصیلکرده و مترقی و منطقی بیزار شده از مذهب بگویم: خداوندی را که تو می گویی واضع دینی است که بشریت را تخدیر کند و از مسئولیت شخصی باز دارد و انسان ها را وادار کند که نذر کنند و به او تملق بگویند خدای اسلام نیست. خدای اسلام دوستدار عزت...علم...آهن...جهاد...مسئولیت...اراده انسانی و آزادی و ثروت و تمدن و تسلط انسان بر طبیعت است.انسان امانتدار اوست. حامل روح او و جانشین او در زمین مسجود همه فرشتگان اوست. انسان دوست اوست. ذلت؟ انسان را دعوت می کند که خلق و خوی خدا را بگیرد(تخلقوا باخلاق الله) این دعوت به ذلت است؟

آن خدا و دینی که من به آن معتقدم دین توجیه فقر نیست. دینی است که فقر را همسایه دیوار به دیوار کفر می شمارد. اسلام در عزت و قدرت و جهاد وجود دارد. اسلام من دین ریاضتهای فردی برای نجات شخصی آنهم بعد از مرگ نیست. اسلام ابوذر است و شعارش هم نه عبادت و نه تفسیر خاص از این کلام و این اصل و آن فرض بلکه علیه "کنز" کاپیتالیزیم است.

یعنی سرمایه داری و زراندوزی از راه استثمار مردم.

یا ایها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصون عن سبیل الله و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم(توبه-34)

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 10:20 |
Image of hadimeshgan

به نام آنکه همه دوستش داریم...

 

تنهایی چیست؟ اساسا تنهایی چیست؟ مسلما انسان در همه حالات ممکن است به تنهایی

 برسد. یعنی فقط وقتی که انسان را به گوشه ای می اندازند و در را بر رویش می بندند تنها

 نمی شود، بلکه گاهی در وسط زندگی و در متن جمعیت هم تنها می شود و یا اساسا ً 

هنگامی که رابطه ای با هستی پیدا می کند، احساس تنهایی به او دست میدهد. چند نوع

 تنهایی وجود دارد: یک نوع تنهایی مبتذل است. تنهایی مبتذل یک نوع عکس العمل روح

 بیمار است. کسی که دچار عقده های روانی سقوط اخلاقی یا سقوط عصبی است یا اصلا ً

 کمبود دارد از دیگران می ترسد و از جمعیت فرار میکند، این تیپ آدمها به گوشه ای می روند

 و تنها می نشینند.این نوع تنهایی یک نوع بیماری ست که ارزش بحث ندارد، این بیماری ها

را دکتر روانپزشک باید معالجه کند و البته بعد از مدتی هم خوب می شود، دوباره به جمع بر

 می گردد. نوع دیگر تنهایی که من به آن تنهایی متعال می گوییم تنهایی است که ناشی از

رشد روح انسان و بالا رفتن آن از سطح رابطه های عادی و روزمره است. گاهی تکامل روح

 انسان بجایی می رسد که از سطح روزمرگیها وجاذبه هایی که انسانهای معمولی را در بر

 میگیرد و مشغول می کند و لذت به آنها می دهد، اوج می گیرد. به میزانی که انسان از سطح

 معمولی اوج بگیرد، به خلوت می رسد. انسان به میزانی که به خودش توجه می کند و یک 

آگاهی درونی و وجودی می یابد، رابطه های بیرونی اش کم می شود و به میزانی که اشتغال

درونی و ذهنی پیدا می کند و درون گرا میشود،بیرونگرایی اش کم می شود. و یه میزانی که

 رابطه ماورایی پیدا می کند، رابطه روزمره اش کم می شود. اینها عواملی اند که یک انسان

 متعالی را به تنهایی و تامل در خویش می کشاند. اما یک نوع سوم تنهایی هم وجود دارد و

 آن تنهایی مصنوعی است. در اینجا یک نوع تنهایی مصنوعی را به انسان تحمیل میکنند مثلا ً

 انسان را گوشه ای می اندازند و او را در این حالت رها میکنند. هنگامی که بخواهند انسان را

 از همه نیروها خالی کنند تا به سادگی بتواند رام شود، ابزار شود، یکی از موثر ترین روش ها

تنها کردن اوست. اگر رابطه ای نباشد یعد از ده پانزده یا بیست روز به تنهایی مطلق می رسد.

روح هم درست مثل بدن است، همان طوری که بدن مقاومت و حرارت خودش را از همین مواد

 غذایی می گیرد که هر یک ساعت و یا دو ساعت یک مرتبه می خورد روح هم در رابطه با

 انسان هاست که که گرم و داغ و نیرومند میماند. در آنجا فرد به تنهایی مطلق می رسد،

چون در آنجا سکوت مطلق است. بعد آن شکل و آن شرایط را به وی تحمیل میکنند، زیرا در

 این سکوت همه جهات برایش مساوی می شود، هر کاری برایش ممکن می شود، هیچ چیز

برایش بد نیست. تجربه نشان داده که در این حالات، درونگراها دیرتر به تنهایی می رسند.

انسان هایی که می توانند ساعتها تنها بمانند و با خودشان فکر کنند بیشتر از انسانهای

بیرون جوش و مردم جوش و جامعه جوش، در برابر تنهایی مقاومت می کنند. علت آن اینست

که درونگراها تغذیه درونی دارند، این است که بیشتر مقاومت میکنند. نکته دیگری که در تمام

 دنیا تجربه شده است، یعنی مربوط به یک نقطه و مکان نیست این است که مذهبی ها

بیشتر مقاومت می کنند تا غیر مذهبی ها. بی دین ها زودتر به تنهایی و این ضعف دلخواه

می رسند .

علی شریعتی

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 10:9 |
Image of hadimeshgan

گسترش عدالت

برقراری عدالت در سرتاسر عالم و ریشه کن کردن بیداد و تبعیض و بی‏عدالتی از اهداف اصلی حکومت حضرت مهدی(عج) است. به این دست‏آورد مهم، در اغلب روایت‏هایی که از اهل‏بیت علیهم‏السلام رسیده، تصریح شده است و حتی در این روایات بر دعوت به توحید و مبارزه با شرک و کفر به اندازه ایجاد عدالت و اجرای آن تأکید نشده است. در سخنی از امام رضا علیه‏السلام آمده است: خداوند متعال به دست حضرت مهدی(عج) زمین را از هر ستمی پاک می‏کند و احدی جرأت ستم کردن به دیگری را پیدا نخواهد کرد.

رفاه و آسایش

یکی از دست‏آوردهای حکومت امام زمان(عج) رفاه و آسایش عمومی است. این امر زمینه رشد و تعالی معنوی و فکری افراد را فراهم خواهد ساخت. پیامبر اکرم(ص) در اشاره به این امر می‏فرماید: «وقتی در امت من مهدی علیه‏السلام قیام کند... در زمان او مردم به نعمت‏هایی دست می‏یابند که در هیچ زمانی به آنها دست نیافته‏اند. آسمان باران خود را بر آنها فرو می‏فرستد و زمین برکاتش را آشکار می‏سازد».

اجرای اصل مساوات

یکی از برنامه‏های حکومت امام مهدی(عج) اجرای کامل اصل مساوات است که به برکت آن زمینه تعدیل ثروت‏ها فراهم می‏شود و کالاهای مورد نیاز مردم به صورت عادلانه در بین همه افراد تقسیم خواهد شد و از تراکم ثروت و احتکار جلوگیری می‏شود. در پی اجرای این برنامه هیچ فرد محتاج و تهیدستی باقی نخواهد ماند.

حکومت فراگیر

در زمان امام زمان(عج) حکومت واحد جهانی تحقق پیدا خواهد کرد. روشن است که این کار تنها از طریق برطرف شدن زمینه‏های اختلاف و کشمکش میسّر است. در آن دوره همه انسان‏ها همانند افراد یک خانواده بر اساس صفا و صمیمیّت با یکدیگر رفتار خواهند کرد. در اشاره به فراگیری حکومت امام زمان(عج)، در روایتی از رسول خدا(ص) این‏گونه آمده است: سوگند به آن خدایی که مرا به پیامبری مبعوث کرده است، اگر جز یک روز از عمر دنیا باقی نماند، خداوند آن روز را به اندازه‏ای طولانی خواهد ساخت که مهدی(عج) قیام کند و حکومت او شرق و غرب عالم را فرا گیرد.

حاکمیت محرومان

در حکومتی که امام مهدی(عج) آن را بنیان‏گذاری خواهد کرد، زمام امور در دست طبقات محروم و مستضعف جامعه خواهد بود و طبقه اشراف و مستکبران که همواره از قبول حقّ و عدالت در طول تاریخ خودداری کرده‏اند و همیشه بر اثر خوی برتری‏جویی و سلطه‏طلبی در مقابل حرکت‏های اصلاحی انبیا و اولیا ایستاده‏اند در حکومت حضرت جایگاهی نخواهند داشت و آیه پنج سوره قصص با تعبیر «ما اراده کرده‏ایم که بر مستضعفان منّت نهاده، آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم»، به صراحت از امامت و فرمانروایی مستضعفان و فرودستان در دوره ظهور امام زمان(عج) سخن می‏گوید و نوید پایان دوره ستم و تعدّی و حاکمیت مظلومان را می‏دهد. واضح است که وعده خداوند اگرچه دیر تحقق پیدا کند، تخلّف‏ناپذیر است.

رشد فضایل اخلاقی

وقتی حکومت موعود جهانی مستقر شد، در پی رهنمودها و تربیت و ارشاد امام(عج)، سجایای اخلاقی شکوفا می‏شود و رذایل اخلاقی از جامعه رخت برخواهد بست. علی بن ابی طالب علیه‏السلام تصریح می‏کنند که وقتی قائم آل محمد(ص) قیام کنند کینه و عداوت از دل انسان‏ها پاک خواهد شد و آنها چون برادران صمیمی با کمال آرامش و امنیت و صفا و صمیمیت در کنار یکدیگر زندگی خواهند کرد...

گسترش دانش

یکی از ویژگی‏های حکومت حضرت مهدی(عج) گسترش بی‏نظیر دانش است. امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند: دانش 27 حرف است. تمام آنچه پیامبران الهی به بشر عرضه کرده‏اند تنها دو بخش از این 27 بخش علم است و مردم از اوّل خلقت تا به امروز تنها با دو بخش از علوم آشنایی دارند. هنگامی که قائم ما قیام کنند 25 بخش دیگر علم را بر مردم عرضه می‏کند، آن را گسترش می‏دهد. بنابراین این مایه پیشرفت‏های مهم علمی و همین‏طور پیشرفت‏های دیگری که تا زمان ظهور آن حضرت تحقق خواهد یافت، در مقابل رشد علوم در زمان حکومت حضرت مهدی(عج) بسیار ناچیز خواهد بود.

امنیت بی‏سابقه

امام زمان(عج) در مدت کوتاهی پس از ظهور، از طریق اجرای عدالت امنیت را در سرتاسر جهان حاکمیت خواهد بخشید. واضح است که وقتی مردم از هر حیث تأمین شدند و ثمره کوشش‏هایشان بی کم‏وکاست به خود آنها رسید، پدیده شوم استثمار و بهره‏کشی از بین خواهد رفت و زمینه برای امنیّت همه‏جانبه فراهم می‏شود.

امام علی بین ابی‏طالب علیه‏السلام در اشاره به این واقعیت می‏فرمایند: چون قائم ما قیام کند هر زن در آن زمان، با همه زیب و زیورِ خویش، فاصله عراق تا شام را بدون کوچک‏ترین ترسی به تنهایی خواهد پیمود.

پیشرفت قضاوت

در دوره حکومت امام زمان(عج) به علت استفاده از ابزارهای پیشرفته علمی و به کار گرفتن افراد امین و توانا در پست‏های قضایی، حدود الهی به طور کامل اجرا خواهد شد و به اندازه سر سوزنی به کسی ظلم نخواهد شد و حق کسی ضایع نخواهد گشت.

امام باقر علیه‏السلام در این باره می‏فرمایند: پس از ظهور مهدی(عج) هیچ حقی از کسی بر عهده دیگری نخواهد ماند مگر آنکه آن حضرت آن را باز ستانده، به صاحبش خواهد داد.

تقسیم اموال

وقتی دارایی‏ها در اختیار امام زمان(عج) قرار گرفت، آن حضرت با در نظر گرفتن نیازهای افراد به هرکس به اندازه‏ای که نیاز دارد، خواهد بخشید. امام باقر علیه‏السلام می‏فرمایند: «هنگامی که قائم اهل بیت قیام کند، بیت‏المال را به گونه‏ای یکسان و عادلانه در میان مردم قسمت خواهد کرد و به مردم خواهد فرمود: بیایید از این اموال به میزانی که نیاز دارید بردارید و این همان چیزی است که برای آن پیوند خویشاوندی را قطع می‏کردید و برای به دست آوردن آن مرتکب گناه شده، حتی به خون‏ریزی و قتل و جنایت دست می‏زدید... او به گونه‏ای در بخشش اموال سعه صدر و بزرگواری نشان خواهد داد که تا به آن روز کسی چنان رفتاری نداشته است».

حضرت مهدی(عج) پس از استقرار حکومت عدل جهانی تمام ویرانی‏های ناشی از حاکمیت طاغوت‏های ستمگر را آباد می‏سازد و اثری از خرابی و ویرانی باقی نخواهد گذاشت. راه‏ها و جاده‏ها را گسترش داده، مقررات خاص در این باره وضع خواهد فرمود. در روایتی از امام باقر علیه‏السلام نقل شده است که در زمان حکومت حضرت مهدی(عج) در روی زمین هیچ ویرانی نمی‏ماند مگر آنکه آباد می‏شود. همچنین در روایت آمده است که در آن هنگام راه‏های اصلی را بیش از پیش گسترش خواهند داد.

پاک‏سازی روی زمین از وجود ظالمان

یکی از رسالت‏های مهم حضرت مهدی(عج) پاک‏سازی زمین از لوث وجود ستمگران است؛ به طوری که برخی از یاران امام(عج) به علت ظاهربینی و ساده‏لوحی از شدت عمل حضرت نسبت به ستمگران تعجب می‏کنند؛ غافل از آنکه بدون از بین رفتن آنها عدل و داد در جامعه حاکمیت پیدا نمی‏کند؛ به عبارت دیگر مبارزه بی‏امان و قاطع آن حضرت با افراد متجاوز و ستمگر همانند انجام دادن عمل جراحی برای رفع غده خطرناک سرطانی در بدن است که از این طریق امکان پاک‏سازی همه جانبه جامعه فراهم می‏شود.

احیای احکام اسلام

حضرت شیوه درست بهره‏برداری از احکام را به مردم می‏آموزند و آن بخش از کتاب و سنت را که متروک و منزوی شده زنده می‏کنند. امام صادق علیه‏السلام در این باره می‏فرمایند: «خداوند اسلام را پس از خوار شدن بدو عزّت خواهد بخشید و پس از متروک ماندن احکام آن دوباره آن را زنده می‏کند و هرگونه بدعتی را به دست مهدی(عج) از بین خواهد برد و گمراهی را نابود و سنت‏های اصیل را زنده خواهد ساخت».

توسعه صنعت و فناوری

در روایات مربوط به وقایع دوران حکومت حضرت مهدی(عج) به مسائلی اشاره شده که هریک حکایت از پیشرفت فوق‏العاده فناوری و صنعت در آن زمان دارد. امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند: وقتی که قائم ما قیام کند، خداوند قدرت شنوایی و بینایی شیعیان ما را افزایش می‏دهد؛ به گونه‏ای که از فاصله دور او با شیعیانش سخن می‏گوید و آنان سخنش را می‏شنوند و حضرت را می‏بینند. پیامبر اکرم(ص) می‏فرمایند: در آن هنگام زمین در کمتر از یک چشم به هم زدن پیموده می‏شود؛ به گونه‏ای که اگر کسی از آنان بخواهد شرق یا غرب زمین را در ساعتی بپیماید این کار در کمترین زمان ممکن میسر خواهد بود.

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 0:21 |





Powered by WebGozar