تبليغاتX
hadivebnegar
 Image of hadimeshgan

«اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همانجایی كه بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته‌اند، نخواستند ـ همچون دیگران ـ كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می‏آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمی‌روند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» هستند. این «سه قطره خون» كه بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي می‏توانستم این سه آذر اهورايی را با تن خاكستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم كه می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»
دكتر شریعتى‏

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

×××

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


+ نوشته شده توسط هادی مشگان در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 0:17 |
Image of hadimeshgan

در دهه ۱۳۳۰ ، دانشکده فنی دانشگاه تهران در تظاهراتی که انجام پذیرفت به خون عده ای

آغشته گشت . تعدادی مجروح و سه نفر کشته . چرا ؟ در اعتراض به ورود ریچارد نیکسون ، معاون رییس

جمهوری آمریکا . آن سه نفر که بودند ؟ سه دانشجوی معمولی ومسلمان . یکی از آنها برادر همسر دکتر

علی شریعتی بود ، شریعت رضوی .

چرا 16 اذر روز دانشجو نام گرفت؟

 

 

article-big-051207110117-16-azar.jpg

 

روابط ایران و آمریكا به سرعت گسترش می‌یابد و در 17 آبان، محاكمه جادویی مصدق آغاز می‌شود. ایران، خاموش نگاه می‌كند. شاه در مقابل مصدق یكی از بدنام‌ترین جلادهایش را نشانده است؛ تیمسار آزموده را؛ یكی از  بدنام‌ترین روبه‌روی یكی از خوشنام‌ترین. آزموده، رگ‌های گردن قوی می‌كند، چشم می‌دراند و عربده می‌كشد و مصدق، پیرانه می‌خندد و فقط از دادگاه اجازه می‌گیرد تا دفاعیات‌اش را به خرج خودش چاپ كند؛ به یادگار برای آیندگان.

اعلامیه تازه آیت‌الله كاشانی چاپ و پخش می‌شود. او  «به همه چیز این مملكت» اعتراض دارد.

 بازار تهران تعطیل می‌شود. تظاهرات جز كشته‌شدن 2نفر، مجروح‌شدن عده‌ای كثیر و تبعید چند نفر از تجار سرشناس به جزیره خارك، حاصلی ندارد.

وضع تبریز هم بهتر از این نیست؛ یكروزه كف خیابان‌های اصلی شهر به رنگ خون  می‌شود.

سوم آذرماه، دنیس رایت – كاردار سفارت انگلیس– بی‌سروصدا وارد تهران می‌شود.

اعلام می‌شود كه ریچارد نیكسون – معاون‌رئیس‌جمهوری آمریكا – از طرف آیزنهاور به ایران می‌آید تا آنچه را كه آیزنهاور «نتایج پیروزی سیاسی امیدبخشی كه در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و آزادی شده» می‌خواند، مشاهده كند.

و بالاخره در چهاردهم آذر، بیانیه مشترك ایران و انگلیس منتشر می‌شود. 2 دولت ضمن وعده آنكه به زودی سفیر كبیرهایشان به كشورهای دیگر اعزام شوند، اعلام می‌كنند كه «در نزدیك‌ترین موقعی كه مورد توافق طرفین باشد»، درباره «حل اختلاف مربوط به نفت» مذاكره خواهند كرد.

شامگاه، آیت‌الله كاشانی كه تازه از حبس درآمده، مصاحبه مطبوعاتی برپا می‌كند؛ «من با قاطعیت اعلام می‌كنم كه ملت شریف ایران هرگز تن به این ذلت نمی‌دهند و آن روز كه دولت ایران اعلام تجدید رابطه با انگلیس را بكند، روز عزای ملی  است و مردم باید نوار سیاه بر سینه‌هایشان نصب كنند».

 

این بی‌سروپاها

دوشنبه 16 آذر 32، در دانشگاه تهران دانشجویانی كه نوار مشكی به بازو بسته  و آمده‌اند تا مثل 2 روز گذشته تظاهرات راه بیندازند، با محاصره دانشگاه از سوی نظامیان روبه‌رو می‌شوند.

آنها نمی‌دانند كه شاه به نیروهایش دستور داده است كه «این بی‌سروپاها را درست و حسابی ادب كنید». آنها نمی‌دانند كه شاه به وزیر دربارش  -اسدالله علم – گفته است «نمی‌دانم چرا در این دانشگاه‌ها خرابكار از همه‌جا بیشتر است؟». آنها خیلی چیزهای دیگر را هم نمی‌دانند؛ آنها فقط می‌دانند كه در چنین وضعیتی نباید سروصدا كرد، پس با آرامش و احتیاط سر كلاس می‌روند. سربازها كه خودشان را «دسته جانباز» می‌خوانند، همچنان در محوطه دانشگاه می‌گردند.

كلاس‌های ساعت اول تمام می‌شود. نظامی‌ها كه دیگر حوصله‌شان تمام شده، به داخل دانشكده‌های داروسازی، علوم و حقوق هجوم می‌برند. دستگیرشدگان را به جلوی دانشگاه هنر می‌برند و آنجا بازجویی می‌كنند؛ می‌خواهند بدانند چه كسی در روزهای قبل شعار داده. بین بازداشت‌شدگان چند نفری از استادان دانشگاه هم هستند كه به جای دانشجو بازداشت شده‌اند.

زنگ ساعت دوم كلاس‌ها می‌خورد. دانشجویان ‌سر كلاس می‌روند اما در یكی از كلاس‌های درس دانشكده فنی اتفاق عجیبی می‌افتد. دكتر شمس ملك‌آرا دارد نقشه‌برداری درس می‌دهد كه در كوبیده می‌شود. مستخدم دانشكده هراسان وارد می‌شود و چیزی در گوش استاد می‌گوید. دكتر ملك‌آرا می‌گوید :«نه، نمی‌شود.

بگویید پیش رئیس دانشكده بروند». مستخدم می‌رود و این‌بار با سربازی مسلسل‌به‌دست برمی‌گردد. دخترها كه ردیف اول نشسته‌اند، جیغ می‌كشند و به آخر كلاس می‌دوند. سرباز 2 نفر از دانشجوها را نشان می‌دهد و تهدیدشان می‌كند كه همراهش بروند.

مدام می‌گوید؛ «به ما می‌خندید، هان؟». دكتر ملك‌آرا سریع به دفتر مهندس خلیلی – رئیس دانشكده - می‌رود تا ماجرا را اطلاع بدهد. مهندس خلیلی و معاونش – دكتر عابدی – تصمیم می‌گیرند زنگ تعطیلی كلاس‌ها را بزنند و از دانشجوها بخواهند كه سریع‌تر دانشگاه را ترك كنند. زنگ تعطیلی كلاس‌ها به جای 12همیشگی، ساعت 10:15 می‌خورد.

دانشجوهای حیرت‌كرده  از كلاس‌ها به كریدور ورودی می‌آیند كه با هجوم سربازها از در اصلی روبه‌رو می‌شوند. دانشجوها به سمت راهروهای جنوبی فرار می‌كنند. از آن طرف هم دسته‌ای سرباز می‌آید. دانشجوها نمی‌دانند چه كار كنند.

یكی صدا می‌زند «دست نظامیان از دانشگاه كوتاه!» و سربازها انگار كه منتظر همین بوده‌اند، به طرف دانشجوها شلیك می‌كنند؛ آن‌طور كه دكتر عابدی تعریف می‌كند، تا سال‌ها بعد، جای 68 گلوله بر دیوارهای دانشكده باقی می‌ماند. مصطفی چمران هم می‌گوید كه خودش را درون كلاسی پرت  كرده  وگرنه او هم در كنار رفیقش – احمد قندچی – تیر می‌خورده.

صدای گلوله‌ها كه نشست، كم‌كم صدای ناله مجروحان بلند شد. تعداد مجروحان را خود رژیم شاه 65 نفر اعلام كرد. مصطفی چمران تعریف می‌كند كه گلوله‌ها رادیاتورهای شوفاژ كریدور اصلی را تركانده بودند و اصلی‌ترین تصویری كه از آن روز در یادش مانده، صدای به‌هم‌آمیخته ناله مجروحان و شرشر آب بوده. این وضعیت تا 2 ساعت ادامه داشت. 2 ساعت بعد سربازها رفتند و مجروحان و كشته‌شدگان را هم با خودشان بردند.

هنوز كسی نمی‌دانست چند نفر كشته شده‌اند. مصطفی چمران تعریف می‌كند آنها قایم شده بودند و  تا غروب جرأت نكردند بیرون بروند. غروب هم با عوض‌كردن لباس‌هایشان با لباس باغبان‌ها و كارگرهای دانشگاه از آنجا بیرون رفتند.

خبر كشته‌شدن دانشجوها به سرعت در شهر پیچید. دولت، شبانه روزنامه‌هایی كه این خبر را در صفحات‌شان منتشر كرده بودند، از چاپخانه بیرون كشید. روز 17 آذر، فقط روزنامه «اطلاعات» منتشر شد كه آن هم گزارش‌اش از حوادث دانشگاه این‌طور بود كه گروهی از دانشجویان وابسته به حزب توده قصد جنجال در دانشگاه را داشته‌اند و سربازان بنا به خواهش رئیس دانشگاه، به آنجا می‌روند و با حمله دانشجوها كه می‌خواسته‌اند سلاح‌هایشان را بگیرند، مواجه می‌شوند.

 

و دیگر از كریدور نرفت

3 دانشجوی شهید – قندچی، بزرگ‌نیا و شریعت‌رضوی – را خود دولت  مخفیانه دفن كرد. نماینده‌ای از دربار به خانواده‌های آنها اطلاع داد كه شاه به جبران خون فرزندان‌شان 200 هزار تومان به آنها پرداخت می‌كند، مشروط بر آنكه هیچ برنامه ختمی برای فرزندان‌شان نگیرند. خانواده‌ها قبول نكردند.

19 آذر – سوم شهدای دانشگاه – درحالی كه دانشجوها برای رفتن به سر خاك رفقایشان در امامزاده عبدالله با مأموران نظامی مواجه بودند، نیكسون بی‌سروصدا به دانشكده حقوق دانشگاه تهران رفت و در همان دانشگاهی كه هنوز خون دانشجویان از در و دیوارش پاك نشده بود، دكترای افتخاری حقوق گرفت. دانشجوها تا چهلم شهدا اعتصاب كردند و سر كلاس‌هایشان نرفتند.

رئیس دانشكده فنی – مهندس عبدالحسین خلیلی- كه از طرفداران شاه بود ، بعد از این ماجرا شد ضدرژیم. او تا آخر عمرش، دیگر از كریدور اصلی دانشكده فنی رد نشد.

سه قطره خون

چهره‌های اصلی آذر خونین دانشگاه، 3 یار دبستانی بودند كه بدون اینكه با هم رفاقت ویژه‌ای داشته باشند، یك ماه پیش از حادثه با هم عكسی دسته‌جمعی انداخته بودند.

مصطفی بزرگ‌نیا، در آن روزها 19ساله بود و دانشجوی سال اول. او كوچك‌ترین شهید بود؛ از اراك آمده بود و كمتر كسی می‌شناختش و برای همین، جسدش خیلی دیر شناسایی شد. احمد قندچی - 20ساله -  اهل خانی‌آباد تهران بود و رفیق مصطفی چمران و بچه شلوغ دانشكده. قندچی هم به خاطر اینكه از زمان گلوله خوردن تا شهادتش فاصله‌ای طولانی بود و بیشتر دانشجویان حاضر در صحنه، ناله‌هایش را شنیدند معروف شد و هم به خاطر اینكه خانواده‌اش در مراسم‌ هفتم و چهلم شهدا، بیشتر از بقیه فعال بودند.

مهدی  شریعت رضوی، دیگر شهید این روز، از مشهد آمده بود. 22 سال داشت و چون یك سالی را قبلا در دانشسرای عالی تربیت دبیر درس خوانده بود، تازه سال دوم مكانیك را می‌گذراند. برادر او، غلامرضا شریعت رضوی آن موقع دانشجوی پزشكی همین دانشگاه بود. او در كتاب خاطرات خود با نام «خاطرات یك پزشك عوضی»، شرح تأثربرانگیزی آورده است از اینكه چطور خود را به بیمارستان شماره2 ارتش رسانده و در كسوت یك پزشك موفق شده از سد سربازان بگذرد و به داخل بیمارستان برود و آنجا از همكارانش سراغ برادرش را بگیرد.

آن‌طور كه در گزارش پزشكی قانونی از این حادثه آمده، مصطفی بزرگ‌نیا گلوله خورده بود؛ گلوله قلبش را پاره كرده و بازوی راستش را خرد كرده بود. قندچی به شكمش گلوله خورده بود و اگر به موقع به بیمارستان می‌رسید، زنده می‌ماند. شریعت رضوی اما به خاطر زخم سرنیزه‌ای كه رگ‌های رانش را پاره كرده بود، شهید شد. از همین گزارش معلوم است كه سربازها تعمدا این 3 تن را هدف قرار داده بودند.این 3 یار، حالا در گورستان امامزاده عبدالله در كنار هم و در پای عكس‌هایی كه آنها را در جوانی ابدی نشان می‌دهد، هستند.

 

مردان دوشنبه دانشگاه

مصطفی چمران (1360 – 1310): سردار و دانشمند معروف، یكی از حاضران در ماجرای 16آذر 1332 بوده است. گزارشی كه او از این ماجرا ارائه كرد و برای اولین بار در كنگره 1963 دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در آمریكا و اروپا  ارائه داد، معروف‌ترین روایت از این واقعه است؛ طوری كه حتی اشتباهات موجود در آن متن (مثلا ذكر اینكه نیكسون فردای واقعه به ایران آمد، در حالی كه نیكسون 18آذر به تهران رسید) هم بعد از آن مدام تكرار شده است.

 علی شریعتی (1356 – 1312): اگر چمران در خارج كشور نگذاشت ماجرا فراموش شود، دكتر شریعتی این كار را  داخل كشور به عهده گرفت و به رغم ممنوعیت سخن گفتن از این واقعه، بارها در سخنرانی‌هایش به ماجرا اشاره كرد. شریعتی داماد خانواده شریعت رضوی هم بود و اصلا آشنایی او با همسرش هم به خاطر همین فامیلی بود. دست‌نویس معروفی از دكتر شریعتی هست كه نوشته رسالت او زنده نگه داشتن «این سه آتش اهورایی» در سینه‌اش است.

عباس شیبانی (متولد 1310): روزی كه دانشگاه به خون كشیده شد، عضو فعلی شورای شهر تهران دانشجوی دانشكده پزشكی بود. او از سر و صدای درگیری به سمت دانشكده فنی آمد و ماجرا را از پشت سد سربازان به چشم دید. دكتر شیبانی در آن موقع با چمران و قندچی، عضو شورای مركزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه بودند و جلسات انجمن اسلامی در مقبره خانوادگی آنها برگزار می‌شد. مراسم چهلم پرشور شهدای دانشگاه را هم او ترتیب داد.

رحیم عابدی (متولد 1293): معاون وقت دانشكده فنی، استاد شیمی و پتروشیمی بود. در آن روز، او بود كه پیشنهاد داد زنگ دوم دانشكده بی‌موقع زده شود تا دانشجوها زودتر محوطه را ترك كنند و همین، دلیلی بود كه رژیم بعدها او را مقصر واقعه معرفی كند. رژیم می‌گفت اگر دكتر عابدی زنگ دانشكده را نمی‌زد، درگیری نمی‌شد. عابدی سال بعد با 11استاد دیگر به دلیل امضای نامه سرگشاده اعتراض به كنسرسیوم نفتی از دانشگاه اخراج شد و بعدها، اولین رئیس شركت ملی پتروشیمی بعد از انقلاب شد.

 تیمور بختیار (1349 – 1293): این سرهنگ خشن – كه مصدق  او را به كرمانشاه فرستاده بود تا از دستش در امان بماند – فرمانده سربازان حمله‌كننده به دانشگاه بود. قرار بود او در كودتای 28 مرداد، در صورت نیاز، فرماندهی شاخه نظامی را به عهده بگیرد كه نیاز پیش نیامد؛ در عوض فرمانداری نظامی تهران را به او دادند. بختیار در این سمت، دكتر فاطمی و نواب صفوی را دستگیر و اعدام كرد و به دانشگاه تهران حمله برد و در عوض شاه به او ریاست ساواك را داد.

 

سه آذر اهورایی

 

ریچارد نیكسون (1994 - 1913): مردی كه 3 دانشجو در پایش قربانی شدند، سی‌و‌هفتمین رئیس‌جمهور آمریكا و متقلب‌ترین آنهاست. البته او زمانی كه به ایران آمد، هنوز  معاون اول دوایت آیزنهاور  بود. سفر او به ایران، بخشی از یك سفر 2 هفته‌ای به آفریقا و آسیا بود.

نیكسون 18آذر به ایران آمد و 3 روز در تهران ماند. در این 3 روز  شاه سعی كرد تا هر نوع خوش‌خدمتی برای این نماینده بلندپایه دولت آمریكا انجام دهد؛ از اعطای دكترای افتخاری حقوق تا تقدیم 2هزار متر زمینی كه بعدا شد سفارت آمریكا و لانه جاسوسی.

در این سفر، نیكسون به جای مذاكره مستقیم بر سر نفت – كه انگلیس مانع آن بود – كلك زد و وامی 45میلیون دلاری به ایران داد. برای «بهبود اوضاع روستایی، برخوردار كردن روستاییان از حداكثر اطلاعات، تهیه گفتارهای رادیویی برای پیشرفت این برنامه و تامین فیلم‌های نافع به توسعه و فرهنگ اجتماعی»؛  همین وام، بهانه‌ای شد برای حضور  آمریكا در ایران

 

و این هم دانشجوی امروز . به دنبال آزادی ... اما کدام آزادی ؟

. آنها کجا و ما کجا .

 

 

1197085650.jpg

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 0:12 |
 Image of hadimeshgan

http://tabasy.persiangig.com/image/imam%20bagher.jpg

 




شهادت امام محمدباقر باقر العلوم بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد.

 


 


سخنان گهربار امام باقر(ع) "باقرالعلوم"
1ـ حضرت امام محمد باقر عليه السلام : جايز نيست زنان را كه شبيه به مردان شوند زيرا كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله لعنت كرد
مردانى را كه شبيه به زنان شوند و لعنت زنان را كه شبيه به مردان شوند در پوشيدن لباسها.


 

2ـ حضرت محمد باقر عليه السلام : سرمه سنگ در ديده كشيدن دهان را خوشبو و مژگان را محكم و قوت جماع را زياد مى كند.



 

3ـ امام محمد باقر عليه السلام : كنيزى از او گرفتار خونريزى شديد حيض شد، چنان كه مشرف به موت گشت
حضرت باقر عليه السلام دستور داد كه به او سويق عدس بخورانند، خورد و خوب شد.


 

4ـ امام محمد باقر عليه السلام : در تره چهار خاصيت است . باد را بر طرف مى كند و دهان را خوشبو مى سازد،بواسير را قطع مى كند و هميشه خوردن آن موجب ايمنى از جذام است .


 

5ـ امام محمد باقر عليه السلام : گوشت كبوتر، گوشت با بركتى است آن را به آدم مبتلا به يرقان بخورانيد و بريان كني .


 

6ـ حضرت امام محمد باقر عليه السلام : بزرگترين دامهاى شيطان خوردن خاك و گل است و دردها در بدن حادث مى كند و خارش بدن و بواسير از آن بهم مى رسد و دردهاى سودا از آن متولد مى شود و قوت را از ساق و قدم مى برد.


http://www.andisheqom.com/images/site/gallery/doaha/20.jpg
خواص بعضى از سوره هاى قرآن
1ـ امام محمد باقر عليه السلام : در مكارم الاخلاق روايت است هرگاه تو را علتى باشد كه بر نفس خود از آن مرض بترسى بخوان سوره (انعام ) را، به تو نمى رسد از آن علت مكروهى .

2ـ امام محمد باقر عليه السلام : در برهان روايت كرده هر كس سوره (طور) را بخواند حق تعالى جمع فرمايد براى او خير دنيا و آخرت را .

3ـ امام محمد باقر عليه السلام : در تفسير برهان روايت كرده است هر كس در شب جمعه سوره (ص ) را قرائت نمايد، عطا شود به او از خير دنيا و آخرت آنچه عطا كرده نمى شود به احدى از مردم مگر پيغمبر مرسل يا ملك مقرب ، و داخل بهشت شود او هر كه را دوست دارد از اهل بيتش حتى خادم او، اگر چه در حد عيال او نباشد، و در حد كسى كه شفاعت او را مى كند نباشد.

دعا به جهت قبولى توبه
از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه كلماتى كه آدم به آنها تكلم كرد و توبه اش قبول شد اين كلمات بود:
اللهم لا اله انت سبحانك و بحمدك انى عملت سوءا و ظلمت نفسى فاغفرلى انك انت التواب الرحيم
لا اله الا انت سبحانك و بحمدك انى ظلمت نفسى فاغفرلى انك انت خير الغافرين .


دعايى كه در موقع جان دادن بايد تلقين كنيد
حضرت باقر عليه السلام : هر كه از اهل خانه حضرت اميرالمومنين على عليه السلام كه در حال جان دادن بود
حضرت كلمات فرج را تلقين ايشان مى فرمود كه بخوانند چون مى خواندند مى فرمود برو كه ديگر بر تو ترسى نيست .
لا اله الا اللّه الحليم الكريم لا اله الا اللّه العلى العظيم سبحان اللّه رب السموات السبع و رب الارضين السبع و ما فيهن و ما بينهن و رب العرش العظيم و الحمدللّه رب العالمين .

دعاى مخصوص به جهت بيرون رفتن از خانه
امام محمد باقر عليه السلام : هر كس در وقت بيرون آمدن از خانه اين دعا را بخواند حق تعالى كارهاى دنيا و آخرت او را بر آورد.
بسم اللّه حسبى اللّه توكلت على اللّه اللهم انى اسئلك خير امورى كلها و اعوذبك من خزى الدنيا و عذاب الاخره

دعاى به جهت دفع درد سر
حضرت باقر عليه السلام : براى دفع درد سر دست بر سر بمالد و هفت مرتبه بگويد:
اعوذ باللّه الذى سكن له ما فى البر و البحر و ما فى السموات و الارض و هو السميع العليم

دعا به جهت دفع درد زانو
ابوحمزه به حضرت امام محمد باقر عليه السلام شكايت كرد از درد زانو، فرمودند: بعد از نماز اين دعا را بخوان .
يا اجود من اعطى و يا خير من سئل و يا ارحم من استرحم ارحم ضعفى و قله حيلتى و اعفتى من وجعى .

دعا به جهت درد مفاصل
شخصى به امام محمد باقر عليه السلام از درد مفاصل شكايت كرد. فرمودند: اين دعا را بخوان دردت ساكت شود.
اللهم انى اسئلك باسمك و بركاتك و دعوه نبيك الطاهر الطيب المبارك المكين عنك صلى اللّه عليه و اله و بحق
ابنته فاطمه المباركه و بحق وصيه اميرالمومنين عليه السلام و بحق سيدى شباب اهل الجنه الا اذهبت عنى ما اجد بحقهم يا اله العالمين .

دعاى هر روز جهت بهشتى شدن و رفع گرفتارى
امام باقر عليه السلام : هر كس در عرض سال هر روز يك بار اين دعا را بخواند نميرد تا جاى خود را در بهشت ببيند.
سبحان القائم الدائم سبحان الواحد الاحد سبحان الفرد الصمد سبحان الحى القيوم سبحان اللّه و بحمده سبحان الحى الذى
لا يموت سبحان الملك القدوس سبحان رب الملائكه و الروحضرت سبحان العلى الاعلى سبحانه تعالى

چه وقتها براى دعا كردن مناسبتر است
امام باقر عليه السلام : همين كه شب جمعه فرا رسد خداوند عزوجل مى فرمايد: آيا دعا كننده اى هست كه جوابش دهم . آيا درخواست كننده اى هست كه عطا كنم او را. آيا استغفار كننده اى هست كه بيامرزم او را. آيا توبه كننده اى هست كه توبه اش را بپذيرم .

امام محمد باقر عليه السلام : هيچ چيزى نزد خدا برتر از سوال و درخواست آنچه كه در نزد اوست نمى باشد.

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamBagher/Shahadat/86/Imam_Bagher6.jpg


نسب : حضرت امام محمّد باقر بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السّلام

 

ولادت : سال 57 هجری ، شهر مدینه منوره

 

شهادت : حضرت باقر العلوم علیه السّلام در روز دوشنبه 7 ذی الحجه الحرام سال 114 هجری توسط هشام بن عبدالملک ملعون ، مسموم و پس از سه روز رنج و درد ناشی از مسمومیت به شهادت رسیدند .

 

آقا و مولایمان امام باقر علیه السّلام در کربلا شرف حضور داشتند ، ایشان شب یازدهم ، بازار کوفه ، سرهای بریده ، اسارت شام و مجلس یزید ملعون را نیز دیده اند و هرگاه که به یاد مظلومیت جد غریبشان حضرت سید الشّهدا علیه السّلام و عمه هایشان می افتادند ، اشک از چشم مبارکشان همچون درّ جاری می گشت .

 

این حضرت هم اکنون نیز غریبانه و مظلوم در خاک بقیع آرمیده اند .

 

توفیق بندگی و زیارتش نصیب همه ما گردد ، انشالله

 

صلوات

 
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 0:0 |





Powered by WebGozar