تبليغاتX
hadivebnegar
Image of hadimeshgan

در آستانه اربعين حسيني كلامي را گويا تر و شفاف تر ازكلام دكتر شريعتي در معرفي نهضت حسين نيافتم . با هم بخش هايي از نوشته دكتر تحت عنوان حسين وارث آدم را مرور مي كنيم :

اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

.

.

خدايا! اين چه حكمت است؟ و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رسانده‌اند. خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده‌اند. و ما شب شام غريبان مي‌گرييم، و پايانش را اعلام مي‌كنيم و مي‌بينيم چگونه در جامعه گريستن بر حسين (ع)، و عشق به حسين (ع)، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه مي‌خواست اين داستان به پايان برسد. اكنون شهيدان كارشان را به پايان برده‌اند و خاموش رفته‌اند، همه‌شان، هر كدامشان، نقش خويش را خوب بازي كرده‌اند. معلم، مؤذن، پير، جوان، بزرگ، كوچك، زن، خدمتكار، آقا، اشرافي و كودك، هر كدام به نمايندگي و به‌عنوان نمونه و درسي به همه كودكان و به همه پيران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه كوچكان! مردني به اين زيبايي و با اينهمه حيات را انتخاب كرده‌اند.
اينها دو كار كردند، اين شهيدان امروز دو كار كردند، از كودك حسين (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و باحيثيت در جامعه خود و تا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند ـ اگر مي‌توانند ـ و چگونه بميرند ـ اگر نمي‌توانند.
اين شهيدان كار ديگري نيز كردند: شهادت دادند با خون خويش ـ نه با كلمه ـ شهادت دادند، در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان. شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري ـ نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست مي‌كند تا انسان‌ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد ـ همه گروه‌هاي مردم و همه ارزش‌هاي انساني محكوم شده است.
يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كه شهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.
و اكنون حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.
شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.
شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است.با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند. با خودش شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب مي‌كردند و ملعبه حرمسراها مي‌بودند يا اگر آزاد بايد مي‌ماندند بايد قافله‌دار اسيران باشند و بازمانده شهيدان، با زينبش!
و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نمي‌كرده است. با كودك شيرخوارش!
و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد. اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستي‌اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است.

.

.

«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»
و شهيد، يعني به همه اين معاني.
هر انقلابي دو چهره دارد: خون و پيام
و هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه مي‌داند مسؤوليت شيعه بودن يعني چه، مسؤوليت آزاده انسان بودن يعني چه، بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، يا آن‌چنان مردن را، يا اين‌چنين ماندن را. اگر نمي‌خواهد از صحنه غايب باشد. عذر مي‌خواهم، در هر حال وقت گذشته است و ديگر فرصت نيست و حرف بسيار است و چگونه مي‌شود با يك جلسه، از چنين معجزه‌اي كه حسين در تاريخ بشر ساخته است و زينب پرداخته است، سخن گفت؟ آن‌چه مي‌خواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل مي‌گويم به عنوان رسالت زينب، «پس از شهادت» كه:
«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند، و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند»!..

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 3:36 |
Image of hadimeshgan

گوش بکنيد داره مياد، يه صدايي از مدينه
چشماتونو باز بکنيد، شايد که چيزي ببينه
صدا مي‌گه امت من، پيغمبر شما منم
مهدي من تو غربته، از همه‌تون گله دارم
چرا دل عزيزمو، خون مي‌کنيد مسلمونا
برا ظهور مهدي‌ام، چرا نمي‌کنيد دعا
مهدي من غصه داره، عزيز من تو انتظار
منتظر دستور حق، تا که بياد با ذوالفقار


 


 

گوش بکنيد داره مياد، يه صدايي از تو نجف
لباتونو ببنيد و، هرگز نباشه هيچ سخن
صدا مي‌گه من ولي‌م، شير خدا من علي‌م
مهدي من غصه داره، از همه‌تون ناراضي‌م
چرا عزيز دلمو، با کاراتون رنجش مي‌ديد
آي شيعه‌ها با شماهام، مهدي رو هي عذاب مي‌ديد
مهدي من چاه نداره، که درددل باهاش کنه
مهدي من يار نداره، که اونو همراهش کنه


 


 

گوش بکنيد داره مياد، يه صدايي از مدينه
حواستونو جمع کنيد، صاحب اون صدا کيه؟
صدا مي‌گه من فاطمه‌م، دختر پيغمبرتون
خوب مي‌دونيد که ندارم، رضايت از اعمالتون
فرزند من مثل خودم، غريبه و واي بر شما
اين طور مي‌خواد که ما باشيم، شفيعتون روز جزا
من عاشق فرزندمم، مهدي هم عاشق منه
خدا نيامرزه اونو، که قلبشو زخم بزنه
من مادرم اون پسرم، طاقت ندارم ببينم
مهدي من غصه داره، الهي هيچ وقت نبينم


 


 

گوش بکنيد داره مياد، يه صدايي از تو بقيع
چشماتونو باز بکنيد، غربت مي‌باره از بقيع
صدا مي‌گه من حسنم، سيد اهل جنتم
مسلمونا جواب بديد، از شماها در حيرتم
تلخي زهر انتظار، به کام مهدي نمونه
شيعه بايد کاري کنه، تا مهدي تنها نمونه
تلخ‌تر از زهريه که، جگر من رو پاره مي‌کرد
دست از دعا برنداريد، شايد خدا اشاره کرد


 


 

گوش بکنيد داره مياد، يه صدايي از کربلا
ديوونه‌ها گريه کنيد، با صداي ثار خدا
صدا مي‌گه من حسينم، عاشق و معشوق خدا
آي عاشقا چرا شديد، از ياد عشقتون جدا
مهدي من منتقمه، خون من و مادرمه
هر روز نگاش رو دوخته، بر پيرهن پاره من
صداي حق وقت ظهور، به گوش مهدي مي‌رسه
از خوني که از پيرهنم، مي‌ريزه و جاري مي‌شه
عزيز من مي‌فهمه که، لحظه موعود رسيده
با ذوالفقار و ذوالجناح، مي‌ره به مکه مدينه
حسينيا حسينه و، دلي که سرشار از خونه
چرا براي پسرش، کسي دعا نمي‌خونه


 

 


 

گوش بکنيد داره مي‌ياد، يه صدايي از کربلا
دستاتونو پنهان کنيد، از شرم ساقي خدا
ساقي مي‌گه عباس منم، ساقي تشنگان منم
غيرتتون کجاست؟ استاد عاشقان منم
چرا عزيز مادرم، تنهاست و ياري نداره
شيعه‌ها پس چي شد وفا؟ کار شما گريه داره
دست ندارم ولي چشام، رو به سوي لطف خدا
تا عزيز من مهدي، از غربت و غم بشه جدا


 


 

گوش بکنيد داره مي‌ياد، يه صدايي از سوريه
خوب گوش کنيد اين صداي، اسوه دلداگيه
صدا مي‌گه من زينبم، عمه مهدي‌م منم
مي‌خوام که وقتي اون مياد، يکي مثال من باشه
عاشقونه دل بياره، خطبه‌هاش ريشه‌کن باشه
سينه سپر کنه جلو، دشمناي مهدي من


 


 


 

گوش بکنيد داره مياد، يه صدايي از مشهدتون
ولي نعمت ماها، آبروي ايرانيان
صدا مي‌گه رضا منم، غريب غربا منم
اما براي غربته، مهدي خود گريه کنم


 

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 2:56 |
  Image of hadimeshgan

 

در پیرامونش جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند کسی از او دفاع نمیکند. همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج . از موج خون در صحرا قامت کشیده و همچنان بر رهگذر تاریخ ایستاده است. نه باز میگردد که به کجا؟ نه پیش میرود که چگونه؟ نه میجنگد که با چه؟ نه سخن میگوید که با که؟ و نه مینشیند که هرگز! که ایستاده است و تمامی جهادش اینکه نیفتد.  (حسین وارث ادم دکتر علی شریعتی)

 

حسین در عصر نتوانستنها اموخت انجا که ظلم را شکست نتوان داد رسوا میتوان ساخت.(دکتر شریعتی)

اینک محرم است ماه خون خواهی حق از ظلم و چه زیباست فدا شدن در این راه.

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 1:22 |





Powered by WebGozar