تبليغاتX
hadivebnegar
 

 

يکي از مهم ترين نکته اي که در پيام امام خميني ( رضوان الله عليه ) به مناسبت شهادت دکتر مصطفي چمران بسيار مورد دقّت است اين ميباشد که حضرت امام در اين پيام فرمودند: چمران عزيز با عقيده ي پاک خالص غير وابسته به دستجات و گروههاي سياسي،و عقيده به هدف بزرگ الهي،جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم کرد.



اين دور انديشي حضرت امام به خوبي نشان داد که بيشتر حوادث تلخ زمان حيات پر برکت ايشان سر از دستجات و گروههاي سياسي در مياورد و به همين خاطر بود که دستور انحلال تنها حزب پاک، يعني حزب جمهوري اسلامي را داد تا چهره ي کثيف ديگر احزاب به خوبي نمايان شود و همچنين چهر ه ي پاک حزب جمهوري اسلامي مخدوش نشود و از همه مهمتر نفوذ برخي از افراد غير پاک به اين حزب از دلايل انحلال آن بود.



در زمان کنوني و بعد از رحلت حضرت امام تمام حوادث تلخ ازجمله: کوي دانشگاه،قتل هاي زنجيره اي،روزنامه هاي زنجيره اي،توهين عدّه اي از نمايندگان دوره ي ششم مجلس به مقام معظم رهبري ( مدظلّه العالي ) مبني بر نوشيدن جام زهر به مانند امام و... همه و همه سر از دستجات و گروههاي سياسي و احزاب در مي اورد.



حالا خواننده ي گرامي! اگه يه کم سر مبارک را بالا بياري و از بالا به حوادث اخبر و اين اغتشاشات به بهانه ي تقلّب در شمارش آرا رو نگاه کني متوجّه ميشي که همه سر از همين دستجات و گروههاي سياسي و احزاب در مي آورد!



احزاب اگر خوب هم باشند باز هم منافع خودشون رو در نظر ميگيرند نه نظام جمهموري اسلامي ايران را، تنها حزبي که به طور دقيق با نظام جمهوري اسلامي پيش ميرفت همان حزب جمهوري اسلامي بود که نماينده نظام جمهوري اسلامي بود

نظر بعدی......

وبلاگ ها و دیدگاه نامزدهای انتخاباتی

دیدگاه احمدی نژاد در مورد این رسانه ها

متاسفانه در دولت نهم لايحه اصلاح قانون مطبوعات به تصويب رسید بر اين اساس مجلس اجازه كنترل سايت ها و وبلاگ ها را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي داد تا اگر از اين وزارتخانه مجوز نگيرند، بتوان با آنها برخورد قانوني كرد.حتي دادگاهِ سايت هايي كه در وزارت ارشاد ثبت نام نكنند، دادگاه عمومي بوده و از هيات منصفه بي بهره هستند.



دیدگاه میرحسین در مورد این رسانه ها

من اعتقاد به آزادی کانال های تلویزیونی دارم، البته با نظارتی که مشکلات سیاسی یا اخلاقی به بار نیاورد . باید پس از دست یابی به فهمی درست از واقعیت های پیش روی کشور، تلاش کنیم با توجه به امتیازات نسبی، توانمندهای کشور، فرهنگ غنی اسلامي و گذشته بسیار عمیق خود، تغییرات را به نفع مصالح ملی کشور مدیریت کنیم. حفظ ارزش ها استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و استقرار عدالت از اهداف انقلاب اسلامی است . میتوان با کمک این رسانه ها بر آن دسته از هنجارهای بین المللی که ممکن است بر ضد منافع ملی ما عمل کنند، غلبه کرد. می توان به سامان دادن ارزش های جهانی متناسب با ارزش های عمومی و دینی خود پرداخت . اسلام آن گاه یک اسلام ناب است که بتواند با تحولات جهان امروز روبرو شود و با استفاده از نقاط قوت ديني و ملي در آن تاثير بگذارد . دستاوردهای این ارتباطات ایمان و اعتقاد به اسلام و حاکمیت ارزشهای دینی و ارزشهاي ملي در جامعه ماست .

دیدگاه مهدی کروبی در مورد این رسانه ها

موضع کروبی در این زمینه این است که اینترنت باید به‌طور غیر تبعیض‌آمیز در اختیار همگان باشد. اصل در دسترس بودن اطلاعات ، برای همگان مورد پیگیری خواهد بودو عدم وجود گردش آزاد اطلاعات مورد انتقاد ایشان است . ایشان در بیانیه حقوق بشر خود اعلام نمودند جامعه ما جامعه با نشاطیست که بیشترین وبلاگ نویسان را دارد .لازم به یاد آوریست که تنها گروهی که به فیلترینگface book اعتراض کردند جناح مهدی کروبی بوده و دیگر کاندید ها توجهی به این مطلب نکردند.

 

با سلام
ممنونم از اینکه به من سرزدید
خواستم در پاسخ به شما نکته ای را بگویم
ایا میدانی جامعه تک حزبی - تک صدایی در پایان به دیکتاتوری میانجامد از امام یاد کردی اری
ولی امام ان گونه که شما میگویید نبود
در زمان امام دو گروه عمده در کشور وجوداشت
جامعه روحانیت و مجمع روحانیون وهرکدام هم مسئولیتهایی داشتند اما امروز چه !!!!!!

 

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 1:45 |
 

+ نوشته شده توسط هادی مشگان در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 1:33 |
Image of hadimeshgan

زندگي و زمانه امام محمد غزالي
 
بازخواني تفكر اسلامي در قرون طلايي تمدن اسلامي

سده‌هاي چهارم و پنجم هجري قمري را مي‌توان قرون طلايي تمدن اسلامي ناميد كه انديشوران و متفكران بنامي را در درون خود پرورش داده است كه از جمله آنها مي‌توان به امام محمد غزالي اشاره كرد كه در سده پنجم مي‌زيست. در اين نوشتار با زمانه و زندگي اين متفكر بزرگ مسلمان آشنا مي‌شويم كه تأثير شگرفي در تفكر اسلامي در آن دوره داشته است.

قرن پنجم هجري قمري كه امام محمد غزالي در آن مي‌زيست را مي‌توان دوران تثبيت علمي و عملي تصوف اسلامي به شمار آورد. عوامل متعددي در ايجاد اين ثبات، مؤثر بودند كه از ميان آنها 2 عامل، نقش مهم‌تري را ايفا مي‌كردند: يكي خانقاه‌ها و حلقه‌هاي مرادي و مريدي و ديگر، تأليفات عرفاني. گسترش خانقاه‌ها و افزايش تأليفات عرفاني بويژه در قرن پنجم، حدود تعاليم و آداب و رسوم هر يك از مشرب‌هاي عرفاني را به خوبي مشخص و با حفظ اركان و اصول آنها اين مشرب‌ها را به نسل بعد منتقل كرد.

احداث خانقاه در اين سده، رسمي عام بود و خانقاه به مكاني اطلاق مي‌شد كه صوفيان با برنامه‌هاي مشخص و منظمي در آن گرد هم مي‌آمدند و با رعايت آداب و رسوم به ذكر، تفكر و تعلّم مي‌پرداختند. زاويه، دويره و رباط از ديگر نام‌هايي بود كه به خانقاه اطلاق مي‌شد.

در اين قرن، آثار عرفاني نيز رونق بيشتري يافت و مؤلفان زيادي ظهور كردند و آثار متنوعي پديد آوردند. مهم‌ترين تحول در سير تأليفات عرفاني در اين زمان، كاربرد زبان فارسي در عرصه تاليف متون عرفاني بود. پيش از اين روزگار، آثار عرفاني به زبان عربي نوشته مي‌شد و منابع مهم و عمده عرفاني به زبان عربي بود؛ اما از اين قرن به بعد، زبان فارسي نيز براي تأليف متون عرفاني به كار گرفته شد و آثار ارزشمندي پديد آمد كه از جمله مي‌توان به كشف المحجوب هجويري، آثار خواجه عبدالله انصاري و كيمياي سعادت محمد غزالي اشاره كرد كه نقش عمده‌اي در گسترش تصوف بويژه در ميان عامه مردم داشت.

در قرن پنجم، مجادلات مذهبي به اوج خود رسيد و پيروان مذاهب مختلف فقهي و كلامي به جدال با ديگران پرداختند و براي ترويج اعتقاد خود از ابزارهاي سياسي، اقتصادي و حتي علمي و فرهنگي سود بردند. بسياري از مدارس و مراكز علمي اين دوره، مانند نظاميه‌ها بر اين اساس تأسيس شدند. نه تنها فرقه‌هاي سني و شيعي با هم جدال و نزاع داشتند، بلكه مذاهب اهل تسنن نيز با خود رقابت مي‌كردند و در پي افزايش پيروان خود بودند.

 عده زيادي از مشايخ عرفاني خواسته يا ناخواسته از اين اختلافات تأثير پذيرفتند و تمايلات و گرايش‌هاي خاص خود را بروز و ظهور مي‌دادند. آنها علاوه بر آن كه صوفي و عارف ناميده مي‌شدند، هريك عالم به علوم دين نيز به شمار مي‌آمدند و معمولا در فقه، حديث، تفسير و كلام تبحر داشتند. بررسي زندگي و آثار مشايخي مانند ابوالقاسم قشيري، خواجه عبدالله انصاري و محمد غزالي، براي نمونه مي‌تواند ما را با شخصيت كلي بيشتر مشايخ عرفاني و سيماي تصوف اسلامي در اين دوره آشنا كند.

امام‌محمد غزالي، متفكري بلند آوازه و عالمي بسيار برجسته است. وي سال 450 ق در قريه طابران طوس به دنيا آمد و پس از 55 سال عمر پرفراز و نشيب، در سال 505 ق در همين شهر چشم از جهان فرو بست . زين‌الدين ابوحامد محمد بن‌محمد‌بن‌محمد‌بن‌احمد طوسي شافعي غزالي، مشهور به حجت‌الاسلام، در سال 450 هجري قمري در طابران طوس خراسان ديده به جهان گشود.

 درباره اين كه غزالي منسوب به چيست و بايد آن را با تشديد (غزّالي) خواند يا مخفف (غزالي) اختلاف نظر وجود دارد. برخي معتقدند چون پدرش، پشم ريس بود و در بازار پشم فروشان پشم مي‌فروخت، او را غزّالي مي‌گفتند و عده‌اي بر آن اند كه غزالي، منسوب به غزاله است كه نام محلّي است و اين نسبت مكاني است.

قرون چهارم و پنجم قمري، 2 قرني است كه نويسندگان و محققان، آنها را قرون طلايي تمدن اسلامي ناميده‌اند. پس از پايان نسبي فتوحات و گسترش مرزها، مناطق پهناوري از مناطق شمالي آفريقا و جنوب اروپا تا نواحي غربي هندوستان، صحنه فعاليت‌هاي فقهي، كلامي، فلسفي و هنري، البته منازعات سياسي و خطرهاي فرقهگرايي و همچنين آغاز تهديدهاي جنگ‌هاي صليبي، ديگر شوون جوامع اسلامي را رقم مي‌زد.

 در چنين احوالي، غزالي پا به عرصه حيات نهاد. وي بر اثر تعليم و تربيت و اهتمامي كه پدرش در امر تحصيل وي داشت و نيز مجاهدت‌هاي خود در بيشتر متون فقهي، كلامي و فلسفي عصر و همچنين تجارب رازورانه، دستي آزموده داشت و مدتي نيز سمت مدرسي نظاميه بغداد را كه عالي‌ترين محل علمي ‌ فقهي زمانه بود، بر عهده گرفت.

اثر‌گذاري غزالي در تفكر اسلامي، جنبه‌هاي متعددي دارد. از اين رو، از پايگاه و جايگاه تفكراتي و عملكردي وي، تفاسير و برداشت‌هاي گوناگوني صورت گرفته است. برخي در غلو شان او معتقد بودند اگر قرار بود پيامبري ديگر مبعوث شود، غزالي چنين رسولي بود و عده‌اي از معاصران و پيشينيان، در نقطه مقابل اين گروه، در ارادت و صداقت تجربي او شك و شبهه بسيار روا داشتند. ابن رشد، فيلسوف اندلسي و كسي كه به مقابله با حملات غزالي به فلسفه برخاست، معتقد بود غزالي «با اشعري، اشعري است و با صوفي، صوفي است و با فلاسفه، فيلسوف است.»

پتروشفسكي روسي و سيدجواد طباطبايي، محقق ايراني نيز از كساني هستند كه در زمان حاضر، اخلاق و رفتار غزالي را فاقد يكدستي و اصالت مي‌دانند. يكي از دلايل اصلي اين قضاوت‌هاي كاملا متعارض، بحران سياسي اجتماعي عصر غزالي و افت و خيزهاي سياسي و ديگري تحولات روحي و خصلت ستيزه‌گري وي است.

در زمان غزالي، بحران روابط ميان نهاد سلطنت و خلافت، يكي از فرازهاي حساس خود را طي مي‌كرد و غزالي نيز مانند متفكران برجسته زمان خود نمي‌توانست بدون درگيري و جهت‌يابي بوده باشد. خصلت ستيزه‌گري و تحولات روحي وي نيز كار پژوهشگران را مشكل كرده است. او هنگام اقامت در بغداد، در دفاع از خلافت، يكي از مهم‌ترين ردّيه‌ها را بر باطني‌گري و نماينده برجسته آن، اسماعيليان نوشت و نام آن را فضائح الباطنيه يا المستظهري نهاد.

 نام دوم، برخاسته از نام خليفه زمان، المستظهر بود. وي پس از ترك بغداد، بدون آن كه دچار تمايلات باطني‌گري، از گونه تشيع و اسماعيلي شود، از افراد نزديك به رازوران شد و خود نيز متوسل به اين گروه گرديد. ستيزه‌گري و تحولات روحي غزالي در جنبه‌هاي عرفاني و معنويت و رازوري، خلاصه نمي‌شود.

وي در دوراني از زندگي خود كتاب مقاصد الفلاسفه را نوشت كه شرحي آموزشي درباره فلسفه مشاء، يعني فلسفه ارسطو و افلاطون و پيروان مسلمان وي همچون ابن‌سينا بود و اندكي بعد كتاب تهافت الفلاسفه را در مذمت فيلسوفان و ذكر برخي از ادلّه كفر آنان به رشته تحرير در آورد. كتاب مذكور، حمله‌اي شديد به فلسفه بود كه ابن رشد، بعدها با نگارش كتاب تهافت التهافت پاسخي به آن عرضه داشت.

غزالي در كتاب تهافت الفلاسفه بيان مي‌كند كه اهل فلسفه با همه عقل و ذكاوتي كه دارند منكر شرايع اند و اديان و ملل را نمي‌پذيرند. او فلاسفه را متهم مي‌كند كه به يونانيان، تشبّه مي‌كنند و تعبد به احكام عبادي را ترك مي‌گويند و دين آبا و اجدادي خويش را نمي‌پذيرند. در حالي كه غزالي در طرح اين موضوعات به فارابي و ابن سينا نظر داشته، هيچ شاهدي درباره درستي اين اتهامات در آثار آنها وجود ندارد.

بررسي آراي غزالي نشان مي‌دهد وي در نقد و بررسي ديدگاه‌هاي فلاسفه، جانب انصاف را رعايت نكرده است. او نه با استدلال، بلكه در مقام انكار در برابر فلاسفه ايستاده و موضع رد و مخالفت گرفته است. اين مواضع تند و تعصب آلود غزالي تا حدي از تدريس در نظاميه بغداد ناشي مي‌شود؛ زيرا خواجه نظام الملك براي تأسيس و بناي مدارس نظاميه2 انگيزه كرد: يكي ترويج مذهب فقهي شافعي و ديگر، اشاعه و گسترش مذهب اشعري در اصول. مواضع انكار آميز غزالي در برابر فلاسفه، تحت تأثير رابطه ناسازگار اشاعره با اهل استدلال و تعقل قرار داشته است و اين تا حد زيادي بر اعتبار علمي آراي او خدشه وارد مي‌سازد.

 اين كه ابن رشد با تأليف كتاب تهافت التهافت، كمتر از يك قرن بعد از غزالي به دفاع از فلسفه و بررسي و نقد انتقادات ابوحامد بر فلاسفه پرداخت، از آن جهت است كه ديدگاه‌هاي غزالي را مستدل و منصفانه نمي‌دانست.

غزالي همچون ارسطو، از دانشوران بلند آوازه‌اي است كه علاوه بر نوشته‌هاي اصلي خودش، با گذشت زمان، كتاب‌هاي فراوان ديگري به وي نسبت داده‌اند؛ كتاب‌هايي كه تعدادش، 6 برابر رقمي است كه خودش، دوسال پيش از مرگ در نامه‌اي كه به سنجر نوشته ياد آور شده است.

 آميختن همين آثار فراوان با كتاب‌هاي اصلي او، كار پژوهش را بر اهل تحقيق، چنان دشوار كرده كه براي شناسايي درست از نادرست، پژوهشگران را به معيار دقيق يعني ترتيب تاريخي آثار غزالي نياز افتاده است، معياري كه مي‌تواند تاريخ پيدايش هريك از آثار اصلي غزالي را روشن كند. شناخت دوران تكامل انديشه اين بزرگ استاد، تنها با وجود چنين معياري امكان پذير است و بدين وسيله، امكان دارد از چگونگي تحول بزرگي كه در زندگي پرنشيب و فراز او رخ نموده آگاه شد.

با توجه به تعدد و زيادي آثار بر جاي مانده از غزالي، مي‌توان به برخي كه داراي اهميت بيشتر يا ابعاد و جنبه‌هاي سياسي است، اشاره كرد. غزالي چند كتاب در ردّ باطني گري به رشته تحرير در آورد كه همان‌گونه كه آمد ‌ المستظهري يا فضائح الباطنيه، مهم‌ترين آنهاست. او در خاطراتش به تعداد ديگري از رسالات مرتبط با اين قضيه اشاره كرده است كه در مجموع، 5 كار را شامل مي‌شود:

 كتاب الاقتصاد في الاعتقاد كه در برگيرنده اصول اعتقادي ‌ سياسي اهل سنت است و در آن در باب امام، مسأله ترتيب و افضليت خلفا و نظاير اين مطالب بحث كرده است؛ كتاب‌هاي مقاصد الفلاسفه و تهافت الفلاسفه كه اولي، شرح فلسفه و مقاصد آن است و دومي، طعن و ردّ فلسفه. اين دو كتاب به فارسي ترجمه شده است.

 كتاب نصيحه الملوك كه كتابي جنجالي و بحث انگيز و از سياسي ترين آثار اوست. كتاب عظيم غزالي كه سر آمد آثار وي است، احياي علوم الدين كه در 4 ربع يا بخش بزرگ تنظيم شده و غزالي، خلاصه‌اي از آن را به فارسي به همراه تغييراتي با عنوان كيمياي سعادت به دست داده است كه نزد فارسي زبانان، كتابي مشهور و پر استفاده است. غزالي در كتاب احياء علوم الدين، در شمارش علوم و ارائه تقسيم بندي آنها، جايگاه سياست را مشخص كرده است.

سر انجام بايد به 2 كتاب ديگر غزالي هم اشاره كرد كه يكي همان خاطرات يا اعترافات وي به نام المنقذ من الضلال است كه در آن شرح سرگشتگي وي و همچنين چگونگي بررسي راه‌هاي معطوف به حقيقت بررسي شده و ديگري، مكاتيب فارسي وي كه در آن برخي نامه‌هاي غزالي از جمله مكتوبات وي به امرا و بزرگان سياسي آمده است.

بنابراين مي‌توان اين گونه نتيجه گيري كرد كه آثار فارسي غزالي عبارتند از: كيمياي سعادت، نصيحه الملوك و نامه‌هاي وي كه با عنوان فضائل الانام به چاپ رسيده است. آثار غزالي به زبان عربي متعدد و كثير است كه به اين صورت است:

البسيط، الوسيط، الوجيز (در فقه)، مقاصد الفلاسفه ( در فلسفه)، تهافت الفلاسفه (در كلام)، محك النظر، ميزان العمل (در منطق)، المستظهري، حجت‌الحق، الاقتصاد في الاعتقاد، قواعد العقائد، الرساله القدسيه (در كلام)، احياي علوم‌الدين (در تصوف و اخلاق)، بدايه الهدايه، المقصد الاسني، جواهر القرآن، كتاب الاربعين (در اخلاق)، الدرّه الفاخره، القسطاس المستقيم (در كلام)، ايهاالولد (در تصوف)، المنقذ من الضلال (شرح حال)، المستصفي من اصول الفقه (در فقه)، مشكاه الانوار، الجام العوام عن علم الكلام، معراج السالكين، منهاج العارفين، روضه الطالبين و عمده السالكين، رساله في السلوك، مرشد السالكين و نزهه لسالكين (در تصوف)‌.

در خاتمه مي‌توان اين گونه نتيجه گيري كرد كه زمانه غزالي، زمانه‌اي پر آشوب و فعال به لحاظ سياسي بود. اختلافات داخلي ميان سلاطين سلجوقي بويژه نزاع و اختلاف نهاد سلطنت با نهاد خلافت، يكي از اين موارد است. در اين اوضاع، غزالي بغداد را به قصد هجرت 10 ساله ترك مي‌كند، اما درگيري‌هاي وي در منازعات سياسي سبب آن شد كه برخي، اين هجرت را پيش از آن كه برايش عامل تجربي روحي قائل باشند به مسائل سياسي نسبت دهند.

 از موارد مشكل در فهم غزالي، در اصالت يا منحول بودن بخشي از كتاب نصيحه‌الملوك ، نهفته كه در آن گرايش‌هاي سياست‌نامه‌نويسي بسيار است. فعاليت باطنيان در قالب اسماعيليه ايران و اقدام به قتل برخي بزرگان از جمله خواجه نظام الملك در كنار خطر فاطميان مصر، از ديگر مسائل مهم و حساس عصر غزالي بود و بر همه اينها بايد آغاز فعاليت‌هاي صليبيون در شامات را هم افزود.
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 4:9 |
Image of hadimeshgan

 
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله يامركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل

مردم شريف و هوشمند ايران
این روزها و شب‌ها نقطه عطفی در تاریخ ملت ما در حال شکل گرفتن است. مردم از یکدیگر و درمیان جمعشان از اینجانب سوال می‌کنند که چه باید کرد و به چه سو باید رفت. بر عهده خویشتن می‌بینم که آنچه را باور دارم با شما در میان بگذارم، با شما بگویم و از شما بیاموزم، باشد كه رسالت تاریخی‌مان را از یاد نبریم و شانه از بار مسئولیتی که سرنوشت نسل‌ها و عصرها بر دوش ما گذاشته است خالی نکنیم.
سی سال پیش از این در کشورما انقلابی به نام اسلام به پیروزی رسید؛ انقلابی براي آزادی، انقلابی براي احياي کرامت انسان‌ها، انقلابی براي راستی و درستي. در اين مدت و به خصوص در زمان حیات امام روشن ضمير ما سرمایه‌های عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دست‌آوردهای ارزشمندي حاصل آمد. نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسيدند که به‌رغم سخت‌ترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طليعه‌هايي از حیات طیبه بود. اطمينان دارم کسانی که آن روزها را ديده‌اند به چيزي كمتر از آن راضي نمي‌شوند.
آیا ما مردم شایستگی‌هایی را از دست داده بودیم که دیگر آن فضای روح انگیز را تجربه نمی‌كردیم؟ من آمده بودم بگویم چنین نیست؛ هنوز دیر نیست و هنوز راهمان تا آن فضای نورانی دور نیست. آمده بودم تا نشان دهم می‌توان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. آمده بودم تا هشدارهای اماممان را درباره تحجر بازگو کنم. آمده بودم تا بگویم گریز از قانون به استبداد می‌انجامد؛ تا به ياد آورم كه اعتنا به کرامت انسان‌ها پايه‌هاي نظام را تضعيف نمي‌كند، بلكه استحكام مي‌بخشد. آمده بودم تا بگویم مردم از خدمتگزارانشان راستی و درستي می‌خواهند و بسیاری از گرفتاري‌هاي ما از دروغ برخاسته است. آمده بودم تا بگویم عقب‌ماندگي، فقر، فساد و بي‌عدالتي سرنوشت ما نیست. آمده بودم تا بار ديگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت كنم.
من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله می‌کرد، به هیجان آورد و صحنه‌هایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزيد. اینجانب اعتراف می‌کنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم می‌شد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قريب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار می‌نشيند میوه‌هایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود. چقدر بی‌انصافند کسانی که منافع كوچكشان آنها را وا می دارد تا این معجزه انقلاب اسلامی را ‌ساخته و پرداخته بيگانگان و «انقلاب مخملين» بنامند.
اما آن چنان که می‌دانید همگی ما در راه این تجديد حيات ملي و تحقق آرمان‌هایی که در دل و جان پیر و جوان ما ریشه دارند با دروغ وتقلب روبرو شدیم و آن چيزي كه از عواقب قانون‌گريزي پيش‌بيني كرده بوديم به صريح‌ترين شكل ممكن و در نزديك‌ترين زمان تحقق يافت.
استقبال عظيم از انتخابات اخير در درجه نخست مرهون تلاش‌هايي بود كه براي ايجاد اميد و اعتماد در مردم صورت گرفت تا براي بحران‌هاي مديريتي موجود و نارضايتي‌هاي گسترده‌اجتماعي، كه انباشت‌شان مي‌تواند كيان انقلاب و نظام را نشانه برود، پاسخي شايسته فراهم شود. اگر اين حسن‌ظن و اعتماد مردم از طريق صيانت از آراي آنها پاسخ داده نشود و يا آنها نتوانند براي دفاع از حقوقشان به نحوي مدني و آرام واكنش نشان دهند مسيرهاي خطرناكي در پيش خواهد بود كه مسئوليت قرار گرفتن در آنها بر عهده كساني است كه رفتارهاي مسالمت‌آميز را تحمل نمي‌كنند.
اگر حجم عظيم تقلب و جابه‌جايي آرا، كه آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دليل و شاهد فقدان تقلب معرفي شود، جمهوريت نظام به مسلخ كشيده خواهد شد و عملا ايده ناسازگاري اسلام و جمهوريت به اثبات مي‌رسد. اين سرنوشت دو گروه را خوشحال خواهد كرد؛ يك دسته آنان كه از ابتداي انقلاب در مقابل امام صف‌آرايي كردند و حكومت اسلامي را همان استبداد صالحان ‌دانستند و به گمان باطل خود مي‌خواهند مردم را به زور به بهشت ببرند و دسته ديگر كه با ادعاي دفاع از حقوق مردم اساسا ديانت و اسلام را مانع تحقق جمهوريت مي‌دانند. هنر شگرف امام باطل كردن سحر اين دوگانه‌‌انگاري‌ها بود. من آمده بودم تا با تكيه بر راه امام تلاش ساحراني را كه دوباره جان گرفته‌اند خنثي كنم.
اكنون مقامات كشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسئوليت آن را پذيرفته‌اند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کرده‌اند، به صورتی که اين رسيدگي‌ها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد، حتی اگر در بيش از 170 حوزه انتخاباتي تعداد آراي به صندوق ريخته شده بيشتر از تعداد واجدين شرايط باشد.
از ما خواسته مي‌شود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كنيم، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بي‌طرفي خود را به اثبات رسانده است و نخستين اصل در هر داوري رعايت بي‌طرفي است.
اينجانب همچنان قويا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بي‌طرفانه از طريق يك هيئت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد، نه آن كه پيشاپيش امكان ثمربخش بودن آن منتفي اعلام شود، يا با طرح احتمال خونريزي، مردم از هرگونه راهپيمايي و تظاهرات بازداشته ‌شوند، يا شوراي امنيت كشور به جاي پاسخگويي به سوالات مشروع در خصوص نقش لباس‌شخصي‌ها در حمله به افراد و اموال عمومي و ايجاد التهاب در حركت‌هاي مردمي به فرافكني بپردازد و مسئوليت فجايع به وجود آمده را بر عهده ديگران بگذارد.
اينجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم. من به عنوان يك همراه که زیبایی‌های موج سبز حضور شما را ديده است هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی درمعرض خطر قرار گيرد. در عین حال بر اعتقاد راسخ خويش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استيفاي حقوق مردم پای می فشارم و عليرغم توانايي‌هاي اندكي كه در اختيار دارم براين باورم كه انگيزه و خلاقيت شما مردم همچنان مي‌تواند حقوق مشروع تان را در چهره‌هاي مدني جديد مورد پيگيري قرار دهد و محقق كند. مطمئن باشيد كه اينجانب همواره در كنار شما خواهم ماند. آنچه اين برادر شما در در يافتن اين راه‌حل‌هاي جديد، خصوصا به جوانان عزیز توصيه مي كند اين است که نگذارید دروغگويان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربايند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویتان است از شما مصادره کنند. با توكل به خداوند و اميد به آينده و تكيه بر توانمندي‌هايتان حركات اجتماعي خود را پس از اين نيز براساس آزادي‌هاي مصرح در قانون اساسي و اصل امتناع از خشونت پيگيري كنيد. ما در اين راه با بسيجي روبرو نيستيم؛ بسيجي برادر ماست. ما در اين راه با سپاهي روبرو نيستيم؛ سپاهي حافظ انقلاب و نظام ماست. ما با ارتش روبرو نيستيم؛ ارتش حافظ مرزهاي ماست. ما با نظام مقدس خود و ساختارهاي قانوني آن روبرو نيستيم. اين ساختار حافظ استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامي ماست. ما با كجروي ها و دروغ گويي ها روبرو هستيم و در پي اصلاح آنيم؛ ا صلاحي با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامي .
ما به دست اندركاران توصيه مي كنيم براي برقراري آرامش در خيابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسي امكان تجمع هاي مسالمت آميز را نه تنها فراهم كنند، بلكه چنين گردهم آيي هايي را تشويق كنند وصدا و سيما را از قيد بدگويي ها و يك طرفه عمل كردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن كه به فرياد تبديل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در اين رسانه جاري، تصحيح و تعديل گردد. بگذارند جرايد نقد كنند، خبرها را آنچنان كه هست بنويسند و در يك كلام فضايي آزاد براي مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت هاي خود آماده سازند. بگذاريم آنهايي كه علاقه دارند تكبير بگويند و آن را مخالفت با خود تلقي نكينم. كاملا مشخص است كه در اين صورت احتياجي به حضور نيروهاي نظامي و انتظامي در خيابان ها نخواهد بود و با صحنه هايي كه ديدن آنها و شنيدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و كشور را به درد مي آورد، روبرو نخواهيم بود.

برادر و همراه شما - میرحسین موسوی
+ نوشته شده توسط هادی مشگان در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 3:44 |





Powered by WebGozar