روند احتمالات
رفتارسنجي دشمن، از راه برآورد «احتمالات» صورت مي گيرد. آنچه كه «احتمالاً» از سوي دشمن سر مي زند، بر دو پايه پيش بيني مي گردد: ابتدا «امكانات» و سپس «نيت» او.
اگر دشمن «امكان» اقدام داشت، «احتمال» اقدام از سوي او متصور خواهد بود. همچنين اگر دشمن «نيت» اقدام داشته باشد، بايد ارزيابي نمود كه آيا، «امكان» انجام «نيت» خود را دارد يا خير. در صورت مثبت بودن ارزيابي، «نيت» امكان پذير «نيمي» از اصل اقدام است. رفتارسنجي آمريكا، در دوران ۵۰ ماهه پس از مطرح نمودن محور شرارت از سوي جورج بوش پسر، حاكي از آن است كه اين كشور، «نيت» مواجهه رودررو، اشغال كشور، تغيير حكومت، تجزيه كشور و ... را دارد، اما از حيث «امكان» مواجهه، در سال هاي اخير همواره ترديد داشته است؛ ترديد نسبت به «عواقب» مواجهه.
در يك ارزيابي اجمالي، «روند بدون جهش» احتمالات در رفتارسنجي آمريكا و متحدان غربي اش- مبتني بر جدول شماره (
گام ۱- پس از چند سال فشار آژانس انرژي هسته اي و بازرسي هاي گسترده از فعاليت هاي هسته اي ايران و اعتمادسازي هاي فراقانوني، در نهايت با «پرونده سازي» غيرقانوني و نامشروع، موضوع به شوراي امنيت گزارش گرديد.
گام ۲- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها در شوراي امنيت، يحتمل موضوع فعاليت هاي هسته اي ايران در آژانس انرژي هسته اي، با روال طبيعي دنبال شود. اگر اين احتمال محقق نشود، آژانس انرژي هسته اي، اعتبار فني و حقوقي خود را از دست خواهد داد.
گام ۳- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها، نظر به اصرار ايران براي «غني سازي» ، اين اقدام در خاك روسيه و با مشاركت اين كشور صورت گيرد. با توجه به تجربه ناموفق همكاري و سرمايه گذاري مشترك ايران و فرانسه در طول دهه هاي گذشته در حوزه غني سازي، تحقق اين احتمال بسيار ضعيف است، مگر اين كه ايران متقابلاً امتيازاتي چون «تعهد اعضاي دائم شوراي امنيت در خصوص منع اقدام نظامي عليه ايران» ، «رفع كليه تحريم هاي اقتصادي عليه ايران از سوي همه قدرت ها» و ... را دريافت نمايد.
گام ۴- احتمال «تعليق دائم فعاليت هسته اي ايران . با توجه به تاكيد مسئولين ايراني مبني بر «بدون بازگشت بودن راه توسعه تكنولوژيك هسته اي ايران» ، اين احتمال، منتفي به نظر مي رسد.
گام ۵- احتمال «ارجاع پرونده به شوراي امنيت» و «خلع يد» آژانس انرژي هسته اي از مسأله فعاليت هاي هسته اي ايران. اين احتمال كه از يك سو، به عنوان اهرم فشار بر ايران براي پذيرش تعليق دائم و از سوي ديگر زمينه ساز «به تصميم رساندن» قدرت هاي جهاني از سوي آمريكا، براي مواجهه با ايران است، اكنون در دستور كار اين كشور و متحدانش قرار دارد، هرچند افق آن چندان شفاف و روشن نيست.
گام ۶- احتمال اكتفاي شوراي امنيت به «صدور بيانيه عليه ايران» . اين مرحله، حداقل خواسته آمريكا و متحدان غربي هسته اي اوست.
گام ۷- احتمال «صدور قطعنامه» عليه ايران در شوراي امنيت. صدور قطعنامه، مبتني بر اراده هاي موجود از سوي دشمن، در سه حوزه نفتي، تجاري و نظامي- يا وجه مشتركي ميان اين سه حوزه - متصور است.
گام ۸- اراده اول، اراده براي «اقدام به تحريم نفتي» ايران. «نيت» اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، به ويژه اين كه آمريكا نگران ابتكار ايران در تحقق بورس نفتي در جزيره كيش، براي جايگزيني «يورو» به جاي «دلار» در معاملات است. ايران نبايد لحظه اي ترديد و درنگ نسبت به تحقق بورس جزيره كيش داشته باشد.
گام ۹- با توجه به مشكلات عديده اي كه در حوزه انرژي هاي فسيلي و بازار آن وجود دارد و با در نظر داشتن تبعات تحريم نفتي ايران براي كشورهاي مختلف و مشكلات جايگزيني و ... از يك سو و مبهم بودن واكنش هاي ايران از سوي ديگر، گام نهم، احتمال «وتوي قطعنامه تحريم نفتي ايران» را در بر مي گيرد.
گام ۱۰- احتمال «صدور قطعنامه براي تحريم نفتي ايران» .
گام ۱۱- قطعنامه تحريم نفتي ايران با جهت گيري «تحريم خريد نفت و گاز» ايران، تصويب شود. اين احتمال «ضعيف» ارزيابي مي شود، زيرا «وابستگي» به نفت و گاز ايران روزافزون است. در زمستان ۱۳۸۴ و پس از اقدام دولت روسيه در كنترل و كاهش روند صدور گاز به اروپا با توجه به قيمت هاي قبلي، برخي از كشورهاي اروپايي رويكرد به خط لوله گاز ايران به اروپا را براي سال هاي آينده پي گيري نمودند. همچنين خط لوله گاز ايران، پاكستان و هند نيز، جهت گيري «شرقي» آينده اين وابستگي را مي رساند. هرچند، برخي، رقابت ايران و روسيه در صدور گاز به اروپا را موجب دلسردي روسيه از همراهي با ايران در مجامع جهاني مي دانند. ايران همچنين مي تواند به معامله با روس ها در اين خصوص بينديشد.
گام ۱۲- قطعنامه تحريم نفتي ايران. اين قطعنامه، جهت گيري «تحريم فروش فرآورده هاي نفت و گاز» به ايران را دنبال مي نمايد.
اين احتمال نيز «ضعيف» و كم اثر ارزيابي مي شود. براي نمونه، مصرف بنزين در ايران بسيار بالاتر از حد طبيعي است: پهناوري كشور- كمبود سيستم حمل و نقل ريلي بين شهري- كمبود سيستم حمل و نقل عمومي درون شهري- فرسودگي روزافزون خودروها- و ... دلايل و زمينه هاي مصرف «بيش از حد» بنزين است. تدارك «كارت هوشمند سوخت» ، همراه با «الزام دولت» به قطع وابستگي از وارد نمودن بنزين طي سال هاي آينده از سوي مجلس شوراي اسلامي و ... تدابيري است كه حكايت از توجه مسئولان به اين معضل دارد. تجربه تنگناي تحريم در بخش هاي مختلف، همواره بيانگر شكوفايي استعدادها در آن حوزه ها شده است. لذا اين احتمال، در صورت وقوع، كم اثر و براي مقاصد دشمن، فاقد ارزش استراتژيك است.
گام ۱۳- اراده دوم، احتمال اراده براي «اقدام به تحريم اقتصادي - تجاري» ايران. نه تنها نيت اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، بلكه در ۲۵ سال گذشته، خود با تحريم گسترده و همه جانبه در اين خصوص پيش قدم بوده است. علي رغم اين كه هرسال تحريم هاي مزبور از سوي رئيس جمهور آمريكا «تمديد» مي شود و در چارچوب قوانيني چون «هلمز برتون» و «داماتو» مراودات تجاري ايران با ساير كشورها را «تحديد» مي كنند، اما اين تحريم ها به «فلج سيستمي اقتصادي» ايران نيانجاميده است، لذا اين اراده «كم اثر» ارزيابي مي شود.
گام ۱۴- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام تحريم اقتصادي» عليه ايران.
گام ۱۵- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام و تحريم اقتصادي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي مي تواند چهار وجه كلي داشته باشد كه هريك جداگانه در گام هاي بعدي فهرست مي شوند.
گام ۱۶- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور» . موضوع بلوكه دارايي هاي ايران در ماه هاي اخير بارها از سوي «دشمن» مطرح شده است. طبيعي است كه بايستي جابه جايي دارايي هاي ايران به درون كشور شتاب روزافزوني بگيرد، هرچند بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور، آمريكا را به نتايج اصلي كه در نظر دارد، نمي رساند.
گام ۱۷- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايرانيان ساكن خارج از كشور» به بهانه «جنگ با تروريسم» . اين بهانه از آن رو براي آمريكا اهميت دارد كه معتقد است «نيروي هاي مقاومت» بايستي منابع مالي داشته باشند و وقتي كشوري مورد هجوم واقع مي شود، شهروندان آن كشور، دارايي هاي خود را صرف مقابله با دشمن مي كنند. استراتژيست ها و مقامات آمريكايي، بارها بر مصادره و بلوكه دارايي هاي شهروندان كشورهاي هدف در خاك آمريكا و اروپا تاكيد كرده اند. نگراني آمريكا از اقليت ثروتمند ايراني ساكن آمريكا و كانادا موجب طرح اين مسأله شده است.
گام ۱۸- احتمال «تحريم فروش كالا به ايران، در محاصره تجاري- اقتصادي» . اين تحريم به مدت ربع قرن از سوي آمريكا عليه ايران اعمال شده است و فاقد اثر چشمگيري بوده است. از سوي ديگر، بازار ۶۸ ميليون نفري ايران، تنها بازار جهان است كه اعضاي اتحاديه اروپا، ژاپن، چين، كره و ... در آن با آمريكا رقابت نمي كنند: آمريكا در بازار ايران غايب است. لذا چشم پوشي اين كشورها، از بيش از ۴۰ ميليارد دلار مراوده تجاري مستقيم با ايران باورپذير نيست. تنها ۵۰۰۰ شركت آلماني از اين قطع مراده، زياني معادل ۳ ميليارد دلار را بر پيكر اقتصاد مريض آلمان تحميل مي كنند. ژاپن، كره جنوبي، چين، ايتاليا، فرانسه، انگليس و ... نيز در اين خصوص وضعيتي مشابه آلمان دارند.
گام ۱۹- احتمال «تحريم خريد كالاي ايراني» در متن تحريم صادرات ايران. منطق اين تحريم هاي چهارگانه، ضعيف است.
اگر ايران نفت و گاز، و كالا صادر نكند، امكان واردات كالا و... آن تضعيف مي شود. اقتصاد جهاني، تحمل تبعات همزمان عدم صادرات نفت و گاز و كالاي ايراني و عدم وارادت فرآورده هاي نفتي و كالا به ايران را ندارد. صرفنظر از مبهم بودن تبعات اقتصادي، ساير پيامدهاي زيست محيطي، بهداشتي، اجتماعي، امنيتي و ... آن نيز شفاف نيست. از سوي ديگر، تجربه نافرجام ده سال تحريم تجاري و نفتي عراق، كه نتيجه دلخواه غرب را عايد نساخت، نيز مبين كم اثر بودن حوزه تهديد تحريم اقتصادي است.
گام ۲۰- اراده سوم، احتمال اراده براي «اقدام نظامي» عليه جمهوري اسلامي ايران. نيت اين اراده نيز در كاخ سفيد وجود دارد، اما آنچه آمريكا را نگران مي كند «تبعات، پس از اقدام نظامي» است.
عراق، ويتنام ثاني؛ يك تجربه
روزهاي اواسط فروردين ،۱۳۸۵ مقارن با ۱۱۱۱ روز از اشغال عراق توسط آمريكا، انگليس و استراليا است. بيش از سه سال گذشت: نه از آزادي خبري هست، نه از حقوق بشر و نه از دموكراسي. زلماي خليل زاد به عنوان سفير آمريكا، يك سفارتخانه ۵۰۰۰ نفري را در بغداد اداره مي كند، كه در واقع «دولت در تاريكي» است كه صحنه گردان اصلي عراق اشغالي است. تفاوت دولت خليل زاد در عراق، با دولت ژنرال مك آرتور در ژاپن پس از اشغال در جنگ جهاني دوم، در همين «واقع شدن در تاريكي» است.
تروريسم نيز با اشغال عراق كاهش نيافت، بلكه عراق كانون تروريسم و ملتهب ترين نقطه جهان گرديد. غرب در عراق شكست خورده است، شرايط در ۱۱۱۱ روز اشغال عراق، شباهت عجيبي به ۱۱۱۱ روز ابتداي اشغال ويتنام از سوي غربي ها دارد.
با گذشت بيش از سه سال از اشغال عراق، زمان براي ارزيابي اين اقدام نظامي تمام عيار، كاملاً مناسب است:
يك جنگ تمام عيار نظامي، دو دسته هدف عمده دارد:
۱- اهداف پيشيني:
اساسي ترين هدف پيشيني در يك جنگ تمام عيار «نابودي دشمن» است. براي اين منظور، بايستي كشور هدف را اشغال نظامي نمود، حكومت آن را سرنگون ساخت و به تعقيب اهداف بعدي پرداخت.
۲- اهداف پسيني:
اهداف پسيني آمريكا و انگليس و اسراييل در جنگ تمام عيار عليه عراق ۵ بخش دارد: تحقق ليبراليسم، تحقق دموكراسي، تحقق مفاد اعلاميه غربي حقوق بشر و تكوين جامعه مدني در عراق و تجزيه اين كشور به ۳ تا ۶ كشور كوچك قابل كنترل (مانند كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس).
اهداف پسيني آمريكا كه زيبا مي نمايند، امكان تحقق نخواهند يافت، زيرا اهداف پيشيني هنوز محقق نشده اند.
بررسي فني اهداف پيشيني، در واقع بررسي علمي روند جنگ تمام عيار است. با بررسي فهرست وار روند جنگ تمام عيار، خود به خود دلايل عدم موفقيت آمريكا و انگليس روشن مي شود.
يك جنگ تمام عيار، براي تحقق اهداف پسيني خود، ابتدا بايستي در حوزه اهداف پيشيني خود ۵ گام را محقق نمايد:
الف- تعرض: تعرض و حمله گسترده و سراسري، كه با «سرپل» گيري زميني (مرزي)، دريايي و هوايي انجام مي گيرد.
آمريكا از زمين، دريا و هوا، ۱۱ سرپل عملياتي در عراق گرفت و از طريق آن سرپل ها، «جبهه» را عليه اين كشور گشود و با حداقل مقاومت، وارد عراق شد.
ب- اشغال: از طريق سرپل هاي گشوده شده همچون لكه جوهر، نيروها به يكديگر رسيده و «الحاق» مي نمايند. تكميل زنجيره الحاق در جبهه هاي مختلف، «اشغال» را محقق مي سازد. اشغال كامل عراق، با گذشت مدت زيادي، پس از سقوط صدام صورت گرفت.
پ- تصرف: در ادامه اشغال، روند «پاكسازي عرضي» يا عمومي آغاز مي شود. دولت صدام، قبل از تصرف كامل - و تنها با اشغال نسبي عراق - سقوط كرد. هرچند اين تنها موفقيت آمريكا در جنگ محسوب مي شد - و همين نكته جهانيان ناآگاه به قواعد نظامي را شگفت زده كرد و ساده انگارانه اينگونه ارزيابي شد كه سقوط دولت يك كشور، به معني خاتمه جنگ است - اما شيريني اين سقوط زود هنگام، همچون شيريني آدامس هاي بادكنكي، كم دوام بود. پاكسازي عرضي در عراق از سوي آمريكايي ها همچنان ادامه دارد: در روزهاي آخر اسفند ۱۳۸۴ و اوايل فروردين ،۱۳۸۵ نيروهاي لشكر ۸۲ هوابرد و لشكر ۱۰۱ سوار- هوايي آمريكا، تهاجم گسترده اي را براي «پاكسازي عمومي» منطقه سامرا آغاز كردند. اين بدان معناست كه هنوز «تصرف» عراق كامل نشده است و جنگ تمام عيار آمريكا در عراق، تنها ۲ گام را محقق نموده است.
ت-تعاقب: تعاقب نيروهاي مخالف و معارض «جديد» كه مخالف اشغال محسوب مي شوند، به منظور «تأمين» كشور اشغال شده. اگر پاكسازي هاي عرضي - و عمقي - كوتاه مدت و ميان مدت خوب انجام شود، مرحله تأمين آغاز مي گردد. در مرحله تأمين، «امنيت» ايجاد و حاكم مي شود. آمريكا و انگليس به همراه نيروهاي ۳۰ كشور اشغالگر ديگر، هنوز اين مرحله را آغاز نكرده اند.
ث- تثبيت: همانگونه كه هر «اشغال» نمودني، «تصرف» كردن نيست، هر «تصرفي» نيز نه تنها معناي «تثبيت» نمي دهد، كه ممكن است هيچگاه به مرحله تثبيت نرسد. كشورهاي ژاپن، سپس فرانسه و در نهايت آمريكا، طي ۲۵ سال جنگ در ويتنام، نتوانستند مرحله «تثبيت» را محقق كنند. آمريكا در سايگون- پايتخت ويتنام- دولت «نگوين دين ديم» ، را سر كار آورد؛ اما سفير آن كشور از بام سفارت آمريكا با هلي كوپتر از ويتنام گريخت.
مرحله تثبيت، در روند جنگ تمام عيار، مرحله تحقق «ثبات» است. با ايجاد ثبات، جنگ، تمام شده ارزيابي مي شود. آمريكا و انگليس براي تثبيت در عراق، بايستي تثبيت سياسي، تثبيت اقتصادي، تثبيت رواني (احساس ثبات و آرامش در مردم عراق و همسايگان اين كشور)، ثبات نظامي (ممانعت از پيدايش جنگ چريكي و جنگ داخلي _ تنش هاي قومي - مذهبي، جدايي طلبي و ...)، و ... را محقق سازند.
مرحله تثبيت در عراق دور از ذهن است: آمريكا غير از ويتنام، فلسطين را پيش رو دارد. فلسطين ۶۰ سال قبل اشغال شده است، اما هنوز «تصرف» و «تثبيت» نشده است، حتي اگر اسراييل در شهر «تل حبيب» دولت «تل آويو» را ايجاد كرده باشد.
با گذشت ۱۱۱۱ روز از جنگ تمام عيار براي اشغال عراق ۶۶۶۶ عمليات چريكي - به طور متوسط هر روز ۶ عمليات چريكي - در خاك عراق در برابر چشمان قوي ترين و پيچيده ترين ارتش هاي مدرن از ۳۰ كشور مانند آمريكا، انگليس، استراليا، ژاپن، كره جنوبي، اوكراين، ايتاليا، اسپانيا و ... صورت گرفته است. ارزش اين حجم از عمليات چريكي در عراق با مدت و ميزان مشابه در ويتنام به هيچ وجه قابل مقايسه نيست، زيرا ويتنام كشوري جنگلي است و چريك كه محتاج دو اصل تاكتيكي «استتار» و «اختفا» است، به سادگي در جنگل مخفي و استتار شده و كمين مي زند و مي گريزد. اما در عراق كه بياباني و كويري است، مسأله استتار و اختفا بسيار دشوار است. در چنين شرايطي، كه زمين از نظر تاكتيكي مناسب نيست و دشمن را نيز مجموعه اي از قوي ترين ارتش هاي جهان تشكيل مي دهند، بيش از ۶۰۰۰ عمليات چريكي طرح ريزي و اجرا مي شود - كه تنها ۶۰۰ مورد آن انهدام خطوط نفتي بوده است - بيانگر آسيب پذيري گسترده غربي هاي اشغالگر است. كشور آمريكا خود اذعان نموده است كه تا كنون ۲۵۰۰ نفر نيروي نظامي اين كشور در عراق كشته و بيش از ده برابر - يعني ۲۵۰۰۰ نفر- مجروح و معلول شده اند. رقم كشته هاي آمريكا در عراق(يك بيستم) كشته هاي اين كشور در ويتنام است. آمريكا تا روزي كه از ويتنام گريخت، بيش از ۵۰۰۰۰ نفر از سربازانش در آن كشور كشته شده بودند.
لذا، گشودن جبهه اي ديگر، يا شعله ور ساختن منطقه جنوب غرب آسيا، با درس هايي كه از عراق، فلسطين و لبنان گرفته شده است، چيزي جز «حماقت استراتژيك» نيست. البته اين از يكي از امامان معصوم (ع) روايت شده است كه: خدا دشمنان ما را از «احمق» ها آفريده است.
گام ۲۱- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام نظامي» عليه ايران.
گام ۲۲- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام نظامي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي نيز مي تواند واجد چهار وجه كلي باشد، كه به تفكيك در گام هاي بعدي بيان مي شود.
گام ۲۳- احتمال «بمباران نقطه اي DGZ ها براي تخريب تاسيسات هسته اي ايران» Designated Ground Zero . در حوزه امكان سنجي، ميان صدور مجوز از سوي شوراي امنيت براي بمباران نقطه اي تاسيسات هسته اي ايران، با اقدام يك جانبه آمريكا در اين زمينه، تفاوت در اقدام و متقابلاً تفاوت در واكنش ايران زياد است. تجربه تاريخ معاصر آمريكا ثابت كرده است كه اگر واشنگتن بداند در انجام عملي، موفق است، خود را وابسته و محدود به نظر شوراي امنيت و همچنين تلقي هاي افكار عمومي نمي كند. در اين ميان آنچه براي غرب در هاله اي از ابهام است، چگونگي، حجم و شدت واكنش ايران به چنين تعرضي است.
گام ۲۴- احتمال وقوع «جنگ سايبرنتيك» Cybernetic War براي فلج سيستمي ايران. اين احتمال ضعيف ارزيابي مي شود، زيرا سيستم ها در ايران يكپارچه نيستند. اساساً ايران فاقد سوپر سيستم منسجم سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و اجتماعي است؛ و در نتيجه شايد رزم Combat سايبرنتيك موضوعيت داشته باشد، اما جنگ سايبرنتيك هرگز. با رزم سايبرنتيك نيز نمي توان كشوري چون ايران را فلج نمود. با وجود ساختار جزيره اي سيستم هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، و دفاعي در ايران، امكان فلج سيستمي متصور نيست.
گام ۲۵ - احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War براي اشغال ايران» از سوي آمريكا. هر چند كه آمريكا «نيت» اين اقدام را در سر دارد، اما «امكان» آن براي دشمن فراهم نيست.
گام ۲۶- احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War داخلي- خارجي براي تجزيه ايران» از سوي آمريكا. آرزوي آمريكا و انگليس در حوزه بالكانيزاسيون ايران، در اين بند نهفته است، اما «امكان» آن براي آنان مهيا نيست.
توجه به اين نكته ضروري است كه گام هاي بر شمرده شده احتمالات، بدون احتساب «جهش» احتمالي دشمن است. چه اينكه با در نظر داشتن جهش در احتمالات، حريف در جهش خود از هر «گام» كه آغاز كند، ويژگي ها، امتيازات و همچنين مشكلات گام هاي قبلي را نيز دارا خواهد بود. نكته ديگر اينكه غرب «امكاناتي» دارد كه «احتمالات» عليه ايران، مبتني بر آن «امكانات» است. «احتمالات» عليه ايران، با «امكانات» ايران خنثي مي شود: مردم و مسئولان جمهوري اسلامي مي توانند اين نكته را مورد توجه قرار دهند كه «امكانات نامتقارن» هستند كه «احتمالات نامتقارن، مبتني بر امكانات نامتقارن دشمن» را خنثي مي كنند.
مديريت بحران
روند مديريت بحران - برابر جدول شماره (۳) - در سه فاز سياسي، اقتصادي و نظامي، در چهار گام عادي، تنش، تشنج و بحران ارزيابي مي شود.
الف- روند وخامت تهديد سياسي آمريكا:
۱- مرحله عادي سياسي، در گام هاي ۰ و ۱ و ۲ احتمالات.
۲- مرحله تنش سياسي، در گام هاي ۳ و ۴ احتمالات.
۳-مرحله ي تشنج سياسي، در گام هاي ۵ و ۶ احتمالات.
۴- مرحله بحران سياسي، در گام ۷ احتمالات.
ب- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم نفتي:
۵- مرحله عادي نفتي، در گام هاي ۸ و ۹ احتمالات.
۶- مرحله تنش نفتي، در گام ۱۰ احتمالات.
۷- مرحله تشنج نفتي، در گام ۱۱ احتمالات.
۸- مرحله بحران نفتي، در گام ۱۲ احتمالات.
ج- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم تجاري:
۹- مرحله عادي تجاري، در گام هاي ۱۳ و ۱۴ احتمالات.
۱۰- مرحله تنش تجاري، در گام ۱۵ احتمالات.
۱۱- مرحله تشنج تجاري، در گام هاي ۱۶ و ۱۷ احتمالات.
۱۲- مرحله بحران تجاري، در گام ۱۸ و ۱۹ احتمالات.
د- روند وخامت تهديد نظامي:
۱۳- مرحله عادي نظامي، در گام هاي ۲۰ و ۲۱ احتمالات.
۱۴- مرحله تنش نظامي، در گام ۲۲ احتمالات.
۱۵- مرحله تشنج نظامي، در گام ۲۳ احتمالات.
۱۶- مرحله بحران نظامي، در گام هاي ۲۴ و ۲۵ و ۲۶ احتمالات.
تشديد وضعيت
هر كشمكش ميان دو يا چند طرف درگير، به طور اجتناب ناپذير، با نوسان بين «تشديد» و «تخفيف» وضعيت روبروست. همچنين يك كشمكش مي تواند، از وضعيت «آني» تا وضعيت «فرسايشي» در نوسان باشد: تشديد آني و تخفيف آني - تشديد فرسايشي و تخفيف فرسايشي. روند تشديد، با تبيين و تنظيم «آستانه تحمل» هر يك از طرفين سنجيده مي شود.
تشديد و تخفيف هر يك خود به دو بخش افقي و عمودي تفكيك مي شوند.
تشديد افقي
روند تشديد افقي، در تنظيم ظرفيت و تحمل افقي، در دامنه يابي و گسترش كشمكش به منابع پنج گانه قدرت - فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نظامي، از قدرت نرم به قدرت سخت است.
در كشمكش ميان ايران و آمريكا بر سر دستيابي ايران به تكنولوژي هسته اي، تشديد افقي، سه مرحله دارد (بدون احتساب تشديد جهشي):
۱- تشديد حقوقي، سياسي - (داخلي و خارجي).
۲- تشديد اقتصادي - (نفتي و تجاري).
۳- تشديد نظامي - متعارف و غير متعارف ( شيميايي، ميكربي و هسته اي).
تشديد عمودي
روند تشديد عمودي، در تنظيم ظرفيت و تحمل عمودي، در ارتقاء از منازعه نرم به سخت، و در سخت از متعارف به نامتعارف است. اين كشمكش مي تواند در سه حوزه سياسي، اقتصادي و نظامي، به صورت عمودي تشديد شود. تشديد عمودي اين كشمكش، در چهار سطح و وضعيت امكان پذير است: در وضعيت عادي - وضعيت تنش- وضعيت تشنج- و وضعيت بحران. نردبان تشديد عمودي بر وضعيت هاي چهار گانه مزبور است.
تشديد يا تخفيف كشمكش به شرايط و وضعيت صحنه بستگي دارد و اختيار و تصميم گيري در مورد آن به ابتكار عمل مدير استراتژيك صحنه بر مي گردد. لذا نمي توان حكم پيشيني براي صحنه صادر كرد، مانند اينكه «اصل بر كنترل تشديد و در نتيجه، تخفيف كشمكش است. يك مدير استراتژيك بحران، همان اندازه كه به تخفيف كشمكش اهتمام مي ورزد، بايد شجاعت انديشيدن به تشديد آن را نيز داشته باشد؛ چه اينكه تشديد و تخفيف دو روي يك سكه اند: سكه منافع كشور و سكه بقاء.نكته اساسي در تنظيم آستانه تحمل اين است كه بايستي خطوط قرمز تشديد افقي و همچنين تشديد عمودي را معين و بر سر آن، در ميان مجموعه هاي حكومت و مردم اجماع حاصل كرد.
ب- دكترين هاي عملياتي صحنه
در زمستان ۱۳۸۰ جورج بوش سه كشور كره شمالي، ايران و عراق را «محور شرارت» لقب داد. تاكنون كه «پنجاه» ماه از آن زمان مي گذرد، آمريكا پنج دكترين عملياتي عليه جمهوري اسلامي اتخاذ نموده است _ يعني به طور متوسط هر «ده» ماه يك دكترين. اهميت مسأله زماني هويدا مي شود كه بدانيم آمريكا در مواجهه با شوروي در طول جنگ سرد، از سال ۱۹۴۵ تا ،۱۹۹۰ به مدت ۴۵ سال، تنها سه دكترين عملياتي اخذ نمود: دكترين تلافي بزرگ Massive Retaliation، دكترين واكنش قابل انعطاف Flexible Response و دكترين انهدام قطعي (ضد نيرو، يا انهدام حتمي متقابل) Mutual Assured Distribution (MAD).يعني به طور متوسط، هر ۱۵ سال يك دكترين.
۱- دكترين هويج و چماق Carrot and Stick : با طرح محور شرارت از سوي رئيس جمهور آمريكا، دكترين هويج و چماق، همزمان عليه عراق و ايران مطرح شد. مبتني بر اين دكترين، كشور هدف، همچون اسب «وحشي» است كه بايد «رام» شود. به هنگام گرسنگي اسب وحشي در بند، او را تطميع نموده و به او «هويج» مي دهند. اما با هربار كه آن اسب، بخشي از هويج را مي خورد، يك ضربه شلاق يا چماق بر سر او فرود مي آيد. تكرار اين روند تطميع با هويج و تهديد با چماق، تا زمان «رام» شدن آن اسب ادامه مي يابد: تا زماني كه «زين» را بر پشت خود بپذيرد و «سواري» بدهد. اين دكترين در مورد عراق صدام حسين در كمتر از چهارده ماه به نتيجه نشست، اما در مورد ايران مؤثر واقع نشد: چماق در دست آمريكا و اسرائيل و هويج در كف اتحاديه اروپا خشكيد.
۲- دكترين پليس خوب، پليس بد:Good Cop Bad Cop -با شكست دكترين هويج و چماق، رويكرد غرب تلطيف شد و لعاب قانون به خود گرفت: يك قانون جهاني وجود دارد كه ضابط آن «واحد پليس جهاني» است كه اتفاقاً همه اعضاي آن كشورهاي غربي هستند.
اين «كلانتري» جهاني، دو نوع پليس دارد؛ پليس خوب و پليس بد. انگليس، فرانسه و آلمان، به عنوان پليس هاي خوب، در سر «گردنه» گذرگاه جهاني، جلوي اتومبيل ايران را گرفته و تقاضاي نامشروع «تعليق» بدون مدت تحقيقات و فعاليت هاي تكنولوژيك هسته اي ايران را ارائه نمودند. هشدار آنها اين بود: توصيه ما اين است كه به خواسته هاي ما تن دهيد، در غير اين صورت دو پليس بد _ آمريكا و اسرائيل _ تا لحظاتي ديگر آژيركشان سر مي رسند و اين «خواسته ها» را به زور به شما تحميل مي كنند. البته شكست اين دكترين نيز قابل پيش بيني بود.
۳- دكترين مكانيسم ماشه:Trigger Mechanism -با شكست نمايش پليس خوب، پليس بد، چهار كشور معارض يعني آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، خط قرمزي را تعيين نموده و مبتني بر آن «مكانيسم ماشه» را تعريف كردند: اگر به خواسته هاي ما تن ندهيد، به طور اتوماتيك «ماشه» اسلحه ضابطين قانون جهاني چكانده شده و پرونده شما به شوراي امنيت رفته و ... . اين دكترين نيز، در ابتداي پائيز ۱۳۸۳ به شكست انجاميد.
۴- دكترين شوك و بهتShock & Awe : -در پائيز ،۱۳۸۳ آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، به دكترين قديمي شوك و بهت عليه ايران روي آوردند: وقتي به يك موجود زنده شوك _ به ويژه شوك رواني _ وارد شود، آن موجود، دوره اي از بهت را سپري خواهد نمود. هرقدر شوك قوي تر، طبيعتاً دوره بهت طولاني تر خواهد بود. بخش اول اين دكترين را چگونگي وارد آوردن شوك دربرمي گيرد. آمريكا و هم پيمانانش، به شوك از درون ايران، بيش از شوك از بيرون تمايل نشان دادند. به طور مشخص، در بحث شوك از درون، دو گزينه را مورد نظر داشتند: شوك انقلابي، ناشي از يك اغتشاش گسترده در سطح كشور ايران، و ديگري شوك دموكراتيك، ناشي از تحقق يك انقلاب مخملين، مانند آنچه در گرجستان و اوكراين رخ داد. گزينه اغتشاش گسترده داخلي محتمل و قريب الوقوع نبود، اما از آنجا كه تا انتخابات دوره نهم رياست جمهوري ايران چند ماه بيشتر نمانده بود، فرض سران كاخ سفيد بر تحقق «انقلاب صورتي» در روزهاي انتخابات مزبور بود. تبليغات گسترده و فضاسازي براي كشاندن مردم ايران به خيابان ها، توأم با تحصن و تحريم انتخابات، خط مشي غرب بود.
سرمايه گذاري بر شبكه هاي NGO داخلي مبتني بر الگوي عمل «جورج سوروس» در اكراين، غرب را به اين باور رسانده بود كه انتخابات دوره نهم رياست جمهوري، تبديل به يك «شوك» براي ايران مي شود. اما اين برآورد غرب به شكست انجاميد و در واقع روند و نتيجه انتخابات و بي اعتنايي مردم ايران به تبليغات غرب، نوعي «شوك» براي آمريكا محسوب گرديد.
بخش دوم اين دكترين را ارزيابي ابعاد «بهت» پس از شوك و برآورد دوره ماندگاري آن بهت و چگونگي بهره برداري بهينه از آن، دربرمي گيرد.
از آنجا كه آمريكا، موفق به وارد آوردن شوك _ از درون يا بيرون _ به ايران نشد، لذا «بهتي» پديد نيامد كه بتواند از آن بهره برداري كند. سرنوشت محتوم اين دكترين نيز شكست بود.
۵- دكترين قورباغه آب پز Frog Doctrine: -نتيجه انتخابات رياست جمهوري ايران در سوم تيرماه ۱۳۸۴ نه تنها شكست دكترين شوك و بهت_ به ويژه در تحقق انقلاب صورتي_ را در پي داشت، بلكه با روي كار آمدن دولت نهم، رويكرد اقتدارگرا از سوي ايران، جايگزين رويكرد انفعالي پيشين شد: ايران، چيكن استراتژي Chicken Strategy را پذيرفت.
اين اولين بار بود كه آمريكا متوجه احاطه حريف، به قواعد بازي هاي دو و چندطرفه استراتژيك گرديد: در مقابل دكترين هاي توهين آميز و مبتني بر نگاه از بالا _ هويج و چماق، پليس خوب و بد، مكانيسم ماشه، شوك و بهت_ اكنون آمريكا خود را با حريف در «توازن استراتژي ها- نه توازن استراتژيكي-» مي ديد، زيرا «چيكن استراتژي» يك دكترين از موضع «هم طرازي» است كه در آن هيچ يك از طرفين نمي تواند نگاه از بالا داشته باشد.
اين روند، آمريكا و متحدين اروپايي اش را مجبور به اتخاذ دكترين كلاسيك «قورباغه آب پز» در ابتداي بهمن ماه ۱۳۸۴ در مورد ايران نمود.
مبتني بر اين استراتژي، همان گونه كه فرانسويان، قورباغه را زنده در درون ديگ آب سرد قرار داده و سپس آن را روي اجاق نهاده و به طور زنده آن را «آب پز» مي كنند، فرض كشورهاي «محور خباثت» اين است كه بايد محيط جهاني را چون آب درون ديگ، به نقطه جوش رساند تا ايران به مرور در آن آب پز شود. باز هم يك استراتژي تحقيرآميز ديگر. اما آيا اين دكترين، مي تواند چيكن استراتژي را خنثي كند!؟
شكست پنج دكترين آمريكا، در پنجاه ماه، تنها يك پيام دارد: بي ثباتي در تصميم سازي و تصميم گيري آمريكايي ها، به دليل روند پرشتاب ابطال استراتژي هاي آنان.
تهديدشناسي
تهديد آمريكا و هم پيمانانش عليه جمهوري اسلامي ايران، به سه بخش تهديد نرم، نيمه سخت و سخت تفكيك مي شود.
۱- تهديد نرم:
تهديد در هر بعد و شكل، يك هدف اساسي را دنبال مي كند؛ «تحميل اراده بر حريف» . خواسته بنيادي در تحميل اراده بر حريف، انجام رفتار مطلوب و مورد نظر كشور تهديدكننده است. اگر قرار است بر «رفتار» حريف تاثيرگذاري شود، بهترين راه، تاثيرگذاري بر «افكار» اوست. تهديد نرم، دو «پيكارگاه» دارد، يكي قلب و ديگري مغز. تصرف «قلب ها و مغزها» و تصرف دل ها و ذهن ها هدف منازعات نرم Conflict Soft است.
يك بخش تاثيرگذاري بر افكار از طريق «باورسازي» و «الگوپردازي» است و بخش ديگر آن را «باورسوزي» تشكيل مي دهد. در منازعه نرم آمريكا با ايران _ كه برخوردي فرهنگي، رواني، رسانه اي است _ در سال هاي اخير، باورسوزي، باورسازي و الگوپردازي همزمان اجرا مي شود. آمريكا براي «تحميل اراده خود بر ايران» چهار مسأله را به ترتيب دنبال مي كند: بر هم زدن انسجام رواني، تعادل رواني، ثبات رواني و بقاء رواني كشور ايران.
يك قهرمان سنگين وزن ورزش كشتي يا مشت زني يا وزنه برداري، در مواجهه تن به تن و فيزيكي، به سادگي از پاي درنمي آيد. اما اگر به همين فرد، به طور ناگهاني خبر ناگواري داده شود _ فرضاً خبر مرگ مادر وي- ممكن است دچار شوك رواني شده و به زانو درآيد. در واقع همين فرد كه از توانمندي جسمي مطلوبي برخوردار است، در اثر شنيدن خبر يك واقعه غيرمنتظره، «انسجام رواني» خود را از دست داده، «تعادل رواني» وي بر هم خورده و نقش زمين مي شود. در ادامه، مي توان انتظار بر هم خوردن «ثبات رواني» او، يا حتي نفي «بقاء رواني» وي، با يك شوك رواني و سكته را داشت.
الف- در مرحله اول، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني سياسي، تعادل رواني سياسي، ثبات رواني سياسي و بقاء رواني سياسي ايرانيان را دنبال مي كند.
ب- در مرحله دوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني اقتصادي، تعادل رواني اقتصادي، ثبات رواني اقتصادي و بقاء رواني اقتصادي ايرانيان را پي گيري مي كند.
پ- در مرحله سوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني نظامي، تعادل رواني نظامي، ثبات رواني نظامي و بقاء رواني نظامي ايرانيان را تعقيب مي نمايد.
اختصاص ۷۵ ميليون دلار از سوي دولت آمريكا در ماه هاي اخير، به حوزه ديپلماسي عمومي و عمليات رواني براي تشديد منازعه نرم عليه جمهوري اسلامي در راستاي تحقق مراحل سه گانه بالا و با هدف تصرف قلب ها و مغزها، از طريق رسانه ها، صورت گرفته است.
۲- تهديد نيمه سخت:
ت- در مرحله چهارم، آمريكا، منازعه نيمه سخت Semi-Hard Conflict سياسي را با محاصره سياسي ايران، از طريق اعمال نفوذ بر مجامع جهاني مانند آژانس جهاني انرژي اتمي و شوراي امنيت دنبال مي نمايد.
ث- در مرحله پنجم، آمريكا، منازعه نيمه سخت اقتصادي را با محاصره اقتصادي ايران، از طريق اعمال فشار بر كشورها، اتحاديه ها و مجامع جهاني تعقيب مي كند.
۳- تهديد سخت:
ج- در مرحله ششم، آمريكا، منازعه سخت Hard Conflict نظامي را با محاصره نظامي ايران، از طريق اشغال عراق و افغانستان و حضور در ساير كشورهاي همسايه ايران پي گيري مي نمايد. آمريكا، امروز براي ايران يك دشمن همسايه است، نه يك حريف «فراقاره اي» .
تئوري بازي ها، يك روش عمومي در تصميم سازي هاي استراتژيكي و تاكتيكي است كه مدل هاي گوناگوني دارد.
در اين نوشتار- كه متن ويرايش شده كنفرانسي است كه اخيراً در تالار وحدت دانشگاه تبريز ايراد گرديد- سعي شده است با استفاده از يكي از ساده ترين مدل ها در تئوري بازي ها، براي آشنايي عموم مخاطبان با چگونگي روند علمي تصميم سازي، مبتني بر بررسي احتمالات، مسئله كشمكش ميان آمريكا با ايران بر سر بهره مندي از انرژي هسته اي مورد نقد و ارزيابي قرار گيرد و البته براي آسان سازي فهم آن، تلاش شده است كه از ابعاد پيچيده و فني آن- به ويژه از به كاربردن مفاهيم تخصصي- حتي الامكان صرفنظر و پرهيز شود. در جهان پرآشوب امروز كه روند تحولات، شتاب گسترده اي يافته است، بهره مندي از عنصر تصميم سازي در ابعاد حرفه اي آن، مهمترين گزينه براي بقاء يك امت - كشور است. اميد اينكه طرح روش هاي تصميم سازي در طرح ريزي استراتژيك در سطح جامعه، موجب آشنايي هر چه بيشتر عموم با اين روش ها گردد.
امكان و احتمال
در تئوري بازي ها، مبتني بر بررسي احتمالات، اساسي ترين مسئله، بررسي امكانات است: اگر موضوعي «امكان» داشت، پس «احتمال» هم خواهد داشت؛ تا چيزي امكان نداشته باشد، احتمال وقوع آن غيرممكن است. آنجا كه سياست، عرصه ممكنات است، استراتژي عرصه تنظيم احتمالات مبتني بر ممكنات خواهد بود.
ركن اساسي در بررسي احتمالات اقدام از سوي طرفين منازعه، «بلوف سنجي» است. بلوف سنجي، از طريق «امكان سنجي» ارزيابي مي شود.بلوف هاي تكنيكي، تاكتيكي يا استراتژيكي، به سه دسته تقسيم مي شوند:
۱- بلوف سفيد: اينكه فرد مشخصي (فرضاً جورج) مدعي است كه مي تواند يكصد متر روي ريل راه آهن قدم بزند بدون اينكه بيفتد. در اينجا هم مدعي (جورج) مشخص است، هم مدعاي او امكان پذير. پس هر دو بخش مسئله شفاف است.
۲- بلوف خاكستري: اينكه فرد مشخصي (فرضاً همان آقاي جورج) مدعي است كه مي تواند روي آب راه برود بدون اينكه غرق شود. در اينجا، مدعي (جورج) مشخص است، اما مدعاي او (راه رفتن روي آب) امكان پذير نمي نمايد. لذا يك بخش مسئله مبهم است.
۳- بلوف سياه: اينكه گفته شود فرد نامشخصي، مدعي است كه مي تواند روي آب راه برود بدون اينكه غرق شود. در اينجا، هم مدعي و هم مدعا، هر دو مبهم هستند.
در سياست استراتژيك، يكي از مهم ترين مسائل، تشخيص صحت و سقم بلوف خاكستري است؛ زيرا بسياري از ادعاها در صحنه جهاني، از اين جنس هستند. اگر تشخيص صحت بلوف ها، به دقت صورت نگيرد، تصميم متقابل در برابر آنها، قطعاً تصميمي انفعالي و فاجعه زا خواهد بود.
پس «بلوف سنجي» مبتني بر «احتمال سنجي» و «احتمال سنجي» مبتني بر «امكان سنجي» است.
ساده ترين روش امكان سنجي در يك منازعه سياسي، فرهنگي، اقتصادي يا نظامي، تهيه «ترتيب نيرو» و «تركيب نيرو» است.
«ترتيب نيرو» ، تنظيم و برآورد توانمندي و استعداد نرم افزاري و سخت افزاري حريف در ۶ حوزه نيروي انساني، تجهيزات، تأسيسات، منابع مالي، منابع زماني و استراتژي و تاكتيك اتخاذشده است.
همچون مدير يك تيم فوتبال كه در هنگام مسابقه، با توجه به آرايش و توانمندي تيم حريف در زمين بازي، تيم خود را آرايش مي دهد، يك مدير استراتژيك يا تاكتيكي نيز پس از «ترتيب نيرو» ي حريف، به «تركيب نيرو» ي جبهه خود مي پردازد.
«تركيب نيرو» ، تنظيم و برآورد توانمندي و استعداد نرم افزاري و سخت افزاري خود، در ۶ حوزه نيروي انساني، تجهيزات، تأسيسات، منابع مالي، منابع زماني و استراتژي و تاكتيك اتخاذ شده، نسبت به «ترتيب نيرو» ي حريف است.
هرگاه «ترتيب نيرو» ي حريف، به روز، تنظيم و برآورد شد و سپس «تركيب نيرو» ي خودي، در نسبت با آن به روز، تنظيم گرديد، آنگاه «امكان سنجي» ممكن خواهد بود. پس از اين مرحله، بلوف سنجي و سنجش احتمالات، امكان پذير است.
غلو و بلوف
در تنظيم «ترتيب نيرو» ي حريف، توجه به روانشناسي استراتژيست ها و سياستمداران كشور حريف ضروري است.
براي مثال، استراتژيست هاي آمريكايي، به دليل تفوق سياسي، اقتصادي و نظامي كشورشان، همواره از موضع بالا برخورد كرده و تكبر ويژه آنگلوساكسني خود را به نمايش مي گذارند. به زعم آنها، بازي «پوكر» تبلور تفوق آمريكايي در صحنه است و چون ذات «پوكر» بر بلوف است، همواره استراتژيست هاي آمريكايي در كنار سياستمداران و اصحاب رسانه هاي آن كشور، مثلثي را شكل مي دهند كه قلب آن را «اغراق» ، «غلو» و «بلوف» رقم مي زند.
نكته اساسي اين است كه اگر رژيم آمريكا بداند در اقدام به كاري به طور نسبي موفق خواهد بود، براي عملي ساختن آن، لحظه اي درنگ نخواهد كرد؛ مثال كشور عراق، مهم ترين گواه اين مسئله است؛ آنگاه كه زمان اقدام عليه عراق رسيد، مسئله اي به نام شوراي امنيت براي آمريكا و انگليس و ساير اعضاي محور «آنگلوزاينيست رژيمز» Anglo-Zionist Regimes موضوعيت نداشت.
اصرار گسترده آمريكا براي پرونده سازي عليه ايران و كشاندن آن به شوراي امنيت، سه مسئله را به ذهن متبادر مي سازد:
- با اين اصرار، آمريكا مسئله مواجهه خود با ايران را در سطح افكار عمومي جهاني با هدف «عادي سازي» و تخليه هيجانات، تعميم مي بخشد.
- اين اصرار، حكايت از محدوديت هاي آمريكا در مواجهه با ايران دارد. در واقع، اين كشور به جاي برخورد عملي از جنس تهديد سخت، در فضاسازي تهديد نرم باقي مانده است.
- يا اينكه هدف آمريكا از اين اصرار _ با توجه به محدوديت هاي آن در مواجهه با ايران - تدارك يك ائتلاف جهاني است . وجه مشترك هر سه مسئله، اغراق در موضوع به نيت تأمين عقب نشيني و «وادادن» ايران است.
يك درد بدون درمان: بهانه
در تبيين خط مشي Gate-way تهديد رژيم آمريكا عليه ايران، مبتني بر تئوري بازي ها، «بهانه شناسي» يك اصل اساسي است. يك استراتژيست براي «كيش» و «مات» حريف، در صحنه بازي، ابتدا به دنبال تبيين يك «بهانه» رفته و با تبليغات گسترده، موضوع «بهانه» را «مسئله» حريف مي كند.
آمريكا طي سال هاي گذشته چهار موضوع را مورد «بهانه» قرار داده و با عظيم ترين و حجيم ترين تبليغات گسترده در طول تاريخ تبليغات مدرن، آنها را به مسئله ايران و جهان تبديل كرده است:
۱- بهانه تلاش ايران براي دستيابي به سلاح هسته اي. با توجه به اينكه جمهوري اسلامي بارها اعلام نموده است كه فقط با نيت اهداف اقتصادي به دنبال دستيابي به انرژي هسته اي است، اما آمريكا و ساير اعضاي محور رژيم هاي آنگلوصهيون، همچنان بر طبل اين بهانه مي كوبند و به سختي تلاش مي كنند تا بهانه خود را به كرسي بنشانند.
آمريكا، تنها كشور استفاده كننده از سلاح هسته اي در جهان(به ترتيب، ابتدا پرتاب بمب هيدروژني در هيروشيما و ناكازاكي ژاپن در جنگ دوم جهاني و بهره گيري از بمب هاي حاوي اورانيوم ضعيف شده در مناقشه كوزوو در بالكان و به كاربردن سلاح هاي نوتروني در تورابوراي افغانستان در سال ۱۳۸۰ و در نزديكي فرودگاه بغداد در ۱۳۸۲) است. بنا به گفته محمد البرادعي- دبير كل آژانس انرژي اتمي كه به دليل ايفاي نقش ويژه در اطاله روند پرونده سازي هسته اي براي ايران، از سوي نهادهاي صهيونيستي، جايزه ويژه صلح را دريافت نمود- در جهان ۲۷۰۰۰ كلاهك اتمي وجود دارد. در شرايطي جهان آنگلوساكسن، ايران را به تلاش براي دستيابي به سلاح هسته اي متهم مي كند كه بيش از نيمي از كل كلاهك هاي هسته اي جهان - يعني ۱۵۰۰۰ كلاهك - تنها در اختيار كشورهاي محور آنگلوصهيون است.
۲- بهانه حمايت ايران از تروريسم. اين بهانه نيز در شرايطي مطرح مي شود كه جهان آنگلوصهيون در دو قرن اخير، منشأ پيدايش و گسترش انواع تروريسم مدرن است؛ منشأ و عامل سايكوتروريسم Psycho-Terrorism، تكنوتروريسم Techno-Terrorism، مدياتروريسم Media-Terrorism، اكوتروريسم Eco-Terrorism، اكانوتروريسم Econo-Terrorism، ناركوتروريسم Narco-Terrorism، بيوتروريسم Bio-Terrorism، ايدئوتروريسم Idea-Terrorism و ... .
۳- بهانه نقض حقوق بشر از سوي ايران. بايد توجه داشت كه آمريكا- مجري طرح گوانتانامو، ابوغريب در عراق ، شكنجه گاه هاي هوايي بين قاره اي و ... - اين اتهام را مبناي بهانه قرار داده است.
۴- بهانه فقدان دموكراسي در ايران. اين بهانه نيز از سوي كشوري چون آمريكا مطرح مي شود كه از سه زاويه قابل تأمل است:
الف- آمريكا خود يكي از غيردموكراتيك ترين كشورهاي جهان است. در طول بيش از ۱۵۰ سال گذشته، در اين كشور تنها از دو حزب، دو نفر انتخاب و در يك سيستم رفراندوم بسيار ضعيف و ناعادلانه، درنهايت يكي از آنها وارد كاخ سفيد مي شود.
ب- بيش از ۹۰ درصد كشورهاي دوست و هم پيمان آمريكا در جهان را حكومت هاي ديكتاتوري سلطنتي يا جمهوري هاي كودتايي سرهنگان و ژنرال ها تشكيل مي دهند.
ج- در سال هاي اخير، در هر نقطه از جهان كه با استفاده از قواعد نسبي دموكراسي، رأي مردم برتافته شده است، نتيجه براي آمريكا، غيرقابل تصور و فاجعه بار بوده است. به سادگي مي توان دموكراسي گريزي آمريكا در برنتافتن و مخالفت با نتيجه انتخابات عمده سال ۱۳۸۴ در كشورهاي ايران، بوليوي، عراق، فلسطين و ... را مشاهده نمود.
در تئوري بازي ها، نسبت به «بهانه شناسي» ، براي طرح ريزي استراتژيك، در شرايط تنوع بهانه ها از سوي حريف، توجه به دو نكته ضروري است:
- ابتدا اينكه به هيچ وجه نبايد به بهانه جويي حريف تن داد: هر نوع «اعتمادسازي» نسبت به بهانه جويي حريف، نتايج فاجعه بار استراتژيكي را در برخواهد داشت.
- و ديگر اينكه اگر به بهانه اول تن در داده شد، اما حريف به مقاصد مورد نظر از بهانه جويي هايش نرسيد، قطعاً و يقيناً به سراغ موارد بعدي در فهرست بهانه ها خواهد رفت.
البته ممكن است اين تلقي وجود داشته باشد كه در بازي با بهانه هاي حريف، مي توان «زمان» را با «اعتمادسازي» خريد. بايد توجه داشت كه اين تلقي در ابعاد تاكتيكي شايد مؤثر باشد، اما در بعد استراتژيكي و در ميان مدت و درازمدت، همان نتايج فاجعه بار مترتب بر بحث اعتمادسازي را در پي خواهد داشت.
آمريكا در طول ماه هاي پس از اشغال عراق و آشكارشدن ماهيت گرداب چريكي آن كشور، اقدام به فرافكني نمود و همسايگان عراق ـ به ويژه ايران و سوريه ـ را به دخالت در امور داخلي عراق اشغالي متهم كرد.
اخيراً با تعميق گرداب عراق براي كشورهاي محور آنگلوصهيون، آمريكا طرح رواني فرافكني مزبور براي زمينه سازي «بهانه» تازه اي عليه جمهوري اسلامي در سطح افكار عمومي جهان را به صورت سازمان يافته پي گيري مي كند.
پس از اعلام كاندوليزا رايس مبني بر مجاز بودن زلماي خليل زاد ـ سفير آمريكا و حاكم واقعي عراق اشغالي _ براي مذاكره با همتاي ايراني خود در مورد مسائل داخلي عراق و دعوت رسمي برخي مقامات عراقي از ايران و برخورد اوليه ضعيف مقامات ايراني با اين توطئه، زمينه تبليغات گسترده آمريكا براي فضاسازي در اين خصوص فراهم آمد.
آينده اين طرح رواني را مي توان اينگونه پيش بيني كرد: در ماه ها و سال هاي آينده، آمريكا در عراق بيش از پيش ناكام خواهد ماند، آنگاه با استمرار فضاسازي رواني خود مبني بر رغبت براي مذاكره بر سر رفع مشكلات امنيتي عراق و عدم همكاري و مذاكره از سوي ايران، اين القاء رواني براي جهانيان پيش مي آيد كه واقعاً ايران در امور داخلي عراق دخالت مي كند و مانع از تحقق آرامش و ثبات در عراق مي گردد.
پس از تحقق اين «القاء» رواني، آنگاه موضوع اين «القاء» و اتهام، تبديل به «بهانه» اي خواهد شد كه ايران براي خلاصي از آن بايستي همين روند طاقت فرساي رهايي از «اتهام» تلاش براي دستيابي به سلاح هسته اي را طي كند؛ همين روندي كه حاصل «اعتمادسازي» بي مورد ايران، نسبت به اتهام بي اساسي بود كه اين پذيرش «اصل» اعتمادسازي از سوي ايران، در سطح افكار عمومي، القاء مظنون و مشكوك و غير قابل اعتماد بودن ايران را در پي داشت.
در شرايطي كه عامل بي ثباتي روز افزون عراق، حضور نيروهاي اشغالگر آنگلوصهيون است، جمهوري اسلامي ايران، هيچ موضوع قابل مذاكره اي با آمريكايي ها در خصوص عراق ندارد؛ كشورهاي آنگلوصهيون بايد به اشغال عراق، افغانستان و فلسطين خاتمه دهند؛ اين موضوعي مذاكره پذير نيست.
در نتيجه، هر نوع پذيرش مذاكره با آمريكا در مورد مسائل داخلي عراق، در آينده دروازه بهانه پنجم را عليه ايران خواهد گشود؛ بهانه مداخله در امور داخلي عراق و ممانعت از تحقق ثبات و آرامش در آن كشور.
* استراتژيست هاي آمريكايي، به دليل تفوق سياسي، اقتصادي و نظامي كشورشان، همواره از موضع بالا برخورد كرده و تكبر ويژه آنگلوساكسني خود را به نمايش مي گذارند
* همواره استراتژيست هاي آمريكايي در كنار سياستمداران و اصحاب رسانه هاي آن كشور، مثلثي را شكل مي دهند كه قلب آن را «اغراق» ، «غلو» و «بلوف» رقم مي زند
دكترين هاي تهديد
الف- دكترين هاي استراتژيكي صحنه
۱- دكترين دومينو: مبتني بر قاعده بازي مهره ها، طراحان استراتژي هاي جناح محافظه كاران واشنگتن در انستيتو امريكن اينترپرايز American Enterprise Institute، معتقد بوده و هستند كه با اشغال افغانستان و عراق، ساير كشورهاي منطقه- به ويژه ايران و سوريه- فرو ريخته و به دامن غرب در مي غلتند. محاصره ۳۶۰ درجه اي جغرافيايي، نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي ايران از سوي آمريكا، براي تحقق اين دكترين صورت گرفته است.
۲- دكترين ايگنوتوس: هنري كسينجر- طراح اين دكترين- براين باور است كه همچون درياهاي آزاد كه در مالكيت هيچ كشوري نيست، نفت نيز نبايد در مالكيت كشورهاي به خصوصي باشد. در اين دكترين، تسلط بر كشورهاي دارنده منابع نفت و گاز و مهار انرژي هاي فسيلي در جهان از طريق اعمال كنترل توسط آمريكا، تنها راه بقاء «تمدن نفتي» و كاپيتاليستي غرب محسوب مي شود.
۳- رفرم در خاورميانه بزرگ: خاورميانه، مفهوم غلطي است كه حدود ۱۱۰ سال پيش توسط آدميرال آلفرد ماهان مطرح شد و محدوده جنوب غرب آسيا و شمال شرق آفريقا را در بر مي گرفت اما با تعبير «خاورميانه بزرگ» از سوي بوش پسر، اين مفهوم در واقع كل جهان اسلام را در بر مي گيرد.
كلمه رفرم Reform - كه در جهان اسلام به غلط، «اصلاحات» ترجمه مي شود - نيز گمراه كننده است. «اصلاح» ، واژه اي قرآني در برابر مفهوم «افساد» است. صالح و فاسد، مصلح و مفسد ، مصلحت و مفسدت و اصلاحات و افسادات مفاهيمي هستند كه نسبتي با «رفرم» ندارند. در واقع، رفرم، اعم از اصلاح و افساد است.
اشتباه معادل گيري اصلاحات به جاي رفرم، در جاي ديگري با واژه هم خانواده اصلاحات يعني «صلح» نيز تكرار مي شود.
صلح در برابر جنگ نيست و اساساً تعبير «جنگ و صلح» غلط رايجي است كه معادل «War & Peace» گرفته شده است.
در صورتي كه نه صلح معادل با Peace است و نه اصلاحات با رفرم برابر است. صلح روبه روي فساد، اصلاح روبه روي افساد و جنگ - حرب يا War - به عنوان طيفي از مواجهه و منازعه، در برابر «سازواري» - سِلم يا Peace - مطرح است.
هيأت حاكمه جمهوري خواه كاخ سفيد واشنگتن، نسبت به آنچه رفرم در خاورميانه ناميده مي شود، به دو جريان در صحنه سياست استراتژيك آمريكا تفكيك مي گردد:
- جريان راديكال: اين جريان كه از نومحافظه كاران تشكيل مي شود، معتقد است مي توان در جوامع اسلامي تغيير بنيادي ايجاد نمود. فرمول جريان راديكال براي جهان اسلام اين است؛ بايد فرم كهنه، دفرمه شده و فرم جديد محقق گردد.
Old Form ? Deform ? New Form
استراتژي تحقق فرمول پيشنهادي اين جريان، استفاده از پتانسيل اختلافات قومي و مذهبي جهان اسلام براي تخليه و تعديل انرژي مقاومت در برابر تغيير و رفرم مورد نظر است. با برهم زدن نظم و فرم سابق، هرج و مرج ايجاد مي شود. اين هرج و مرج به تضعيف نيروهاي منطقه مي انجامد و در نتيجه، شرايط براي تحقق نظم و فرم مورد نظر آمريكا فراهم مي شود.
- جريان واقع گرا: اين جريان، گروه كيسينجر و ژنرال برنت اسكوكرافت Brant Sco Craft- مشاور امنيت ملي بوش پدر- و هوادارانشان در حزب جمهوري خواه را در بر مي گيرد. اين گروه معتقدند كه نمي توان كشورها و جوامع اسلامي را تغيير داد و تنها مي توان آنها را «دموكرات تر» نمود. انتقاد اين جريان به روش «صادرات دموكراسي» و «دموكراسي هاي صادراتي» متوجه بي ثباتي در جهان اسلام است. برنت اسكوكرافت مي گويد: ثبات موجود و نسبي در كشورهاي اسلامي را كه حاصل «فرم» موجود آنهاست نبايد دست كم گرفت، زيرا ارزش ثبات موجود زماني مشخص مي شود كه اين ثبات، نفي شده و با پديدارشدن بي ثباتي در منطقه جنوب غرب آسيا، هزينه ايجاد مجدد آن برآورد شود. گروه واقع گرايان حزب جمهوري خواه معتقدند نومحافظه كاران در اين خصوص جوان هستند و دشواري هاي پيدايش نظم و «فرم» موجود در جهان اسلام را نمي دانند. فرمول اين جريان براي جهان اسلام اين است؛ فرم كهنه، رفرم گردد.
Old Form ? reform
با وجود همراهي برژينسكي- استراتژيست ارشد حزب دموكرات- با گروه واقع گرايان جمهوري خواه در مسئله رفرم مورد نظر غرب در جهان اسلام، آنچه مهم است اينكه اختيار اقدام در دست جريان راديكال- يعني نومحافظه كاران كاخ سفيد- است.
واژه هاي فرم Form (شكل، رخ و ريخت) ، رفرم Reform (شكيل، ريخت مندسازي مجدد) و دفرم يا دفرمه Deform (بي ريخت) در نسبت با مفهوم خاورميانه بزرگ، اينگونه چينش مي شوند كه آمريكا، شكل و رخ خاورميانه بزرگ را با معيارهاي خود، شكيل و ريخت مند مي خواهد؛ حتي اگر از منظر ديگران، به ويژه ساكنان خاورميانه بزرگ !! بي ريخت و دفرمه به نظر آيد.
دكترين آمريكايي ريخت مند سازي _ رفرم - در خاورميانه بزرگ، ۵ محور عمده دارد:
۱-۳) محور DDR: غيرنظامي سازي افراد مسلح در جنبش هاي انقلابي جهان اسلام Disarmament، بي نيازي به بسيج مندي آنها Demobilization، و بازگشت آنها به زندگي اجتماعي عادي Reintegration. هرچند محور DDR، خنثي سازي نيروهاي چريكي و عناصر «منازعات كم شدت» را به عنوان «تروريست» در منازعه! جهاني با تروريسم مطمع نظر دارد، اما گام ديگر آن كه ناديده گرفته مي شود، خلع سلاح ارتش هاي كلاسيك كشورهاي بزرگ در سطح جهان اسلام است: براي نمونه، هيچ گاه ارتش عراق يا افغانستان، در آينده تشكيلات نظامي گسترده و مستقل و تجهيزات نظامي سنگين مانند موشك بالستيك، بمب افكن هاي سنگين، ناوهاي تهاجمي و ... نخواهند داشت. رفرم در خاورميانه - بخوانيد جهان اسلام - در حوزه DDR، به اين معناست كه پس از اتمام پروژه رفرم، در سطح جهان اسلام هيچ ارتش كلاسيك مقتدر و هيچ جنبش چريكي عمده اي وجود نخواهد داشت. هدف اصلي پروژه DDR، جنبش هايي چون حزب اللّه لبنان ، جهاد اسلامي فلسطين ، حماس و ... است.
۲-۳) محور دموكراتيزاسيون Democratization كشورهاي اسلامي: با اين فرض كه عصر ديكتاتورهاي طرفدار غرب كه بازمانده عصر كلنياليسم Colonialism و استعمار نو هستند به سر آمده است، براي جلوگيري از طغيان مردم در اين كشورها، آمريكا پيش دستي نموده و سعي دارد اين بار مهره هاي خود را از طريق رفراندوم و با رأي مردم هر كشور، به آنها تحميل نمايد. طبيعي است كه هر انتخاباتي كه چهره مورد نظر غرب را بر صدر ننشاند، مورد تأييد آنها نيست.
در واقع، آن چه آمريكا آن را دموكراتيزاسيون مي خواند، چيزي نيست جز «پورنوكراتيزاسيون» يا «نفسانيات سالاري» در كشورهاي منطقه خاورميانه.
اما در اين مدت، هر كجا، روند دموكراتيزاسيون به طور نسبي و به شكل طبيعي جلو رفته است، نتايج براي غرب غيرقابل باور و غيرقابل پذيرش بوده است.
۳-۳) محور ليبراليزاسيون Liberalization در كشورهاي اسلامي: ليبراليزاسيون به معني «اباحي گرسازي» كشورهاي مسلمان و تعديل و نفي شريعت اسلام در اين جوامع، محور سوم رفرم محسوب مي شود. ليبراليسم در كشورهاي عربي به غلط به «حرّيت» و در ايران نيز با معناي مجعول «آزادي» معرفي مي شود.
۴-۳) محور حقوق بشرمندي Human Rights كشورهاي اسلامي: آمريكا با اين پيش فرض كه در جهان اسلام، «خدامحور» است و حق انسان در نسبت با خدا تعريف مي شود، تلاش گسترده اي را آغاز كرده است كه مدل غربي بشرمحوري Humanism را جايگزين نموده وحق انسان را، «خودبنياد» و «طبيعي» بنماياند، نه در ارتباط با عالم قدسي. در اين فرض، بشر يك سره حق است و نه تنها هيچ تكليفي بر عهده او نيست، بلكه حق منشأ و خالق بشر يعني خدا نيز نديده انگاشته مي شود.
براي شناخت رفرم در خاورميانه بزرگ، در محور حقوق بشرمندي جهان اسلام، مطالعه زندان ابوغريب عراق، به عنوان نمونه آزمايشگاهي طراحان و مجريان اعلاميه جهاني حقوق بشر و مانيفست رفرم در اين حوزه ضروري به نظر مي رسد.
۵-۳) محور جامعه سازي مدني: آمريكا ارزش هاي ساختاري غرب را در قالب يك بسته فرهنگي، اجتماعي و سياسي، تحت عنوان جامعه مدني Civil Society به جهان اسلام تحميل مي كند. رفرم در خاورميانه بزرگ در حوزه جامعه سازي مدني، از طريق ايجاد و گسترش NGO و جايگزيني آن با نهادهاي غيردولتي سنتي در جوامع اسلامي از يك سو و ايجاد سازمان دولتي مربوطه- مانند وزارت جامعه مدني در عراق- از سوي ديگر دنبال مي شود.
۱- دكترين ميخ و چكش: جان آركوئيلا John Arquilla استراتژيست ارشد در دانشگاه جنگ نيروي دريايي آمريكا، امپراتوري آمريكا را اين گونه تعريف مي كند: امپراتوري، يعني حق مالكيت بر منابع مادي و معنوي بيرون از خاك و مرزهاي آمريكا در سطح كل كره زمين، بدون هيچ محدوديت و هيچ مسئوليت. آركوئيلا، جهت حركت اين امپراتوري را تبيين مي كند: «وقتي شما چكش در دست داريد، همه چيز را ميخ مي بينيد» . از درون اين تلقي، هژموني مي جوشد و هرگونه واكنش به اين هژموني، «تروريسم» ارزيابي مي شود. در واقع، جنگ با تروريسم، جنگ با نيروهاي مقاومتي است كه اين نظام امپراتوري را برنمي تابند. شايد صحيح تر باشد كه گفته شود تكبر ويژه «آنگلو صهيوني» ، هر چيز برجسته را ميخ مي بيند و لاجرم براي سركوب آن در جست وجوي چكش برمي آيد.
۲- دكترين گاليور ششم: جيمز بلك ول James Blackwell تلقي گاليوري نومحافظه كاران آمريكا را كه شاگردان لئواشتراوس Leo Strauss - فيلسوف يهودي كه عميقاً شيفته داستان گاليور بود- هستند را اين گونه تبيين مي كند: خاورميانه همان «لي لي پوت» است كه از ميان ۶ گاليور آن _ مصر، عربستان، تركيه، عراق، ايران و اسرائيل _ ۵ كشور اول بايد تجزيه و قطعه قطعه شوند و تنها گاليور ششم - رژيم صهيونيستي - بماند و لي لي پوت خاورميانه را سرپرستي كند.
